یادگیری در سه سوت

تجربه ثابت کرده هرچی زور بزنی بدتره. مثلا وقتی بری دستشویی ولی چیز خاصی نداشته باشی هرچقدر هم که زور بزنی فایده نداره و فوق فوقش چارتا پشکل. میخوای درس بخونی ولی هیچ نمی فهمی حالا هی زور بزن هی فشار بیار. تاثیر نمی کنه. میخوای بخوابی خوابت نمیاد. یه قل اینور یه قل اونور ، فکر و خیال و رادیو و قرص و این کارا هم افاقه نمی کنه. حالا مصداق زیاده ولی کلا زور زدن چیز خوبی نیست. مثلا من سه روزه دارم زور می زنم قسمت هشتم این عقشولانه یه چی دربیارم نمیشه. الانم همینجوری خیاری بدون فکر قبلی دارم مینویسم.

امروز تلویزیون یه فیلمی نشون داد که دوبله نشده ش رو داشتم ولی عمرا می دیدمش. راسل کرو بازی می کرد و داستانش درباره مردی بود که زنشو به اشتباه بخاطر قتل یه نفر به حبس ابد محکوم کرده بودن و حالا این مرده می خواست زنشو فراری بده. فیلم چیز خاصی نداشت فقط اگه دوبله نشده بود و منم بیکار و الاف والوات نبودم امکان نداشت دو ساعت بشینم پای تلویزیون.

تو این فیلم راسل کرو برای پیشبرد نقشه ی فرار از اینترنت کمک می گرفت. مثلا یه ویدئو تو یوتیوب می دید که آموزش ساخت شاه کلید می داد. یا نحوه ی باز کردن در ماشینای ون رو باز از اینترنت یاد گرفت. من فکر نمی کنم ما به زبون فارسی همچین آموزشایی رو اینترنت داشته باشیم و همه کلیپامون یا شوی موزیکه یا کلیپ خنده داره یا ببخشید کلیپ …. . از این کلیپ آخریا که گفتم نوع ایرانیش پر شده تو اینترنت و حتی من که دنبالش نیستم بهشون برمی خورم. واقعا بعضیا چه فکر درباره پارتنرشون می کنن که اجازه میدن موقع عملیات ازشون فیلم بگیرن. بگذریم.

قبلا یه پسر اصفهانی که دانشجوی ایتالیا (احتمالا) بود یه کانال زده بود و به شکل طنز و کمدی آشپزی و پخت غذاهای مختلفو یاد می داد. البته بیشتر جنبه ی خنده داشت تا آموزش. اسم پسره هم اردشیر بود. تو غربت چندتا رفیق پایه پیدا کرده بود و این برنامه رو راه انداخته بودن و انصافا هم بازدید داشت. نمی دونم هنوز هم ویدئو میده یا نه.

راستش من کلی از این ایده ها دارم که میشه تبدیل به ویدئوهای طنزشون کرد اما تنها ایده ی خالی کافی نیست که. امکانات میخواد و از همه مهمتر چندتا آدم پایه که حتی اگه امکاناتشو هم بشه جور کرد آدماشو نمیشه. دیدم و شنیدم که بچه های دانشگاهای دولتی از این کارا زیاد می کنن. نمونه ی ساده ش هم بچه های شریف که کلیپ سوسن خانومو بازسازی کرده بودن. عیب این ایده ها هم اینه که اگه رو کاغذ نوشته بشن اون جذابیت لازمه رو از دست میدن و فقط و فقط باید کلیپشون کرد. به دوستان هم پیشنهاد دادم اما اونا صرفا یا کاری که توش پول باشه انجام میدن یا عملی که بشه باهاش مخ دختری رو زد.

واقعا وب فارسی آنچنان که باید و شاید به آموزش زندگی کردن نمی پردازه. خب ما ایرانیا هم آدمای معاشرتی و اجتماعی هستیم و منی که جوون هستم نیاز به این آموزشا دارم قبل از اینکه تجربه شون کنم. اصولا تجربه معلم بدیه که اول امتحان می گیره بعد آموزش میده. (چه جمله ی خزی)

نمی دونم قحطی آدم پایه س. حتی یکی نیست با من بیاد بریم کتابفروشی چهارتا کتاب بخرم. تنهایی هم که حال نمیده حس خیاری بهم دست میده. والا. یه شهر کتاب نزدیک خونه مون هست نمی دونم چطور روشون شده اسم خودشونو بذارن شهرکتاب. دو طبقه ساختمونه همه ش اسباب و وسایل ملیله دوزی و منجنیق بافی و نقاشی و این کارا. تو این کتابفروشیای خیابون انقلاب هم که میری هی یارو میاد میگه بفرمایید چی میخواین. خب به تو چه چی میخوام. اصلا اومدم تو مغازه دارم با یه جایی بازی می کنم. والا . نه اون نمایشگاشون که کم مونده تو لباس زیرم هم دست کنه بگرده که توش کتاب نذاشته باشم بپیچونم. حالا این هیچی. فکر کن فرضا پس فردا علاقه ای به بچه – چه پسر چه دخترش – نداشته باشم و بخوام برم داروخونه برای قضای حاجت. یارو داروخونه چی بگه جانم بفرمایید. خب من نمی تونم بگم. البته بعضی دوستان میگن لازم نیست حتما بگی …. میخوای. میتونی اسم مارکشو بگی اونا خودشون ختمن میفهمن. البته خب تکنولوژی پیشرفت کرده و میشه اینترنتی هم خرید کرد مخصوصا از اون سوسکا که خیلی حال کردم باهاشون دمشون گرم.

حالا میخوام اینترنتی کتاب بخرم ، اون کتابایی که میخوام تو انبار نیست. یه سایت دیگه هم میگه اول پولو بریز به حساب بعد ارسال می کنیم. خر گیر آورده هرچند که من الاغم ولی دیگه نه تا این حد. یادمه یه بار می خواستم یه دامینو بخرم (دامن نه‌ها. دامنه) و مبلغو اینترنتی پرداختش کردم. بعد صدتا تک تومن مشکل پیدا کرد و یعنی در اصل اونا همون روزی که دامنه رو خریدم صد تومن فی رو بردن بالا. حالا من هرچی میخوام اینترنتی بریزم نمیشه و از طرفی هرلحظه امکان داره یکی دامنه رو قاپ بزنه. (اگه دامنه آی آر خریده باشین متوجه میشین چی میگم) خلاصه به چه مکافاتی صدتا تک تمون رفتم بانک واریز کردم. سوژه ای شده بودما.

آره بچه های خوب و تمیز. نکنید این کارا رو مگه ما که کردیم کجا رو کردیم؟ از تجربیات بزرگترا سود بجویین و هرکار ریسکی و خطرناکی رو دست نزنین و تو هر سوراخی سرک نکشین که ما کردیم و هیچ نیافتیم. جای اینکه بشینین از موشک فاتح و عملیات خیبر فیلم بگیرین و پخش کنین بیاین با من سه تایی بریم کتاب بخریم و بعد سرفرصت یه جای ساکت بخونیم. والا به خدا خوبیت نداره و البته خوبیت هجوه و بهتره بگیم خوبی نداره که اگه اینو بگیم معنی نداره و بهمون یاد دادن بگیم خوبی ها نداره و ما هم می گیم خوبی ها نداره این اعمال.

نکته ی اخلاقی : یکی منو از پریز بکشه.

دیدگاهی بنویسید


تلویزیون خریدن ، یه دوست مهربونه

والا . نزد انگلیسم به دنیا بیایم نه ماه از سال هوا ابری باشه بارون بیاد بریم قدم بزنیم نفس بکشیم حال کنیم. البته از طرفی خوب شد همینجا به دنیا اومدم چون الان انگلیس بحران اقتصادیه و زمستون برف زیاد میاد و پروازا لغو میشه و آتشفشان فوران می کنه. تازه ، تازه جووناشو بگو … همشون کک مکی مو قرمز.

البته از مزایای انگلیسی بودن اینه که فیلما و سریالای آمریکایی رو میشه بدون زیرنویس نگاه کرد و وقتی زن و مرد تو فیلم یه کارایی می کنن حرصت نمی گیره و به مرده فحش نمیدی.(چه ربطی داشت؟!) جدا از اینا حداقل چهارتا فیلم خوب و فیلمنامه دار می دیدی. مثلا این سریالای نوروزی ما رو نگاه کنین. اگه عق نزنین حتما یکی دیگه از علائم ح*املگی رو از خودتون بروز میدین.

موضوعی که روشنه اینه که هیچ شبکه ی فارسی زبانی نمی تونه با صدا سیما رقابت کنه و حتی تو منطقه خاورمیانه غیر از ترکیه هیچ کشوری بودجه و استعداد و ظرفیت رسانه ملی ما رو نداره. حالا عده ای از مدیرای ارشد رو میارن به نوعی از کمدی که به هچ کس برنخوره و کسی ناراحت نشه و نتیجه میشه سریالای باصطلاح طنزی که می بینیم.

شاید این سریالایی که تو این یکی دوساله از تلویزیون پخش شده رو چند سال پیش عمرا کسی نگاه می کرد اما بخاطر سیاستای اعمال شده ، سطح سلیقه ی مردم پایین اومده و وقتی بازیگره میگه “خون آلوده ی خودتو کثیف نکن” به جای عق زدن هار هار هار می خندن. من خودم از سر بیکاری و الواتی چند قسمت اول سریالا رو دیدم و فقط عق زدم. والا . پس فردا بچه هم میزام لابد با این وضعیت. البته همه سریالا اینطوری نیستن. یکی دوتا برنامه هستن که قابل تحمل ترن و بعد از عید درباره اشون مینویسم.

در مورد موسیقی هم همین وضعیته. به حدی سطح سلیقه ها پایین اومده که حتی خواننده های شاخ اونوری هم خودشونو به گند کشیدن که با هرچی سنگ و کلوخ هم پاک نمیشه. در مورد شعر و داستان هم که چهل ساله که داستان نویس درست حسابی نداریم و م.م پور و م.م.پور (یکی مرتضی یکی ماندانا. این زن و شوهر محترم … به ادبیات مملکت دوتایی) و اقوام ، رو و توی بورسن و بعد از قیصر هم که شاعر تاپ نداریم و دور شاعرای مکتب مریم حیدرزاده ای شده. خب بعد من ِ بچه مثبت میشینم فیلمای خانوم کیت وینسلت و بانو نااومی واتسو می بینم و دچار تهاجم میشم. ویدئوی دوشیزه لیدی گاگا رو از نظر میگذرونم و دچار تناقض فرهنگی میشم. داستان غربی می خونم و متوهم میشم که طرف داستان نوشته یا توصیف…و. شعرای شکسپیر رو می خونم و هی عق می زنم و تولید فاضلاب انسانی می کنم. خوبه اینجوری آخه؟

حالا فارغ از این همه زر ، من چون به شخصیت شناسی و جامعه شناسی علاقه دارم ، می تونم از روی علاقه مندی آدما شخصیت کلیشون رو حدس بزنم. حتی از روی علاقه به سریالا و برنامه های نوروزی تلویزیون. به جان خودم اگه دروغ گفته باشم. تا شم از وسط اگه خالی بندی کنم. اصلا علت اینکه آدما زود جذابیتشونو برام از دست میدن و تکراری میشن به علت همین چارچوبیه که همه دارن و داریم. کاملا میشه رفتارشون رو پیش بینی کرد و خب این اصلا حال نمیده. من خودم از هم گه ترم. رفتارم از دویست کیلومتر هم قابل رد زدنه مگه وقتایی که ماه تو آسمون کامل میشه و اون موقع چت می زنم. والا.

در آخر توجه شما رو به بیتی متوجه می کنم که شاعر مربوطه تا جایی که در توان داشته تر زده به شعر اصلی از مولانا :

این همه مغرور مشو دور مشو ، خانه خراب می کنی خانه بر آب می کنی ، خانه سراب میکنی ، ناز مکن ناز بیا ، خانه برانداز بیا ، باز مرو باز بیا ، دورمشو دور مشو

دیدگاهی بنویسید


ره یک شبه رو صد ساله میرم

این کمپانی معزز سامسونگ با اینکه بخاطر سیاست های کشورش نباید تو ایران فعالیت داشته باشه ولی جز فروش محصولاتش ، هر از گاهی یه قرعه کشی هم برگزار می کنه و بی ام دبلیویی چیزی جایزه میده. چند باره که قرعه کشی بین کسایی صورت می گیره که تلویزیون سه بعدی سامسونگو خریده باشن. خب ال سی دی سه بعدی کالاییه که نه تنها تو ایران بلکه تو دنیا هم جا نیوفتاده و کمترین قیمتش حدود دو میلیون تومنه و تازه فقط بعضی تصاویر که به حالت سه بعدی ضبط شده باشن رو تری دی نشون میده. خلاصه کلام اینکه اون کسی که همچین تلویزیونی می خره یا خیلی خوره فیلمو خره ، یا اینکه دو سه تا بی ام و تو پارکینگ قصرشون داره خاک می خوره.

چند سال پیش یکی از بانکای دولتی جایزه ی ویژه ی قرعه کشیش رو یه مرسدس بنز تعیین کرده بود و با اینکه احتمال برنده شدن کسی که میلیاردره خیلی بیشتر از کسیه که فقط واسه برنده شدن حساب باز کرده اما یه بنده خدای شهرستانی با نوزده تومن ماشینو برد. ازش پرسیدن حالا میخوای چیکارش کنی؟ گفت میفروشمش یه پراید می گیرم و از اونجایی که دستم خیلی تو کارای خیره ، بقیه پولو میذارم بانک!

خوشم نمیاد. از یه شبه متحول شدن هیچ خوشم نمیاد. حالا چه مغزی و روحی باشه و چه مادی و پولی. مثلا همین بابا زینل بن علی. سی سال حکومت می کرد ما حتی اسمش هم نشنیده بودیم و قطعا سایر مردم دنیا هم نشنیده بودن. کشورش هم یه مملکت کوچولو تو شمال آفریقاست که فقط می دونیم دو سه بار تیم فوتبالش رفته جام جهانی و مرحله گروهی حذف شده. حالا مردک یه شبه کلی معروف شده و از هر سه تا خبر دوتاش مبارکه یکیش بن علی.

یا این الاغه تد ویلیامز. پنجاه سال کنار خیابون می خوابیده حالا ظرف چند روز کلی مشهور شده و همه بخاطرش خودشونو جر میدن. از اون بدتر سوزان بویل خیکی. بابا سر پیری بشین به بچه هات برس میگه هنوز ازدواج نکردم. خب بیشعور چرا این سنت حسنه رو بجا نیاوردی؟ البته با اون ابروهای پاچه بزی معلومه کسی نمی گرفتتش خب حالا اگه یه تتو شیطونی می زدی ، دل از جواتا می بردی می مردی؟ یه بوت می پوشیدی با این شلوار تنگا ، که وقتی پاتو مینداختی رو پات هوش از سر هر تنابنده ای می پروندی و الان هم بعد شصت سال اینقدر معروف نمی شدی که من این همه حرص بخورم. خدا رو خوش نمیاد به خدا. نکنید.

حالا می دونین چرا از افرادی که یه شبه ره صد ساله رو میرن بدم میاد؟ چون حسودیم میشه. چون دارم از حسادت می ترکم. جدا میگم. چشام میشه چهارتا. خب منم دلم میخواد مشهور بشم محبوب بشم تو خیابون راه میرم همه باهام بای بای کنن. بعد یه دختری که بوت پوشیده با شلوار تنگ و ابروهاشو شیطونی کرده بیاد ازم امضا بگیره و من تحویلش نگیرم و برم به یه پیرزنه امضا بدم تا حالش گرفته شه. یا میخوام عینک دودی بزنم برم سوار آژانس بشم بعد راننده بگه شما این آقا حامدو میشناسین؟ منم عینکمو بردارم و با لبخند ملیحی که همیشه می زنم و بقیه کفرشون درمیاد بگم : می تونی حامدجون صدام کنی. (می دونم ، بی مزه بود)

خداییش اگه معروف بودم الان اینقدر ناز نمی کشیدم. با اینکه خیلی رو اعصابم ولی دائم بهم نمی گفتن رو اعصاب. بابام نمی گفت باید بری سربازی مرد شی. خودمم بیشتر با خودم حال می کردم و بیشتر پارتی می دادم و پارتی می رفتم کما اینکه آخرین باری که عروسی مختلط رفتم دوازده سالم بود. ولی مختلطی بودا ، یه چی میگم یه چیزی میشنوین. البته دیگه چون تابستون بود خانومای محترمه بوت با شلوار تنگ نپوشیده بودن بلکه هیچی نپوشیده بودن و از اونجایی که بچه بودم خوشگل تر از الانم بودم ، می رفتم تو اتاق خانوما و خب ، کارای خوبی نمی کردن اونجا بنابراین اومدم بیرون. یه کراواتم داشتم که با کش مینداختم دور گردنم. بچگی خیلی نفهم بودم. و البته بسیار خوشگل! البته الان خوشبختانه به اون خوشگلی سابق نیستم ولی خیلی دلم می خواست آدم معروفی بودم. خدا رو چه دیدی. شاید بیست و شیش بهمن تصویرمو از تلویزیون پخش کردن که دارم وی نشون میدم درحالیکه روز قبلش که ولنتاینه دارم تو خونه گل پرپر می کنم و اون تصویر هم بدخواهام مونتاژ کردن و فرستادن گرداب. ازشون این کارا بعید نیست. اونا از من خرترن.

دیدگاهی بنویسید


بولاهروز

بعضی بازیگرا هستن که فروش یه فیلمو تضمین می کنن. بعضیا اگه تو فیلم باشن مطمئنی که با یه فیلم خوش ساخت طرفی. بعضیام بس که خوشگل و خوش تیپن توی سینما یا پای تلویزیون خودتو جر و واجر میدی. یه تعداد معدودی هم هستن که اگه تو فیلم باشن مزخرف بودن و حوصله سر بودن فیلم ردخور نداره. نمونه اش شهروز ابراهیمی که تو هر سریال و تله فیلمی بازی کرد – ببخشید – *ید به داستان و بازیگری و خلاصه کل فیلم.

البته من فقط فارسی وان می بینیم ها ! فکر نکنین یه وقت میشینم پای سریالای تلویزیون!

دیدگاهی بنویسید


معرفی فیلم Se7en

بعضی از فیلمای معروف هستن که تو تلویزیون و با دوبله دیدمشون. ارباب حلقه ها و ماتریکس ، هزار توی پن ، زودیاک ، کینگ کونگ ، اثر پروانه ای و … که البته غیر از هزارتوی پن بقیه رو چند سال پیش و زمانی که اینترنتم زغالی بود دیدم. الان اگه ببینم تلویزیون داره یه فیلم قشنگی نشون میده ، اسمشو برمی دارم و میرم از اینترنت دانلود می کنم. دلیلش هم می دونین دیگه ، دوبله و سانسور گند می زنه به فیلم .

یکی از فیلمای معروفی که از تلویزیون دیده بودم فیلم هفت بود. این فیلم موضوعش درباره ی هفت گناه اصلیه که تو بعضی از کتابای نویسنده های غربی درباره اش نوشته شده. بعد از اینکه فیلمو دیدم با خودم گفتم اینکه شد پنج تا گناه. نکنه من گیجم که دوتاشو نفهمیدم؟ این نفهمی سال ها ادامه داشت تا اینکه من بزرگتر شدم و حقایق دنیا بر من آشکار گشت و چشم و گوشم اندازه ی اونجای مرغ باز شد . از همین روی رفتم فیلمو دانلود کردم ولی چون موضوع کلی و آخر فیلمو می دونستم زیاد میلم به دیدنش نمی رفت. تا اینکه دیشب تو آرشیوم دنبال یه فیلمی می گشتم که سنگین و پیچیده باشه. آخه قبلش Prince of Persia و Clash of the Titans رو دیده بودم خواستم یه ذره از حال و هوای فیلمای عامه پسند بیرون بیام. خلاصه با انبوهی از فیلم مواجه شدم و دست آخر بخاطر اینکه دیروقت بود فیلم سون رو انتخاب کردم چون مدت زمانش از بقیه ی فیلما کوتاه تر بود.

فیلم سه چهارتا بازیگر اصلی بیشتر نداره. برد پیت و مورگان فریمن و کوین اسپیسی که این آخری یکی از بازیگرای مورد علاقه ی منه. هفت جزو سی فیلم برتر دنیاس و محصول سال ۱۹۹۵ و کارگردانی دیوید فینچره. واقعا خیلی حیف شد که قبلا دیده بودمش و می دونستم آخرش چی میشه وگرنه بیشتر سر ذوق می اومدم. اگه الان برگردیم به دیروز ، دیگه فیلمو نگاه نمی کنم. به شما هم توصیه می کنم هر وقت دیدین یه فیلمی داره از تلویزیون پخش میشه با سرعت هرچه تمام تر خاموشش کنین یا حداقلش بزنین شبکه آموزش. تازه دیگه تبلیغات وسط فیلم هم نمی بینین. ایزی لایف ، اویلا ، حساب قرض الحسنه ی کوتاه مدت جاری پس انداز مسکن جوانان و … .

داستان فیلم از این قراره که یه قاتل سریالی تو شهر پیدا شده که هفت گناه اصلی رو بر طبق کتب مقدس! مسیحیا پیدا کرده و قربانیاشو از این طریق انتخاب می کنه. دو تا کارآگاه هم می افتادن دنبالش و هرچی می جورن کمتر می جورن! بعد از اینکه طرف پنج نفرو گوشمالی داد میاد خودشو معرفی می کنه و میگه اگه دوتای دیگه رو میخواین باید منو با این دوتا کارآگاه مهربون ببرین وسط بیابون. اونجا هم به طرز جالبی قربانیای دوتا گناه دیگه رو هم نشون میده. خلاصه ی کلوم اینکه داستان فیلم گیراس ولی بعضی از فیلما مثل اره و تا حدی هم پانیشر اونو لوث کردن. یعنی وسطای فیلم به خودتون میگین بابا اینکه همون اره ی خودمونه که دو ساعته سرکار بودیم.

حالا به نظر اونا هفت تا گناه اصلی ایناس : خشم ، حسادت ، غرور ، هوس ، شکم پرستی ، تنبلی و طمع. حقیقت امر اینه که خیلی مسخره به نظر میاد که مثلا دروغ توی این گناها نیست ولی پرخوری هست. حالا شما زیاد سخت نگیرین دیگه ، خارجی ان. در آخر دیدن این فیلمو به هیچ کس توصیه نمی کنم چون نمونه اش رو تو انواع و اقسام فیلمای دیگه دیدیم و فقط اگه فکر می کنین خیلی بیکارین و عقده ای و لج باز برید فیلمو ببینین. اگه هم قبلا دیدین که خوش به حالتون. به مامانتون بگین براتون اسپند دود کنه. به قول اون شاعر احمق : اسفند دونه دونه ، اسفند سی و سه دونه …

دیدگاهی بنویسید


اولادکم فتنه

چشم شیطون کر ! حس می کنم هوا یه مقدار خنک تر شده .دیگه کولرو حوالی ساعت یک و دو روشن می کنن. قبلا بیست و چهار ساعته روشن بود . هرچی می گفتم آخه نکنین بابا می سوزه ها ! می گفتن بشین بچه حرف زیادی نزن . می گفتم یارانه ها رو برمی دارن پول برق میشه ۲.۵ برابر ، خدات تومن قبض میادا ! می گفتن مگه تو میخوای پولشو بدی؟ تو اگه هنر داشتی الان پول شهریه اتو می دادی . میگم من هنوز جوونم هنوز بیست و یک سالمم نشده. میگن ما هیجده سالمون بود چهارتا بچه داشتیم . میگم اون دوران فرق می کرد الان دوره زمونه عوض شده . میگن … میگن … هیچی ندارن بگن . فقط میگن بجای این حرفا برو بشین درس بخون معدل ضایعت یه ذره بیاد بالا . به هرحال اینم یه حرف منطقیه در نوع خودش . و بی ربط البته .

خب آخر هفته و مرور اخبار . خبر اول اینکه تعدادی از مردم استان لرستان به سریال فاصله ها و تقلید لهجه اشون اعتراض کردن و از عمو خواستن که پخش سریالو متوقف کنه . حالا ما به چند و چونش کاری نداریم . به نظر من این سریالا فقط اشاعه ی تجمل گرایی و روابط آزاد دختر و پسر دارن و دریغ از پخش یه سریال خوب از تلویزیون . مثلا میخواد قشر متوسط جامعه رو نشون بده . طرف تو بهترین نقطه ی تهران خونه ی ویلایی داره و ماشینای بالای ده میلیون سوار میشه ولی هشتش گرو نهشه . یا ما تعریف قشر متوسطو نمی دونیم یا فیلماسازای ما . غیر از اینا ، رابطه ی دو جنس رو هم خیلی راحت و صمیمی نشون میده . مثلا همین سریال فاصله ها که قسمت نشده چند دقیقه بیشتر ببینمش . پسره و دختره خیلی راحت با هم رابطه پیدا می کنن و تازه قصدشونم ازدواجه و مثلا سریال میخواد بگه اگه میخواین دوست باشین خیلی بده و زشته و این حرفا . همیشه سریالای ایرانی همین منوالو داشتن . روابط خارج از عرفی که آخرش منتج به ازدواج میشه .

خب ، حالا جوون این سریالو می بینه بعد میره مخ یکیو می زنه میگه میخوام باهات ازدواج کنم . بعد می بینه که هنوز دهنش بو شیر میده و نمی تونه . بعد از یه مدتی که از ارتباطاتشون گذشت دلشون زده میشه و میرن تو وبلاگ شخصیشون مینویسن که با فلانی به هم زدم و حالا با فلانی دوست شدم . و این رویه دنبال میشه تا طرف می رسه به چهل سالگی و میل شـ.وانیش فروکش کرده و یاد ازدواج میوفته . کاش می شد هرکس که با یه جنس مخالفش طرح دوستی می ریخت یه علامتی روش ظاهر می شد . مثلا رو پیشونیش خط میوفتاد . حیف که نمیشه هرچند که خدا یه سری تمهیدات اندیشیده ولی در دنیای امروز کافی نیست . اینجا حالا یاد یه جوکی افتادم . یه پسر و دختری مشغول کار خیر بودن بعد دختره خوشش میاد . برمی گرده به پسره میگه : عزیزم … بعده ازدواج هم اینجوری بهم حال میدی؟ پسره میگه : آره عزیزم … البته اگه شوهرت بیخودی گیر نده .

بحث ازدواج شد . میگن یه خانواده ی سیاه پوست تو انگلیس یه دختر سفیدپوست با موهای بلوند به دنیا تقدیم کردن. بعدش پزشکا رو این موضوع کلی تحقیق و تفحص نمودن و واسه خودشون تز دادن که آره ، شاید هفت نسل قبل بابای خانواده مادرشون سفیدپوست بوده و یا ژناشون ترکیب شده و این چرت و پرتا . حالا نمی دونم پزشکا خیلی بچه مثبتن یا اینکه ما رو خیلی مثبت فرض کردن . خب عزیزان من تابلوئه که مادر بچه خودشه ، ولی بابای بچه خودش نیست . متوجهین که ؟ حالا یاد یه جوکی افتادم . دوست طرف بهش میگه چه بچه خوشگلی داری یارو میگه حالا یه کاری برای ما کردی حالا هی منت بذار .

خبر بعدی درباره افشای نود و یک هزار و صد و بیست و پنج سند جنگ افغانستانه . والا من که هیچ موضوع جدیدی تو این اسناد افشا شده ندیدم ولی نکته اینجاست که یه سایت یا یه پایگاه خبری چطور به این همه سند دسترسی پیدا کرده ؟ یادمه قبلا که منم سایت داشتم به اسراری دست پیدا می کردم که حتی جرأت انتشارشونو نداشتم . البته تا جایی که تونستم این وظیفه ی سنگین و خطیر رو انجام دادم ولی استکبار جهان خوار ، دشمن دیرینه ، منافقین و کفار ، ما اهل کوفه ایم و از این قبیل صفات نذاشتن کارمو به اتمام برسونم . بیشتر اسناد من هم از فیس بوک و سیصد و شصت مرحوم بود . در برهه ای از زمان قصد داشتم در طبل رسوایی همه ی دانشجوها بکوبم ولی ترسیدم . حالا خیلی مصمم شدم که بعد از فارغ التحصیلی زندگی همه رو بریزم رو دایره. به امید آن روز . الهی آمین .

برگردیم به اخبار داخلی . خیلیا از من می پرسن ز…ذهنی یعنی چی؟ چطوری میشه؟ مکانیسمش چطوریه؟ منم میگم به من چه که جوابتونو بدم . برید از اونی که گفته بپرسین . میگن ما که به اون بابا دسترسی نداریم که . تو مارو روشن بفرما . منم با اینکه خیلی ماخوذم ولی مجبورم برای روشن شدن مردم این کلمه رو معنی کنم . ز… ذهنی یعنی اینکه وقتی شما اون دختر خوشگله ی ترک تبار رو تو اون فیلم عروسک نمی دونم چی چی می بینین ، ناخودآگاه ذهنتون میره به سمت فیلمای مبتذلی که قبلا دیدیدن . مثلا الان دوستان گرانمایه ی من افتادن تو خط سریال اسپارتاکوس و هرچه بنده سعی در تعلیم و تعلمشون دارم هیچ اعتنا نمی کنن . خب حالا ممکنه شما قبلا فیلم مبتذل و مستهجن ندیده باشین . مشخصه که خیلی بچه مثبت هستین . میشینین این سریالای پختی رو می بینین بعد با خودتون میگین که : خب حالا من که این فیلمو دیدم تحریک نشدم . پس اگه فیمای مستهجل! هم ببینم تحریک نمیشم . و میرید طرف کانال های دیگه نظیر جم۱ و کانالای بسته و کارتی و پارازیتی . بعدش میگه خب حالا من این فیلما رو دیدم طوری نشد که . زنهار میره تو عالم واقعیت که اینجا از ذکر جزئیاتش خودداری می ورزیم .

از همین روی سن این کارا تو کشور ما اومده پایین . شاهد زنده براتون میارم . تصور زیر متعلقه به بهراد کریم نژاد ، نوگل نوشکفته ی یازده دوازده ساله . این طفل صغیر یه آهنگی خونده به اسم دافی با این مضمون که : ماها عاشق دنگ و فنگیم ، بکسمونم مست و بنگی ، خیلی منگیم ، جوجه رنگی و …. بازم بگم؟ خودتون سرچ کنین آهنگشو دانلود کنین فقط اگه اینترنتتون دایال آپه به من فحش ندین . حالا یه جوکی هست که براتون تعریف می کنم. پسر بچه از ته کلاس میاد جلو به معلمش میگه: خانوم ، حاضرین با من ازدواج کنین؟ معلم میگه برو بگیر بشین ، من حوصله بچه ندارم. پسره میگه : خب اشکالی نداره پیشگیری می کنیم.

در آخر توجه شما رو می برم به سمت یه جمله ی خیلی خدا . توی ویترین زندگی هیچ وقت به عروسکی نگاه نکن که مال تو نیست ، چون اون فقط وسوسه ات می کنه که اونی رو که داری از دست بدی . حقیقتش من عروسک ندارم فقط یه چندتا از این ماشینای اسباب بازی از دوران بچگیم باقی مونده . حالا اگه کسی خواست به من عروسک بده یا احیانا عروسک من بشه با کمال میل و اشتیاق می پذیرم ! ترجیحا باربی باشه زیاد با سارا حال نکردم .

دیدگاهی بنویسید
  • صفحه 4 از 4
  • >
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4