معرفی کتاب بازی در سپیده دم و رویا

چند وقت پیش تو یکی از جراید مطلبی کار شده بود و نوشته بود که یه دختری برنده پورشه ی دهکده ی آبی پارس شده و عکس این دختره رو هم انداخته بود که چادری بود. این فکر که یه دختر چادری تو استخر داشته شنا می کرده و تصور اون صحنه یکی از اروتیک ترین افکاره که البته برای هر مردی ممکنه این فکر بوجود بیاد اما باید قبول کرد که یه ذهن سالم کلا همچین افکاری به درونش رسوخ نمی کنه.

برای برخورداری از ذهن و روان سالم هم دو راه وجود داره. یکی که راه حل انسانیه و فروید و دوستان خیلی تاکید داشتن و اون آزاد کردن امیال شهـ*انیه و همونطور هم که می بینیم کشورای پیشرفته و درحال توسعه ی سریع هم این رویه رو پیگیری می کنن و در ظاهر هم موفق شدن امراض روحی روانی رو کاهش بدن.

راه حل دیگه که دینی و الهیه اینه که براساس قوانین و شرایطی اجازه داریم این میل رو ارضا کنیم که برای انسان امروزی رسیدن به این شروط خیلی سخت شده و در نتیجه پیشنهاد عفت پیشه کردن مطرح میشه که عملا تو دنیایی که پر از رسانه اس این امر تقریبا غیرممکنه. نتایج این سرکوب هم در روان فرد تاثیر مخرب میذاره و اگه همچنان بر اعتقادات خودش اصرار بورزه و موقعیت ازدواج رو هم نداشته باشه مبتلا شدنش به بیماری های روانی محتمله.

من خودم جزو دسته ی آخرم ولی حالا کاری نداریم. کتابی که میخوام معرفی کنم دو تا داستان کوتاه تو خودش داره که یکیش بازی در سپیده دم و اون یکی هم اسمش رؤیاس. نویسنده اش آرتور شنیتسلر آلمانی و مترجمش هم علی اصغر حداد و ناشرش هم نیلوفره. بازی در سپیده دم که تا حد زیادی شبیه رمان قمارباز داستایوسکی بود و ناگفته نمونه که قمار باز یه سر و گردن بالاتر بازی در سپیده دمه و اینجور مواقع تفاوت نویسنده ها معلوم میشه. مثلا تو بازی در سپیده دم اصرار بی خود و بی جهتی هست که حتما همه باید همدیگه رو آره. ولی تو قمارباز هیچ مورد زیرشکمی مشاهده نمیشه.

نوول رویا که یه افتضاح محضه. فیلم چشمان باز بسته ی کوبریک رو دیده بودم و همون اوایل کار دیگه بی خیال دیدنش شدم بس که چرت بود. تیکه تیکه زدم جلو و اصلا متوجه داستانش نشدم فقط تابلو بود که طرف فیلم سو* ساخته. مرتیکه. آره استنلی کوبریک آخرین فیلمشو از رو همین رمان رویا ساخته و خدا هم بیامرزدش البته. داستان یه اصرار الکی می کنه رو اینکه همه حتما باید با هم آره داشته باشن. وسطاش دیگه اعصابم خرد شده بود ولی چون حجمش کم بود به زور تا آخر ادامه دادم. حالا اون بازی در سپیده دم یه ذره قابل تحمل تر بود باز.

در انتها شما رو توصیه می کنم که درستونو بخونید و از وسواس شیطان دوری کنید و برای ما هم دعا بفرمایید که متاهل بشیم. راستی دیشب خواب دیدم عروسیمه بعد من از پنجره ی دستشویی فرار می کنم چون بلد نیستم برقصم. اه، نخواستیم اصلا، دعا نکنین بابا. این کتاب بی خود هم نرید بخرید بخونین. بعدش دچار مشکل میشین. حالا من گفتم.

3 دیدگاه در “معرفی کتاب بازی در سپیده دم و رویا

  1. میشه خواهش کنم دفه ی بعد اگه خواستی کتاب معرفی کنی فایل pdfاش رو هم بدی؟! :mrgreen:
    بازم میگم بیخیال زیگموند فروید شو خیلی مادی به انسان نگاه میکنه اصلا بعد معنوی و روح و… حالیش نیست :| :mrgreen:
    این قسمت نظرات هم مثه خودش حالش خوب نیست،یه نگاه بهش بنداز :|

    [پاسخ]

    حامد پاسخ در تاريخ خرداد ۲۱ام, ۱۳۹۱ ۲۲:۰۶:

    حسش نی آخه. تو اینترنت باید باشه ولی.
    من بی خیالش شدم اون بی خیالم نمیشه.
    حالش خوب شد!

    [پاسخ]

  2. بههلههه :mrgreen:
    اون قسمته فرار کردن از پنجره فکر خوبیه, منم رقصیدن بلد نیستم….

    [پاسخ]

    حامد پاسخ در تاريخ تیر ۱ام, ۱۳۹۱ ۰۰:۴۴:

    البته برای شما اصلا هم فکر خوبی نیست. پسر کجا پیدا میشه دیگه

    [پاسخ]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

@-: :wink: :twisted: :roll: :oops: :mrgreen: :lol: :idea: :evil: :d :cry: :arrow: :?: ::-O ::) :-| :-x :-o :-P :-D :-? :) :( :!: