اوتانازی

اکثر قریب به اتفاق خودکشیا ناشی از شکست عشقیه و طرف باید خیلی ژاپنی بازی دربیاره که بخاطر ورشکستگی خودشو بکشه. من شاید هنوز هیچ مصیبت بزرگی رو تجربه نکرده باشم اما مطمئنم حتی اگه شکست عشقی هم بخورم باز خودمو نمی کشم و فوق فوقش یه مدتی افسردگی بگیرم و بعدش برمی گردم به زندگی. اما بعضی موارد هست که هنوز مطمئن نیستم. مثلا فوت پدر یا مادر. یا اینکه یه مریضی سختی بگیرم که خودمو و اطرافیام عذاب بکشن. مثلا یه سری به اینجا بزنین. دختره برحسب اتفاق نصف صورتش از بین رفته و بدتر از همه اینکه علاوه بر زیبایی چشماشو هم از دست داده. شک نداشته باشین اگه همچین اتفاقی برای من می افتاد خودمو می کشتم. شاید بتونم کر و لال شدنو تحمل کنم اما کور شدنو عمرا. حتی تصورش هم نمی تونم بکنم.

یا اینکه اگه دلشو دارین عکسای اینجا رو هم ببینین. واقعا تحمل طولانی مدتش خیلی سخته. بیماری های دیگه ای هم هستن مثل سرطان و ام اس که جون آدمو به لبش میارن تا جونشو بگیرن. البته ممکنه بعضی بیماری ها هم از بدو تولد با آدم باشه که به هرحال قابل تحمل تره اما مثلا بیماری دوشن یا اسم کاملترش دیستروفی ماهیچه ای دوشن رو در نظر بگیرین. طرف با انواع و اقسام زجرها رو به رو میشه تا اینکه تو عنفوان جوانی می میره. من که از خودم اطمینان دارم. اگه یکی از این مریضیا رو بگیرم یه جوری خودمو خلاص می کنم و بی خیال بهشت و تجری من تحتهم النهار میشم.

احتمالا کلمه ی اوتانازی به گوشتون خورده. یه فیلمی بود که چند سال پیش اکران شد. شاید شما هم مثل من فیلمو ندیده باشین و مثلا الان فکر می کنین که اتانازی لابد اسم دختره نقش اول فیلمه. اما اوتانازی یه لفظ لاتینه که به فارسی میشه مرگ راحت و خوب. یعنی وقتی یه بنده خدایی داره زجر می کشه با اوتانازی خلاصش می کنن. فیلم عزیز میلیون دلاری ساخته ی کلینت ایستوود هم یکی از مصادیق اوتانازی رو به نمایش گذاشته بود و واقعا هم فیلم قشنگی بود. اوتانازی طوریه که یا بیمار خودش خسته میشه و از پزشکا میخواد که خیلی راحت و آروم بکشنش یا اینکه مریض دچار مرگ مغزی شده و عملا فقط یه زندگی نباتی داره. گفتم نبات چقدر هوس چایی کردم. به قولی یک جلد کلام ا… مجید و یک عدد آینه و شمعدان و یک شاخه نبات و یک عدد گل آیا وکیلم؟ (بچه ام چقدر عروسی دوست داره. آخی!)

اوتانازی توی کشور ما غیرقانونیه. تو خیلی از کشورای دیگه هم هست. مهمترین دلیلش اینه که ادیان الهی به شدت با این عمل مخالفن و میگن که کسی حق نداره خودشو دیگرانو از بین ببره. ولی تو این دوره زمونه کی به این چیزا گوش میده. الان تو بعضی کشورای اروپایی عملیات مرگ خوش و خرم انجام میشه و حتی اگه بیماری خاصی هم نداشته باشی اونا می کشنت! دلیل دیگه ی مخالفت با اوتانازی اینه که جلوی پیشرفت علم پزشکی رو می گیره و هر دکتری واسه راحتی خودش میاد می زنه طرفو سَقط می کنه. البته بعضی موارد هست که تو اکثر کشورا انجام میشه و اونم بریدن لوله های اکسیژن یا لوله ی غذای بیمار مرگ مغزیه که تو کشور ما هم هست. خب پس تا اینجا میشه نتیجه گرفت که اتانازی خوب و اخلاقی نیست اما یه مسئله ای هست. بعضیا میگن بر فرض اومدیم و یارو بیماریش خیلی پیشرفته بود و داشت زجر می کشید. خودش هم دائم اصرار می کرد که راحتش کنن. بعد زدو یهویی سکته کرد. حالا میشه بی خیال احیای طرف بشیم و بذاریم به درد خودش بمیره؟ میگن نه. بعد موافقا میگن چرا؟ اونام جواب میدن محض اِرا !

به شخصه آدم فوق العاده سالمی هستم. نه به لحاظ خونی ، نه از نظر پوستی و نه از لحاظ مغزی هیچ مشکلی ندارم. اما بخاطر اینا باید خدا رو شکر کنم؟ آیا این حق طبیعی من نیست که سالم باشم و اگه نباشم یعنی اینکه از حقم محروم شدم؟ یعنی وقتی دچار نقص و بیماری شدم نباید به خدا ایراد بگیرم؟ اگه یکی دچار مشکل بشه ، بهش اون دنیا حوری میدن؟ حالا نمیشه همین دنیا بدن؟ حالا اگه حوری هم نشد ، نمیشه یه دوست دختر در حد حوری بدن بهم؟ باز اگه اینم نشد میشه یه دوست خوب برام جور کنن؟ بعد میشه من با این دوستم برم یه ذره شهرو بگردم و هی غر غر نشنوم؟ اگه بشه که خیلی خوب میشه ولی من با این چیزا خر نمیشم. سلامتی از همه چی بهتره. حوری هم مال خودتون نخواستیم خسیسا .

دیدگاهی بنویسید


معرفی فیلم Annie Hall

دیشب یه مقدار خوابم میومد و می خواستم دیگه کم کم بخوابم اما از اونجایی که خیلی بدخوابم و یه چند ساعتی باید وول بخورم تا خوابم ببره ، گفتم به توصیه ی متخصصا گوش کنم و برم دوش بگیرم. بعد از اینکه از گرمابه برگشتم دیدم که ای بابل! من چرا انقدر اکتیویتیم زده بالا پس؟ خلاصه تصمیم گرفتم فیلم ببینم . دیدم اگه بخوام آواتارو ببینم تا سحر باید بشینم پاش ، واسه همین گشتم دنبال یه فیلم کوتاه تر تا اینکه به آنی هال رسیدم . آنی هال یکی از بهترین فیلمای وودی آلنه و سال ۱۹۷۸ برنده ی جایزه ی اسکار بهترین فیلم و بهترین کارگردانی و بهترین بازیگر زن و بهترین فیلمنامه شده . این یعنی اینکه فیلم شاخیه پس گشتم دنبال زیرنویسش و با کلی زحمت (به علت بستن پورتا) تونستم زیرنویسشو دانلود کنم .

فیلم محصول سال ۱۹۷۷ به کارگردانی وودی آلن و بازی خودشو دایان کیتونه . این اولین فیلمی بود که از وودی آلن می دیدم و می دونستم که کارگردان صاحب سبکیه و می خواستم یه سبک جدید رو هم تجربه کنم . از همون اولش کاملا مشخص بود که فیلم دیالوگ محوره و برای دیدن اینجور فیلما با زیرنویس باید خودتو سرویس کنی تا هم سکانسا رو از دست ندی و هم بتونی داستانو با زیرنویس دنبال کنی . همینطوری زرت و زرت زیرنویسا می رفتن و فرصت نمیذاشتن تا ته بخونمشون . یکی دو بار هم فیلمو زدم عقب تا زیرنویسو تا آخرش بخونم . سبک فیلم کمدیه عاشقانه اس . البته چون شوخیا و نمک ریختناش هم دیالوگ محوره ، زیاد نباید به خندیدن پای فیلم امید داشت .

داستان از این قراره که یه مردیه که با زنا مشکل داره و تا حالا دوتا زن گرفته و ازشون جدا شده . برحسب اتفاق با یه دختری آشنا میشه و دختره کم کم از یارو خوشش میاد . مرده یکی از کمدینای معروفه که تا یه کلمه میگه کل ملت می ترکن از خنده اما به شخصه موقع دیدن فیلم قیافه ام همینجوری مونده بود  :| . یه مدت با هم خوشن و می گردن و حال می کنن و بیشتر سکانسای فیلم هم روی تخت یا کنار تخت میگذره . حالا آخرشو تعریف نمی کنم ولی داستان فیلم همینیه که براتون تعریف کردم . منتظر داستان پیچیده ای بودین؟ زرشک!

برام خیلی عجیبه که چنین فیلمی چطور این همه جایزه برده . شایدم من مشکل دارم و نتونستم معنای ژرف فیلمو درک کنم . اما حدس می زنم این جایزه ها و سرصداها بخاطر حمایت شدید فیلم از یهودیا باشه وگرنه نه فیلمنامه ی خیلی خدایی داره و نه بازیگرای خیلی تپلی . میگن فیلم فیلسوفانه اس. نمی دونم پشت سر هم ور زدن و آسمون ریسمون بافتن و مخ این دخترو و اون دخترو زدن کجاش فیلسوفانه اس؟ طرف میره هر وقت دلش خواست یه دختر تور می کنه یه مدت باهاش حال می کنه بعدش زده میشه میره دنبال یکی دیگه ، اون وقت میگن تو ارتباط با زنا مشکل داره. اگه اون مشکل داره پس من چی دارم که کلهم اجمعین فقط یه ساعت با دخترای غریبه صحبت کردم تو عمرم . والا . ملتو خر گیر آوردن انگار . دیگه وسطای فیلم می خواستم … می خواستم … دقیق نمی دونم می خواستم چیکار کنم ولی خیلی رو اعصاب بود . بشینیم جراحت ببینیم سنگین تره به خدا .

دیدگاهی بنویسید


معرفی فیلم Memento

با اینکه به نظرم فیلمای ایرانی نسبت به گذشته افت داشتن اما سریالای تلویزیون همچی بگی نگی یه مقدار بهتر شدن . احتمالا هم بخاطر پیدا شدن رقیب باشه که مسئولای صدا سیما رو مجبور کرده یه ذره محدودیتا رو کمتر کنن. یادتونه قبلا بخاطر سریال ساعت شنی چه داستانی داشتیم؟ حالا فیلم می سازن که دختر پسره قبل از ازدواج بچه دار شدن . یا سریال ساختن که کاملا راها و روش های تجاوز رو نشون میده . ولی با این همه بازم در ارتباط با مخاطب دچار مشکلن و فکر هم نمی کنم علتش روسری پوشیدن خانوما تو خونه باشه . دلیلش اینه که میان درباره ی زندگی یه قشر خاصی از مردم فیلم می سازن . قشری که اصلا این سریالا رو نگاه هم نمی کنن. لازم نیست زیاد به حافظه اتون فشار بیارین ، همین سریالای ماه رمضون و سریالایی که همین چندماه پیش نشون می دادن موید این ادعان . طوری فیلم می سازن که انگار قشر متوسط وجود نداره .

بگذریم . بالاخره بعد از حدود یه ماه نشستم پای فیلم هالیوودی . تعریف فیلم Memento رو زیاد شنیده بودم . از تم کلی داستانش با خبر بودم و می دونستم که جزو سی تا فیلم برتره . البته تو اینکه این فیلم واقعا شاهکاره شکی نیست اما کارگردان مجبور شده فیلمو طوری بسازه که بیننده باید چندبار اونو ببینه تا متوجه داستانش بشه . یعنی کریستوفر نولان فیلمو از آخر به اول ساخته . یه سکانس که تموم میشه ، سکانس بعدی حوادث قبل از سکانس قبلی رو روایت می کنه تا برسه به اول سکانس قبلی ! متوجه شدین چی میگم؟

داستان فیلم “یادآوری” اینه که زن یه مردی رو کشتن و البته قبل از کشتن یه عنایتی هم بهش داشتن . این بابا رو هم زدن ناکار کردن طوری که حافظه ی کوتاه مدتش از بین رفته . یعنی هر پونزده دقیقه حافظه اش ریست میشه و فقط خاطراتی رو به یاد میاره که قبل از اون اتفاق تو حافظه اش بوده . حالا تو این اوضاع و احوال ویرش گرفته که قاتل زنشو پیدا کنه اما چون حافظه ی کوتاه مدت نداره دائما از ملت عکس می گیره و البته چیزای مهم رو هم رو بدنش خالکوبی می کنه . هر صبح که از خواب بیدار میشه فکر می کنه تو اتاقشه و زنش بغلش خوابیده . بعد وقتی می بینه زنش نیست میره دستشویی و خالکوبیاشو می بینه و متوجه میشه که حافظه نداره و الان باید دنبال قاتل زنش بگرده . این وسط هم یه عده ازش سوء استفاده می کنن و برای رسیدن به مقاصدشون این بنده خدا رو بازی میدن . البته فیلم بعضی جاها دچار تناقض میشه ولی به هرحال فیلمه دیگه شما زیاد سخت نگیرین حالا .

ممنتو محصول سال ۲۰۰۰ و ساخته ی اعجوبه ی سینما کریستوفر نولانه که این فیلمو تو سی سالگی ساخته . البته دیدن فیلم واقعا حوصله میخواد و حتی بعضی جاها خیلی رو اعصاب میره . ضمنا قطعا با یه بار دیدن اصل ماجرا دستتون نمیاد و مجبورین فیلمو یکی دو بار دیگه هم ببینین یا اینکه مثل من زیاد اعصاب و روان نداشته باشین که یه فیلم تکراری رو دوباره ببینین که می تونین فیلمو از آخر به اول ببنین. خلاصه اینکه آره ، این بود ماجرا . پیشنهاد می کنم یه نگاهی به فیلم بندازین مخصوصا الان که Inception هم رو بورسه .

دیدگاهی بنویسید


معرفی فیلم Shutter Island

روی زمین افتادم ، خیره و مات و مبهوت ، خسته شد از روزگار ، این تن زار و فرتوت ، غصه ی خونه سوزی ، کابوسای مکرر ، تو خواب و تو بیداری ، چهره ی تو منور ، به خواب نمیرم اما ، خواب تو رو می بینم ، تو توی آسمونا ، من رو کف زمینم ، چشمای من می خوابه ، خودم هنوز بیدارم ، تو فکر رنگ لاکه ، پیازیه نگارم !!

خب یه بخش دیگه از وبلاگ ، قسمت معرفی فیلمه .  یکی از مشکلات خانمان سوزی که من دارم اینه که نمی دونم چه فیلمی با ذائقه ی من سازگاره که برم دانلودش کنم و دو ساعت از وقت گرانبهامو بذارم پای دیدنش . توی وبلاگای ایرانی خیلی کم می بینم که فیلمی رو که دیدن معرفیش کنن و برداشت خودشونو از فیلم بنویسن . زنهار برای اینکه خدمتی به جامعه ی بشری و ج.ا.ا کرده باشم هرچند وقت که تونستم و حالشو داشتم و فیلمی رو دیدم اینجا معرفی و بعضا تحلیلش می کنم . البته باید به استحضارتون برسونم که سلیقه ی من تاحدی خوبه و فیلمای قشنگی هم می بینم و خیلی هم خوشحالم .

فیلم جزیره شاتر یه فیلم تو ژانر معمایی و ترسناکه و مارتین اسکورسیزی اونو کارگردانی کرده . کلا زیاد با سبک مارتین حال نمی کنم و این فیلمم بخاطر اینکه دی کاپریو توش بازی کرده بود انتخاب کردم . فیلم که محصول سال ۲۰۱۰ و اکران شده ی همین چندماه پیشه ، از همون اول بیننده رو با خودش همراه می کنه . تو کل فیلم لحظه ای نیست که حوصلتون سر بره و مثلا بخواین پاشین یه دستی هم به آب بزنین و برگردین. تا آخرش رو صندلی نگهتون می داره طوری که وقتی پا میشین می بینین اون قسمت از بدنتون سر شده . (البته اگه تو خونه تنهایین و با سینمای خانگی فیلما رو می بینین بحثش جداس .)  داستان از این قراره که یه مارشال آمریکایی همراه همکارش به یه جزیره ی متروکه فرستاده میشن که تو اون جزیره یه تیمارستان عظیم ساختن اندازه تیمارستان امین آباد . ماموریتشون اینه که درباره یکی از بیمارای خطرناک فراری تحقیق کنن و ببینن چطور تونسته از اون زندان مخوف فرار کنه .

حالا خود مارشاله که بازیگرش دی کاپریو باشه هم مشکل داره و شبا همش کابوس می بینه . به قول شاعر گفتنی کابوس که نه ، رویای خوب عاشقونه . خواب می بینه زنش که تو یه آتیش سوزی عمدی مرده میاد تو بغلش و البته کارای بدی با هم نمی کنن هرچند که از مارتین بعیده تو فیلماش صحنه نذاره . ای بابا ، دلم نمیاد داستانشو تعریف کنم خب . اما بگم که فیلم چندبار به بیننده رکب می زنه و عملا مغزشو به بازی می گیره طوری که مجبور میشه دوباره فیلمو از اول ببینه . تقریبا مثل فیلم حس ششم .

فیلم واقعا خوش ساخته. هنوز این سوال برای من هستش که چطور یه آدم پیری مثل اسکورسیزی اینقدر آپ تو دیت و همراه با تکنولوژیه روزه . الان بزرگترای ما تا یه آهنگ دلکش و مرضیه و این بولشتا به گوششون می خوره از خود بی خود میشن ولی هیچ از زیبایی های آهنگای لینکین پارک درک نمی کنن . بگذریم . اگه اینترنت پرسرعت دارین تا دیر نشده و لینکای دانلود سالمن برید فیلمو دانلود کنین. اگه هم اینترنتتون زغالیه هیچی ، بشینین فاصله ها نیگا کنین باشد که رستگار شوید!

دیدگاهی بنویسید