مرگ معلم در کلاس ۱۰۱

دوره ی پیش دانشگاهی معلمی داشتیم که خیلی پیر و داغون و فرتوت بود و حتی تـفش رو هم نمی تونست تو دهنش کنترل کنه و همینجوری می چکید. بعد یه بار وسط درس دادنش بچه ها خیلی شلوغ می کردن، یه دفعه با دست راست قلبشو گرفت و سرشو گذاشت رو میز و گفت: آخخ مُردم…
همه گرخیدیم ساکت شدیم. بعد با گچ زدیم تو سرش دیدیم نه، زنده اس هنوز

دیدگاهی بنویسید


زواره ای

امروز با دیدن این عکسا یاد دوران کم خردی و طفولیتم افتادم. عقل که نداشتم اون موقع، وقتی سرویس مدرسه در کوچه خیابون به حرکت درمی اومد و من از کنار پنجره ی مینی بوس بنز سبزرنگ به در و دیوار می نگریستم، درون فکرم مشغول شمردن پوسترها بودم تا ببینم مال کی بیشتره.
وانگهی، با تمام کم عقلیم این رو متوجه می شدم که اتفاق غیرمنتظره ای رخ داده. البته الان که بیشتر فکر می کنم می بینم هنوز هم کم عقل و سبک مغز و بیشعور و لاابالی و خلاصه آره هستم.


پی نوشت: اون موقع زواره ای رو دوست داشتم چون فقط یه جا یه دونه پوسترشو دیدم و تمام! هیچ جای دیگه ندیدم.

دیدگاهی بنویسید


معلم روزه دار، شیرکاکائو رو بردار

دیروز تلویزیون خبر جالبی رو قرائت کرد و باعث سرریز شدن ذوقم شد. اینکه حقوق معلم ها و فرهنگیان با اینکه پنج روز از ماه گذشته هنوز واریز نشده و این موجب نگرانی شده و چرا اینطوریه و این چه وضعشه. در همون لحظه یاد کارگرهایی افتادم که سه ماه و شیش ماه و حتی یک سال بدون گرفتن ریالی مشغول کار هستن و برای اینکه شغلشون رو از دست ندن مجبورن که بدون حقوق کار کنن چون اگه نکنن چیکار کنن. جرأت اعتراض هم ندارن که بلافاصله اخراج میشن.

خب شاید برای منی که تماما توی مدارس دولتی درس خوندم اینطوری بوده. معلم های من خیلی ارزشی برای دانش آموز قائل نبودن. از دیر اومدن ها و زود تعطیل کردن و نشستن دست به سینه تا زنگ بخوره و اعتصاب ها که بگذریم می رسیم به نتایجی که بچه ها توی پیش دانشگاهی نیمه دولتی ما گرفتن و بهترین رتبه امون شد هزار و ششصد، در حالی که مدرسه ی غیرانتفاعی محلمون که سالی چند میلیون شهریه می گرفت رتبه های یه رقمی و دو رقمی داشت.

البته که معلمی شغل انبیاس و احترام فرهنگیا واجب. اما اینکه چند روز حقوقشون دیر میشه درحالیکه تعطیل هستن و زیر باد خنک کولر نشستن و تلویزیون می بینن شاید خیلی جای اعتراض نداشته باشه. ضمنا باید قبول کرد که غیر از سه ماه تعطیلی تابستون، کلا معلمی شغل راحتی هم هست و نه تخصصی نیاز داره و نه فعالیت بدنی.

دیروز ساعت نه صبح رفتم روزنامه فروشی. دو تا دختر اومدن و یکیشون همشهری و کیک گرفت و دیگری شیرکاکائو. بعد یه پسری اومد و گفت آقا شیرکاکائو با کیک بدین. کارتخون دارین؟ نه، ولی بانک این بغل هست. من هزار تومن بیشتر ندارم، گفتی این بغله؟

رئیس پلیس گفته که حدود پنجاه درصد مردم تهران بخاطر مشکلاتی که دارن روزه نمی گیرن. بذارید من آمار خودمو که تولرانس کمتری هم داره بگم. نزدیک هشتاد و پنج درصد مردم تهران روزه نمی گیرن که از این تعداد ده درصدشون عذر موجه دارن. البته روزه نگرفتن و حتی روزه خواری عیب نیست و باید به عقاید هر آدمی احترام گذاشت اما اینکه رسانه های داخلی و مسئولین میخوان یه طوری القاء کنن که آره همه مردم روزه هستن و باید با روزه خواری برخورد کرد و بی دینا رو زد له کرد و اینا خیلی جالب نیست. آقا قبول کنین دیگه که بیشتر مردم روزه نمی گیرن چون اعتقاد ندارن.

یادمه پارسال تابستون و بعد از زلزله ی آذربایجان، جوون ها توی صف اهدای خون ساعت ها منتظر می موندن تا هم نوبتشون برسه خون بدن و هم چندتا عکس توووپ برای پیجشون بندازن. الان سازمان خون اعلام کرده که نیاز شدید به خون پیدا کرده و هیشکی به هیشکی. یعنی این جوون های نسل جدید هیچ قید و بندی ندارن و اصلا چرا نسل جدید؟ یه کلیپی امروز دیدم که یه بنده خدایی داره تو سمند جزغاله میشه و تا کمر از پنجره اومده بیرون و بخاطر حرارت شدید و احتمالا سوختگی کامل پایین تنه، نمی تونه بیاد بیرون و فقط فریاد می زنه و دستاشو تکون میده. بعد ده بیست نفر از مردم با اسمارت فون های ضد خششون دو دستی مشغول فیلم گرفتن هستن و بعد از چند دقیقه یه بنده خدایی با کپسول میره آتیشو کم کنه و اون آدمو نجات بده که چون بلد نیست می زنه آتیشو چند برابر می کنه و اون فرد هم کاملا توی شعله های آتیش فرو میره.

در پایان اینو بگم که من خودم جزو بی بخارترین و پرتوقع ترین مردم هستم و اگه فرهنگی بودم همون روز دوم تاخیر می رفتم یقه ی وزیر آموزش و پرورشو می گرفتم و در حین رفتن، وسط خیابون چیپس ماست و ریحون می خوردم و برای وبلاگم از کسی که از شدت گرمازدگی داره می میره عکس مینداختم.

دیدگاهی بنویسید


خاطره های مُردمو زنده کن ۳

هشدار!

هرگز این کار رو توی خونه انجام ندید

کلاس سوم دبستان بودیم. دقیق به خاطر میارم که اسم معلممون خانم کیموس بود. چند سال پیش که اسمش رو توی گوگل سرچ کردم، معنای صریح اسمش شد:

مواد غذایی موجود در معده که با ترشحات و عصیر معدی آغشته شده. کیموس کم و بیش حالت مایعی غلیظ را دارد.

آن زمان دوستانی داشتم بهتر از آب روان شده. اواسط سال تحصیلی ناگهان عملیاتی بین دانش آموزان رایج شده بود که تابعی پیچیده داشت و شخصا یک بار بیشتر امتحانش نکردم.

باید با انگشت های باز، کف دو دست رو بصورت افقی روی هم می گذاشتیم و شخص دیگری همین کار رو بصورت عمودی انجام می داد و سپس دست این دو نفر از وسط انگشت حلقه و انگشت وسطی در یکدیگر فرو می رفت. بعد کسی که دستش بصورت افقی بود دستش رو تا نیمه باز می کرد و لای انگشت هاش رو نگاه می کرد.

تقریبا پوزیشن عمودی

من هیچ گاه نفهمیدم دیدن این صحنه چه لذتی داره تا اینکه چند روز پیش بیشتر در باب این موضوع تفکر کردم و بالاخره بعد از بیست سال تامل و تعمق فهمیدم قضیه چی بوده.

راستی این کار رو با دو انگشت اشاره و وسطی هم می شد انجام داد که تصویر دیگری رو به منصه ی ظهور میذاشت. یعنی مودیلیانی قادر به انجام چنین تصویرسازی هایی نبود.

دیدگاهی بنویسید


دانشمندان امروز ایران

والا

تازه وارد مقطع راهنمایی شده بودم و دهنم بوی شیر که چه عرض کنم بوی گه می داد. مدرسه ی ما طوری بود که باید بعد از اتمام کلاسا می رفتیم نمازخونه و نماز ظهر و عصرو می خوندیم. اواسط سال تحصیلی بود و تو نمازخونه بودیم که اسم یکی از بچه های سوم رو پشت بلندگو خوندن و گفتن از جاش بلند شه همه ببیننش. حالا ما موندیم این بنده خدا چیکار کرده ز*ا کرده لوا* کرده چه گناهی مرتکب شده که وسط جمعیت بلندش کردن. اما برخلاف همه باورها ناظممون گفت بچه ها این پسره بخاطر تحقیق علمیش بدون کنکور میره دانشگاه و سربازی هم معافه. حالا همگی یه جیغ و یه هوراااااااااااااااااااااا … و اینم فک ما بود:

ما پیش خودمون گفتیم یعنی چه تحقیقی می تونسته کرده باشه که تا این حد بهش پاداش میدادن. البته پسره رو هم تا حدی میشناختیم. یه فرد دیلاق قوزی و کمی تا قسمتی هم شوت. رفتیم پرس و جو کردیم و پی به موضوع تحقیقش بردیم. بله ، تحقیقش درباره این بوده که اگه محیط خونه سبز رنگ باشه به آرامش ساکنین کمک می کنه.

همین چند سال پیش بود که تلویزیون با یه دختری مصاحبه کرد که گویا تونسته بوده مسئله ی مدال های اتمی انیشتین رو حل کنه و تا اون موقع هم هرکی زور زده بوده که حلش کنه فقط ری… بوده. دختره حدودا بیست اینا سنش بود و از بیست و سی گرفته تا اخبار جوانه ها ، مصاحبه اش رو پخش کردن. بعد از مدتی گند کار دراومد و فیزیکدانا گفتن که اصلا همچین مسئله ای وجود نداشته که کسی بخواد حلش هم بکنه. و در اینجا ما موندیم و یه دختر الکی معروف و غرور ملی‌مون.

از این دست اتفاقات زیاد پیش بیاد. میگن ایران بیشترین رشد رو در تعداد مقاله های علمی داشته و همه امون می دونیم که اکثر این مقالات کپی شده و یا به دردنخور هستن. نمی دونم تا حالا دقت کردین که جوانان این مرز و بوم یه ماده ای رو اختراع می کنن که مثلا در صنعت موزامبیک سازی کاربرد داره و دانش تولیدش فقط در دست چند کشور از جمله آمریکاس. خب مایی که سررشته داریم نمی فهمیم اما قطعا این علم به هیچ دردی نمی خورده که کشورای دیگه دنبالش نرفتن. یا مثلا انبوهی از اختراعات هست که فقط ثبت میشن و به تولید انبوه نمی رسن چون کاربرد ندارن.

همین یکی دو هفته پیش باز تلویزیون شاهکار دیگری رو کرد و با دختر بیست ساله ای مصاحبه کرد که تونسته بود در چهارده سالگی و تو پارکینگ خونه اشون از پلاستیک بطری آب معدنی ، بنزین بگیره. جالب این بود که با دختره تو نمایشگاه نمی دونم نفت یا صنعت یا هرچی ، مصاحبه کرده بودن. خبرنگاره می گفت این دستاورد یک انقلاب عظیم به راه میندازه و بهتره که مسئولان از این پژوهشگر مخبه حمایت کنن. حالا نمی دونم دختره باباش فر… بوده ، وزیر بوده ، مدیر مدیره بوده چی بوده اما واقعا این رسمش نیست که ما رو الاغ فرض کنن و بخاطر مشهور شدن همچین دروغ هایی رو سرهم ببافن. پیشنهاد می کنم برن بازیگر سینما شن و در این فا… خونه هم نقشی ایفا نمایند.

به امید آن روز … (کدوم روز؟)

دیدگاهی بنویسید
  • صفحه 2 از 2
  • >
  • 1
  • 2