فلای امیراتس

بعضیا هستن که تا جایی که نفَسشون اجازه بده درباره همه چیز و همه کس نظر میدن. من خودم هم اینطور هستم و از شیر مرغ تا شرت آدمیزاد می تونم حرف دربیارم (منظورم اینه که می تونم درمورد هرچیزی حرف بزنم. ذهنتون یه وقت درگیر شرت سخنگو نشه). به نظرم بد نیست آدم در مورد هرچیزی نظر بده و بعضا در مقام قضاوت هم بشینه.
اما بعضی هم هستن که کاملا خنثان. فکرشون در آرامش کامله و ترجیح میدن جای پیگیری اخبار، به فکر خودشون باشن. نمونه ی بارزش همین مردمان خواننده پرور خطه ی همیشه بی آب و علف جنوب خلیج فارس. یعنی هیچ اتفاقی نمی تونه رقص و آوازشون توی کاباره ها و یا دور دور کردنشون با ماشین های آخرین مدل توی جاده های خلوت رو کنسل کنه.


کافیه بعضی شبکه هاشون و مخصوصا شبکه های اماراتی رو ببینین. صبح تا شب و شب تا صبح دارن می خونن و می رقصن. تو اروپا کاریکاتور پیغمبر رو می کشن همه مسلمونای دنیا درحال تظاهراتن، این ها مشغول رقصشون. قرآن رو آتیش می زنن و اینا همچنان درحال رقصن. تو افغانستان و عراق مسلمونا رو تیکه پاره می کنن و عزیزان رقصشون قطع نمیشه. الان توی غزه کشت و کشتاره و مسیحی استرالیایی هم اعتراض و راهپیمایی کرده ولی حتی یه تجمع خشک و خالی هم از این عزیزان ندیدیم.
خدا یه پولی به ما بده یه غیرتی به این بندگان خدا. و البته یه زنی هم به من. به امید آن روز … آمّیـــن … یاسسس

دیدگاهی بنویسید


اشتباه رو با اشتباه جبران نکنید

کلا آدمی هستم که کم سوتی میدم و اگر هم سوتی بدم خیلی معمولی و کوچیکه. شاید چون روابطم زیاد نیست و دلمشغولی هام کمه و اغلب تمرکزم رو حرف زدن رو حفظ می کنم. حالا دیشب می خواستم به یکی از دوستام اس ام اس بدم که اگه میخوای کفش بخری فردا بریم. بعد بخاطر همنامی، اشتباهی فرستادم واسه پسرخاله م که پنج سال ازم بزرگتره و دوران بچگی ارتباطمون بیشتر بود ولی حدودا ده سالی میشه که تقریبا هیچ ارتباطی با هم نداریم و چند سالی هم هست که ازدواج کرده.


به محض اینکه اس ام اس رو فرستادم، فهمیدم اشتباه کردم و چنان اعصابم خرد شد که با مشت می کوبیدم روی پام و می گفتم: اه اه اه … . بلادرنگ یه اس ام اس براش فرستادم و خودم رو معرفی کردم و معذرت خواستم و گفتم اشتباه فرستادم. اما همچنان عصبانی ام چون جوابمو نداد مرتیکه و حقشه یه اس ام اس بدم بکشمش به فحش تا بفهمه زن گرفتن یعنی چی. حالا خوبه زنش همچین چیزی هم نیستا، من خودم میرم زن می گیرم از هر پنجه ش یه آفتاب بریزه. گفتم به پدر که قرص قمر داشته باشد.
به امید آن روز … ایــمیــــــن

دیدگاهی بنویسید


فرق عشق با ازدواج

شاگرد شاسمغزی از استادش پرسید: عشق چیست؟ استاد در جواب نالید: به گندمزار برو و پرخوشه ترین شاخه را بیاور اما در هنگام عبور از گندمزار گه می خوری اگر به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی.
شاگرد به گندمزار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسید: چه آوردی گوساله؟ شاگرد با حسرت جواب داد: دسته خر! هرچه جلو می رفتم خوشه های پرپشت تر می دیدم و به امید پیدا کردن پرپشم ترین تا انتهای گندمزار رفتم. استاد گفت: عشق یعنی همین! شاگرد پرسید: پس ازدواج چیست؟ استاد کمی ماتحتش را خاراند و سپس به سخن آمد که: به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور اما به یاد داشته باش که باز هم گه می خوری اگر به عقب برگردی.
شاگرد چند قدمی به پیش رفت و کمی ایستاد و سپس بازگشت و خطاب به استاد خویش گفت: «آخه الاغ! من درختو کجام بذارم برات بیارم؟» و بعد اطراف را به دقت پایید و با درختی که در همان حوالی بود، استاد را ….
نتیجه گیری اخلاقی: و این است تفاوت عشق و ازدواج

دیدگاهی بنویسید


فوتبال موندیال

چند سال پیش جام فوتسال رمضان توی دانشگاه برگزار می شد، بچه های ما هم یه تیم تشکیل دادن و اسمشو گذاشتن خستگان کامپیوتر.
بعد از کلی تمرین تاکتیکی و تکنیکی و پیک نیکی، بازی اول شروع شد. شانس اینا داور مسابقه رفیق یکی از بچه ها بود. تیم حریف گل می زدن داور آفساید می گرفت. حالا فوتسال اصلا آفساید نداره. توپ می رفت تو دروازه می خورد به تور برمی گشت دروازه بان می گرفت داور دستور به ادامه ی بازی می داد. اینا خوددرگیری می خوردن به هم، داور اونا رو اخراج می کرد. توی فوتسال پنج شیش ثانیه وقت داری اوت رو بزنی. داور همه اوت های اونا رو خطا گرفت و پنج فوله شدن و وقتی تیمی پنج خطائه بشه اگه بازم خطا کنه تیم حریف باید پنالتی بزنه.
هیچی دیگه آخرش بچه های ما بازی رو شیش چهار باختن و غیر از اسم زاقارت تیمشون، این نکته از بازی در تاریخ به یادگار موند که: ما به داور نباختیم، با داور باختیم.

پیراهن تیم دو سیب نعناع در این مسابقات

——————————
در کودکی و اوایل نوجوانی خیلی فوتبال بازی می کردم ولی الان ده سالی میشه که تقریبا پام به توپ نخورده. دو سال پیش و سر کلاس های تربیت بدنی مجبور شدم کفش های آویزون شده ام رو دوباره پا کنم و برگردم به میادین. سه تا تیم شدیم و من آخرین نفری بودم که کشیده شدم.
پست من هافبک چپ بود ولی بیشتر تو کارای دفاعی شرکت می کردم. دوندگی خیلی زیادی داشتم ولی محض رضای خدا یه بار توپ به پام نخورد و شاید هم پام به توپ نخورد. البته بازی بدون توپ خوبی داشتم ولی فوتبال یه ورزش توپیه. هیچی دیگه آخرش تیممون بدون اینکه گل بزنه باخت و ما رفتیم کنار زمین نشستیم تا بازی تیم برنده و تیم سوم رو نظاره کنیم و داشتم نفس تازه می کردم که کاپیتان تیم برنده صدام کرد و گفت یه یار کم دارن و من برم براشون بازی کنم. واقعا چرا؟ آخه چرا من؟

دیدگاهی بنویسید


زواره ای

امروز با دیدن این عکسا یاد دوران کم خردی و طفولیتم افتادم. عقل که نداشتم اون موقع، وقتی سرویس مدرسه در کوچه خیابون به حرکت درمی اومد و من از کنار پنجره ی مینی بوس بنز سبزرنگ به در و دیوار می نگریستم، درون فکرم مشغول شمردن پوسترها بودم تا ببینم مال کی بیشتره.
وانگهی، با تمام کم عقلیم این رو متوجه می شدم که اتفاق غیرمنتظره ای رخ داده. البته الان که بیشتر فکر می کنم می بینم هنوز هم کم عقل و سبک مغز و بیشعور و لاابالی و خلاصه آره هستم.


پی نوشت: اون موقع زواره ای رو دوست داشتم چون فقط یه جا یه دونه پوسترشو دیدم و تمام! هیچ جای دیگه ندیدم.

دیدگاهی بنویسید


جاری شو! سپردمت به جاده های رها

همونطوری که همه می دونن، آدم عنق و نچسبی هستم و هرکس هر نظری داشته باشه باهاش مخالفم. از همین روی، هم با نظرات عوام در اصطکاکم و هم با عقاید و پزهای روشنفکری و انتلکتوئلوار در تضاد! و البته مشی اعتدالیون هم نمی پسندم و معتقدم آدمی باید یک عقیده ی مشخصی داشته باشه. البته درسته که خودم با هر چیزی مخالفم اما این دلیل نمیشه که با مخالفت دیگران مخالفت نکنم.
یکی از سبک های موسیقی جدید که من هیچ وقت باهاش حال نمی کردم، سبک تلفیقی بود که از زمان محسن نامجو شروع شد و الان دیگه هر کی دلار و یوروش زیادی کرده، میره میفروشه و آهنگ و آلبوم تلفیقی میده بیرون. بعد بعضیا هم تیریپ روشنفکری برمی دارن و هی آهنگای مزخرف تلفیقی رو شیر می کنن و زیرش می نویسن “وای منو برد تو فضا! عجب شبی شد واسم!” البته بعضیا هم واقعا سلیقه اشون اینه. مثلا دوستی داشتم که با افتخار عاشق عباس قادری بود و تنگش محسن نامجو هم گوش می کرد.


خیلی تخصص ندارم اما فکر کنم اولین گروهی که تو این سبک معروف شد دنگ شو بود. بعدش هم پالت. به شخصه واقعا نتونستم با آهنگاشون ارتباط برقرار کنم مخصوصا دومی که حتی نتونستم یک دقیقه تحمل کنم و سر به بیابون گذاشتم و هی داد زدم تا صدای آهنگ از گوشم خارج بشه. اگه کسی فکر می کنه دارم چرت میگم و معتقده سلیقه ام رو باید گند بگیرن، می تونه یکی از آهنگاشون رو دانلود کنه و گوش کنه و بره فضا و عجب شبی بشه براش.
اما … اما چارتار چیز دیگه ای بود که استظهار هر اهل دلی بود. اولش که دیدم تلفیقیه می خواستم سر به دریا بذارم اما از ایده ی کاور آلبوم خوشم اومد و بخاطر پسر نداشته ام که عشق کاوره، رفتم آلبومو دانلود کردم (شما بخرید چون کار خیلی زشتیه دانلود و هرکی دانلود کنه میره جهنم و باید پولمونو بریزیم تو شیکم تهیه کننده های شیکم گنده) و همون آهنگ اول تیر خلاصو زد و رفتم فضا و اون شب عجب شبی شد. در کل بخاطر تنظیم الکترونیک و شعرهای امروزی تر ارتباط خوبی با آهنگ ها برقرار کردم.

چارتار
حالا باز هم آلبوم چارتار کمی خاص پسنده ولی باز یه عده تیریپ روشنفکری برداشتن و از چرت ترین آهنگ آلبوم خوششون اومده. چون چرا؟ به این دلیل که یه جا توی ترانه ی آهنگ میگه که “ایمان من در حلقه ی هندسه ی اندام توست” و اینان فکر کردن یه اعتراض زیرپوستی شده به نظام حاکم و حکام نفهمیدن و این شده آزادی های یواشکی. (یه عده علنی بدون مجوز و غیرقانونی می ریزن یه خیابونو می بندن و عده ای دیگر انتظار دارن با برداشتن یواشکی لچک در شب های کویرلوت اتفاق بزرگی رخ بده)
حالا من خودم بعد از ترک اول که هیت شد و معروف ترین آهنگ چارتار هم هست، از ترک آخر خوشم اومد هرچند اختلافش با سایر ترک های آلبوم خیلی نیست و غیر از “آشوبم” که فوق العاده بود، باقی آهنگ ها در سطح خوبی هستن. اگه دوست دارید برید فضا و شب عجیبی بشه براتون، آهنگ زیر رو دانلود کنید.
دانلود آهنگ قطار از چارتار

دیدگاهی بنویسید