خاطره های مُردمو زنده کن ۲

شاعر یه شعری داده به خواننده که اونم خونده: “اگه خواستی یه کسی، عاشق همنفسی، قلبشو حیرونت کنه، جونشو قربونت کنه” و ادامه ماجرا. بعدش گفته: “خبرم کن تا بیام، خبرم کن تا بیام”. حالا عرض من اینه که اگه کلا نخوام کسی قلبشو حیرونم کنه نمیشه خبرت کنم تا بیای؟ بعد اگه خبرت کنم میای اصلا؟ دروغ نگیا

و این آهنگ همیشه و هیچگاه یادم نبود تا اینکه الانم که فکر می کنم می بینم یادم نیست.

پی نوشت۱: البته ربطی به آهنگ نداره، این دختر خانوما رو دیدین که تا می فهمن یه پسری از یه دختری خوشش میاد کلی قربون صدقه اش میرن و آخی و قلبونت بلم و نازی تحویل پسره میدن و حرص می زنن واسه اینکه با دختره صحبت کنن و راضی بشه ولی اگه همون پسره بگه ازشون خوشش اومده ایش و تو؟ تو؟ و گمشو عوضی از دهنشون نمی افته. چرا اینطوریه؟ هست اصلا؟

پی نوشت۲: الان اگه یه دختری بیاد پیش من بگه از فلان پسر خوشم اومده بی برو برگرد می زنم تو گوشش. اما اگه بگه از خودم خوشش اومده دیگه نمی دونم. دیگران باید بزنن تو گوشش.

پی نوشت۳: راهنمایی که بودم یه دوستی داشتم فامیلیش امینی سهی بود بهش می گفتیم امینی گهی عاشق سیب زمینی. البته ناگفته نمونه که شبیه سیب زمینی هم بود از این مدلا که منحنیه. بعد این بنده خدا عاشق شیلا بود طوری که همه رو اعم از پسر، دختر مرد زن پیرمرد، افغانی و غیروه شبیه شیلا می دید. یادش بخیر همچی بد سلیقه هم نبودا … اگه شیلا جوون تر بود قبل از اینکه امینی گهی دستش بهش برسه واسه خودم آستینشو بالا می زدم. (؟!)

پی نوشت۴: چت زدم؟

دیدگاهی بنویسید


وای خدا…تو پوست خودم نمی گنجم!

بگو دیروز تو خیابون کیو دیدم؟ وای خدا اصلا باورم نمیشه! هنوز از دیروز تا حالا تو شوکم. جون من بگو کیو دیدم؟! (خب حالا کیو دیدی؟) وای نمی دونی اگه بگم باورت نمیشه. وای خدا. (کیو دیدی حالا؟) وای زبونم بند اومده آخه

اون پیرمرده بود تو اغما نقش پیر بابا رو داشت کلا تو سه سکانس بازی کرده بود از اول تا آخرش تو کما بود و همیشه تو فیلمای کیلو دو زاری نقش پیرمرد چلغوزو داره. به جان خودم خودش بود همون کت سفیده که تو همه فیلما می پوشه هم تنش بود.

تازه این هیچی قبلا ممد پنجعلی رو دیده بودم که شلوارش تا نیمه های ماتحتش اومده بود داشت می افتاد و آدرس به دست دنبال خونه برادر زنش می گشت.

ناگفته نمونه که البته من هیچ کدومشونو به لوزالمعده ام هم نگرفتما. اینا که سهلن حتی اگه پروین میکده رو هم ببینم آدم حسابش نمی کنم.

دیدگاهی بنویسید


خاطره های مُردمو زنده کن ۱

خیلی سال پیش تو خونه ی پدربزرگم داشتیم فوتبال می کردیم. تو هال. من بودم و چندتا از پسرعمه ها و پسرعموها. جایی از بازی مشغول دریبل زدن بودم و مدافع حریف که پسرعمه ی هفت هشت ساله ام بود برای گرفتن توپ زیر دست و پام می لولید. سر تصاحب توپ درگیر بودیم که ناگه فعل و انفعالاتی رخ داد و دست ها و پاها در هم گره خورد و پسرعمه ام انگار که فتح الفتوح کرده باشه یکدفعه فریاد سوسیس… سوسیس… سر داد. حالا اگه خودش ازم می خواست من که دریغ نمی کردم.

و این خاطره هیچ موقع یادم نبود تا اینکه یکباره یادم افتاد…

دیدگاهی بنویسید


تو کجایی سهراب؟

در یک فضای کاملا جدی …

بابام: صبی تو انباری یه کتاب هفت کتاب پیدا کردم.

من:

بابام: بابا همین کتابه مال شهرام سپهری دیگه…

من:

دیدگاهی بنویسید


وز افتخارات شیخنا ۲

و از افتخاراتش این بود که یه بار تو یکی از آهنگای ساسی مانکن گفته بود: آهــــان …

دیدگاهی بنویسید


قلدن قلوب

همونطور که در عکس زیر و سایر عکس ها در جاهای دیگه ملاحظه کرده و می کنید، جودی فاستر ارادت خاصی به فرهادی داشته و داره و در این صحنه که فرهادی برای دریافت جایزه میره داره داد می زنه: اصصصصصگگگگگگگگگگگر!

پی نوشت۱: می دونین که، خارجیا به ق میگن گ.

پی نوشت۲: اینم بگم که من رو جودی خیلی غیرت دارم. غیرت که می دونین چیه؟

دیدگاهی بنویسید