دندون مغز

همونطوری که قبلا گفتم یه هفته میشه که سرماخوردم و هنوز هم کامل بهبود پیدا نکردم و جدا از این دندون عقلم هم شاخ شده و عملا فکم بسته نمیشه و نمی تونم غذاهای جویدنی بخورم و بعد از اینکه یه لقمه هم می خورم معده ام درد می گیره چون نتونستم غذاها رو کاملا بجوم. حالا الان دیدم که سقف دهنم دوتا آفت نسبتا بزرگ زده و همین روزاس که بزنیم تو کار سرطان و شیمی درمانی و پیوند استخون و این حرفا.

هنوز پیش دندنپزشک نرفتم. یعنی رفتم ولی دکتره نگاه نکرد و منشیش گفت باید عکس بگیری بعد دکتر میگه که کشیدنیه یا نه. از اینکه دکتر دندونام رو ندید دلخور شدم و واسه گرفتن عکس هم نرفتم. اما عذاب نخوردن مواد غذایی امونمو بریده و باید به یه دندونپزشک دیگه مراجعه کنم و احتمال زیاد دندونای عقلمو خوهد کشید. منم یه سرچی تو اینترنت کردم ببینم وضعیت چطوریاس که اونقدر از درد و خونریزی و تورم حین و بعد از کشیدن دندون نوشته بودن که لرزه بر تمام وجودم سایه افکنده و منی که تجربه ی خیلی بد عصب کشی رو هم داشتم واقعا  سختمه که بخوام این عملیات رو انجام بدم. دو سال پیش برای عصب کشی دندون نیشم رفتم دکتر و به حدی درد زیاد بود که قند خونم افتاد و دکتر با قاشق قند میداشت تو حلقم.

همه چیز هم از اون روزی شروع شد که رفتیم بوفه و دوستم عین گاو ساندویچشو کوفت کرد و هی به من گفت بدو بدو. منم مجبور شدم محکم تر بجوم و از اونجا بود که درد دندونم شروع شد. دیشب هم نزدیک به یازده ساعت پشت سر هم خوابیدم و یه مقدار غیر عادی بود و فکر کنم تحت تاثیر فیلم اینسپشن تو لایه های خواب گم شده بودم. اما احتمال میدم همین روزاس که بمیرم و حتما اگه مردم میام به خواب یکیتون و وصیت می کنم که سایتو چیکارش کنین.

دیدگاهی بنویسید


تو خیالمی هنوزم

قرار نبود امشب و بعد از یک روز خسته کننده بشینم پای کامپیوتر و این سطور رو بنویسم. البته اصولا اعتقادی به داشتن لپ تاپ ندارم و بالطبع ندارم هم. می بینین که اهل کلاس گذاشتن نیستم. مانیتورم هم از این سری لبخنداس که باصطلاح بهش میگن فلترون ، یعنی هم از تو و هم از بیرون تخته. همچنان بیل بیلک (اسکرول) موسم گیر کرده و قصد بیرون اومدن نداره و منم یه شلوار سورمه ای به پا دارم که نمی دونم چرا جلوش یه شکاف وجود داره. احتمالا باید برای قضای حاجت باشه که همچین شکاف پت و پهنی رو بالای خشتک شلوارم کار گذاشتن.

دقیقا یک هفته و یک روز پیش بود که سرماخوردگی و یا همون آنفولانزای حاد سراغم اومد. اول گلوم می سوخت و بعدش سینوسام به طرز وحشتناکی شروع به ترشح چرک کردن و بعدش هم سرفه های شدید شروع شد طوریکه وقتی تو واگن مترو سعی در خفه کردن سرفه های گوش کر کن داشتم ، اشک از چشمام سرازیر شد و ترجیح دادم سرفه کنم تا اشک بریزم. البته خوشبختانه الان تقریبا بهتر شدم. اما چند روزی میشه که یکی از دندونای عقلم بازی درآورده و دمار از روزگارم نیز. اولش فقط آبسه کرده بود اما بعد از خوردن مقادیری غذا ، مرتبا لپمو گاز گرفتم و الان توی لپم یه حالت گوشت اضافه بوجود اومده که اجازه ی بسته شدن فکم رو نمیده. چند روزی میشه که غذا خوردن بر من حرام گشته و مجبورم بعضی خوراکیا رو بذارم تو دهنم تا با بزاقم آم*یزش کنن و بتونم از حلقوم بفرستمشون پایین. دکتر هم رفتم و تا خوب شدن کامل آبسه باید صبر پیشه کنم.

چند کیلویی کسری وزن دارم و صرفا با خوردن هم نمیشه به وزن ایده آل رسید و باید حتما سری به باشگاه سر کوچه امون بزنم اما کلا آدم گشادی شدم و انگیزه و همت ورزش کردن رو ندارم. البته این کسری شیش هفت کیلویی برمی گرده به سنین بلوغ و زمانی که توی مدرسه تا ساعت چهار پنج بیرون از خونه و توی مدرسه بودم و درست حسابی هم غذا نمی خوردم. این شد که این شدم و الانم از همه باید طعنه بشنوم که چرا اینقدر لاغرم. لاغرم که هستم. عوضش همه چی می تونم بخورم. هرچند که این دندونه نمیذاره هیچی بخورم.

خواستم برای بارم چندین هزارم شانسم رو امتحان کنم بنابراین از دوستام درباره ی فیلم اینسپشن سوال کردم. یکی گفت چی چی پشن؟ اون یکی گفت وسط فیلم خوابم برد. یکی دیگه گفت من اره تری دی رو دیدم. آخری هم ابراز داشت که دانلودش کردم تو کلکسیونمه ولی هنوز ندیدمش. خوبه ، وضعیت هنوز فرق نکرده و خورشید از مغرب طلوع ننموده و زمینم هنوز داره دور خودش می گرده.

با اینکه دیروز تعطیل بود و وقت برای استراحت بسیار اما امروز هم توی اتوبوس و مترو و هم توی کلاس خوابیده بودم. یعنی قشنگ گرفتم خوابیدم. توی تاکسی هم چون با دوستم بودم خوابم نبرد وگرنه مستعدش بودم. اما وقتی میام خونه خواب از سرم می پره و دلم میخواد فکر کنم. هی فکر کنم و فکر کنم تا درنهایت خوابم ببره و پر واضحه که از این همه فکر کردن هیچ سودی نبرده و نمی برم و بی جهت دارم وقتمو تلف می کنم. شما نمی فهمین. من می فهمم. من این حالو خیلی دوست دارم با اینکه چند سال منو از دنیا عقب انداخته اما حس دلچسبیه.

دقیقا یه هفته پیش تو اتوبوس یه دختری که هیکلش دو برابر من بود با دوست پسرش که دور از جون شما سه برابر من بود روی صندلی جلویی ما نشسته بودن. قطعا ما جسارت نمی کنیم بریم قسمت بانوان درنتیجه این زوج خوشبخت هم تو قسمت آقایون بودن و تعدادی پسر جک جوون هم میله به دست ایستاده بودن و در دل به مایی که نشسته بودیم فحش رکیک می دادن. این دختر و پسر قصه ی ما مشغول انگولک همدیگه بودن و جاده تاریک و مسیر دراز و راه زیر چنگ راننده و شب سیاه و قلندر بیدار و … . دختره با انگشت سیخونک می زد تو کلیه ی پسره و پسره با مشت می خوابوند تو شیکم دختره. دختره چهره ی موقر و زیبایی هم داشت (و بینی اش نیز کوچک بود) اما این حرکات جلفو جلوی چشم پسران عذب انجام می دادن و البته نمی دونم دیگران چه حالی داشتن ولی حال من مصداق ترانه ی آهنگ دیگه دیره ی فرزاد فرزین شده بود. میگه که تو خیالمی وقتی هرکسی با …. .

دانلود آهنگ دیگه دیره از فرزاد فرزین

دیدگاهی بنویسید


معرفی فیلم Inception

مدت زیادی می شد فیلم ندیده بودم و سریالای ایرانی من جمله قهوه تلخ و قلب یخی و دوتا از سریالای تلویزیون ذائقه ی منو تغییر داده بود و حس دیدن فیلم با زیرنویس و مشقت رو نداشتم. اما بعد از اینکه نسخه ی با کیفیت فیلم اینسپشن ریلیز شد و با توجه به تعریفایی که از فیلم شده بود و نمره ی خیلی بالایی که تو imdb گرفته بود تصمیم گرفتم در اولین فرصت ببینمش اما این فرصت پیش نیومد تا همین دیشب که دلو زدم به دریا و با اینکه می دونستم تا صبح کابوس می بینم ولی نشستم پای فیلم.

الان حدود بیست ساعت از وقتی که فیلمو دیدم میگذره در نتیجه جو و هیجانی که بعد از فیلم رو من سایه افکنده بود! فروکش کرده و الان به ضرس قاطع میگم که بهتر از این فیلم وجود نداره! البته شما نمی دونین ولی من روی فیلم زیبایی آمریکایی خیلی غیرت داشته و دارم اما انصافا “سرآغاز” یه چیز دیگه بود. فیلم همه چی داره. فلسفه ، عشق ، پیچیدگی داستان ، ضرباهنگ سریع ، جلوه های وِیژه ی عالی و فیلمنامه و کارگردانی فوق العاده. نولان که سهله ، فکر نکنم بقیه ی فیلمسازا هم دیگه بتونن همچین فیلمی بسازن!

فیلمنامه یه مقدار پیچیده اس اما اگه فیلمو با دقت ببینین همون دفعه ی اول متوجه کلیت داستان میشین. داستان از این قراره که یه عده میرن تو خواب آدمای کله گنده و اسرار مهمشون رو می فهمن و از این راه روزگار میگذرونن و یه آب باریکه ای هست و یه لقمه نونه دور هم می خوریم بابا دیگه دو دقیقه اومدیم خودتو ببینیم همش تو آشپزخونه ای. بعد یه میلیاردر ژاپونی بهشون پیشنهاد میده که حالا جای این بچه بازیا ، بیاین یه ایده رو توی ذهن یه بدبختی بوجود بیارین تا منم به یه نون و نوایی برسم. اونام میگن برو عمو ، این کار نشدنیه. (البته اینو تو دلشون میگن!) فکر نکنم با این توضیحاتی که من دادم چیزی از فیلم دستگیرتون شده باشه و بنابراین مجبورین فیلمو ببینین! اونقدر ضرباهنگ فیلم و اتفاقاتی که میوفته سریعه که حتی ممکنه مغزتون از فیلم جا بمونه!

بعد از عید پارسال با خودم عهد کرده بودم فیلم عاشقونه نبینم و تو این فیلم یه رابطه ی عشقی سنگین وجود داره و مشکل دوچندان میشه وقتی که بازیگر مونثش یه ذره شبیه بعضی باشه. البته الان رو مود خوبم وگرنه یه هفته دپ می زدم. به هر شکل فکر نمی کنم فیلم برنده ی اسکار بشه چون اینطور باب شده که فیلمای پاییزی و کریسمسی برنده ی اسکار بشن اما احتمال اینکه تو سایر بخشا برنده بشه زیاده. حالا هم تا لینکای دانلودش تو اینترنت هست برید دانلودش کنین که اگه فیلمو نبینین سه چهارم عمرتون بر فنا میره و نمرده از دنیا میرین. اگر هم کاری با من نیست پس بدرودش!!

دیدگاهی بنویسید


آنتی گرل

اصولا همه ی اتفاقاتی که توی اینترنت می افته چندان تو واقعیت تاثیر نمیذاره و خب منم فکر می کردم این قضیه در مورد خودم هم صدق می کنه و حتی وقتی درباره دانشگاه می نوشتم فکر نمی کردم یه وبلاگ با مطالبی که هیچ حالت جدی نداره اینقدر روی دنیای حقیقیم اثر بذاره. خلاصه این وبلاگنویسی پدر منو درآورده.

کلا با اینکه آدم فراخی هستم و مخصوصا از سال دوم دانشگاه چه جسمی چه مغزی به غایت گشادیسم رسیدم و درحال ترویج این مکتب می باشم اما اگه کسی ازم سوالی بپرسه یا چیزی – مثلا جزوه – بخواد دریغ نمی کنم. جنس طرف هم زیاد برام فرقی نمی کنه ولی یه دوستی دارم که واقعا آنتی دختره و یکی از فعالیتاش اینه که ته کلاس پیش من بشینه و دونه دونه دخترا رو مسخره کنه و روشون اسم بذاره و حتی بعضا پیش میاد که ما اسم واقعی طرف رو نمی دونیم و همگی به لقب میشناسیمش. البته منم کمکش می کنم اما اون دیگه آخرشه. یه کلاس آزمایشگاهی داریم که باید با کامپیوتر و فلش و نرم افزار و این چیزا کار کنیم. مکانسیمش اینطوریه که با یه نرم افزار کار می کنیم و حاصل کار رو توی فلش مموری ذخیره می کنیم. حالا توی ساعتی که ما هستیم فقط من و این بنده خدا پسریم و ازقضا استاد هم زنه. حالا چون مغز ما پونصد گرم سنگین تره و ضریب هوشی بالاتره و حافظه هم که زیاده تو یه ربع اول کارمون تموم میشه و دخترا هنوز نتونستن فایلی که قبلا سیو کردنو بالا بیارن.

یکی از جلسات یه دختری با ما از کلاس اومد بیرون و فلش مارو گرفت که بریزه تو فلش خودش. وقتی رفت تو کلاس من به دوستم گفتم : نزنه فایلامونه دیلیت کنه یه دفعه؟ وقتی دختره اومد فلشو داد دوستم بهش گفت : کاتش کردی؟ دختره با تعجب گفت آره دیگه ! جلسه ی بعد اومد فلش بگیره دوستم گفت نمیدم! جلسه ی بعدش یه دختری سوال پرسید خواستم جواب بدم یه دفعه دوستم گفت نمیگم! اتفاقا دخترای خوش برو رویی هم بودن! بهش گفتم از جلسه ی بعد من میرم با اون دختره همگروه میشم ، شبیه خدابیامرز همسر سابقمه! از این تیپ دوستا بازم دارم منتها همیشه در روی پاشنه نمی چرخه (؟!) و بالاخره مچ یکیشونو گرفتم. تو تصویر زیر یکی از دوستان رو ملاحظه می کنید که با اینکه ادعای ضد دختری داره اما حدود چند دقیقه با چندتا دختر بزک بوزوکی درحال مذاکره اس.

کلا کسی از ما جرات نداره جلوی جمع با دختری حرف بزنه چون کارش با کرام الکاتبینه. حتی به یکی از بچه ها اونقدر تیکه انداختیم که دیگه واحداشو با ما برنمی داره و درسشو یه ترم زودتر داره تموم می کنه. البته بعضی اساتید هم مرامشون مثل ماست. مثلا میگن یه دختری به کلاس دیر رسیده و استاد راهش نداده. بعد اونم تا آخر کلاس صبر کرده و بعد از کلاس رفته به استاد گفته که چرا هفته ی پیش یه پسره نیم ساعت دیر اومد ولی گذاشتین بیاد سر کلاس ولی من فقط پنج دقیقه دیر کردم که استاد هم در جواب گفته من به هرکی که دلم بخواد میگم بیاد و هرکی هم که نخوام نمیذارم. بگذریم. یکی دو هفته پیش همینطوری وارد یکی از کلاسا شدیم و دیدیم زنهار! یکی از صندلیا خونیه نافرم. اینجا بود که هرکی یه ایده ای داد که نمی تونم بگم اما آخرش به این نتیجه رسیدیم که یه دختر چاقی ساعت قبل روی صندلی نشسته بوده.

سر یکی از کلاسا درحالیکه استاد داشت درس می داد یه دختری که صندلیش کنار پنجره بود از جاش بلند شد کنار پنجره وایستاد. چون قبلا هم از این دست اتفاقات افتاده بود و یه دختری وسط کلاس پا می شد وایمیستاد ، دوستان شروع به ایده پردازی کردن. اولین ایده چیزی بود که نمی تونم بگم. یکی دیگه گفت شاید بواسیر حاد داره. اون یکی گفت نه بابا اگه اونطوری بود که اصلا نمی تونست بشینه. منم اظهار فضل کردم که خب شاید حاد نباشه معمولی باشه. یکی دیگه گفت حامله اس. یکی فرمود آره من دیدم حلقه دستشه. دیگری گفت چه ربطی به حلقه داره ، یعنی حلقه نداشته باشه نمی تونه حامله بشه؟ گفتم شاید بنده خدا عرق سوز شده باشه. گفتن بابا تو این سرما که ما با کاپشن نشستیم تو کلاس چطوری عرق سوز شده آخه؟ تو راه برگشت هم این بحث ادامه پیدا کرد و البته به نتیجه ی قطعی نرسیدیم و قرار شد روز آخر دانشگاه بریم از خودش بپرسیم. البته تصویر زیر هیچ ربطی به دختره نداره و فقط یکی از دوستان مسن رو نشون میده که وسط درس استاد و در پیشگاه وی ، پاهارو داده هوا.

یه مدیر گروهی داریم که علاوه بر قهوه ای کردن دانشجو ، علاقه ی وافری به استفاده از کلمات انگلیسی داره. مثلا یه بار موقع انتخاب واحد یه دختری رفته بوده پیشش و بهش گفته که بین کلاسام خیلی ساعت خالی دارم و استاد در جوابش فرموده که خانوم آخه من فضای گپ شما رو چطوری پر کنم؟ حالا من که اون موقع معنی گپ رو نمی دونستم تا اینکه سر کلاس اندیشه اسلامی ، استاد حرفای خوبی زد. بحث رسیده بوده به انحرافات اخلاقی کشیشا و کودک آزاری و بعضی بازیاشون که کم کم رسیدیم به بحث پوشاک خارجی و یه دفعه استاد گفت اصلا شما می دونین این مارک گپ یعنی چی؟ بعضی پسرا گفتن استاد می دونیم ولی نمیگیم. خود استاد با هیجان خاصی فریاد برآورد یعنی شکاف ، یعنی سوراخ. اینارو روی لباسای زیر زنونه مینویسن بعد مثلا این خانوم (اشاره به یکی از دخترا) می پوشه معنیش هم نمی دونه. کلا بحثای جالبی می کنه که اونقدر جالبه که من نمی تونم همه چیزشو اینجا بگم.

آخرش اینکه خیلی دوست دارم پنجشنبه تعطیل بشه چون بیشترین کلاسام تو همین روزه. یکی از بچه ها هم می گفت دوست استادمون تو شورای شهر …. (همون شهرستانی که توش درس می خونیم) به استاد زنگ زد گفت پنجشنبه تعطیله. حالا شایدم طرف آدم با نفوذی باشه ولی شهری که ما توش درس می خونیم حتی تو نقشه هم نیست و اسم دانشگاهمون هم توی لیست دانشگاها برای کنکور ارشد نبود. پس چی؟ زنهار !

دیدگاهی بنویسید


بی شخصیت

یه کافی نتی سر کوچه امونه که هر وقت من از جلوش رد شدم ، چه شب بود چه صبح ، چندتا دختر توش نشسته بودن و مشغول چت. اصولا طبق عرفی که هست فضای کافی نت و گیم نتا مناسب دخترا نیست ولی خب دیگه ، وقتی قسمت مردونه ی اتوبوس اشغال میشه ، کافی نتا هم که سهلن. الان وبلاگستان هم کلا بوی زنونگی گرفته و باید در به در دنبال بلاگنویس مرد بگردیم.

پارسال همین موقع ها بود که یه پسر جوونی سر کوچه امون بلال می فروخت. بعد برای اینکه بلال هاش فروش بره هرکی رد می شد یه تیکه ای بهش مینداخت تا طرف تحریک بشه و بیاد ازش بلال بخره. مثلا اگه یه خانومی دست بچه اشو گرفته بود بهش می گفت خانوم بیا یه بلال بخر ، بچه می بینه دلش می خواد. یا می گفت خانوم بیا بلال بخر واسه رشد بچه خوبه. یا اگه یکی با ساک ورزشی در دست از جلوش رد می شد می گفت آقا خسته ای از باشگاه اومدی بیا بلال بخر خستگیت درمیره. اگه می دید یکی کیف دستشه می گفت از کار برگشتی ، یکی تند راه می رفت می گفت عجله نکن بیا بلال بخر و خلاصه کسی رو بی نصیب نمیذاشت. اولش فکر کردم اینارو فی البداهه میگه و هرچی به ذهنش برسه از دهنش خارج میشه ولی بعد از یه مدت فهمیدم که چندتا تیکه بیشتر نداره و اونا رو دائما تکرار می کنه. هر دفعه هم من از جلوش رد می شدم می گفت آقا غصه نخور یا خودش میاد یا نامه اش بیا یه بلال بخر.

حقیقتش شبکه های اجتماعی نظیر فیص بوک اصلا برام جذابیتی ندارن چون بین اعضاشون هیچ خلاقیتی وجود نداره. ولی یه بخش فان و جالبی هست که باصطلاح بهش میگن کوئیز. این کوئیزا چندتا سوال از شما می پرسن و آخر سر نتیجه رو هم بهتون اعلام می کنن. کلهم اجمعین سه تا کوئیز رو به پایون رسوندم. یکیش گفته بود شبیه کدوم شخصیت تو کدوم فیلم هستین؟ که نتیجه اش شد تام کروز تو فیلم چشمای باز بسته. فیلمو کامل ندیدم ولی داستان کلیش باید درباره ی فرقه های انحرافی و رواج ایدز و این حرفا باشه. خلاصه اینکه شخصیت جالبی نبود. کوئیز بعدی این بود که شبیه کدوم شخصیت سیاسی هستی؟ که نتیجه کار هاشمی شدم. زیاد رو اینکه شبیه کدوم یکی از سیاسیون هستم فکر نکردم اما شبیه هاشمی هم نیستم. شاید مش*ایی باشم.

کوئیز آخر درباره ی شباهت به شخصیتای قهوه تلخ بود. به نظر خودم با اینکه موقعیت برزو خانو دارم ولی درکل شبیه مستشارم که نتیجه ی کوئیز هم همین بود. به علت شخصیت پردازی ضعیف و بازیگرای نابلد ، کمتر سریال ایرانی وجود داره که مردم درباره ی شباهتشون با شخصیتای فیلم فکر کنن. یکی از سریالای قوی تو زمینه ی شباهت سریال لاسته که من ندیدمش ولی زیاد خوندم و شنیدم که ملت می گفتن مثلا شبیه فلان شخصیت تو سریال لاستن. بیکارن دیگه ، میشینن درباره این چیزا با هم بحث می کنن. دقیقا مثل من که ته بیکارام.

دکتر لکتر یکی از شخصیاتی فیلم سکوت بره هاس که با اینکه روانپزشکه ولی خودش روانیه و به حدی به کارش مسلطه که وقتی با یکی حرف می زنه ممکنه طرف بزنه خودشو بکشه یا اینکه بره یه قتل انجام بده واسه همین دکتره رو انداختن زندان و وقتی هم که یکی از کارآگاها میخواد باهاش حرف بزنه بهش میگن که نزدیک دیوار شیشه ای نشه و سعی کنه زیاد هم با دکتره صحبت نکنه. غرض اینکه خیلی با شخصیتش حال می کنم و دوست دارم همچین آدمی باشم. کلا به روانشناسی و جامعه شناسی و مخصوصا شخصیت شناسی خیلی علاقه دارم که البته چندان با گرایش تحصیلیم مرتبط نیست و خودمم زیاد به تئوریا و نظراتی که روانشناسا میدن اعتقادی ندارم. شاید تو کشور ما اینطوری باشه که هرچی مشاورا کارشناسای اجتماعی میگن با چیزی که تو واقعیت وجود داره کلی فرق می کنه شایدم همه جا اینطوری باشه.

اخلاق و منش آدما رو میشه از نوع میمیک صورتشون حدس زد. مثلا طرف آدم شر و شوریه و با همون نگاه اول هم این نکته رو می فهمی. یا مثلا گاگوله ، مثبته ، خالی بنده یا هر چیز دیگه ای. اگه دقت کرده باشین این ایستای بازرسی که پلیسا میذارن هم بر همین منواله. صورت راننده ها رو نگاه می کنن اگه تشخیص بدن طرف خرده شیشه داره بهش ایست میدن و اکثرا هم حدسشون درست از آب درمیاد. در آخر نمی دونم این پستو اصلا واسه چی نوشتم و انگیزه ام چی بود و آیا الان چه احساسی می تونم داشته باشم؟ البته الان حالم زیاد رو دور نیست و سرما خوردم و شبه و خوابم میاد. همین.

دیدگاهی بنویسید


نقش تو آهنگای رپ و ۶و۸

نمی خوام …

نمیام …

نمیدم …

نمیشم …

آرررررررررره …

حقته …

دیدگاهی بنویسید