بریتنی اسپری‌ز

چند صباحی پیشتر یعنی حدود چهارسال پیش که جوجه دانشجو بودیم و چس ترم ، خیلی شوق و ذوق و انرژی داشتیم و می خواستیم فلان آسمونو متبرک کنیم. در همین حال گوش جان می سپاریم به گفتگوی من و رفیق چس ترمم :

من: سلام عجیجم -: سلام جیگملم ، شوتولی؟ -: ای بدک نیستم. چه خبرا؟ -: خبری نیست. کجا بودی نبودی؟ -: چرا بودم. میگم که دیشب خوابیدم صبح بیدار شدم یه ایده به ذهنم رسید -: خب بگو -: میگم که من که شعر میگم ، تو هم که با اف ال آهنگ می سازی. خب بیا یه آهنگی کار کنیم از خودمون. -: آره راست میگی. بعد یه دفعه کلی معروف میشیم. -: نه نمیشیم. ما هیچوقت نمیشیم. -: وات؟ -: واسه اینکه زن نیستیم. -: مگه همه زنا معروفن؟ -: نه ، ولی اگه بخوان معروف میشن. -: چطور؟ -: کار خاصی نداره. چهارتا تیکه لباسه دیگه. درمیارن. -: خب ما هم درمیاریم. -: نمیشه -: چرا نمیشه؟ -: گیر نده -: بابا کاری نداره که …

دیدم نمی گیره ، خواستم همونجا وسط جمعیت شلوارمو دربیارم تا متوجه بشه ولی بنابه دلایلی بی خیال شدم.

فی الواقع غیر از این هم نیست. الان اگه دقت کافی مبذول کنید به این نتیجه می رسین که خواننده های مرد اونور آبی اجنبی در حال انقراض هستن و حتی التون جان هم به این نتیجه رسیده و به فکر ازدواج افتاده و الان در کنار همسر مذکرش روزهای خوشی رو سپری می کنه. ایشالا تولد صد سالگی نوه اش.

حالا بعضی خانومای اونور آبی از کیفیت مناسبی بهرمند هستند و کلا دور هم لذت می بریم. مثلا بانو لیدی گاگا که هر وقت درحال دیدن کلیپاشون هستم ، دائما به خودم نگاه میندازم ببینم هنوز لباس تنمه یا نه؟! یا خانوم امی لی که وقتی نعره می زنه میریم فضا. بازم دوستان هستن که به علت وقت محدود نمی تونم اسمشونو ببرم و همینجا ازشون عذرخواهی می کنم و پیشاپیش تشکر می کنم.

اما این وسط یک فرزند ناخلف هم هست که من نمی فهمم چرا عده ای علاقه مندشن و در حد جی.کی.رولینگ می پرستنش. راه دوری نمیرم ، همین بریتنی رو میگم. والا نمی فهمم نه صدای درستی داره نه ریتم و آهنگ جالبی. نه استایل جذابی داره و نه قیافه ای مال. واقعا نمی فهمم کی اینو خواننده کرده. تازه تازگیا یه ویدئو داده که مثلا ملت خرابشن و عکاسای پوپولیست و پاپاراتزی دائما زیر دست و پاش می لولن. خداییش نمی فهمم بالکل.

حالا شاید شما فکر کنین که من کلا نمی فهمم ولی اصلا اینطور نیست و فقط تا حد زیادی نمی فهمم و به مقدار قلیل می فهمم. اما جدای از شوخی اگه همین الان بهم بگن بریتنی اسپیرز ازم خواستگاری کرده ، قبول می کنم و فقط یه مشکلی هست که خب با عمل جراحی حل میشه. البته الان که بیشتر اندیشیدم به نتایج جالب تری رسیدم و ترجیح میدم همینطور عزب بمونم تا اینکه بخوام شوهر کسی بشم که همه جاشو همه دیدن. البته بازم صد در صد مطمئن نیستم و باید در موقعیت قرار بگیرم اما هنوز هم که هنوزه نمی فهمم.«می دونی چرا نمی فهمی؟» نه نمی دونم. چرا؟ «چون نفهمی. مردم دارن تو خیابون کشته میشن اونوقت تو نگران بریتنیتی؟»

پی نوشت: زین بعد همینه دیگه. چرت و پرت می گم و بی ادب میشم.

دیدگاهی بنویسید


آرزوم مردن محضه

تو اتوبوس نشستم ، خیره شدم به جاده ، به ماشینای تندرو ، یا مردم پیاده

نسیم پوست نوازی ، رو صورتم میشینه ، از بهترین لذتا ، برای من همینه

دلم میخواد لحظه ای ، خواب به چشام بیارم ، دلم میخواد سرم رو ، رو پنجره بذارم

غرقه ی افکارمم ، اندیشه های نافهم ، چیزی نمیشه فهمید ، از این خیال مبهم

آخر خط رسیدم ، به انتها و بن بست ، بریده و منقطع ، از هرچی بوده و هست

نه حس دارم نه حالی ، به بارون بهاری ، از خوشیای دنیا ، بیزارم و فراری

نه اهل فسق و جورم ، نه اهل مهربونی ، نه با کسی رفیقم ، نه اهل همزبونی

نه عشق می دونم چیه ، نه طعم دوست داشتنو ، نه نرمی ِ جسم گرم ، نه سختی ِ آهنو

زندگی من تو این ، دنیای پویا گمه ، وجود من بی تاثیر ، در احوال مردمه

بسته اس چشام هنوزم ، دوست ندارم که وا شن ، می خوام که تا همیشه ، بسته ی بسته باشن

یکی از آرزوهام ، مردن به وقت خوابه ، آرزویی غیر از این ، برای من سرابه

کاش اتوبوس همین وقت ، پرت بشه توی دره ، درجا بمیرم و تن ، تقسیم بشه به ذره

زندگی اما هنوز ، برای من جاریه ، با اینکه روز و شب هام ، پر از غم و زاریه

دلم میخواد بمیرم ، اما خدا نمیخواد ، قدرت مطلقه لیک ، راه با دلم نمیاد

—————————————-

منم یه مرد مظلوم ، که خدا نفرتش از من ، نفرت روح و خیاله ، از به دنیا بودن ِ تن

آرزوم مردن ِ محضه ، حتی تقدیرم نباشه ، بوسه بر فرشته ی مرگ ، اگه غرق خون لباشه

میسپارم روحمو یکبار ، به مشیئت خداوند ، نه گویا اینطور نمیشه ، خوشاینده مرگ بند بند

زندگیم رو به زواله ، رو به موت و رو به سرما ، آینده سیاه و تیره ، خاک گرفته قاب فردا

نزدیک لحظه ی آخر ، خنده ی مرگو می بینم ، تپشای قلب تنگم ، میشن آروم توی سینه ام

کم کَمک چشامو بستم ، دیگه من کارم تمومه ، به وصال خود رسیدم ، اما قسمتم نبوده

خسته از کلیشه ها دل ، از همه تاریکی و ظل ، تشنه ی عمر دوباره ، رهایی از خاک و از گِل

—————————————-

به نظرم افسرده شدن واسه غربیا و سوسولاس اما احساس می کنم واقعا افسردگی گرفتم. امیدوارم هرچه زودتر درمون بشم.

دیدگاهی بنویسید


دل من گیره هنوز

گوشه ای کز نشستم ، زار و ضعیف و داغون ، از سختی روزگار ، مات و ملنگ و حیرون

دلم شده تنگه تنگ ، مریض و رو به موته ، سقوط من به دره ، سرعت نور و صوته

نه حس دارم نه حالی ، به بارون بهاری ، از لذتای دنیا ، بیزارم و فراری

شبانه روز مداوم ، بغضی توی گلومه ، حاضره که بشکنه ، وقتی که رو به رومه

حس غریب شب ها ، گرمای نوبرانه ، عطر هوای بدبو

توی تنم نشستن ، درون من گذاشتن ، حجم عظیم اندوه

تمسخر مردمو ، تحقیر و انگ و تخریب ، نامه ی هر روزمه ، تو این شبای غریب

بنده نوازی تلخ ، رسم عجیب دنیاس ، هرکی که ساده باشه ، در انزوا و تنهاس

حتی خدا نگاهی ، به حال من نکرده ، روزای من مثل شب ، تاریک و خیلی سرده

طاقت این روزا رو ، چشمم دیگه نداره ، دلش میخواد شب و روز ، به حال من بباره

نبرد با غم دل ، حالی برام نذاشته ، زندگی جز رنج و درد ، چیزی واسه م نداشته

فکر و خیالات تلخ ، آه منو درآورد ، هرچی خوشی برام بود ، از عمر من سرآورد

تو تنهایی و عزلت ، ثانیه ها هدر شد ، روزای رفته ی عمر ، چه پوچ و بی ثمر شد

کورسوی نور امید ، برای من نمونده ، هیچ کسی از فال من ، جز مصیبت نخونده

ناله و ضجه هنوز ، برای من باقیه ، نمی تونم تموم کن ، خدا برام کافیه

چند سالیه ندیدم ، روی لبای خشکم ، خنده ای جا بگیره

از گریه ی شبونه ، بغض عمیق و مزمن ، تنم میخواد بمیره

چرا خدا نداره ، نمی کنه نمی خواد ، رحمی به قلب من که ، با آه کشیده فریاد

چرا شبم نمیشه ، روشن تر از نور روز ، ماهم چرا نمیاد ، ستاره ای نیست هنوز

این روزا بی همدمی ، تنهایی و انزوا ، قاتل جونم شده

نمیشه و نمیخوام ، نمی تونم نمیام ، ورد زبونم شده

نفس ندارم دیگه ، خیره شدم به بالا ، تموم کن این بازیو ، منو بکش خدایا

————————–

دل من گیره هنوز ، داره می میره برات ، می کنن لب های من ، شب و روز غرق دعات

من دیگه نمی تونم ، یه جا آروم بشینم ، بذار از عشق ِ به تو ، خوبیا هم ببینم

————————–

یه مقدار دلم گرفته. شاید اشکال نداشته باشه برای آروم شدنم یه پست اینطوری بزنم. برای حسن ختام پست هم یه آهنگ از چاوشی میذارم که به نظر خودم تلخ ترین آهنگشه.

دانلود آهنگ تو که نیستی از محسن چاوشی

امیدوارم منو بابت این مطالب ببخشید. واقعا رو دور نیستم.

دیدگاهی بنویسید


معرفی رمان ۱۹۸۴

تا حالا پیش نیومده که فکر کنم بیشتر تو حال زندگی می کنم یا گذشته و آینده. توفیری هم نمی کنه چون نمی تونم سبک زندگیمو تغییر بدم اما قدرمسلم همیشه حسرت گذشته رو خوردم. این حسرت معلول تنبلی و رخوت و انزواس و مستحضرید که آدم هرچی تنها و بی حوصله باشه و یه مدتی رو به همین منوال سر کنه دیگه تنهایی براش آرامش بخش میشه. الان دارم حسرت یه ماه گذشته رو که به بطالت سر شد می خورم درحالیکه کلی برای تعطیلات برنامه داشتم به هیچ کدوم عمل نکردم. البته گذشته رو نمیشه تغییر داد و فقط امید به آینده جبران مافات می کنه.

چند روز پیش هشتمین رمانی رو که بعد از جو کتابخونی خریده بودم تموم کردم. خب رمان مثل فیلم نیست که دوساعته تموم شه و چند روزی طول می کشه تا خوندنش تموم شه. از همین روی تاثیرگذاری رمان بیشتر از فیلمه و اگه رمان قوی باشه تاچند روز تو فضای رمان می مونم.

رمان ۱۹۸۴ یکی از بهترین رمان هاییه که نگارش شده و شاید ما ایرانیا با روایات کتاب همذات پنداری بیشتری داشته باشیم. داستان درباره کشوریه که توش انقلاب رخ داده و برای اینکه انقلاب دوباره ای صورت نگیره حاکماشون به شدت مردمو کنترل می کنن. یه چیز تو مایه های کره شمالی. البته اون موقع که جرج اورول رمانو نوشته سال ۱۹۴۸ بوده و شاید بیشتر تحت تاثیر آلمانای نازی و شوروی بوده اما به هرحال مطالب کتاب خیلی به حال روز مردم کره شمالی و البته کمی هم ما شبیهه. یه حزبی دارن و فقط هم همون یه حزبه که شدیدا اندیشه های مردمو کنترل می کنن. کردار مردم واسه‌شون مهم نیست فقط اندیشه هاشونه. باید اینطور فکر کنن که در بهترین حالت تمام تاریخ زندگی می کنن با اینکه همیشه در قحطی و جنگ بسر می برن و اگه غیر از این فکر کنن بعد از شکنجه و اعتراف ، اعدام میشن.

حزب گذشته ها رو به نفع خودش تغییر میده. چون ممکنه قبلا حرفی زده باشه که الان با اتفاقات دچار تناقض بشه و بنابراین تمام اسناد و روزنامه ها و مجلات رو تغییر میده. حتی وقتی با یه قدرت دیگه تو صلحه و بعد از مدتی وارد جنگ میشه اینطور القا می کنه که از اول با همین قدرت تو جنگ بوده. در کل وقتی کتابو می خونین فکر می کنین داره جامعه ی ما رو توصیف می کنه.

نسخه ای که من خوندم تنها نسخه ی موجود از این کتاب توی بازاره که صالح حسینی ترجمه‌ش کرده و درکل ترجمه ی خوب و روونی بود و غیر از اواسط کتاب که حوصله سر بر می شد بقیه جاها جذاب و پرکشش بودن.

کتاب به حدی جالب بود که الان فیلمش رو هم دارم از تورنت دانلود می کنم اما چند تیکه از فیلمو که دیدم چندان به دلم ننشست. با اون چیزی که تو ذهنم ساخته بودم فرق می کرد. واقعا کتاب خونی خیلی بهتر از فیلم بینیه. فقط یه عیبی داره اینه که خیلی طول می کشه تموم شه. حالا هم رمانام دارن ته می کشه و فقط دوتا رمان عاشقونه مونده که می دونم اگه شروع کنم به خوندن دوباره حالم به هم می ریزه از همین جهت تا دیدار معشوق دست از کتاب خوندن می کشم و اگه نزنه تو پرم اولین رمان عشقی عمرم رو می خونم!

دیدگاهی بنویسید


تلویزیون خریدن ، یه دوست مهربونه

والا . نزد انگلیسم به دنیا بیایم نه ماه از سال هوا ابری باشه بارون بیاد بریم قدم بزنیم نفس بکشیم حال کنیم. البته از طرفی خوب شد همینجا به دنیا اومدم چون الان انگلیس بحران اقتصادیه و زمستون برف زیاد میاد و پروازا لغو میشه و آتشفشان فوران می کنه. تازه ، تازه جووناشو بگو … همشون کک مکی مو قرمز.

البته از مزایای انگلیسی بودن اینه که فیلما و سریالای آمریکایی رو میشه بدون زیرنویس نگاه کرد و وقتی زن و مرد تو فیلم یه کارایی می کنن حرصت نمی گیره و به مرده فحش نمیدی.(چه ربطی داشت؟!) جدا از اینا حداقل چهارتا فیلم خوب و فیلمنامه دار می دیدی. مثلا این سریالای نوروزی ما رو نگاه کنین. اگه عق نزنین حتما یکی دیگه از علائم ح*املگی رو از خودتون بروز میدین.

موضوعی که روشنه اینه که هیچ شبکه ی فارسی زبانی نمی تونه با صدا سیما رقابت کنه و حتی تو منطقه خاورمیانه غیر از ترکیه هیچ کشوری بودجه و استعداد و ظرفیت رسانه ملی ما رو نداره. حالا عده ای از مدیرای ارشد رو میارن به نوعی از کمدی که به هچ کس برنخوره و کسی ناراحت نشه و نتیجه میشه سریالای باصطلاح طنزی که می بینیم.

شاید این سریالایی که تو این یکی دوساله از تلویزیون پخش شده رو چند سال پیش عمرا کسی نگاه می کرد اما بخاطر سیاستای اعمال شده ، سطح سلیقه ی مردم پایین اومده و وقتی بازیگره میگه “خون آلوده ی خودتو کثیف نکن” به جای عق زدن هار هار هار می خندن. من خودم از سر بیکاری و الواتی چند قسمت اول سریالا رو دیدم و فقط عق زدم. والا . پس فردا بچه هم میزام لابد با این وضعیت. البته همه سریالا اینطوری نیستن. یکی دوتا برنامه هستن که قابل تحمل ترن و بعد از عید درباره اشون مینویسم.

در مورد موسیقی هم همین وضعیته. به حدی سطح سلیقه ها پایین اومده که حتی خواننده های شاخ اونوری هم خودشونو به گند کشیدن که با هرچی سنگ و کلوخ هم پاک نمیشه. در مورد شعر و داستان هم که چهل ساله که داستان نویس درست حسابی نداریم و م.م پور و م.م.پور (یکی مرتضی یکی ماندانا. این زن و شوهر محترم … به ادبیات مملکت دوتایی) و اقوام ، رو و توی بورسن و بعد از قیصر هم که شاعر تاپ نداریم و دور شاعرای مکتب مریم حیدرزاده ای شده. خب بعد من ِ بچه مثبت میشینم فیلمای خانوم کیت وینسلت و بانو نااومی واتسو می بینم و دچار تهاجم میشم. ویدئوی دوشیزه لیدی گاگا رو از نظر میگذرونم و دچار تناقض فرهنگی میشم. داستان غربی می خونم و متوهم میشم که طرف داستان نوشته یا توصیف…و. شعرای شکسپیر رو می خونم و هی عق می زنم و تولید فاضلاب انسانی می کنم. خوبه اینجوری آخه؟

حالا فارغ از این همه زر ، من چون به شخصیت شناسی و جامعه شناسی علاقه دارم ، می تونم از روی علاقه مندی آدما شخصیت کلیشون رو حدس بزنم. حتی از روی علاقه به سریالا و برنامه های نوروزی تلویزیون. به جان خودم اگه دروغ گفته باشم. تا شم از وسط اگه خالی بندی کنم. اصلا علت اینکه آدما زود جذابیتشونو برام از دست میدن و تکراری میشن به علت همین چارچوبیه که همه دارن و داریم. کاملا میشه رفتارشون رو پیش بینی کرد و خب این اصلا حال نمیده. من خودم از هم گه ترم. رفتارم از دویست کیلومتر هم قابل رد زدنه مگه وقتایی که ماه تو آسمون کامل میشه و اون موقع چت می زنم. والا.

در آخر توجه شما رو به بیتی متوجه می کنم که شاعر مربوطه تا جایی که در توان داشته تر زده به شعر اصلی از مولانا :

این همه مغرور مشو دور مشو ، خانه خراب می کنی خانه بر آب می کنی ، خانه سراب میکنی ، ناز مکن ناز بیا ، خانه برانداز بیا ، باز مرو باز بیا ، دورمشو دور مشو

دیدگاهی بنویسید


بانوی مو سیاهم

شاید عقتون بگیره. من خودم عقم می گیره وقتی تو وبلاگا شعرای عشقی می بینم و فی الفور صفحه رو می بندم. همیشه عقم می گرفته حتی همین الان که دچارش شدم نیز همین وضعیته. اما چون شعر خودمه خیلی هم باهاش حال می کنم و عقم نمی گیره ولی شاید شما عقتون بگیره و اگر عقتون گرفت بجای بستن صفحه مطالب دیگه ی سایتو بخونین. منم برم عقمو بزنم. فکر کنم گویی حام*له شدم.

—————————————————————

بانوی مو سیاهم ، دلم میخواد بیای و ، بشینی تو نگاهم

برای من بمونی ، برای من که هرجا ، آروم و سر به راهم ، برای دیده ی تو ، تنهاترین پناهم

عمریه چشم به راهم ، منتظر حضورت ، غرق فغان و آهم ، از سختی و غرورت

برای حفظ این عشق ، خون دلایی خوردم ، سعی و تلاشای من ، اگه نگیره مُردم

بهار من نداره ، گرمی و سبزی اصلا ، اگه بخوای بگیری ، این عشق خوبو از من

فرشته ی خدایی ، روی زمین خاکی ، تو دنیای کثیفش ، فقط تویی که پاکی

دقایقی رو بگذار ، ثانیه هایی کوتاه ، صداتو من بشنوم ، فرشته ی موسیاه

اگه تو رو نبینم ، میفتم و می میرم ، تو بغلم همیشه ، زانوی غم می گیرم

اما صدات مرهمه ، تسکین هر دردمه ، گرمای تو کلامت ، ضد دل سردمه

نذار دلم بمیره ، دلی که گوشه گیره ، نذار با بخت تیره ، رنگ سیاه بگیره

نذار که این دلخوشیم ، حالت شک بگیره ، عشق سفید قلبم ، سیاه شه لک بگیره

—————————————————————

زیر بارون راه میرم ، خیره شدم به مردم ، به چهره ها صورتا ، که توی شب میشن گم

توی خیابون هرکی ، رد میشه از کنارم ، فکر می کنم تو هستی ، تنهاترین نگارم

دلم میخواد سکوت و ، هوای بارونی و ، یک شب تاریک و خیس

دلم میخوادش تو رو ، تویی که تو زیبایی ، برام شدی یه تندیس

نوای آسمونیت ، تو رویای شبامه ، صدای زیر و نابت ، با هر صدا باهامه

برای ذهن خسته ام ، برای تشویش قلب ، بیا بشو تسلا

زخمای روح من رو ، با نفس مسیحا ، با دستای لطیفت ، سریع بکن مداوا

بانوی خوبِ ماهم ، درگذر از گناهم ، تا وقتی دنیا هستم

بانوی مو سیاهم ، کمی بکن نگاهم ، منی که تنها هستم

ای بت شش دست هند ، عبادت تو خوبه ، هر تپش از قلب من ، به یاد تو می کوبه

دیدگاهی بنویسید
  • صفحه 2 از 3
  • >
  • 1
  • 2
  • 3
  • <