بی تو من تنهایم

خواب دیدم تو دفتر ازدواج و طلاقم. تعداد زیادی زن و مرد رو صندلیا نشستن و نگرانن و با همدیگه صحبت می کنن طوری که صدای همهمه توی اتاق پیچیده. از اتاق میرم بیرون وارد یه سالن میشم که شبیه سالن انتظار بیمارستاناس. یه دختری خیلی ناراحت و غمگین روی یکی از صندلیا نشسته. بدون اینکه کسی بهم بگه خودم متوجه میشم که این دختره عروسه و قراره توی این دفتر با یه پسری عقد کنه.

اما گویا این خانوم به یه پسر دیگه علاقه داشته و به تازگی با اون به هم زده و الان هم نگران و افسرده اس. اما در همین حین بین یه دفعه همه خوشحال میشن و صدای آهنگ شاد میاد.(نمی دونم دقیقا از کجا ولی صدای تنبکه) به یکی از اعضای خونواده خبر می رسه که اون پسر قبلیه با یکی دیگه ازدواج کرده و دختره وقتی این خبرو میشنوه کلی خرذوق میشه و میره تو اتاق. از اینجا به بعدشو دیگه یادم نمیاد.

پی نوشت۱: دیگه انصافا خواب درام سنگینی بود که فیلمنامه ی خوبی هم داشت.

پی نوشت۲: نقش من غیر از هویج تو این خواب چی بود؟ اصلا میشه اونی که خواب می بینه توی خوابش هویج باشه؟

دیدگاهی بنویسید


آخرش اِز کرد

مامانم گفت برو ظرفا رو بشور تا بفهمم بزرگ شدی. جواب دادم که نمیرم. گفت اگه نری تا ده سال دیگه برات نمیرم خواستگاری. دست گذاشت رو نقطه ی حساسی و منم که قاشق. اما عزت نفسمو حفظ کردم و گفتم با این اخلاق یبسم کی میاد زن من بشه آخه؟ رک گفت: همین دخترعموت. واقعا جای تحسین داره که از فامیلای خودش مایه نمیذاره.

یه پسردایی کچل دارم که الان حدودا چهل سالشه. هفت ساله که بوده مادرش تصادف می کنه و می میره و باباش – که دایی کچل من میشه – میره چندتا زن دیگه می گیره و این بچه هم که ضربات عاطفی خورده بوده ازدواج نمی کنه و الان هم با اینکه مهندس کشاورزیه اما یه از خودش یه خونه نداره و با یه پراید قسطی تو آژانس کار می کنه.

چندسال پیش عمه هاش آستینا رو بالا زدن و افتادن دنبال دختر واسه این شازده کچل. بابای من هم یه دختری رو از فامیلای همکارش شناسایی می کنه و گویا تفاوت سنی هم مناسب بوده. پسرداییم که از خواستگاری رفتن خسته شده میگه اول باید تو پارک همدیگه رو ببینیم بعد بریم خواستگاری. که بالطبع طرف قبول نمی کنه و همینطوری عذب می مونه.

حقیقتش واقعا نمی دونم مردایی که ازدواج نمی کنن اون میل سرکششون رو چطوری می خوابونن و معتقدم عفت پیشه کردن براشون کار فوق العاده سختیه و احتمال زیاد با خانومای اونجوری روابط اینجوری دارن وگرنه دیوونه میشن. البته این جدای از مسائل روانی عاطفیه که برای شخص عذب بدبخت بوجود میاد.

خلاصه سالیان سال گذشت و گذشت و نمی دونیم آقای کچل از کجا یه پیردختری رو پسند کرد و مقدمات ازدواجو فراهم نمود و الان هم اواخر آبان عروسیشونه که یه کارت دعوت هم به ما دادن ولی چون مراسم شماله شاید حضور به هم نرسونیم. من خودم نزدیک ده ساله حموم …. ببخشید، عروسی نرفتم. می ترسم برم بعد بگن حامد باید برقصه از شوهرش نترسه  و منم که میشناسین یه دفعه عصبانی میشم و شلوارمو می کشم پایین.

الان تنگ غروب که میشه، کارتو می گیرم جلو صورتم و خیلی آرزومندانه براندازش می کنم و از ته معده آه می کشم.(اصولا از ته معده یه کار دیگه می کنن ولی معده ی من چندکاره اس) مامانم هم که گفته دیگه برام نمیره خواستگاری و احتمالا منم مثل کچل تو چهل سالگی برم یه دختر ترشیده پیدا کنم و اونقدر بهم فشار اومده باشه که همونجا وسط عروسی حین رقصیدن شلوارمو بکشم پایین.

حالا همون ترشیده رو هم موندم از کجا گیر بیارم. میگن دخترای شمالی استایل خوبی دارن و ممکنه مثل جناب کچل برم یه ترشی بادمجون از شمال تهیه کنم اما نه، ضمن احترامی که برای ترشیده های شمالی و استایلشون قائلم ولی ترجیح میدم برم جاپون و یه دختر جوون ژاپنی تهیه و تنظیم کنم و بعد از نه ماه یه فرزند افغانی تحویل جامعه بدم. البته من که نه، همسر ژاپنیم. راستش روم نمیشه بگم، گلاب به روتون، زبونم لای دندونم، حقیقتش من از خواهر سوباسا خیلی خوشم می اومد و الان هم میاد. دیگه اینه … خلاصه

پی نوشت۱: میگن پسرای احمق ازدواج می کنن و زرنگاشون یه کار دیگه می کنن. به هرحال احمقتیم!

پی نوشت۲: از همین تریبون اعلام می کنم که هرکس با من ازدواج کنه یا دوست بشه در قرعه کشی هفتگی جوایز پاییز شرکت داده میشه و میتونه از جوایز نفیس این دوره بهرمند بگرده.

پی نوشت۳: تا حالا بیشتر از چهل پنجاه تا دختر خواستن باهام دوست شن ولی من پا ندادم. (اسمایلی پسرایی که اگه یه دختر اون سر پیاده رو سرفه کنه فکر می کنن میخواد باهاشون دوست شه)

پی نوشت۴: به به، آسمون ابری و هوا بارونی و فردام عید و منم که قاشق :twisted:

دیدگاهی بنویسید


زوج در پاگشا

من باید بخوابم

نمی دونم چرا وقتی عبارت زوج جوون رو میشنوم جای اینکه یاد مسائل دیگری بیفتم ، یاد گازگرفتگی و خفه شدن میفتم. یعنی تصور من از زوج جوون بودن اینه که شب بخوابن گاز بگیرتشون. مبرهنه که زن جوون هم با روسری و مانتو می خوابه و شوهرش هم در اتاق مجاور می آرمه. بله ، این تصور من از زوج جوونه.

هماره نگران این هستم که اگه احیانا خودم هم زوج جوون شدم ، چطوری باید با فامیل همسرم ارتباط برقرار کنم و تصورم اینه که میرم خونه اشون و اونا هم منو دست میندازن و می گیرنم دستگاه. یا فوقش حرفای پیرمردونه و قیمت گوشت و برنج و کرایه تاکسی می زنن که منم وسطش خوابم می گیره. راستی من چقدر خوابم میاد.

یه بار دخترخاله ام که به تازگی عروسی کرده بود قرار بود با شوهرش واسه نمی دونم پاگشا ، پاتختی ، پاگیر یا هرچی بیان خونه امون. اون موقع ماه رمضون بود و یکی دو ساعت قبل از اذان وارد منزل شدن و وقتی ازشون پرسیدن که آیا روزه هستن یا خیر؟ دوماد جواب داد که آره و با ندای قبول باشه مواجه گشت. دخترخاله ام هم زیر لب گفت آره چقدر هم روزه اس که این جمله رو فقط من و دوماد شنیدیم چون بقیه تو آشپزخونه بودن.

خوابم میاد. می فهمی؟

بعد از غذا من و دوماد و دخترخاله رو کاناپه نشسته بودیم و سایرین مشغول تمیزکاری بودن. زوج جوون در ضلع شرقی و من در ضلع شمالی سکنی گوزیده بودیم و بقیه تو آشپزخونه بودن که یه دفعه دیدم دوماد دستشو برد بالا و شتلق! کوبید روی رون دخترخاله. خب من صحنه را دیدم و شوربختانه نتونستم جلوی لبخندمو بگیرم و سعی کردم به در و دیوار نگاه کنم. واقعا دلیل این عملیات رو متوجه نشدم و آیا واقعا چه لزومی داشت که یکدفعه روی رون همسر بکوبه. شاید واسه هضم غذا مفید باشه.

اصولا به دلیل چهره ی مثبتی که دارم از سه هزار میلیارد کیلومتری داد می زنم که اهل خلاف و کارای بد بد نیستم. از همین روی هرگاه تو متروی تهران کرج تنها یه گوشه میشینم یه دختر پسری هم میان کنار من و لاو می ترکونن. یادمه یه بار پسره جلوی من نشسته بود و دستاش وضعیت وحشتناکی داشت طوری که کاملا مشخص بود کارگره. دختره هم تیپ دانشجویی داشت و کنارش نشسته بود. اصلا گویی من با مقدار متنباهی ریش و پشم وجود داخلی و خارجی ندارم و غیر از بوس هرکاری می شد به انجام رسوندن. بعد دختره گوشیشو درآورد و عکسای بی ناموسی خودشو و دوستاشو به پسره نشون داد که متاسفانه جاگیریشون طوری بود که من نتونستم این تصاویر قبیح رو از نظر بگذرونم.

عین سیبی که از وسط نصفش کرده باشن خوابم میاد

یه بار هم یه دختره با بوت و شلوار و تی شرت کنار دوست پسرش که رو به روی من قرار داشت نشسته بود و هی سعی می کرد منو تحریک کنه و هی این پا رو اون پا و از این کارا. بعد که دید از من آبی سرد نمیشه ، افتاد به جون پسره و هرچی جوش و کبره و عن دماغ بود از صورتش پاک کرد. فکر کنم می خواستن برن پاگشا. وانگهی ، اول ازدواج می کنن بعد میرن پاگشا ، در نتیجه داشتن می رفتن پارتی.

دو مورد هم پیش اومد که به حدی منو منقلب کرد که نزدیک بود همونجا از جام بلند شم و یقه امو جر بدم. یه بار پسره زل زده بود تو صورت دختره و به مدت حدودا نیم ساعت بدون وقفه این کارو ول نمی کرد. جالب هم اینجا بود که دختره رو به روی من نشسته بود و پسره کنارش. یک بار هم دختره زل زده بود تو صورت پسره که بسیار هم داغون و چارچشمکی بود. و دراینجا شاعر می فرمایند که هر گاگولی که دیدیم یه دوست دختر/پسر داره ، ما بدبختا نداریم ، خیلی هستیم بیچاره.

دیگه خواب بر من مستول گشته و یک شاعر گرانقدر دیگه می فرمان : روزا رو خوابیم و ، شبا رو پارتی ، موزیک باحال و ، دیوونه بازی. و سوالی که مطرح است این است که پس گلم شما نون از کجا میاری بخوری؟

و آه آه آه آه آه آه آه آه … (خب بابا ، رفتم دستشویی)

دیدگاهی بنویسید


فرت فرت

سلام. ساعت یازده و پنج دقیقه اس و من شدیدا چت زدم. تو این سایت دومین باریه که اول پست سلام می کنم و شما بذارین به حساب چت زدنم. وقتی چت می زنم نبوغم فوران می کنه و طبق توصیه ی پزشکان برای غلیان فوران و یا قلیان فراوان باید مست کرد و از اونجایی که اگه من مست کنم دیگران منو … بنابراین در شبانه روز چند ساعت بیشتر نمی خوابم و در نتیجه بیشتر اوقات فرت فرت چرت و ایضا چت می زنم. بارون هم که میاد.

امروز با تنی چند از کلام دوستان همکلام شده بودم و قرار بر این بوده که بهم زنگ بزنن و بگن ارواح شیکمشون کِی میخوان برن واسه کلاسای کنکور ثبت نام کنن. امروز همگی متفق القول بیان نمودند که ریدی و ما نمی خوایم ثبت نام کنیم و خودت گمشو برو ثبت نام کن. از طرفی ابراز داشتن که این کلاسا هیچ دو زار هم ارزش نداره و من هم گفتم اگه نرم بابام دندونامو ارتودنسی می کنه و این هم لازمه. اصلا می دونین ، من هیچ رغبتی به درس خوندن ندارم و دوست دارم پول دربیارم و هرچی پول دارم بدم نیروگاه آمنه. لکن پدر می فرمایند که گه نخور بچه. فعلا بشین درستو بخون بعد از کنکور اگه خواستی فرت فرت بخور. حالا من موندم و دو دلبر ، اینور بدم یا اونور. البته منظور از دادن ، قر دادن می باشه و نه مسئله ی دیگه ای. آره دوست جونام حالا نمی دونم چیکار کنم و همش غصه می خورم. برام دعا کنین. آخه می دونین چیه ، چون خیلی ناناحنم ناخونام کج در اومدن و حالا باید کلی پتیکور کنم و موهامم که فرت فرت ریزش گرفته و نیاز به بیگودی(؟!) داره. بله عجیجانم…

ظرف امروز و دیروز و بلکمم دیروز و امروز ، دو نفرو در ملأ اعدام کردن. یکی با خنده و شوخی دستی رفت پای چوبه و دیگری با کلی زاری و التماس و افت فشار. یکی برای قتل از مدت ها قبل نخشه کشیده و بعد با گلوله فرت فرت طرفو سوراخ کرده و اون یکی واسه اینکه بیشتر کتک نخوره ، فرت فرت چاقو رو کرده تو طرف. هفته ی پیش هم کوشا رفت قاطی باقالیا. همونی که فرت فرت چاقو رو کرده بود تو دختره. می بینین ، در مدت دو ماه چطور زندگی آدما از اینور به اونور میشه؟ مثلا همین خود من. الان بیست و دو ساله نه اینور دادم نه اونور. والا. آدمم اصلا من؟

تازگی وقتی روزنامه ها و خبرگزاریا رو می خونم دلم میخواد فرت فرت عق بزنم. دلیلش اینه که خبر روز اختلاسه و من نمی فهمم قضیه اش چیه و حوصله ی فهمیدنش رو هم ندارم. مغزم کار نمیده. اصلا نمی فهمم کی کیو اختلاس کرده و کی کیو نکرده اختلاس. فقط می دونم با سه هزار میلیارد کلی استادیوم آزادی میشه پر کرد. کافیه سه هزار میلیارد رو تقسیم بر صد هزار کنین. هان؟ (آدم خوشمزه ای هستم)

به شخصه اعتقاد دارم که مغزم از دست رفته و حالا که مغز ندارم چه خوبه که به فکر بالدی بیلدینگم باشم و بنابراین هفته ی پیش رفتم دمبل گرفتم و فرت فرت در انواع و اقسام حرکات مختلف زدمش و کلی هم عضلاتم هنگ کردن. بعد از اینکه یخده ورزش می کنم کانهو سگ اعتماد به نفس پیدا می کنم دچار طراوت مفرط میشم و از اونجایی که قر تو کمرم فراوون میشه و به هرحال نمی دونم کجا بریزم لکن میرم دستشویی و قرها رو دفع می کنم. البته لازم به ذکر است که من حتی در روز عروسیم هم نخواهم رقصید و بابام و باباش هم این کارو نکردن و حتما به پسرم هم میگم نرقصه. وانگهی ممکنه بچه ام دختر بشه و دیگه جرأت نکنم بهش حرفی بزنم. آخه می دونین ، کلا انسان مونث ذلیلی هستم.

ساعت مُک یازده اس. خیلی خوبه. انگار زمان متوقف شده. اگه مهمون نداشتم حتما بازم مینوشتم اما دور از جون شما جبرئیل اومده میگه بیا حکم بزنیم. خب قبل از اینکه دوستان ارزشی بنده رو بازداشت کنن و از داربست آویزون ، شما رو بدرود می کنم… خب … حکم پیکه… من عاشق پیکه ام. (چطوری جرارد؟ به شکیرا سلام برسون. از طرف من بوسش کن. کار دیگه ای هم خواستی انجام بدی اشکال نداره البته)

دیدگاهی بنویسید


پایستگی جرم

بالاخره بعد از سه سال نوع سرویس اینترنتم رو عوض کردم و از نامحدود رو آوردم به حجمی. کلا آدم خوره ای هستم و دوست دارم هرچی تو اینترنته دانلود کنم اما سرویس نامحدود طوری بود که سرعت کمی ارائه می داد و من غیر از نت گردی ، فقط ماهی بیست گیگ می تونستم دانلود کنم. اما الان چون شبانه ی رایگان دارم ظرف شیش ساعت سه گیگ دانلود می کنم که در طول ماه میشه هشتاد نود گیگ. الان هم هارد پونصدم پر شده اما حافظه ی لپ تاپ تا حد زیادی خالیه و از بابت هارد مشکلی نیست. حالا هم بچه خیلی خرکیف شده و نمی دونه چی دانلود کنه. اگه فیلم بگیرم که نگاه نمی کنم. یه آرشیو عظیم فیلم دارم بسمه. اگه بازی دانلود کنم که بازی نمی کنم. با نرم افزار هم که کار نمی کنم کلا. خلاصه اگه پیشنهادی تو این زمینه دارین بگین فقط خواهشا پیشنهادتون فیلم س*پر نباشه. آبرو داریم.

اما این یه طرف قصه اس. از طرف دیگه من هر صفحه ای رو که باز می کنم از حجمم کم می کنه. یعنی من گوگلو لود می کنم حجمم میاد پایین. آب می خورم حتی. باور کنین میرم دستشویی علاوه بر جرم از حجمم هم کم میشه. خلاصه که نمی دونم چیکار کنم. صبح تا شب با خودم ور میرم ، شب هم که میذارم واسه خودش دانلود شه و بازم با خودم ور میرم تا صبح شه.

گفتم جرم و حجم یاد خودم افتادم. راستش من کمی لاغرم و تا وزن ایده آل پونزده کیلو و تا وزن نرمال ده کیلو فاصله دارم. چند ماه پیش وزنم بیشتر بود ولی اخیرا چند کیلو کم کردم. الان هم که ماه رمضونه و شدم عین سومالیایلاییا. البته این لاغری چند تا مزیت داره و یک عیب. یکی از مزایاش اینه که خیلی دیر خسته میشم. دوم اینکه کم می خورم و متعاقبا کم هم پس میدم و این اعمال پست حیوانی رو کمتر انجام میدم. ثالثا هرچی دلم بخواد می خورم. (اینو به یکی از دوستام گفتم و برخلاف انتظارم یه حرف زشتی زد که اینجا نمی تونم بگم. لکن جمله ام رو اصلاح می کنم: هر غذایی دلم بخواد می خورم) رابعا خیلی تر و فرزم و برخلاف چاق ها ، کم عرق می کنم و عرقم هم چندان بوی بدی نداره. در کل از لاغر بودنم راضی ام.

وانگهی یه عیب داره که به همه ی مزایاش می چربه. مشکل اینه که آدمای لاغر خیلی خوش تیپ و خوش لباس نیستن. من صورت نسبتا خوشی دارم اما بخاطر وزن کم در کل خیلی نمی تونم بگم آدم جذابی هستم. البته لاغری من یه ذره اش ارثیه ولی نسبت به سایر فرزندان خانواده خیلی لاغرترم. برای اضافه کردن وزن هم دو راه دارم که با هم مرور می کنیم.

یکی اینکه برم پیش دکتر تغذیه و رژیم بگیرم و به زور بچپونم تو معده ام و برم مکمل غذایی پیدا کنم و بخرم و بخورم و برم باشگاه ، بدنسازی کار کنم و عین سگ ورزش کنم. چند ساله تصمیم دارم این کارا رو بکنم ولی خیلی آدم فراخی هستم.

دقیقا دلیل اینکه مردا بعد از ازدواج چاق میشن رو نمی دونم. شاید دلایل فیزیولوژیکی داره ، شاید بیشتر کار می کنن بیشتر گشنه اشون میشه. نمی دونم. اما راه حل دوم اینه که ازدواج کنم و بخورم و شیکم بیارم و وقتی پنجاه ساله شدم با خودم فکر کنم که : هیییییی … ای بابا … دیدی روزگار؟ … الان بیست ساله اونجامو ندیدم.

پی نوشت: روزایی که حس نوشتن ندارم از مطالب سایت قبلی استفاده می کنم. بدون هیچ ادیتی.

دیدگاهی بنویسید


شبستانه

چند وقت پیش اوایل شب یهویی برق رفت و از اونجایی که من شبا دیر می خوابم و وقتی هم وارد بستر میشم هی باید یه قل دو قل بزنم ، موندم توی خماری و گرما و عذاب الهی. با خودم گفتم چی کنم چی نکنم که یاد گوشیم کردم و به صرافت استفاده از رادیو افتادم.

یکی دوتا داستان شب گوش دادم و همچنان هوشیار و بیدار بودم. بازم با موجا ور رفتم تا رسیدم به کانالی که بحث روانشناسی داشت. مردم زنگ می زدن برنامه و مشکلات زندگیشونو بیان می کردن و کارشناس برنامه برای حل مشکلاتشون راه حل ول می کرد. می دونین ، من عاشق روانشناسی و مسائل مربوط به این مبحثم و قصد دارم بعد از گرفتن مهندسی و کارت معافیت یه بار دیگه کنکور بدم و دانشگاه آزاد رودهن روانشناسی عمومی یا بالینی بخونم. البته اگه تا اون موقع ازدواج نکرده باشم که دوست دارم کرده باشم هرچند می دونم که آخرش ازدواج منو … .

از اون شب مشتری برنامه شدم و هر شب از ساعت دوازده و نیم شب تا دو میشینم پای برنامه ی شبستانه که از رادیو فرهنگ پخش میشه. البته برنامه ی شبستانه بخشای دیگه ای هم مثل آهنگای درخواستی داره ولی گل برنامه همین بحث روانشناسیشه.

هر شب یه کارشناس میاد ولی من با دو سه تاشون بیشتر حال کردم. یکیشون دکتر پروین ناظمی ، تنها کارشناس زن برنامه اس. خانوم دکتر خیلی باحاله و زیاد سخت نمی گیره. مثلا یه آقایی زنگ زد گفت اگه یه خانومی رو تو محیط عمومی مثل مترو دیدیم و ازش خوشمون اومد چطوری بهش ابراز کنیم؟ خانوم دکتر گفت خب باید به به بهونه ای سر صحبتو باز کنین مثلا اگه چیزی دستش بود درباره اون ازش سوال کنین یا مثلا می تونین ساعت بپرسین و کم کم سر صحبتو وا کنین و شماره بگیرین. بعد مجری گفت اینطوری اشکال نداره؟ بد نیست؟ دکتر گفت: نه ، خب بالاخره باید شخص مورد نظر برای ازدواجو از یه جایی پیدا کرد دیگه.

یا مثلا یه دختری اس ام اس زده بود که اگه یه دختر از یه پسری خوشش اومد میتونه ازش خواستگاری کنه؟ دکتر گفت چرا نه؟ فقط خانوما مثل آقایون تحمل نه شنیدن ندارن و ممکنه ضربه روحی بخورن. والا من فکر کنم عکس این قضیه بیشتر صادق باشه. مثالش اون پسره که اسید پاشید میخوان کورش کنن یا همین پسری که مهسا رو فرت فرت بالای پل سوراخ کرد و نمونه ی بارزش خود من. البته من با دو مورد قبلی فرق می کنم و بیشتر ریختم تو خودم.

دکتر درویشی رو هم دوست دارم. چندتا تز داره به همه همینو میگه. میگه اگه از کسی بدتون میاد رو یه برگه هرچی میتونین لعنتش کنین و بهش فحش بدین بعد کاغذو پاره کنین بریزین دور. یا اگه کسی رو دوست دارین ولی بهش دسترسی ندارین جمله های عاشقانه براش بنویسین و بعد بسوزونینش. یا اگه یه فرد مذکر شما رو عصبانی کرد جای اینکه جوابشو بدین انگشت اشاره ی دست راستتونو ده بار نوازش کنین نوکشو فشار بدین. اگه مونث بود انگشت دست چپو نوازش کنین نوکشو فشار بدین. البته برای آقایون نقاط دیگه بدن هم قابل استفاده اس.(این جمله آخریو خودم گفتم)

دکتر البته یه عادت رو اعصاب داره که بعضی کلمات رو چندبار بلند تکرار می کنه. مثلا میگه تو زندگیتون صفا ، صفا ، صفا ، وفا ، وفا ، وفا داشته باشین. آسوده باشید ، آسوده باشید ، آرام باشید ، آسوده باشید ، آرام باشید و… . خلاصه شبی که ایشون هست بدتر دچار مشکلات روانی میشم. یه دکتر دیگه هم هست که استاد همه اشونه ، روزای کمتری هم میاد. دکتر اعتمادی که اولین شبی که این برنامه رو گوش دادم داشت کارشناسی می کرد.

در کل اگه شبا خوابتون نبرد یا تو زندگی مشکل دارین ، این برنامه رو از دست ندین. شنیدن مشکلات مردم هم خالی از لطف نیست. بعضیاشون آدمو می بره تو فکر. مثلا مادر یا پدری که پسرش عاشق یه مطلقه ی پنجاه ساله شده یا دختر شونزده ساله ای که چندساله پدر مادرش از هم طلاق گرفتن و جفتشون مجددا ازدواج کردن و کلی مشکلات دیگه. خلاصه اینکه آره.

دیدگاهی بنویسید