شبی که مرتضی احمدی به خوابم آمد

نمی دونم پارسال بود، پیارسال بود که یه شب خواب دیدم توی یه جشن عروسی هستم و به سبک عروسی هایی که توی سریال های تلویزیون نشون میده، عروسی رو تو تالار گرفتن و دورتادور سالن صندلی و میز چیدن. قسمتی که من بودم مسلما قسمت آقایون بود. دقیق یادم نیست ولی داشتم بین صندلی ها راه می رفتم که مرتضی احمدی رو دیدم و رفتم دستشو بوس کردم و اونم سعی می کرد نذاره من این کارو بکنم. وقتی هم بعدش رفتم پیش بابام با حالت تاسف و غضب گفت چرا این کارو کردی؟

مرتضی احمدی
از خواب که بیدار شدم به فکر فرو رفتم. چرا مرتضی احمدی حالا؟ چرا یه کاره رفتم دست اونو بوس کردم؟ به هرحال خوابه دیگه خر تو خره. اما حالا شاید این تلقی پیش بیاد که بعد از دیدن این خواب و حرکت محیرالعقولم، حس بدی نسبت به مرتضی احمدی پیدا کردم که در ادامه باید بگم نه. درسته به امراض روانی مختلفی دچارم ولی شخصیتم به قدری پخته شده که با یه خوابی که خودم دیدم احساسم تغییر نکنه.
این بود خاطره ی من از مرتضی احمدی فقید. ولی واقعا چرا مرتضی احمدی آخه؟

11 دیدگاه در “شبی که مرتضی احمدی به خوابم آمد

  1. بابا تو که خواب میبینی زحمت میکشی،لااقل خواب آنجلینایی چیزی ببین :d
    مرحوم امشب خواب ِمن نیاد و انتقام نگیره صلوات :mrgreen:

    [پاسخ]

    حامد پاسخ در تاريخ دی ۳ام, ۱۳۹۳ ۱۴:۲۰:

    خجالت نمی کشی واقعا؟ آنجلینا جولی شوهر داره. به ناموس مردم چیکار دارم من.
    باز جنیفر لوپزی، کیتی پری ای چیزی.

    [پاسخ]

  2. چرا هیشکی واسه مرتضی احمدی تو هیچ شهری گردهمایی نگرفت؟

    هیشکی بابابزرگی ها رو دوس نداره
    اونم بابابزرگی های قصه گو رو .. روحش آروم :(

    [پاسخ]

    حامد پاسخ در تاريخ دی ۳ام, ۱۳۹۳ ۱۴:۲۱:

    خب آخه بابابزرگا عمرشونو کردن. ولی به هرحال خدا رحمتش کنه.

    [پاسخ]

  3. حالا من یه بار وسط جام جهانی ۲۰۰۶ آلمان خواب دیدم.
    مهدی مهدوی کیا و محمد نصرتی با موهای تا کمر بلند( یعنی فقط یه لحظه نصرتی و با گیس های بلند فرض کن!!!)، لباس مشکی پوشیده بودن و وایساده بودن تو کوچمون آواز میخوندن.
    البته بیشتر شبیه عربده بود تا جایی که یادمه.
    یکی از مضحک ترین خواب هایی بوده که تا حالا دیدم البته با شرکت دوتا آدم معروفی که دقیقا نمیدونم واسه چی حالا اینا!!!

    [پاسخ]

    حامد پاسخ در تاريخ دی ۳ام, ۱۳۹۳ ۱۴:۲۲:

    اگه جای مهدوی کیا شیث بود، احتمالا خوابت صادقانه بود

    [پاسخ]

  4. عی بابا عی بابا
    حامد تو معلومه ناخودآگاهت خیلی ملایم و هنر دوسته
    من که همش خواب آدمای خلافکار رو میبینم :|

    [پاسخ]

    حامد پاسخ در تاريخ دی ۳ام, ۱۳۹۳ ۱۴:۲۵:

    شاید باشه ولی واسه تنوع ژانر بد نبود. همش که نمیشه خواب سیل و کال آو دیوتی ببینم که.
    والا منم خلافکار شدم تازگیا. پایان نامه رو میدم بیرون انجام بدن.

    [پاسخ]

  5. اسم خواب رو میذاری خاطره¿ :)) با این حساب من با شادمهر و اندی و هایده و کلی دیگه خاطره دارم :)) تازه عکسم باهاشون انداختم الانم زدمشون رو دیوار اتاقم، میگی نه نیگا کن :دی

    [پاسخ]

    حامد پاسخ در تاريخ دی ۱۰ام, ۱۳۹۳ ۰۲:۱۷:

    اون آخری که یه جمله ی معترضه بود. گیر میدیا
    خواب هایده رو می بینی؟ اندی آخه؟ چرا؟

    [پاسخ]

    بهناز پاسخ در تاريخ دی ۱۰ام, ۱۳۹۳ ۰۷:۱۲:

    D:
    چمیدونم والا! حالا شادمهر رو طرفدارشم یه چیزی، چند باری خوابشو دیدم اونموقه‌ها که طرفدار دو آتیشه‌ش بودم، ولی آخه هایده و اندی از کجا اومدن!
    هایده خیلی وقت پیش توی مهمونی داشت برامون آواز میخوند!
    اخیرا اندی هم با شادمهر تو خوابم کنسرت داشت، که اندی تا دم خونمون باهام اومد تو راهم کلی با هم حرف زدیم تازه اومد داخل با خونواده آشناش کردم و از خواب بیدار شدم!
    واقعا نشستم خوابای چرتی رو که دیدم دارم برات تعریف می‌کنم؟!؟! :d

    [پاسخ]

    حامد پاسخ در تاريخ دی ۱۲ام, ۱۳۹۳ ۰۱:۵۸:

    چقد خواب کنسرت می بینی

  6. جدای از همه آثاری که مرتضی احمدی از خودش به جا گذاشته یا اثر هنری ای ازش هست که این چند روزه هیشکی بهش اشاره نکرد.
    اکثرا دهه ۵۰ ایا و ۶۰ ایا و ۷۰یا با این اثرش آشنایی دارند.
    مرتضی احمدی توی فیلم سینمایی کلاه قرمزی و پسرخاله(سال ۷۳ ) پدر فاطمه معتمد آریا بود !
    بازی به یاد ماندنی مرتضی احمدی موقع خواستگاری و ماجرای شکستن پاش و بعد اون افتادن توی حوض پارک ملت عالی بود ! یعنی به نظر من هیچ کس دیگه ای به این نقش نمیخورد.
    حیف شد که رفت… :(
    من که خیلی دلم واسش تنگ میشه…

    [پاسخ]

    حامد پاسخ در تاريخ دی ۱۰ام, ۱۳۹۳ ۰۲:۱۹:

    البته کارنامه ی بازیگریش که خیلی هم پربار نبوده. ولی کلا کسی بود که تو بچگیمون خاطره زیاد داشتیم ازش.

    [پاسخ]

  7. چار بار دست باباتو ببوس که وقتی تو خواب هرجای هرکیو ماچ میکنی اینجوری کولی بازی درنیاره… دور از جونشون البته، والا…. با بابات که شوخی نداریم.
    با خودتم شوخی نداریم حالا که فک میکنم :idea: دعوا داریم همش، با این اخلاقت، والا، یه لیوان آب بیار قرصامو بخورم! :d

    [پاسخ]

    حامد پاسخ در تاريخ دی ۱۰ام, ۱۳۹۳ ۰۲:۲۰:

    آر یو کیدینگ می؟
    اتفاقا خوابم نصفه موند چون بابام سرصدا کرد بیدار شدم.

    [پاسخ]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

@-: :wink: :twisted: :roll: :oops: :mrgreen: :lol: :idea: :evil: :d :cry: :arrow: :?: ::-O ::) :-| :-x :-o :-P :-D :-? :) :( :!: