خواب دیدم خواب دیدم، قلبمو بی تاب دیدم

خواب دیدم با تعدادی از آشنایان و اقوام و دوستان تو یه خونه درندشتیم که ناگهان می فهمیم یه عده آدم مسلح ِ خیلی خفن ریختن تو شهر و همه مردمو سوراخ سوراخ کردن و الان هم حوالی خونه ی ما هستن. درحالیکه همه شدیدا گرخیدن گرفتیم بعد از مدتی می ریزن تو خونه و همه رو به طرز وحشیانه ای آبکش می کنن و حتی خودمم رو می کشن.

واقعا خدا رو شکر خوابم مثل جی تی ای و چرخدنده های جنگ سوم شخص بود وگرنه اگه مثل کال آو دیوتی و بتلفید اول شخص بود که آخر خوابو نمی دیدم. خدایا شکرت …

دیدگاهی بنویسید


سه حکایت (قسمت هفتم)

من : نمی دونم چرا یکی دو هفته اس رو یه تیکه از لپم ریش درنمیاد مجبورم کلشو بزنم. نمی دونم مشکلش چیه.

اون : عصبیه. باید بری دکتر هرهفته به لپت کورتون تزریق می کنه. اگه یه هفته تزریق نکنی دوباره ریشت می ریزه. وقتی هم تزریق می کنه اولش متورم میشه تا دو روز نمی تونی از خونه بیای بیرون.

من : نه بابا ؟! بعد این دندون عقلم هم تو این هیرو ویر داره درمیاد. الان یه ذره داره اذیت می کنه.

اون : سرویسی . باید بری پیش دندونپزشک یه ساعت و نیم فکتو نباید ببندی. بعدش خردش می کنه حسابی درد داره ها. تا چند هفته هم باد می کنه انگار یه چیزی گذاشته باشی تو لپت. اگرم نکشی می زنه بقیه دندونا رو خرد می کنه فکت کج میشه ناقص جوش می خوره از ریخت میفتی.

من : نگوووووووووو ! آقا این گونه امم جوش می زنه یه ذر…….

اون : بابات دراومده اس. بیاد بری پیش متخصص پوست اونم میفرستت پیش جراح. گونه اتو با لیزر جراحی می کنه بعدش جای سوختگیش می مونه. این جوشام آکنه نیست ، تا آخر عمرت جوش می زنی اگه عملشون نکنی. ممکنه سرطان زا هم باشن.

—————————————————————

نوشته ی روی جوراب یکی از دخترای همکلاسی : My Love You

—————————————————————

سایت اینترنت دانشگاه …

دختر : ببخشید این چرا وبلاگا رو باز نمی کنه ؟

من : من مسئول نیستم.

دختر : حالا نمی دونین چرا ؟

من : نه . حتما سیستم مشکل داره.

اتوبوس ….

دختر : ببخشید میشه شما اونجا بشینین من و دوستم اینجا ؟

من : نه

دختر : چرا ؟

من : چون شما باید برین ته اتوبوس وایستین.

سر کلاس…..

دختر : ببخشید میشه جزوتونو بدین کپی کنم ازش ؟

من : نه . خط من بده برید از یکی دیگه بگیرین.

محیط اینترنت ….

دختر : میشه تبادل لینک کنیم ؟

من : نه نمیشه

سایت اینترنت دانشگاه …..

رضا : برو به اون دوتا دخترا کمک کن نمی تونن در کشویی رو باز کنن.

من : چرا می تونن.

راهرو…..

دختر : ببخشید نمی دونین کلاس مبانی کجا برگزار میشه ؟

من : نمی دونم. احتمالا تو همین ساختمونه. بگردین پیدا می کنین.

ایستگاه مترو …..

دختر : خیلی ممنون کرایه رو حساب کردین.

من : خیلی خب. ارزشی نداشت.

کلاس مدار ….

دختر : استاد دیگه نمیاد ، شما نمی خواین برین ؟

من : نه

پشت تلفن …

دختر : سلام

من : سلام

دختر : شما ؟

من : تو زنگ زدی بعد از من می پرسی ؟

دختر : ببخشید اشتباه گرفتم.

من : بخشیدمت.

دیدگاهی بنویسید


کارت هیزیت

میخوام از این کارتا بزنم برم یه جای شلوغ هرکی رد شد یه دونه بهش بدم. البته هرکی که نه ، فقط دخترای بلوند و برنزه ، لب قلوه ای و شاسی بلند ، نیم متر پاشنه داشته باشه و دبه ی سرکه.

خیلی جدی گفتم. شعرش هم مینویسم “آهای تو که عشق منی ، به فکر من باش یه کمی” بعد میدم دو هزارتا چاپ کنن. خلاصه هرکی خواست با من دوست بشه بیاد با من دوست شه. بوس بوس بوس [گل]

دیدگاهی بنویسید


سه حکایت (قسمت ششم)

در اتوبوس …

یکی از مسافرا : نمی دونم تو این چند ساله چرا همه با هم دشمن شدیم. قبلا یکی غذا درست می کرد می رفت به همه همسایه هاش کاسه کاسه غذا می داد. ولی الان … ببخشید ولی خاک تو سرمون. هممون بی غیرتیم. هممون بی ناموسیم. پو….یم هممون. حرومزاده ایم. و مف….

————————————————————

قبل از شروع کلاس – سر و صدای بسیار زیاد

دانشجوی حدودا سی ساله : این جزوه رو شما از کجا گرفتی ؟

من : بله ؟

دانشجو : از انتشارات ؟

من : کی ؟

دانشجو : همونی که زیر آلاچیقه دیگه

من : نمیشنوم

دانشجو : الان بازه برم بگیرم ؟

من : چی ؟

دانشجو : قیمتش چنده ؟

من : جان ؟

دانشجو : چقدر طول می کشه آماده اش کنه؟

من : هان؟

دانشجو : آقا دستت درد نکنه لطف کردی.

من : خواهش می کنم.

————————————————————

در رستوران …

یکی از دوستان: ما تعریف شما رو خیلی شنیدیم ، کلی هم گشتیم تا اینجا رو پیدا کردیم. از هرکی می پرسیدیم کدوم رستوران خوبه شما رو معرفی می کردن. دویست کیلومتر راه اومدیم غذای شما رو بخوریم.

گارسون : خیلی خب حالا از اینجا پاشین … میز رزو شده.

دیدگاهی بنویسید


سه حکایت (قسمت پنجم)

دوستی تعریف می کرد تو خواب دیده که یه مردی با لباس سفید که یه عمامه ی سبز داشته و صورتش نورانی بوده میاد بالا سرش. بعد دوستم بهش میگه : قربون دستت برو یه لیوان آب برام بیار خیلی تشنمه ، دمت گرم .

—————————————-

من : خب حکم چیه ؟

اون : آس

—————————————-

من : می دونستی اسم داف علیشمس ، نیلوشمسه؟

رضا : اِ ؟ پس اسم داف منم رضاشمسه

من : ای خاااااک تو سر هم ج*نس%بازت کنن.

دیدگاهی بنویسید


چیکار باید می کردم؟

تو آسمون

تو جاده

دنبال تو می گردم

برای دیدار تو

خودم رو کشتم

دیگه

چیکار باید می کردم؟

دیدگاهی بنویسید