جاری شو! سپردمت به جاده های رها

همونطوری که همه می دونن، آدم عنق و نچسبی هستم و هرکس هر نظری داشته باشه باهاش مخالفم. از همین روی، هم با نظرات عوام در اصطکاکم و هم با عقاید و پزهای روشنفکری و انتلکتوئلوار در تضاد! و البته مشی اعتدالیون هم نمی پسندم و معتقدم آدمی باید یک عقیده ی مشخصی داشته باشه. البته درسته که خودم با هر چیزی مخالفم اما این دلیل نمیشه که با مخالفت دیگران مخالفت نکنم.
یکی از سبک های موسیقی جدید که من هیچ وقت باهاش حال نمی کردم، سبک تلفیقی بود که از زمان محسن نامجو شروع شد و الان دیگه هر کی دلار و یوروش زیادی کرده، میره میفروشه و آهنگ و آلبوم تلفیقی میده بیرون. بعد بعضیا هم تیریپ روشنفکری برمی دارن و هی آهنگای مزخرف تلفیقی رو شیر می کنن و زیرش می نویسن “وای منو برد تو فضا! عجب شبی شد واسم!” البته بعضیا هم واقعا سلیقه اشون اینه. مثلا دوستی داشتم که با افتخار عاشق عباس قادری بود و تنگش محسن نامجو هم گوش می کرد.


خیلی تخصص ندارم اما فکر کنم اولین گروهی که تو این سبک معروف شد دنگ شو بود. بعدش هم پالت. به شخصه واقعا نتونستم با آهنگاشون ارتباط برقرار کنم مخصوصا دومی که حتی نتونستم یک دقیقه تحمل کنم و سر به بیابون گذاشتم و هی داد زدم تا صدای آهنگ از گوشم خارج بشه. اگه کسی فکر می کنه دارم چرت میگم و معتقده سلیقه ام رو باید گند بگیرن، می تونه یکی از آهنگاشون رو دانلود کنه و گوش کنه و بره فضا و عجب شبی بشه براش.
اما … اما چارتار چیز دیگه ای بود که استظهار هر اهل دلی بود. اولش که دیدم تلفیقیه می خواستم سر به دریا بذارم اما از ایده ی کاور آلبوم خوشم اومد و بخاطر پسر نداشته ام که عشق کاوره، رفتم آلبومو دانلود کردم (شما بخرید چون کار خیلی زشتیه دانلود و هرکی دانلود کنه میره جهنم و باید پولمونو بریزیم تو شیکم تهیه کننده های شیکم گنده) و همون آهنگ اول تیر خلاصو زد و رفتم فضا و اون شب عجب شبی شد. در کل بخاطر تنظیم الکترونیک و شعرهای امروزی تر ارتباط خوبی با آهنگ ها برقرار کردم.

چارتار
حالا باز هم آلبوم چارتار کمی خاص پسنده ولی باز یه عده تیریپ روشنفکری برداشتن و از چرت ترین آهنگ آلبوم خوششون اومده. چون چرا؟ به این دلیل که یه جا توی ترانه ی آهنگ میگه که “ایمان من در حلقه ی هندسه ی اندام توست” و اینان فکر کردن یه اعتراض زیرپوستی شده به نظام حاکم و حکام نفهمیدن و این شده آزادی های یواشکی. (یه عده علنی بدون مجوز و غیرقانونی می ریزن یه خیابونو می بندن و عده ای دیگر انتظار دارن با برداشتن یواشکی لچک در شب های کویرلوت اتفاق بزرگی رخ بده)
حالا من خودم بعد از ترک اول که هیت شد و معروف ترین آهنگ چارتار هم هست، از ترک آخر خوشم اومد هرچند اختلافش با سایر ترک های آلبوم خیلی نیست و غیر از “آشوبم” که فوق العاده بود، باقی آهنگ ها در سطح خوبی هستن. اگه دوست دارید برید فضا و شب عجیبی بشه براتون، آهنگ زیر رو دانلود کنید.
دانلود آهنگ قطار از چارتار

دیدگاهی بنویسید


آنارشیسم و یا همچین چیزی

در اینکه جابز آدم مهمی بوده شکی نیست هرچند دوست داشتنی بودنش رو نمی تونم قبول کنم. دقیقا روز مرگ جابز تعدادی از ایرانیا عکسای پروفایل های شبکه های اجتماعیشون رو به عکسی از جابز تغییر دادن. به درست یا غلط بودنش کاری ندارم اما قطعا این کار هیچ سودی واسه هیچ کس نداره و فطرت آدمی هم طوریه که کارای بی منفعت انجام نمیده. با این حساب میشه اینطور نتیجه گرفت که این دوستان تحت تاثیر جو قرار گرفتن و نخواستن جلو بقیه کم بیارن. صریح بگم ، این تیپ آدما هیچوقت آدمای بزرگی نمیشن. یه زندگی معمولی و یه مرگ عادی.

حدودا سه سال پیش عضو فیص بوق شدم و دلیلش هم تبلیغ سایتم بود. اون موقع تعداد کاربرای ایرانیش خیلی کم بود و منم بی خیال تبلیغات شدم. تقریبا یه سال میشه که تب این سایت فراگیر شده و حتی مادربزرگایی که بلد نیستن موس دستشون بگیرن پروفایل دارن. کاملا مشخصه که این یه تبه و به زودی هم فروکش می کنه اما کسایی گرفتار این جو میشن که نمی تونن در برابر ایدئولوژی غالب ایستادگی کنن و به قولی همرنگ جماعت میشن. من هنوزم فلسفه ی فعالیت تو فیص بوق رو نفهمیدم و درک نمی کنم ایجاد و پاسخ به سوالی با این مضمون که “متولد چه فصلی هستی؟” چه منفعت و سودی برای فرد و افراد داره. نمی فهمم در نوشتن یه جمله ی عاشقانه و عارفانه و لایک زدن و کامنت گذاشتن پای جمله ها و تصاویر چه حکمتی نهفته اس. نمی فهمم فلسفه ی عکس گذاشتن چیه و خیلی چیزای دیگه رو نمی فهمم. اما می دونم که این ها همه متاثر از جوگرفتگی ِ عوامه.

دقت کنید! من نمیگم این کار خوبه یا بده. فقط برداشت خودمو دارم میگم. بله. این همرنگ شدن فقط متعلق به فضای مجازی نیست. مد شدن یه لباس خاص و همه گیر شدن تب سریال بینی و یا حتی کشیدن قلیون! من بخاطر ندارم که چند سال پیش ملت اینقدر قلیونی شده باشن درحالیکه قلیون از دومیلیارد سال نوری قبل از میلاد مسیحی وجود داشته. پس مبرهنه که عوام رو جو کشیدن قلیون گرفته.

عده ای از همین عوام عام! هستن که کاملا تحت تاثیر جو هستن اما میخوان نشون بدن که متفاوتن. مثلا بعضیا دچار آنارشیسم مذهبی – دینی شدن و فکر می کنن بی دینی یک نوع عصیانگری در یک جامعه ی دینداره. اما این افراد عموما دو دسته هستن. یکی کسایی که اطرافیانشون از دین برگشتن و بالطبع اونا هم جوگیر هستن و ادعای بی دینی می کنن. دوم اونایی که از قید و بند مذهب خوششون نمیاد و این هیچ ربطی به آنارشیسم دینی نداره و عصیانگری محسوب نمیشه. یه مطلب خارج از موضوع بگم. تو پروفایل یکی دیدم در پاسخ به پرسش ِ از چیزایی متنفری؟ نوشته که دروغ و مذهب.

قصدم این نیست که خودمو برتر و بالاتر از بقیه نشون بدم که اگه این کارو بکنم یعنی دچار خودبزرگ بینی و اعتماد بنفس کاذب شدم. من آدم مهمی نبوده و نیستم اما نسبت به هرچی که مد میشه موضع مخالف می گیرم. شاید بشه گفت به نوعی آنارشیسم اجتماعی دارم. شاید هم نه. دقیقا اسمش رو نمی دونم اما قطعا آدم آنارشیستی هستم. متاسفانه این طرز فکرم رو به دو دلیل نمی تونم تو وبلاگم نشون بدم. یکی اینکه هیتلر میشم و دوم اینکه مخاطبم رو از دست میدم چون اصولا آدما از آنارشیست ها خوششون نمیاد.

بله. خلاصه بدرود!

دیدگاهی بنویسید


چقدر برای خودم دلم تنگه

تو دانشگامون دوتا خواهر دوقلو هستن که با هم مو نمی زنن. مثل سایر دوقلوها اکثرا لباسای یک شکل هم می پوشیدن. یکیشون هم رشته ای و همکلاسی ماست و یکیشون یه رشته ی دیگه درس می خونه. اما از ترم جدید اون خواهری که همکلاس ما بود یکدفعه تغییر کرد. دماغشو جراحی و چشماشو عمل کرد و عینکشو برداشت. حالت موهاشو تغییر داد و لباساشو به مد پوشید. خلاصه خوشگل و جذاب تر شد.

سه چهار هفته پیش که چند ساعت داخل و بیرون دانشگاه منتظر وایستاده بودم و راه می رفتم ، دم در ورودی دانشگاه دیدمش که با دوستش دارن با یه پسره حرف می زنن. قد پسره دوبرابر خودشو دوستش بود. دوستش کم کم ازشون جدا شد و رفت. حدود نیم ساعتی تو سرما وایستاده بودم و اونا هم قصد رفتن نداشتن. متوجه بودن که من هرازگاهی نگاشون می کنم ولی به جایی نمی گرفتن. آخرش من از زور سرما از رو رفتم و برگشتم داخل دانشگاه. اگه نگین چقدر سوسولی ، این صحنه ها واقعا جای زار زدن و پاره کردن یقه داره.

آهنگ نوشت: شیش هفت ماه پیش و زمان امتحانات ترم قبل که بازم منتظر بودم ، با دوستی زیر آلاچیق نشسته بودم و وقت میگذروندم. اون رفت تو آرشیو آهنگای گوشیش و چندتا آهنگ گذاشت. یکی از آهنگاش سبک متفاوتی داشت و باب طبع من بود. چندتا خواننده گفتم ولی گفت اینا نیستن. آخرش خودش خواننده اشو معرفی کرد که نمی شناختمش. آهنگ ، آهنگ قشنگیه مخصوصا اواسط آهنگ و اونجا که میگه دلش واسه چه چیزایی تنگ شده. آخرش هم میگه دلش بیشتر از همه چیز برای خودش تنگ شده و من چقدر باهاش احساس همذات پنداری می کنم. من چند سال پیش تقریبا یه آدم دیگه ای بودم. طرز فکر خاصی داشتم و خودم احساس می کردم که بقیه طور دیگه ای هستن. کم کم سعی کردم فکرمو تغییر بدم و هرچند اونطور که می خواستم موفق نشدم اما تو این مدت واقعا اذیت شدم. دوست ندارم مصادیقشو بگم ولی حتی از جزئی ترین رفتار بقیه مردم نمیگذشتم. می خواستم ببینم اونا چیکار می کنن که اینقدر از دنیاشون لذت می برن. نشد. آخرش هم شدم کلاغی که کبک نشد و راه رفتن خودش هم یادش رفت. حیف … افسوس … حسرت و …

دانلود آهنگ Miss Myself از هادی پاکزاد

پی نوشت: می دونم که مخاطب از این نوع نوشته ها خوشش نمیاد ولی انصافا رو دور نیستم. شاید بعد از امتحانا یه فکری کردم ولی الان نمی تونم. واقعا دارم بدترین روزای عمرمو میگذرونم.

دیدگاهی بنویسید


موی بلند ، روی سیاه

آخر هر شکستی ، تلخی و رنج و درده ، یه زخم موندگاری ، رو تن و روح مَرده ، باختن تو این زمونه ، از مردنم بدتره ، هرکی میخواد ببازه ، بازیچه شه بهتره ، هرکی که باخت تمومه ، ناک اوت میشه می میره ، ننگ شکستشم هم ، پاک نمیشه نمیره ،  تو بازیای دنیا ، خدا فقط قاضیه ، یه داور بی طرف ، این رسم هر بازیه ، من نمی خوام ببازم ، زورم نمی رسه خب ، از قدرت رقیبم ، تو بُهتم و تعجب ، شکست و باز شکستی ، ثبت شده توی عمرم ، من که یه عمری مدام ، تو سجده سر به مُهرم ، تو لحظه ی شکستم ، دلم خدا رو می خواست ، زندگی سخته اما ، نگار من چه زیباست !

خب من زین بعد سعی می کنم هفته ای یه بار خدمت برسم و مروری داشته باشم بر اخبار . دیگه زیاد شکسته نفسی نکنم و بریم سر اصل مطلب .

مهمترین اخبار هفته ی گذشته مربوط به جام جهانیه . خب همونطوری که دیدید گاوبازا یلخی یلخی قهرمان جهان شدن و پرچم کاتالونیا رو بوسه بارون کردن . ما به این چیزا کاری نداریم . بحث ما درباره ی اون هشت پای اسکوله که دوتا جعبه میذارن جلوش و اونم یه ملتی رو میذاره سرکار . به عقیده من اینا همه کار استکبار خونخواره و لیبرالیسم جهانی برای پیشبرد مقاصد شومش از هیچ ترفندی فروگذار نخواهد بود . این بازیای فوتبال هم جز خیمه شب بازی نیست و نتایج بازی ها رو سیاستمدارای کثیف و چرک از قبل تعیین می کنن . ای لعنت به تو استکبار ! ای بلاتر ! ای پل ! ای هاوارد وب ! ای خالد بولهروزگجخف !

خب حالا میریم سراغ اخبار داخلی . میگن که یه همایشی برگزار کردن برای موی آقایون . یه چندتام مدل دادن که یعنی اینا با فرهنگ ما سازگاره و آرایشگرا این ریختی موها رو کوتاه کنن . حالا من هرچی نیگا می کنم مدل موی خودمو پیدا نمی کنم . حقیقتش من میرم سلمونی ، یارو آرایشگره میگه چطوری کوتاه کنم داداش ؟ میگم بزن بره دیگه . و اونم با موزر مثل گوسفند همه ی پشمامو می چینه . یادمه قبلترها که طفیلی بیش نبودم با بابام می رفتم آرایشگاه . بعد اون زمانا من دوست نداشتم کچل بشم ولی بابام خیلی دوست داشت من کچل باشم . واسه همین رفتیم تو آرایشگاه و من رو صندلی نشستم . بعد آرایشگره گفت چطوری بزنم ؟ بابام گفت محصلی درحالیکه با انگشتاش عدد چهار رو نشون می داد و من از تو آینه این حرکتشو دیدم . خلاصه­ اش هیچ نگفتم تا اینکه کار تموم شد و از آرایشگاه اومدیم بیرون . خب صدالبته که من بچه لوس و بدعنقی نبودم اما بابام مجبور شد یه اسباب بازی ای ماشینی چیزی برام بخره تا من راضی بشم . الانم میخوام مدل موهامو عوض کنم ولی مدلی که به موهام بخوره پیدا نمی کنم. تو این مدلایی هم که تو این همایشه ارائه دادن چیز دهن گیری پیدا نکردم . قبلا هم که همش برای خانوما بود . از انواع و اقسام مانتو و روسری و چادر بگیر تا سایر مخلفات . الانم این مجری خوشگل برنامه تازه ها – آزاده نامداری – چادر قهوه ای پوشیده مثلا مد کنه ارواح خیکش .

البته چند روز پیش بالاخره از لباس ویژه ی بانوان فوتبالیست هم رونمایی شد که معاون بانوان سعیدلو خیلی شاکی شده و زده هرچی ظرف و کاسه بشقاب بوده شیکونده . یه چیز تو مایه های خسرو شکیبایی تو اون فیلمه که زد هرچی رو میز بود پوکوند . حالا من یه عکس از این لباس براتون میذارم تا خودتون قضاوت کنین هرچند که همه چیز از چشمای مظلوم این دخترا مشخصه . البته عکس از جلو هم داشتن که برای تحریک نشدن آقایون از قرار دادنش صرف نظر کردم .

و اما خبر آخر . حدود سه سال پیش لیندسی لوهان درحالیکه مست بوده با یه بنده خدایی تصادف می کنه و دادگاه هم جریمه اش می کنه و میگه باید تو کلاسای ترک الکل شرکت کنی . اما لیندزی کلاسا رو می پیچونه و با بریتنی و پاریس هیلتون میرن صفاسیتی . حالا دادگاه هم شستش خبردار شده و به ۹۰ روز زندان محکومش کرده . این لیندزی ما هم تو دادگاه های های زده زیر گریه و سیل اشک و آه و عکس پاره ی تو و من راه انداخته . حالا اینا هیچی ، چه آدم بیکاری بوده که قبل از دادگاه رفته از این لاک خوشگلا زده . ناخوناشم کوتاه کرده . مرتیکه ی هیز دیلاق هم خجالت نمی کشه درباره ی ناخون ناموس ملت نظر میده . البته من و لیندزی یه جریاناتی با هم داریم که بعدا خدمتتون عرض خواهم کرد .

در آخر پست رو با یه جمله ی قشنگ به پایان می برم . تا عاقلان راهی‌ برای خندیدن بیابند دیوانگان هزار بار خندیده اند . البته منظور از عاقل خودم نیستما . و منظور از دیوانه هم شما نیستین . همینطوری یه چی گفتم دور هم خوش باشیم .

دیدگاهی بنویسید