بخاطر یک مشت کیلوبایت

خب به رسم هر ساله امروز تولدم بود و همونطور که همه جا هرجا گرگا میشن پیدا هم گفتم، خیلی راغب بودم عید بیفته روز تولدم اما دست هایی تو کار بود که این امر محقق نشد. جدای از این حرفا امسال یکی از باآرامش ترین روزهای تولدم رو ظرف چند سال اخیر داشتم و ضمن تشکر از خودم سعی می کنم خفه شم.

حدودا یه ماه پیش رفتم مخابرات و برای اینترنتش ثبت نام کردم. بعد یه مسئول خونسرد دوزیستی هم داشت که نه عصبانی می شد نه درست می گفت چی میخواد نه اصلا جواب سوالو می داد. من خودمم همچین شخصیتی دارم که حوصله ی حرف زدنم در هیچ زمان و مکانی نمیاد و ترجیح میدم با جاهای دیگه ام حرف بزنم. البته این جمله کژتابی داره و منظورم این نیست که ترجیح میدم خودم با مثلا شیکمم حرف بزنم و بر فرض بهش بگم چقدر کار کنی بخورم، بلکه منظورم اینه که حرفی رو که میخوام بزنم با مثلا چشمم به طرف مقابل برسونم. خلاصه داشتم زر می زدم که آره همچین شخصیت گهی دارم و تازه داشتم درک می کردم که چقدر دیگران می تونن از من تا سر حد مرگ متنفر باشن.

جونم براتون دربیاد که روزها گذشت و من همینطور یه لنگ پا منتظر بودم زنگ بزنن و بگن وصل شده اما کو گوش شنوا(؟!) بنا رو بر این خودم رفتم رو کار و زنگ زدم ۲۸۲۸ و بعد از کلی یک و دو زدن یه دخترکی همچین نه چندان بدصدا گوشینو ور(!)داشت.

گفتم نتم وصل شده اگه میشه یوزر پسو بدین. گفت چند لحظه گوشین. بعد آهنگ گذاشت و یه دختر دیگه (و شاید هم زن، خانوم، بانو، لیدی و هر لغت دیگری) گوشینو ورداشت و هنوز آب دهنش خشک نشده گفت اچ کو …. گفتم جان؟ کو؟ گفت کا، کی، کاف. یه نمه قاطی کرده بود و فکر کنم دوست پسرش زده بود تو کارش اون وقت صبح که سگ هم خوابه. گفت اس گفتم اف؟ دیگه اون روی خرش زد بالا و با لحن داف اندر داهاتی و کمی با داد گفت اس مث سارا ای مث الهام و چون حروفی مثل دی با اسم دختر شروع نمیشن دیگه نگفت دی مثل چی. (دنیا)

در اون برهه جای اینکه لبخند بر لبانم جاری بگرده و شخصیت منفعل و منبسطی از خودم بروز بدم باید با لبخندی ملیح و آکنده از بچه بازی می گفتم: ببم جان اول اسم گشنگ شما چیه؟ اما خب همچین حرکتی دون از شان منه و خدا رو چه دیدی شاید از این صبر و خسرو شکیباییم خوشش اومد و فامیل شدیم.

در ادامه، می خواستم برم برای سرعتای بالاتر. باز رفتم مخابرات و همون یارو رو اعصابه. گفتم سرعت میخوام و اشاره کرد به سمت راست. یه دختر سبزه پشت میز نشسته بود. رفتم به دختره گفتم سرعت میخوام. در این لحظه نگاهی ترشی اندر وقیح به من انداخت و دندونای زرد بالاییش رو در حالت ایش قرار داد و گفت “باید بری پیش معاون بابا.” بیچاره بابات!

رفتم پیش معاون که داشت تلفنی با زن صیغه ایش حرف می زد و تا من اومدم گفت ببین کسی اینجاست. مرد چهل و اینا ساله ای بود و ته لهجه آذری داشت. گفتم ببخشید من معرفی نامه ی شرکت دارم و میخوام سرعت بالاتر بگیرم. نگاهی کریستیانو رونالدویی اندر توپ به من انداخت و برگشت چی به من گفت؟ گفت بیـ… . گفتم بیـ… ؟ میخوای بگم چی بلدم؟ بهش گفتم فـ.. . این فـ.. و که شنید دو لپش به هم چسبید که حتی یه لپش داشت ترک می خورد.

خلاصه جونم براتون درّه که نداد دیگه. گفت باید شرکت به اسم خودت باشه. دیدم راه فراری نیست از این دیوار و همینطور که داشت به توپ نگاه می کرد برگ برنده رو که البته سه ی خشت هم بیش نبود کشیدم بیرون و کارت دانشجویی و کپیش رو کوبیدم تو میزش. یه نگاهی بش انداخت و گفت اینکه تمومه که … گفتم حالا دو ماه دیگه اعتبار داره بعدش کارت ارشدمو میارم ارواح خیکم. امضاش کرد و دو سه جا دیگه هم رفتم و دائما هم می گفتم دو ماه دیگه اعتبار داره و بعدش کارت ارشدمو می گیرم و دست آخر هم وصل رفت دیگه. الانم با سرعت نه چندان بالایی مشغول به دانلود فیلم و بازی هستم و جونم هم داره از تمام منافذ لنفاوی درمیاد.

8 دیدگاه در “بخاطر یک مشت کیلوبایت

  1. سلام
    تولدت مبارک .
    اینترنت منم مال مخابراته..بد نیست…فیلم اینا البته من دانلود نمی کنم…کلا حسم نمی اد…
    راستی اون پایین تر یه پستی نوشته بودی..خدایی حرف دلم بود. اون پستت که در مورد زلزله زده ها بود و ملت جو زده که هر چی می شه جو می گیرتشون…
    واقعا چیزی بود که من بهش خیلی فکر کرده بودم..خیلی از این وبلاگ نویسا رو جو میگیره و همه خودشونو قاطی یه جریان می کنند بدون اینکه حتی بهش معتقد باشن..فیلم بیشترش….حالا زلزله هیچی ..اون استیو جابز خوب اومدی..که می شه گفت یه کمدی تراژدی بود که ملت سرش راه انداختن

    [پاسخ]

    حامد پاسخ در تاريخ شهریور ۲ام, ۱۳۹۱ ۱۵:۳۲:

    خیلی ممنون.
    حالا فیلم نه، بازی و آهنگ و اینا چی؟

    [پاسخ]

  2. تولدت مبارک :-)
    حیف که اون پاهای پشت پرده نذاشتن تولدت عید باشه :mrgreen: اگه میشد نور علی نور بود :mrgreen:
    باو این مخابراتیا که سواد مواد یوخده
    یه شماره دادن هروخ مشکلی پیش اومد زنگ بزنیم،طرف با گوسفند هِچ فرقی نداره :mrgreen:
    حالا سرعت چند بهت دادن؟۵۱۲؟

    [پاسخ]

    حامد پاسخ در تاريخ شهریور ۲ام, ۱۳۹۱ ۱۵:۳۳:

    ممنون.
    ولی اون خانومایی که باهاشون حرف زدم خیلی خوب بودن. فقط یه کم مهربون تر برخورد می کردن. وقتش هم بیشتر کنین.
    نه دیگه ۲۵۶ دادن

    [پاسخ]

  3. حامد شرمنده یه مدت تو باغ نبودم نفهمیدم تولدته
    با تاخیر چند روزه مبارک باشه اشالا آخرین تولدت باشه !

    [پاسخ]

    حامد پاسخ در تاريخ شهریور ۷ام, ۱۳۹۱ ۰۰:۰۵:

    خیلی ممنون. ایشالا اگه زبونم لال مُردی، تو مجلس ختمت سنگ تموم میذارم

    [پاسخ]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

@-: :wink: :twisted: :roll: :oops: :mrgreen: :lol: :idea: :evil: :d :cry: :arrow: :?: ::-O ::) :-| :-x :-o :-P :-D :-? :) :( :!: