سه حکایت (قسمت یازدهم)

کاملا واقعی

راننده خطاب به عابر: آقا ببخشید این بربری رو از کجا گرفتی؟

عابر: از همین جا [به کوچه بالایی اشاره می کنه]

راننده: خوبه؟

عابر: والا چی بگم، علف باید به دهن بز شیرین بیاد

———————————————

ایستگاه مترو صادقیه – ۹ شب

پیرمرد: ببخشید مترو صادقیه از کجا باید برم؟

من :   همین مترو رو سوار شین برین.

——————————————–

یکی از دوستان، همکلاسی سابق رو توی غرفه ی موقت فروش لباس شهرداری در یک پارک می بینه. این همکلاسی در زمان تحصیل تفاوت بین ایمیل و سایت رو نمی دونست.

بعد از احوالپرسی…

یکی از دوستان: خب حالا کلا مشغول چه کاری هستی؟

همکلاسی سابق: هیچی، پی اچ پی (PHP) می زنم

3 دیدگاه در “سه حکایت (قسمت یازدهم)

  1. ببخشید که سواد ما قد نمی ده
    php چیه؟ :?:

    [پاسخ]

    حامد پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۷ام, ۱۳۹۳ ۲۲:۴۲:

    php یه زبان برنامه نویسی تحت وبه. همین سایت هم با این زبان نوشته شده.
    ببخشید که توضیح ندادم

    [پاسخ]

  2. نگرفتم… ینی پیرمرده رو نصف شبی رَوونه ی ایستگاه امام خمینی کردی؟ :/

    پی اچ پی هر چی هم باشه قضیه ناجورتر از این نمیشه که منگل ترین آدمی که میشناختم پریروز برگشته میگه شهریور دارم میرم کانادا داروسازی بخونم :roll:

    [پاسخ]

    حامد پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۷ام, ۱۳۹۳ ۲۲:۴۷:

    خیلی خسته بودم. فوقش برمی گرده دیگه. یه کم مترو سواری می کنه.
    بله خب، پول دارن میرن دیگه. حسودی نداره که

    [پاسخ]

  3. در حد لیسانس صحبت کنید .phpنمنه؟؟؟

    [پاسخ]

    حامد پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۷ام, ۱۳۹۳ ۲۲:۴۸:

    یک زبون برنامه نویسی تحت وب. مثل کدهای همین سایت که با php نوشته شده.

    [پاسخ]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

@-: :wink: :twisted: :roll: :oops: :mrgreen: :lol: :idea: :evil: :d :cry: :arrow: :?: ::-O ::) :-| :-x :-o :-P :-D :-? :) :( :!: