من و بازی های کامپیوتری

همونطوری که قبلتر گفتم چشم چپم دچار ترکیدگی مویرگ شده و خون جلو چشامو گرفته . از طرفی من علاقه ی وافری به گشت و گذار تو اینترنت و فیلم دیدن و مجله خوندن و بازیای کامپیوتری دارم . مشکل هم همین بازیا هستن که اجازه نمیدن آدم وسطش پلک بزنه . خب منم جوونم دل دارم میخوام مدرن وارفایر ۲ بازی کنم خب :cry:

دقیقا یادم نمیاد اولین بار کِی با بازیای کامپیوتری آشنا شدم اما یادمه هفت هشت ساله بودم که بابام یه دستگاه میکروجنیوس حافظه ای برام آورد و گفت که این امانتیه و چند ماه دستت باشه تا پسش بدم . منم که از همون بچگی علاف و بیکار بودم و کلاسی هم وجود نداشت که بخوام مهمونی برم (بعدا درباره اش توضیح میدم) پس مثل بچه های خوره ی عقده ای نشستم و صبح تا شب بازی کردم . البته اون موقع ها ساعت ده می خوابیدم وگرنه احتمالا شب تا صبح هم از لذت بردن غافل نمی شدم . مشکلی که اون دستگاه داشت این بود که نمی شد نوار بذاری توش و فقط بازیای تو حافظه ی خودشو می تونستی بازی کنی . فکر کنم حدود شصت تا بازی داشت که معروفترینشون هم ماریو یا همون قارچ خور بود . از همون زمانا بود که فهمیدم چقدر به علوم کامپیوتری علاقه مندم و از همونجا تصمیم گرفتم که مهندس کامپیوتر بشم و با اجازتون یکی دو سال دیگه به این مهم نائل میشم .

بالاخره بابام میکروی نازمو برد پس داد . مثل اینکه واسه همکارش بوده . دقیقا یادم نیست . اصلا من چیکارم به این کارا . خلاصه از همون موقع معتاد بازی کامپیوتری شدم و چندماه بعدش بابام مجبور شد بخاطر فشارهای وارده از سوی من ، یه دستگاه سگای ۶۴ بیتی ! بخره و بندازه جلوی من تا صدام بیوفته . خب مشکل دیگه این بود که دستگاه حافظه نداشت و باید از بیرون نوار تهیه می کردی و میذاشتی توش . اوایل کار کرایه می کردم . می رفتم کلوپ و شناسنامه امو می دادم و یکی دوتا نوار برمی داشتم. چه دورانی مزخرفی بود . چه بازیای مزخرفی . و چه زندگی مزخرفی . آخه خدا من کی می میرم پس؟! (اسمایلی امیدواری به آینده!) البته یه چندتا نوار هم خریدم که دوتاشون فوتبال بودن . این نوارا مکانیسم خیلی باحالی داشتن . شصت و سه لبه ، صد و چهارده لبه ، برو تا آخر لبه . جالب تر اینجا بود که یه نوار یه لبه می خریدی بعد دو روز بعد می رفتی مغازه می دیدی همون بازی تو یه نوار هشتاد لبه هم بوده .

البته همینطوری کشکی کشکی هم نبود که راحت و با فراغ خاطر بشینم بازی کنم . کلی دردسر داشت . از غرولند اعضای خانواده مبنی بر اینکه بابا ما هم میخوام یه ذره تلویزیون ببینیم که بگذریم ، خود روشن کردن دستگاه مکافاتی داشت که نمی دونم تاوان کدوم جنایتم بود ؟!! آداپتور فابریکش که خیلی زود به لقاالله پیوست . خودمون یه آداپتور چندلبه! داشتیم که برای یه ضبط صوت بود . یه درجه ای روی آداپتور بود که می تونستی مقدار ولتاژ خروجی رو تنظیم کنی . ایرادی هم که داشت این بود که سرش سوکت نداشت و سیم لخت بود . باید با کلی بدبختی سیما رو می کردم تو سوراخ دستگاه و تازه شانس می آوردم اگه وسط بازیم دستگاه خاموش نمی شد . بعد مطلعید که ، اون موقع مثل الان نبود که هی زرت و زرت قدم به قدم بازی سیو بشه . نخیر! از این سوسول بازیا هیچ خبری نبود . اگه می باختی بازی شوتت می کرد مرحله ی اول . حالا آداپتور هیچی . این نوارا طوری بودن که خاک وارد بوردشون می شد و قبل از اینکه نوارو بذاری تو دستگاه باید یه فوت جانانه هم توش می کردی . حالا بازم این هیچی . دسته هاش آدمو بیچاره می کرد . به روز سیاه مینشوند . البته من یه تکنیک خاصی یاد گرفته بودم و با تف کارا رو حل و فصل می کردم اما بعد از یه مدت اون قسمتی که دسته رو واردش می کردی زنگ زد و مجبور شدم بدم بیرون عوضش کنن .

البته خاطرات کامپیوتری دوران کودکی من به سگا محدود نشد . دو سه سال بعد یه دستگاه خدایی اومد که بهش می گفتن سونی! من عاشقش شده بودم . و اینجا برای دومین بار بود که تو زندگیم طعم عشق رو می چشیدم و صدالبته که بار آخر هم نبود ! (بار اولش هم که همون ویژه نامه ی جام جهانی ۹۸ بود) می رفتم کلوپ تنهایی با خودم بازی می کردم . هرچقدر به بابام اصرار می کردم برام یه دستگاهشو بخره زیر بار نمی رفت که نمی رفت . قرار بود یکی از عمه هام که تو کویت زندگی می کنه برام یه دستگاه سوغاتی بیاره ولی نمی دونم سر از کجا درآورد و پیش کی رفت و الان کجاست و من کی ام اینجا کجاست؟! دیگه جونم به لبم رسیده بود . می رفتم یه دستگاهشو با چندتا سی دی کرایه می کردم و عین خری که تی تاپ دیده باشه از بازی کردن لذت می بردم . حتی یه بار به قدری زیاده روی کردم که ناخنای شستم کبود شدن و بعد از یه مدت افتادن . بابامم که دید این وضعیته کوتاه اومد و یه پی اس وان برام خرید .

بعد از یه مدت بازی کردن دیگه اون عشق و علاقه رو نداشتم . اصلا دیگه دور شده بود دور کامپیوترای شخصی . منم کوچ کردم به این سمت . اولین بازی فکر کنم قلعه بود که شرکت دارینوس دوبله اش کرده بود . انصافا بازی خوش ساختی بود که البه با کدتقلب و ترینر و رمز و اینجور چیزا خیلی زود تموم شد . کلا تب بازی تو من فروکش کرده بود و خوره ی اینترنت شده بودم . اما بعد از یه مدت گذرم به روزنامه فروشی افتاد و مجله ی بازینما رو دیدم و همونجا بود که دوره ی جدید عشق و علاقه به بازی در من آغاز شد . پاتوقم شده بود خیابون انقلاب و سایتای بازی . انواع و اقسام بازیا رو می خریدم و بیشترشون هم بازی نمی کردم . کلا شاید چندتا بازی کامپیوتری باشه که تمومشون کرده باشم . مافیا و ندای وظیفه ۲ و ۴ . بیشتر به فیفا و پرو اوولوشن ساکر علاقه داشتم . الان هم دو سه سالی میشه که غیر از pes بازی دیگه ای نکردم ولی الان میخوام cod 6 رو به امید خدا شروع کنم و منتظر دعای خیر همه ی شما هم هستم . به امید آن روز ! الهی آمین !

1 دیدگاه در “من و بازی های کامپیوتری

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

@-: :wink: :twisted: :roll: :oops: :mrgreen: :lol: :idea: :evil: :d :cry: :arrow: :?: ::-O ::) :-| :-x :-o :-P :-D :-? :) :( :!: