غم و غصه شده حق دل من

چند وقت پیش به گوشم رسید که یکی از دوستام گویا قراره با یکی از همکلاسیامون ازدواج کنه و حتی با خونواده های همدیگه هم صحبت کردن. اگه اینطور باشه این چهارمین ازدواجیه که فی مابین همکلاسیا اتفاق می افته و اصلا هم نکته ی عجیبی نداره اما چرا. مثل اینکه نکاتی در این ماجرا هست.

اول اینکه دوستم کلا خوشگل پسند بود! و همچنین اعتماد به نفس فوق العاده بالایی داره و هروقت باهاش ارتباط دارم بعدش روحیه بهتری پیدا می کنم. اما دختر دلخواهش نه تنها زیبا نیست بلکه اخلاق جالبی هم نداره و بیشتر تو مایه های این دختر لوساس که از هیچی سردرنمیارن. ثانیا دختره کاملا فیریه و خیلی علاقمند به پسرا بوده و زود هم باهاشون صمیمی می شده و اصلا وجهه ی خوبی تو دانشگاه نداشته. و همه ی این ها باعث تعجب من شده و واقعا نمی فهمم این علاقه چطور و از کجا بوجود اومده و اصلا آیا دلیلش عشق و علاقه اس یا چیزای دیگه ای؟

چند روز پیش همین دوستم گفت یه هارد برام میاره تا فیلمامو بریزم توش بدم بهش. قرارمون دم خونه امون بود و چون به هم نزدیکیم وقتی گفت دارم میام، حاضر شدم و رفتم بیرون. بعد زنگ زد گفت چرا اینقدر زود اومدی؟ میخوام برم دنبال […] بیایم بریم پاساژ دم خونه اتون. گفتم مشکلی نیست یه ذره قدم می زنم تا بیای. در همین حین قدم زدن کلی پسر و دختر دیدم که دوتایی و بعضا چهارتایی و سه تایی با هم مشغول چرخ زدن و چرت گفتن و چرت شنیدن بودن. جدا میگم، احساس خوبی نداشتم. وقتی پسرا رو می دیدم کاملا می فهمیدم که اگه خیلی تاپ تر از اینا نباشم دیگه کمتر هم نیستم و همین موضوع منو غمگین می کرد.

دوستم با دختره اومد و دقایقی توی ماشینش به صحبت نشستیم و فارغ از هر داستانی، این گفتگو بیشتر منو غمگین کرد. ارتباط صمیمانه اونا و طرح این سوال که مگه دوستم چی داره که من ندارم باعث غمگینی هرچه بیشترم شد. واقعا اینکه کسی منو پایین تر از دیگران بدونه انصافا در حق من ظلم کرده. بارها شده مثل این دخترای ترشیده وقتی نظرم به آینه افتاده، خودمو توش ورانداز کردم و واقعا زشتی و کراهت ندیدم. نمی دونم. دلیل بی انصافیا رو نمی دونم.

جدای از این غمگینی، استرس کنکور و حذف معافیتم هم فشار دو چندانی رو بهم وارد می کنه و محل و مجالی برای تخلیه ی روانی ندارم. از طرفی فیص بوق هم خیلی بیخود و بی جهت بر نگرانی من اضافه می کنه و شوربختانه اجازه ی حرف زدن در هیچ جایی رو هم ندارم. من از این غمگینی مزمن چندساله خسته ام و لکن مفری نیست.

و مثل همیشه آه …

پی نوشت: اگه احیانا مطلب رمزدار نوشتم، شما عفو بفرمایین.

9 دیدگاه در “غم و غصه شده حق دل من

  1. میدونی حامد؟ معلم پیش دانشگاهی ما یه جمله ای سر کلاس گفت که من هیچ وقت یادم نمیره … برگشت گفت بچه ها به فکر این چیزا ( دختر و …) نباشید شما تا ۱۵ سال دیگه وقت برای تفریح و عشق و حال و جوونی کردن دارین.
    الان باید خودتو ردیف کنی اونوقت بهترین ها انتاظرتو میکشن
    یادت باشه…. فرصت زیاده . باور کن

    [پاسخ]

    حامد پاسخ در تاريخ دی ۱۱ام, ۱۳۹۰ ۰۱:۲۸:

    درسته، اما منظور من این نبود

    [پاسخ]

  2. chanta nokte has hamed jan ke fagahat 2tasho migam: 1-donbale behtarin farde aalam vase khodeti ke kgheili sakhte 2- too khoone neshestio hich harekati ( aam az mosbat o manfi ) anjam nemidi o montazerii oon behtarin kas biad donbale to ke oonam az mahalate

    [پاسخ]

    حامد پاسخ در تاريخ دی ۱۱ام, ۱۳۹۰ ۰۱:۳۰:

    این کارا رو دارم انجام میدم و دنبال کسی هم نیستم. منظور من از نوشته یه چیز دیگه بود.

    [پاسخ]

  3. نه حامد!
    اینکه بگی من از اینا چی کم دارم پس چرا من تنهام ظلمه!
    خوب منم تنهام!
    اما نه واسه اینکه چیزی کم دارم
    من فک میکنم تنهائی اونا عمیقتره.نمیدونم اما اینجوری که آه میکشی ۴ستون بدنم میلرزه
    :|

    [پاسخ]

    حامد پاسخ در تاريخ دی ۱۱ام, ۱۳۹۰ ۰۱:۳۲:

    ولی من تنها نیستم! خیلیا رو دوست دارم و اونا هم منو. فقط می خواستم بگم کسی منو دست کم نگیره.
    بعد این آهی که من می کشم خیلی هم از سر بدبختی و غم و غصه نیستا! اتفاقا من این روزا شادترم که امیدوارم همه شاد باشن.

    [پاسخ]

  4. عجیب همزادپنداری کردیم…… :(

    [پاسخ]

    حامد پاسخ در تاريخ دی ۱۱ام, ۱۳۹۰ ۰۱:۳۶:

    ممنون. ولی بازم میگم منظور من اون چیزی که برداشت میشه نبود.

    [پاسخ]

  5. یه چیز نوشته بودم ولی یاد این شعره افتادم که میگه
    از کرامات شیخ ما چه عجب ….

    راستی بگم که راستی راستی با نوشته هات حال می کنم چون روراستی :wink:

    [پاسخ]

    حامد پاسخ در تاريخ دی ۱۱ام, ۱۳۹۰ ۰۱:۳۸:

    هرچند من منظورم اونی که فکر می کنی نبود ولی بازم ممنون!

    [پاسخ]

  6. خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است
    چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است :roll:
    (دکتر شریعتی)

    [پاسخ]

    حامد پاسخ در تاريخ دی ۱۱ام, ۱۳۹۰ ۰۱:۴۰:

    ممنون از کامنت!
    راستی شما همدانشگاهی من هستین ولی من یادم نمیاد آدرس اینجا رو به کسی داده باشم. چطوریه؟

    [پاسخ]

  7. خب پس دقیقا همون چیزی که منظورته رو بنویس برادر

    [پاسخ]

    حامد پاسخ در تاريخ دی ۱۸ام, ۱۳۹۰ ۲۳:۳۲:

    نمی تونم. بعضیا که منو میشناسن اینجا رو می خونن.

    [پاسخ]

  8. عجب…
    با پاراف سوم،خط چهارم،گوشه سمت چپ!موافقم!
    واقعا حس همدردی داره خفم میکنه….
    .
    با منظورت که همون منظوری باشه که تو متن خیلی بهش اشاره نشده حال کردیم!(ستاد ایجاد انگیزه در جوانان)

    [پاسخ]

    حامد پاسخ در تاريخ دی ۳۰ام, ۱۳۹۰ ۲۳:۵۶:

    شما کلا لطف دارین. من منظورم این بود که بعضیا منو دست کم نگیرن.

    [پاسخ]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

@-: :wink: :twisted: :roll: :oops: :mrgreen: :lol: :idea: :evil: :d :cry: :arrow: :?: ::-O ::) :-| :-x :-o :-P :-D :-? :) :( :!: