بوزینه ی فراخینه

خیلی زشته ، خیلی بده واسه منی که ترم هشتم هفته ی اول ترم برم دانشگاه. البته یکی از مزایای رفتن می تونه این باشه که اگه از استاد خوشت نیومد می تونی درسو حذف کنی ولی با این حال من امروز نرفتم دانشگاه.

میگن شنیدن کی بود مانند دیدن یا میگن آدم تا با چشمای خودش نبینه باور نمی کنه. البته این ضرب المثلا هیچ ربطی نداره اما من وقتی می بینم مردم تو لیبی تیکه پاره شدن و عکس جنازه های آدما رو می بینم که شیکمشون پکیده و پایین تنه ندارن هیچ حس ترحم و ناراحتی در من ایجاد نمیشه اما مادامی که دارم از کنار یه عابر بانک رد میشم و مشاهده می کنم که مردم کشورمون واسه برداشت یارانه هاشون توی صف های چندمتری ایستادن خیلی غمگین میشم. باز این برمی گرده به حال این روزای من که علاوه بر این سنگینی و غمگینی خیلی مهربون و زودرنج هم شدم. شدم یه چیز تو مایه های مریم تو همون برنامه ای که از شنبه تا سه شنبه هرشب پخش میشه. همون مریمه که با منصوره و وین بود و ایضا اون پسر چاقه با زن تپلش و که همیشه موهاشو می ریخت تو چشماش و خیلی هم اعتماد به نفش داشت و عکسای عروسیشونو زده بودن به در و دیوار. مریمه حرف که می زد فکر می کردی الانه که بزنه زیر گریه. ای خاک تو سر زن صفت من کنن. برم زیر ابروهامم بردارم یه دفعه. یا حتی بدتر از اون ، سیبیلامو تیغ بزنم. ای خاک …

حالا ببینین تا چه حد مهربون شدم. روز حذف و اضافه دوستم گفته بود اگه فلان کلاس باز شد براش بردارم. این بنده خدا با کمک مدیرگروه سگمون تونسته بود بیست و سه واحد برداره و وقتی اون درسی که می خواست ظرفیت داده شد یکی از درساشو حذف کردم و خواستم درس دلخواهشو بردارم که با خطای تعداد واحد انتخابی شما بیش از حد مجاز است مواجه شدم. خلاصه هم درسشو حذف کردم و هم نتونستم اون کلاسو براش بردارم. روز بعدش رفت دانشگاه و خواست کلاسشو برداره که مدیرگروهه یبسمون بهش گفته ارور میده و باید شهریه ات رو کامل بریزی. در همین احوالات بود که بهش زنگ زدم ببینم چیکار کرده که جریانو تعریف کرد و من عین گاو عذاب وجدان گرفتم و خواستم همون موقع اینترنتی شهریه اشو بریزم اما این عقل وامونده نذاشت. عقل ناقصم مواقعی که باید نذاره، میذاره و اوقاتی که لازمه بذاره، نمیذاره. خلاصه بذار بذاره.

با این همه هیچ دلم واسه دوستان و دانشگاه تنگ نشده و اصولا آدمی نیستم که دلم تنگ بشه. غیر از خونواده و یک نفر دیگه که به هرحال یه وابستگی عاطفی بهشون دارم اما چون با هیچ کدوم از دوستام صمیمی نیستم متعاقبا دلم واسشون تنگ نمیره. البته بعضیاشونو قبلا دیدم اما اگه مشتاق بودم بازم ببینمشون حتما می رفتم دانشگاه و روزایی هم که کلاس نداشتم می رفتم. ولی الان اصلا رغبتی واسه دانشگاه رفتن ندارم و حالم از دانشگاه و مسیری که باید هر روز طی کنم و همه ی اساتید و اکثریت دانشجوها به هم می خوره. والا به خدا. تو این چهارسال یه نفر نبود باهاش حرفای فلسفی اجتماعی بزنم و یکی نبود بتونم باهاش درباره مسائل روان شناختی و جامعه شناسی صحبت کنم. هرچند یه نفر بود و هست اما خودش دوست نداره با من حرف بزنه. به قولی ، اونی که دوسش داری دوسِت نداره و اونی که دوسِت داره دوسش نداری. عجب بوزینه هایی هستیم ما. ببخشید من. چه بوزینه ای هستم من. چه شامپانزه ام.

غیر از حساسیت به نسوان و مهربونی و زودرنجی دچار گشادی هم شدم. هرچند گشاد بودم لیکن تر شدم. یعنی گشادتر شدم. راستش که شما غریبه نیستین که البته هستین وگرنه بهتون نمی گفتم. من در طول عمر دانشگاهیم تابه حال برای آزمایشگاه ها گزارش کار ننوشتم و همیشه کلاسامو طوری تنظیم می کردم که با بچه های خرخون همگروه بشم و بعد بهشون می گفتم من گزارش مزارش تو کارم نیست و اونا هم برای گرفتن نمره مجبور می شدن گزارش کار بنویسن. تا به حال نه پروژه ای رو خودم آماده کردم و نه برای درسایی که تحقیق لازم داشته رفتم تحقیق کردم. غیر از یه مورد که باید سرکلاس ارائه می دادم و اون هم فقط یه صفحه بود. درس هم که نمی خونم. پس من چیکار می کنم؟ چقدر فراخی آخه؟

به هرحال شما انتظار ندارین که با این همه حساسیت و مهربونی و زودرنجی و عدم دلتنگی و گشادی و لیبی، بیام اینجا مطلب بنویسم و چرت و پرت هم نگم. البته تجربه ثابت کرده همه ی این ها در برابر انگیزه هیچی نیستن و من اگه انگیزه داشته باشم دست و پای هلن کلر رو می بندم بعد تیربارونش می کنم و جنازه اشو میندازم کنار جاده. و در آخر توجه شما رو به این جمله ی قصار جلب می کنم که شاهکار خودمه :

آن کس که نداند و نداند که بداند ، در ظرف مرکب ابدالدهر بماند .

پی نوشت مهم : چند وقتیه ذهنم شدید مشغول شده ، خواهشا اگه می تونین کمک کنین. این تیکه کلام “یه دونه باشی” واسه کدوم بازیگره؟ هرچی فکر می کنم یادم نمیاد ولی احتمالا باید بازیگر تلویزیون باشه و همچنین به اندازه ی دانشگاهمون حالم ازش بهم می خوره.

4 دیدگاه در “بوزینه ی فراخینه

  1. سلام
    برو خدا رو شکر کن دلت تنگ نمیشه!من دلم برای استادام هم تنگ میشه!!دیگه از این اقتضاح تر هم میشه؟!!!خیلی حس بدیه!از این که شانس آوردی حداقل!
    یه دونه باشی؟!!نشنیدم تا حالا ولی فکر کنم بگیم یه دونه هستی بهتره که!!حالت تعریفی!!
    روز مهندست هم مبارک!شرمنده دیر شده میدونم!!

    [پاسخ]

    حامد پاسخ در تاريخ اسفند ۲۰ام, ۱۳۸۹ ۱۳:۱۷:

    البته نه تنها دلم تنگ نمیشه بلکه اون ها هم دلشون تنگ نمیشه. اصلا منو حساب نمی کنن!

    [پاسخ]

  2. ازدانشگاه منم حالم بهم میخوره دیگه،انقدراین ترم خز شده که نگو و نپرس،انگار یه مشت بچه دبیرستانی ریختن توش،اه اه اه اه :x
    تو میدونی ماله کیه !ولی باز بهت میگم،سریاله زاینده رود بود کانال ۱ میداد اشکان خطیبی فوتبالیست بود،اون همش میگفت یه دونه باشی :wink:

    [پاسخ]

    حامد پاسخ در تاريخ اسفند ۲۰ام, ۱۳۸۹ ۱۳:۱۸:

    احسنت! نجاتم دادی!

    [پاسخ]

  3. :roll: خیلی وقته میام اینجا..اما حوصله م نمیشه نظرمو بگم…ترجیح میدم نوشته هاتو بخونم فقط! :|

    [پاسخ]

    حامد پاسخ در تاريخ اسفند ۲۰ام, ۱۳۸۹ ۱۳:۱۸:

    شما لطف دارین. ولی کامنت بذارین اگه نذارین من که نمی فهمم کی خونده.

    [پاسخ]

  4. هی میام نقطه بازی میکنم هی می برم! هوش مصنوعیش پایین نیست احیانا؟ آخه من هیچوقت اینجور بازیای دخترونه رو نمی بردم :idea:

    [پاسخ]

    حامد پاسخ در تاريخ اسفند ۲۰ام, ۱۳۸۹ ۱۳:۱۹:

    من خودم یه خط گذاشتم دیدم حوصله ام بیشتر از این نمی کشه.
    یعنی بازیای دخترونه اینقدر سخته؟

    [پاسخ]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

@-: :wink: :twisted: :roll: :oops: :mrgreen: :lol: :idea: :evil: :d :cry: :arrow: :?: ::-O ::) :-| :-x :-o :-P :-D :-? :) :( :!: