اشتباه رو با اشتباه جبران نکنید

کلا آدمی هستم که کم سوتی میدم و اگر هم سوتی بدم خیلی معمولی و کوچیکه. شاید چون روابطم زیاد نیست و دلمشغولی هام کمه و اغلب تمرکزم رو حرف زدن رو حفظ می کنم. حالا دیشب می خواستم به یکی از دوستام اس ام اس بدم که اگه میخوای کفش بخری فردا بریم. بعد بخاطر همنامی، اشتباهی فرستادم واسه پسرخاله م که پنج سال ازم بزرگتره و دوران بچگی ارتباطمون بیشتر بود ولی حدودا ده سالی میشه که تقریبا هیچ ارتباطی با هم نداریم و چند سالی هم هست که ازدواج کرده.


به محض اینکه اس ام اس رو فرستادم، فهمیدم اشتباه کردم و چنان اعصابم خرد شد که با مشت می کوبیدم روی پام و می گفتم: اه اه اه … . بلادرنگ یه اس ام اس براش فرستادم و خودم رو معرفی کردم و معذرت خواستم و گفتم اشتباه فرستادم. اما همچنان عصبانی ام چون جوابمو نداد مرتیکه و حقشه یه اس ام اس بدم بکشمش به فحش تا بفهمه زن گرفتن یعنی چی. حالا خوبه زنش همچین چیزی هم نیستا، من خودم میرم زن می گیرم از هر پنجه ش یه آفتاب بریزه. گفتم به پدر که قرص قمر داشته باشد.
به امید آن روز … ایــمیــــــن

دیدگاهی بنویسید


ویبره ی فریدون

نرم نرمک می رسد اینک بهار، تف به قبر روزگار

یا

نرم نرمک می رسد اینک بهار، ای تو روح روزگار

و یا

نرم نرمک می رسد اینک بهار، … تو … روزگار (چی؟ حرف بد؟)

.

سال دیگه برای هرکی بطور رندوم از این سه تا جمله یکی رو انتخاب می کنم برای تبریک سال نو می فرستم.

دیدگاهی بنویسید


چالش برخورداری

خب درحالی دارم این سطور رو تقریر می کنم که به لحظات پایانی روز آخر سال رسیدیم. نگاهی که به گذشته میندازم، پارسال رو سالی می بینم که هیچ اتفاق خاص و قابل تعریفی برام نیفتاد و برخلاف سال های قبلش که حداقل حادثه ای بوده که به اسم اون سال سند خورده باشه، سال ۹۲ تقریبا مالک هیچ خاطره ای نیست. نمی دونم آرامش و سکون پارسال خوب بوده یا نه، ولی من خیلی راضی نبودم. امیدوارم امسال چالش های مثبتی در پیش رو داشته باشم و داشته باشین.

خواستم در لحظات پایانی سال، خودمو دچار چالش کوچکی کنم و بنابراین اس ام اس تبریکی به یکی از شماره هایی که با عنوان “مزاحم” ذخیره کرده بودم فرستادم.

مهرماه بود که حوالی ساعت ده شب موبایلم زنگ خورد. جواب دادم و الو الو و بله بله کردم و جوابی نشنیدم و طرف خودش قطع کرد. دقایقی بعد اس ام اسی از همون شماره با این متن برام ارسال شد:

«تا حالا دلت گرفته؟ تا حالا شده که احساس کنی دیگه جلوت ی راهه سخت پیش داری؟ تا حالا شده که احساس کنی تنهایه تنها شدی و هیچکس رو نداری؟»

چه انتظاری داشتین؟ حوصله نداشتم و جوابشو ندادم. یکی دو هفته بعد به دوستم گفتم زنگ بزنه ببینه اصلا دختره طرف یا پسره؟ مرده زنه پیره جوونه خره گاوه حوریه قلمانه چیه. در مسیر برگشت از دانشگاه زنگ زد و گفت الووووووو … الو …… ببخشید سارا خانوم؟ … ببخشید اشتباه گرفتم.

گفتم خب تعریف کن. گفت دختر بود. گفتم خب صداش چطور بود پیر می خورد یا جوون؟ گفت یجوری بود دهاتی می زد مثل صدای اون دختره بود تو خواب و بیدار. منظورش لیلا برخورداری بود. گفتم حالا چرا سارا؟ متاسفانه جوابی نداد که بهتون بگم چرا سارا

آدمی نیستم که دنبال مخ زدن و تور کردن ملت باشم ولی دیدم تبریک عید فرصت خوبی برای فهمیدن اینه که طرف شماره منو از کجا پیدا کرده. اس ام اس دادم و جواب داد مرسی شما؟ گفتم پنج شیش ماه بهم اس ام اس داده بودی. گفت معرفی کن چون چیزی یادم نمیاد. گفتم این اس ام اس رو داده بودی و اگه اشتباه کردم ببخشید پس. و بخشی از متن اس ام اسشو نوشتم و فرستادم. گفت در مورد خودم چی بهت گفتم؟ براش فرستادم که فقط همین اس ام اس بوده.

تلفنم زنگ خورد و نام مزاحم نمایان شد. جواب دادم. بعد از چند بار الو و بله متقابل گفتن و اینکه من نمیشناسم و تو نمیشناسی، طرف یکدفعه زد شبکه استانی و گفت: «تو ایلا یاسنم تیانس میت چخ  پنج شیش ماه  متدره ایلدع خدافظ.» و قطع کرد. منم اینطوری جان؟ ……. و سپس :-|

هرچند هنوز هم فلسفه ی تبریک گفتن رو نمی فهمم، لکن عید نوروز و شروع سال جدید رو به شما تبریک میگم و امیدوارم لحظات خوب و خوش و پرچالشی داشته باشیم. به امید آن روز … ایمین

دیدگاهی بنویسید


زورگیری: سخت ترین شغل دنیا بعد از کار معدن

یکی از هراس های بیهوده ام که تا این بوده همین بوده، اینه که دوستان زورگیر بخوان ازم زورگیری کنن. البته که من خیلی مال زیادی برای حمل کردن ندارم و فقط مقداری که خرج تاکسی و روزنامه و اینام دربیاد کفایت می کنه. اما گوشی موبایلم با اینکه قیمت زیادی نداره، لکن ارزش معنوی بسیار بالایی رو در خودش جای داده و این گنجینه ی ارزشمند چیزی جز اس ام اس ها نیست.

بلی! نگرانی من از خفت شدن تنها از دست دادن اس ام اس های عزیزم هستش و شاید بگید خب آی کیو! یه بک آپ ازش بگیر تو کامپیوتر ولی من نفهم تر از این حرفا هستم و کلا چیز زیادی حالیم نمیشه. یک الاغ تمام عیار!

چندی پیش داشتم از دانشگاه برمی گشتم. شب بود و مسیر تاریک و جاده دراز. هر موتور سورای که از کنارم رد می شد، خودم رو آماده می کردم تا قبل از زورگیری دوست موتورسوار، گوشیمو به یه سمتی پرتاب کنم تا طرف فکر کنه بدبختم و گوشی ندارم و بیچاره ام (کما اینکه هستم) و بذاره بره و بعد برم گوشیمو پیدا کنم و به راه خود ادامه بدم.

سه دوست ارازل روی یک موتور نشسته بودن. یکیشون از اون دست خیابون به من که این دست خیابون بودم یه چیزایی گفت که در جواب گفتم «چی؟ کی؟ کجا؟» دوستان که دیدند صدا به صدا نمی رسه، بی خیال شدن و رفتن سراغ خفت کردن یه بنده خدای دیگه. اما نه … از اولین دور برگردون دور زدن و اومدن کنار من ایستادن. یکیشون (آخری یا اولی یا وسطی، دقیق نمی دونم) گفت «بلوار نهج البلاغه کجاس؟» من که نتونسته بودم گوشیم رو پرت کنم و عملا غافلگیر شده بودم، بدون استفاده از مغزم و فقط با کمک داده های پردازش شده ی درون مایع نخاعی داخل ستون فقراتم جواب دادم «عزیز من نهج البلاغه که پارکه. اونم اینجا نیست اونجاس» و به دوردست ها اشاره کردم.

اون برادر ارازلی که نمی دونم آخری بود یا اولی یا وسطی، در پاسخ به ذکر جمله ی برو بابا قناعت کرد و راننده ی موتور که باز هم نمی دونم وسطی بود یا اولی یا آخری، گازشو گرفت و رفت تا از یک انسان با شخصیت تر و باشعورتر زورگیری بنمایند.

و این بود داستان زورگیری از من. امید است که از تجربه ی گرانبهای من پند بگیرید. به امید آن روز

دیدگاهی بنویسید


من و این همه خرسندی محاله

خب همونطور که مطلع نیستین نتایج کنکور ارشد هم اومد و صد البته شخصا برای تفنن و از روی هوی و هوس و خوردن تیتاب و دیدن دانشگاهای تاپ و همچنین دستگرمی در این آزمون شرکت کردم و دوتا رشته هم امتحان دادم تا حسابی دوبله حال کنم.

داشتم زر می زدم. از بین شیش گرایش فقط یکیشو مجاز شدم و اون هم جزو نفرات آخر هستم و زین بابت خیلی هم خوشحالم. حالا فردا پس فردا هم میخوام انتخاب رشته کنم قربونم بره عمه ام. حالا این که هیچی، هر روز که میگذره میفهمم کنکور آزاد بیش از پیش تر زده شده بهش و همین موضوع باعث شعف بیش از حدم میشه. حالا این که مهم نیست. من درسم رو یه سال کشیدم تا از یه قانون شونصد میلیون ساله مستفیض بشم و معاف برم اما یک سال مونده بود تا کار از پل بگذره قانونو عوض کردن و شیش سال گذاشتن رو سن بابام. هه هه هه … حالا این به درک، من بخاطر چس ماه سابقه جبهه ی بابام دو ماه از خدمتم کم می شد که اونم پلمید و تازه از هفده ماه – و واسه من پونزده – شد مک بیست و یه ماه. هه هه هه … حالا باز گور بابای اینا، تازگیا احساس می کنم علائم تالاسمی در وجودم عیان شده و چشمام که مگس رو سر توک کوه می دید حالا نمی تونه نوشته های روزنامه رو هم بخونه. هه هه هه … باز به لوزالمعده ام اینا، رفتم دکتر میگن زنت میخواد طلاق بگیره و از دادگاه نامه اومده بچه ات سرطان مغز گرفته نیاز به پیوند داره هه هه هه … همین الان هم یه اس ام اس برام اومده که قالیشوئی شربت اوغلی هیچ شعبه ای ندارد. هه هه هه … شربت اوغلی دمت گرم که منو از بی خبری درآوردی … هه هه هه شستم تو حلقت … هه هه هه

دیدگاهی بنویسید


خر پیر خرفت

اون: یادته یه بار یه روزه رفتیم شمال برگشتیم؟ الان دیگه نمی تونیما

من: آره اون موقع جوون بودیم خر بودیم. الان پیر شدیم دیگه. خر پیر خرفت.

خیلی هم بی ربط: همینطوری دیدم شب یلداس، یه آهنگ ضایعی انتخاب کردم که بذارم واسه دانلود. این آهنگ از آلبوم “امیر اسید مهران دوتا دی جی از تهران” هستش که برخلاف ظاهر فریبنده اش، بسیار هم فاخره. تا همین چند وقت پیش همه می رفتن مغازه می گفتن آقا امیراسید مهران دوتا دی جی از تهران دارین؟ جان خودم.

دانلود آهنگ شب یلدا از امیر اسید و مهران عباسی

باربط: هرچی می گردم یه اس ام اس باحال تبریک شب یلدا پیدا کنم به جایی نمی رسم. اس ام اس فرستادن برای آدمای مهم هم مکافاتیه خودش.

دیدگاهی بنویسید