اونا هم آدمن مگه؟ نمی دونستم

دوست دارم وقتی یه مطلبی مینویسم جامع و مانع (؟) باشه. میخوام رو هر پست یه ذره فکر کنم تا بعدا نگم اه کاش فلان چیز رو هم می نوشتم. واسه همین فاصله ی بین آپدیتام زیاد میشه وگرنه من اونقدر وقت فیری دارم که حتی الان می تونم رمان بیست و یک سال تنهایی رو بنویسم.

چند سال پیش وقتی بچه سال بودیم و بی خیال آینده خیلی هم خر بودیم. انده انده آرزوهام اومدن فیفای جدید بود. یا فوقش تعطیل شدن مدرسه بخاطر آلودگی هوا و برف و بارون و تازگیام گرما. با پسرعمه ام روابط حسنه ای داشتم ولی چون اون شهرستان بود کم می دیدمش. الان یه دو سالی میشه که برحسب اتفاقاتی میونه امون شکراب شده و فقط دورادور خبراش بهم می رسه که زن گرفته و میخواد بره بلاد خارجه.

داشتم می گفتم. تابستون چند سال پیش اومده بود خونمون. رو به روی خونه ی ما یه آپارتمان ده طبقه بود و هم اهالی اون ساختمون به ما اشراف داشتن و هم ما به اونا. این پسرعمه ام توی طبقه ی هفتم این ساختمون یه دختری رو کشف کرده بود که همیشه دم پنجره اتراق می کرد و دور از جون شما زیاد هم خوشگل نبود. زشت هم بود حتی. پسرعمه ام هر روز می رفت دم پنجره و نگاش می کرد. شاید یه دستی هم واسه اش تکون می داد. چون چند سال از من بزرگتر بود به نصایحم گوش فرا نمی داد و کار روزانه اش شده بود. احتمالا اگه ادامه می داد کار به جاهای تنگ تر و باریک تر هم می کشید.

عکس تزئینیه !

یادتونه تو یکی از پستا گفتم یکی از پسرا به اسم پیروز … نه؟ حس توضیح دوباره ندارم ولی گفته بودم که کلا پسر راحتیه و مثلا وقتی دم در واگن مترو وایستادیم تا پیاده شیم تا در باز میشه یه دفعه داد می زنه حملهههههههه ! امروز کلاس نداشتم . یه کار اداری هم داشتم که فرصت خوبی برای انجامش بود.  تو راه برگشت با پیروز و یه تعداد از دوستان هم مسیر شده بودیم. می خواستیم سوار اتوبوس بشیم که دیدیم کلهم اجمعین اتوبوسو دخترا قُرق کردن و یالا یالا گویان وارد اتوبوس شدیم. خود دخترا هم از اینکه کل اتوبوسو اشغال کرده بودن خنده اشون گرفته بود. اتوبوس راه افتاد و اواسط مسیر چندتا از خواهران لواشک درآوردن و مشغول تناول شدن که من به پیروز گفتم من لواشک میخوام! اونم اونقدر زبون ریخت و لودگی کرد تا صاب لواشکه یه تیکه داد بهمون و خیلی با شعف ابراز داشت که خودش لواشکو درست کرده و طوری خوشحال شده بود که تو گویی به خر تی تاب داده باشه. (یعنی دختره به خر تی تاب داده باشه)

ترم اول بود و آزمایشگاه کامپیوتر داشتیم. یکی از جلسات جاهامونو عوض کردیم و یکی از دخترا رفته بود جای گروه ما نشسته بود. منم با سیستم کناریش ور می رفتم. دختره دنبال برنامه ای که ما هفته ی پیش نوشته بودیم می گشت و از من پرسید که کجا سیوش کردیم. منم با بی تفاوتی گفتم نمی دونم و اونم رفت از دوستام پرسید. ترم سوم بود. توی سایت کامپیوتر بودیم. صندلی من یه مشکلی پیدا کرد و پا شدم که برم یه صندلی بیارم. از چندتا دختر دم بخت! گذشتم و یه صندلی خالیو بلند کردم و قصد رجعت داشتم. بالطبع نمی تونستم که صندلی بالای سرم ببرم چون نه زورم می رسید و نه عقلانی بود. در حال مانور ولایت ۶ بودم که چرخای صندلی گرفت به پای یکی از داف ها و من درحالیکه به رو به رو نگاه می کردم فشار به جلو رو مضاعف نمودم تا اینکه به هر ترتیب صندلی رد شد و یک صدای آی و بلکمم آه و آخی به هوا برخاست و من همچنان از مسیرم منحرف نشدم. چند سانتی متری بیش دورتر نشده بودم که یه صدایی گفت پای دوستم درد گرفت و من بازم به رو به رو نگاه می کردم.

چند سال پیش دختر عمه ام اومده بود توی اتاقم و رفت سراغ دفتر شعر و چرک نویسایی که برای سایت توش مینویسم. من متوجه نشده بودم تا اینکه گفت این شعرا رو خودت گفتی؟ که گفتم آره و سریع دفترو از دستش قاپیدم. اونم ناراحت شد رفت. دوتا از دخترا توی دانشگاه هستن که هر وقت منو می بینن سلام می کنن. یکی دوبار سوال درسی پرسیده بودن. اما وقتی من می بینمشون سلام نمی کنم. حالا اینکه چطور میشه که وقتی اونا منو می بینن سلام می کنن ولی وقتی من اونا رو می بینم سلام نمی کنن جای بحث و سواله!(متوجه شدین که چی میگم؟) یه دختر همکلاسی توی محیط چت گفت وقتی منو تو یونی می بینی سلام کن. گفتم من الانم که دارم با تو چت می کنم رو این حسابه که فکر می کنم پسری. یعنی طوری به خودم القا کردم که دارم با یه پسر چت می کنم چون نمی تونم با دخترا ارتباط برقرار کنم. حالا چرا نمی تونم؟ یعنی از بچگی اینطوری بودم؟ قطعا نبودم. این برمی گرده به یه مسئله ی خیلی مهم که فعلا رغبتی به بیانش ندارم.

نتیجه گیری غیراخلاقی: من تو ارتباط با جنس غیر همجن*سم به شدت دچار مشکلم و همیشه یه حس ترس همراه با نفرت نسبت بهشون دارم. پیر و جوون هم نداره. اما اونا هم مثل منن و مثل من فکر می کنن و مثل من زندگی می کنن. اما اگه من بگم چه مشکلی دارم حتما حق رو به گردن من میندازین. ولی نمیگم!

موزیک نوشت: همینطوری هوس کردم آخر پست یه آهنگ بذارم. یه آهنگ از آلبوم آخر مایلی سایرس میذارم که کم کم داره میره قاطی پو** استارا ! ماشالا بچه ام داره رشد می کنه. فقط نمی دونم چه نسبتی با کوروش کبیر داره!

دانلود آهنگ Scars از Miley Cyrus

دیدگاهی بنویسید


معرفی فیلم Se7en

بعضی از فیلمای معروف هستن که تو تلویزیون و با دوبله دیدمشون. ارباب حلقه ها و ماتریکس ، هزار توی پن ، زودیاک ، کینگ کونگ ، اثر پروانه ای و … که البته غیر از هزارتوی پن بقیه رو چند سال پیش و زمانی که اینترنتم زغالی بود دیدم. الان اگه ببینم تلویزیون داره یه فیلم قشنگی نشون میده ، اسمشو برمی دارم و میرم از اینترنت دانلود می کنم. دلیلش هم می دونین دیگه ، دوبله و سانسور گند می زنه به فیلم .

یکی از فیلمای معروفی که از تلویزیون دیده بودم فیلم هفت بود. این فیلم موضوعش درباره ی هفت گناه اصلیه که تو بعضی از کتابای نویسنده های غربی درباره اش نوشته شده. بعد از اینکه فیلمو دیدم با خودم گفتم اینکه شد پنج تا گناه. نکنه من گیجم که دوتاشو نفهمیدم؟ این نفهمی سال ها ادامه داشت تا اینکه من بزرگتر شدم و حقایق دنیا بر من آشکار گشت و چشم و گوشم اندازه ی اونجای مرغ باز شد . از همین روی رفتم فیلمو دانلود کردم ولی چون موضوع کلی و آخر فیلمو می دونستم زیاد میلم به دیدنش نمی رفت. تا اینکه دیشب تو آرشیوم دنبال یه فیلمی می گشتم که سنگین و پیچیده باشه. آخه قبلش Prince of Persia و Clash of the Titans رو دیده بودم خواستم یه ذره از حال و هوای فیلمای عامه پسند بیرون بیام. خلاصه با انبوهی از فیلم مواجه شدم و دست آخر بخاطر اینکه دیروقت بود فیلم سون رو انتخاب کردم چون مدت زمانش از بقیه ی فیلما کوتاه تر بود.

فیلم سه چهارتا بازیگر اصلی بیشتر نداره. برد پیت و مورگان فریمن و کوین اسپیسی که این آخری یکی از بازیگرای مورد علاقه ی منه. هفت جزو سی فیلم برتر دنیاس و محصول سال ۱۹۹۵ و کارگردانی دیوید فینچره. واقعا خیلی حیف شد که قبلا دیده بودمش و می دونستم آخرش چی میشه وگرنه بیشتر سر ذوق می اومدم. اگه الان برگردیم به دیروز ، دیگه فیلمو نگاه نمی کنم. به شما هم توصیه می کنم هر وقت دیدین یه فیلمی داره از تلویزیون پخش میشه با سرعت هرچه تمام تر خاموشش کنین یا حداقلش بزنین شبکه آموزش. تازه دیگه تبلیغات وسط فیلم هم نمی بینین. ایزی لایف ، اویلا ، حساب قرض الحسنه ی کوتاه مدت جاری پس انداز مسکن جوانان و … .

داستان فیلم از این قراره که یه قاتل سریالی تو شهر پیدا شده که هفت گناه اصلی رو بر طبق کتب مقدس! مسیحیا پیدا کرده و قربانیاشو از این طریق انتخاب می کنه. دو تا کارآگاه هم می افتادن دنبالش و هرچی می جورن کمتر می جورن! بعد از اینکه طرف پنج نفرو گوشمالی داد میاد خودشو معرفی می کنه و میگه اگه دوتای دیگه رو میخواین باید منو با این دوتا کارآگاه مهربون ببرین وسط بیابون. اونجا هم به طرز جالبی قربانیای دوتا گناه دیگه رو هم نشون میده. خلاصه ی کلوم اینکه داستان فیلم گیراس ولی بعضی از فیلما مثل اره و تا حدی هم پانیشر اونو لوث کردن. یعنی وسطای فیلم به خودتون میگین بابا اینکه همون اره ی خودمونه که دو ساعته سرکار بودیم.

حالا به نظر اونا هفت تا گناه اصلی ایناس : خشم ، حسادت ، غرور ، هوس ، شکم پرستی ، تنبلی و طمع. حقیقت امر اینه که خیلی مسخره به نظر میاد که مثلا دروغ توی این گناها نیست ولی پرخوری هست. حالا شما زیاد سخت نگیرین دیگه ، خارجی ان. در آخر دیدن این فیلمو به هیچ کس توصیه نمی کنم چون نمونه اش رو تو انواع و اقسام فیلمای دیگه دیدیم و فقط اگه فکر می کنین خیلی بیکارین و عقده ای و لج باز برید فیلمو ببینین. اگه هم قبلا دیدین که خوش به حالتون. به مامانتون بگین براتون اسپند دود کنه. به قول اون شاعر احمق : اسفند دونه دونه ، اسفند سی و سه دونه …

دیدگاهی بنویسید
  • صفحه 3 از 3
  • >
  • 1
  • 2
  • 3