یخچالمون کوش؟

چند روز پیش از پدر گرامی پرسیدیم که اون جارو برقی که چندوقت پیش خریده بودی کجاس الان؟ گفت خودمم نمی دونم دارم دنبالش می گردم.

واقعا

دیدگاهی بنویسید


بولاهروز

بعضی بازیگرا هستن که فروش یه فیلمو تضمین می کنن. بعضیا اگه تو فیلم باشن مطمئنی که با یه فیلم خوش ساخت طرفی. بعضیام بس که خوشگل و خوش تیپن توی سینما یا پای تلویزیون خودتو جر و واجر میدی. یه تعداد معدودی هم هستن که اگه تو فیلم باشن مزخرف بودن و حوصله سر بودن فیلم ردخور نداره. نمونه اش شهروز ابراهیمی که تو هر سریال و تله فیلمی بازی کرد – ببخشید – *ید به داستان و بازیگری و خلاصه کل فیلم.

البته من فقط فارسی وان می بینیم ها ! فکر نکنین یه وقت میشینم پای سریالای تلویزیون!

دیدگاهی بنویسید


آنچه شما نجاتش خواهید داد

روایتی از پابلو سزار لوئیس خاویر هوگو ویکتوریا کوئیلو

چند روزنامه نگار (لری  و چارلی  و کریس و سایر رفقا) برای مصاحبه با ژان کوکتو به خانه اش رفتند. منزل مسکونی وی یک موزه ی به تمام معنی از تابلوهای نقاشی، تصاویری از هنرمندان معروف و کتاب هایی گوناگون بود. کوکتو تمامی این اشیا را به دقت نگاهداری کرده و عشق عمیقی نسبت به هر کدام از آن ها داشت. در میان مصاحبه بود که چارلی از وی پرسید : اگر این خانه همین الان آتش بگیرد، و فقط شما بتوانید یک چیز را با خود به بیرون ببرید، چه چیزی را انتخاب خواهید کرد؟

کوکتو شانه هایش را بالا انداخت و لوچه هایش را کج کرد و گفت: من آتش را با خود می برم.

و در آنجا بود که همگان (اسی و ثمره و منوچ) ساکت ماندند و در درون قلب هایشان وی را به خاطر چنین پاسخ مناسبی تشویق نمودند و سایر حضار نعره ها برآوردندی و یقه ها جر دادندی و کارلا برونی را نمودندی.

پی نوشت: تو کل یوم عمرم فقط دو تا کتاب خونده بودم که یکیش هری پاتر و جام آتش بود. اون یکیش هم سینوهه بود که توش خیلی مضامین مثبت هیجده و باحال و جوون پسند داشت. اما تصمیم گرفتم بیشتر کتاب بخونم زنهار یه نمایشگاه پاییزه ای دم خونمون برپا شده بود و درونش درحال گشت و گذار بودیم که چشمم افتاد به یه غرفه ای که کتاب میفروخت. بیشتر کتاباش به درد دخترای تین ایجی می خورد اما یه کتاب از پائولو کوئیلو چشامو گرفت و بدون اینکه توشو نگاه کنم خریدمش. به عنوان اولین تجربه بد نبود و فقط عین سگ پشیمونم. حالا هم میخوام برم رمان پریچهر و آناهیتا و خواستگاری رو بگیرم. خدا رو چه دیدین شاید بخت ما هم باز شد.

دیدگاهی بنویسید


زور داره ۱

خیلی زور داره . خیلی زور داره بشینی یکیو چند ساعت نصیحت کنی و آخرش وقتی تو صورتش نگاه می کنی به خودت افتخار کنی که طرفو متحول کردی بعد دو روز بعد ببینی حرفاتو به آرنجش هم نگرفته .

خیلی زور داره یکی تو کوچه خیابون ازت آدرس بپرسه راهنماییش کنی و بگه مرسی و تو هم از اینکه به خلق خدا خدمت کردی عروسی بگیری بعد هنوز چند قدم ازش دور نشدی از یکی دیگه هم سوال کنه .

خیلی زور داره یه دختری ازت جزوه بگیره که ببره کپی کنه و تو هم کلی با دمت! گردو بشکنی که بالاخره یکی هم از ما جزوه گرفت بعد دم در انتشارات ببینی از یکی دیگه هم جزوه گرفته چون خطت بد بوده .

خیلی زور داره وقتی پسرخاله یا دخترعموی کوچیکتر از خودت اومده خونتون و داره با بطری آب می خوره و تو هم شدیدا توبیخش می کنی بعد فرداش می بینی باز بطریو کرده تو حلقش .

خیلی زور داره … خیلی زور داره رضازاده …

دیدگاهی بنویسید


خیلی مایوسه دلم یه کاری کن

اصولا آدم بدبین و منفی نگری هستم و به همین سبب از آهنگای تلخ و منفی هم بیشتر خوشم میاد . مثلا آهنگای چاوشی نمونه ی بارز این تیپ آهنگاس . اما بعضی اوقات به امید و هیجان هم نیاز پیدا می کنم . هیجانش رو که میشه با آهنگای دوپس دوپس بَرَدوپس و شیش و نه! تزریق کرد ولی کمتر تو آهنگای ایرانی ایجاد حس امیدو می بینم . البته الان دوران آهنگای حماسی نیست و قرار هم نیست کسی بره بجنگه ولی واسه جوونای افسرده و مایوس شاید مفید فایده باشه .

یکی از این آهنگا ، آهنگ هدف حد نداره ی عرفان بود . یکی دیگه هم که تازگی ریلیز شده آهنگ حرکت اول ماهان بهرام خانه . کلا با سبک ۰۱۱۱ حال می کنم .

 

یه تیکه هایی هم از شعرش اینه :

با همین خون تو رگه هام ، با همین عشقی که دارم ، هر چیو که مانعم شه ، خیلی ساده برمی دارم ، پشت سر دعای مردم ، راه سختی پیش روم بود ، من می گیرم از زمونه ، چیزی رو که آرزوم بود …

دیدگاهی بنویسید