فوبیای مرگ در می زند

با اینکه به امراض جسمی مبتلا نیستم اما درگیر انواع و اقسام مریضی های روحی روانی هستم که یکی از این مرض ها، فوبیا به هر چیز، هرجا و هرکسی است. از فوبیای سرعت و ارتفاع و خروس و تنها شدن با دختر جوان در محیط بسته که بگذریم، می رسیم به فوبیای ترس از مرگ ناگهانی. من هر لحظه در انتظار مرگ هستم و مثلا از این ترس دارم که اگر الان به بدنه ی کیس کامپیوتر دست بزنم در اثر برق گرفتگی جون به جان آفرین میدم و با مرگی دردناک به دیار باقی می شتابم. این فویبا غیر از آقوی همساده، از مرگ ناگهانی پسرعمه ام و همچنین صفحه حوادث روزنامه ها تاثیر گرفته.

حدودا دو ماه پیش در صفحات تو در توی فیص بوک با عکسی مواجه شدم که تصویری از یک قبر سه طبقه رو نشون می داد. پدر، مادر و دختر خانواده با یک تاریخ وفات از دنیا رفته بودن. اولین موردی که از علت مرگشون به ذهن می رسید، تصادف بود. مابین کامنت ها، دختر دیگر خانواده که خارج از ایران زندگی می کرد گفته بود که هنوز هم وقتی لباسای سوخته ی خواهرش رو بو می کنه، عطر خواهرش به مشام می رسه. پس می شد نتیجه گرفت که در یک سانحه ی رانندگی، ماشینشون دچار حریق شده و هر سه توی آتیش سوختن.

اما این برای من کافی نبود. می خواستم خبر دقیقش و همچنین علت تصادف رو بدونم. با جستجو در روزهای قبل و بعد و همچنین روز مرگ توی خبرگزاری ها به نتیجه ای نرسیدم چون حجم اخبار خیلی زیاد بود. جستجوی کلمه ی “سوختن” هم فایده ای نداشت. دست آخر عبارت “آتش سوزی” رو توی گوگل و با محدودیت زمانی سرچ کردم و بالاخره به نتیجه ی مورد نظر رسیدم.

مرگ این سه نفر به این صورت بوده که یک روز زمستانی توی خونه مشغول تماشای تلویزیون و یا خوردن ناهار و یا غرق خواب و هر کار دیگه ای بودن. ناگهان طوفان عظیمی از آتش همراه با موج شدید انفجار وارد خونه میشه و همه چیز و همه کس رو زنده زنده در خودش می سوزونه. گویا همسایه ی طبقه ی اول برای چهارشنبه سوری مقدار زیادی مواد محترقه و منفجره توی پارکینگ انبار کرده بوده و بخاطر جوشکاری ساختمون کناری، جرقه ها به این مواد می رسن و انفجار مهیبی رخ میده. همسایه ی طبقه اول و مقصر ماجرا توی خونه نبوده. همسایه ی طبقه دوم هم به همچنین اما همه ی پرنده هایی که تو خونه اش نگه داشته بوده مرده بودن. طبقه ی سوم هم این خانواده زندگی می کردن. طبقه ی چهارم هم یک دختر کشته شده بود. گویا نامزدش دختره رو آورده خونه اش و بعد خودش رفته سوپرمارکت و وقتی برگشته با این صحنه مواجه شده.

اما این آخرش نبود. چندی پیش کلیپی دیدم که بازم فوبیام رو تشدید کرد. فیلمی بود از یک دوربین مدار بسته توی یک کفش فروشی در ارومیه. چند نفر اومدن تو مغازه و رفتن. دو تا فروشنده تنها توی مغازه بودن که یه پسر گنده ای با شمشیری در دست وارد مغازه میشه و در یک حرکت ناگهانی، نیمی از گردن شاگرد مغازه رو با شمشیر پاره می کنه. تصاویر گویای اینه که در همون ثانیه های اولیه طرف کشته و حجم زیادی از خون اطرافش روی زمین پخش میشه.

خب، حالا با این اوضاع آیا مرگ هر لحظه در کمین نیست؟

7 دیدگاه در “فوبیای مرگ در می زند

  1. به به چه روح و روان سالمی!
    این مطلب اگرچه می تونه واسه اطلاع رسانی مفید باشه ولی تا حد زیادی واسه اعصاب آدما مضره
    انقدرم به خودت سخت نگیر اگه بخوایم دائما نگران این باشیم که کی و چجوری می میریم دیگه هیچی از زندگیمونم نمی فهمیم :!: :)

    [پاسخ]

    حامد پاسخ در تاريخ فروردین ۱۶ام, ۱۳۹۳ ۲۳:۰۹:

    مرگ هم خودش ادامه زندگیه دیگه. در نتیجه اگه از مرگ بفهمیم از زندگیمون هم می فهمیم. (چی شد اصلا؟)

    [پاسخ]

  2. فوبیا ی خروس و دختر در فضای بسته خیلی خنده بود!
    اما بی خیال اول و اخر میمیریم دیگه بذار این دو روز و خوش باشین …راهی براش نیست ..خیلی ها رو هم میبینیم که شانسی از مرگ نجات پیدا میکنن

    [پاسخ]

    حامد پاسخ در تاريخ فروردین ۲۸ام, ۱۳۹۳ ۲۳:۴۵:

    من میخوام بی خیال شم ولی این عزرائیل نمیشه

    [پاسخ]

  3. :|||فک کنم فردا سره امتحان بمیرم :\
    کلا هر لحظه باید منتطر مرگ باشیم انگار:|(در ایام امتحانات من کلا به وبا بیشتر سر میزنم نظر گداشتن زیادم از نبود استرسه:||)
    بدبخت خواهه هیچی نمونده براش:|

    [پاسخ]

    حامد پاسخ در تاريخ خرداد ۲۵ام, ۱۳۹۴ ۱۳:۵۷:

    یه جمله ای میگم می دونم همه حالشون به هم می خوره بعدش ولی هممون یه روز می میریم.

    [پاسخ]

    :دی پاسخ در تاريخ خرداد ۲۹ام, ۱۳۹۴ ۱۳:۱۱:

    حاله من بهم نمیخوره.خب حقیقته:))

    [پاسخ]

  4. ترس از مرگ امری طبیعی است که ضامن بقای تمام موجودات از جمله انسانه. اما ترس مرضی یا فوبیا که در مورد شما دوست عزیز، فوبیای مرگه، بنده شما رو ارجاع میدم به آمار کشته شدگان ناشی از حوادث. باید مرگ ناشی ز حوادث رو با مرگ طبیعی مقایسه کنید. خواهید دید که درصد پایینی به صورت تصادفی می میرند و بیشتر افراد با بیماری های قبلی یا در اثر کهولت سن فوت می کنند. بیماری ها که قابل پیشگیری و درمانند. کهولت سن هم که پیش درآمد ترک دنیاست.
    مراجعه ی مداوم شما به صفحات حوادث (که از اسمش هم پیداست چه مطالبی رو نشر میده) فقط باعث بدبینی و اضطراب بیشتر شما میشه. بهتره به آمار رجوع کنید.

    حامد رهبر، کارشناس ارشد روانشناسی بالینی

    [پاسخ]

  5. برای ارتباط بیشتر با بنده می توانید از طریق شماره موبایل زیر ارتباط تلگرامی داشته باشید.
    ۰۹۳۶۵۱۶۸۵۷۳

    [پاسخ]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

@-: :wink: :twisted: :roll: :oops: :mrgreen: :lol: :idea: :evil: :d :cry: :arrow: :?: ::-O ::) :-| :-x :-o :-P :-D :-? :) :( :!: