گمشده ی راه عشق!

دوستان عزیز من. همونطور که در تصویر زیر می بینید ، یکی از دوستان من بعد از سی چهل بار خوردن شکست عشقی از یه نفر! به یکباره از دیدگان عموم غیب شده و الان هم خبر نداریم کجاس. بعد از مطالعه ی متن آگهی برید نوشته های زیرش رو هم بخونین و بعد از پاسخگویی به سوالات ، جواب خودتون رو از طریق همون شماره ای که توی عکسه واسمون میل کنید.

سوال اول : نامبرده از پنجشنبه ساعت ۶ غروب کجا رفته؟ اصلا کدوم پنجشنبه؟ پنجشنبه ی این هفته ، دو هفته ی پیش ، هفته ی بعد ، کی؟

سوال دوم : تا این لحظه به منزل بازنگشته؟ کدوم لحظه؟ شاید بنده خدا یه ساعت رفته بیرون فر بخوره از این حالت شکست بیاد بیرون ، بعد اینا زرتی رفتن آگهی چاپ کردن.

سوال سوم : این بنده خدا بیشتر شبیه قاتلاس. دور از جون با ممد بیجه مو نمی زنه. اینو دیدیم باید فرار کنیم.(این سومی سوالی نبود ، اخباری بود.)

دیگه حرفی ندارم پس به امید آن روز! (کدوم روز؟)

پی نوشت : حال جالبی پیدا کردم. مثلا نشستم دارم روزنامه می خونم (فرض کنین صفحه اخبار ورزشیو) یه دفعه می زنم زیر گریه! بعد از چند دقیقه که حالم اومد سرجاش دوباره به خوندن ادامه میدم! البته حتما همه چیو به وقتش توضیح میدم. حرفای جالبی دارم از دستش ندین. یه چیز میشه تو مایه های ویکی لیکس!

دیدگاهی بنویسید


پای رفتن ندارم

هروقت دیدین من یه مدت طولانی و بدون اطلاع قبلی سایتو آپدیت نمی کنم بدونین اتفاقی افتاده. فعلا و حداقلش امروز چندان راغب به توضیح اتفاقات ندارم ولی حتما به زودی خودمو اینجا تخلیه روانی می کنم.

چند روز پیش که احوالاتم کمی امیدوارانه تر بود درحال ورود به یکی از ساختمونای دانشگاه بودم. تو دانشگاه ما دختری درس می خونه که پاهاش مشکل دارن و برای راه رفتن حتما باید یکی کمکش کنه و عجیب اینجاست که از ویلچر و عصا هم استفاده نمی کنه. همیشه یکی دوتا از دخترا که احیانا باید دوستاش باشن دستشو می گیرن و کمکش می کنن. اون روز مادرش (یا شاید هم مادربزرگش) داشت کمکش می کرد که از پله ها پایین بیاد. وقتی داشتم از کنارشون رد می شدم دختره با صدای بلند گفت بس کن ، من خودم بدبختم تو دیگه ولم کن. مادرش هم گفت هیس!

می خواستم همونجا رو سکو بشینم و های های گریه کنم. این صحنه ها رو فقط تو فیلما دیده بودم و حتی قبلا تو جمع دوستان به نوعی ، خیلی خفیف مسخره اش کرده بودیم. نمی دونم الان باید خدا رو شکر کنم که حداقل تن و بدن و عقل سالمی دارم یا همچنان ازش توقع بهبود اوضاع روحیمو داشته باشم. نمی دونم راضی باشم یا گله کنم از اینکه همیشه به بدترین نحو حالمو می گیره. نمی دونم.

دیدگاهی بنویسید


سوالات اساسی جوانان ایرانی

چرا داداش کایکو دستمالشو تو جیب خودش نمیذاشت؟

قبل از اینکه پسرشجاع به دنیا بیاد پدر پسرشجاع رو چی صدا می کردن؟

چرا پلنگ صورتی دو.. نداشت؟

وقتی گاو حسن نه شیر داره نه پسـون پس چطوری شیرشو بردن هندستون؟

خاله نرگس قبلیه خوشگلتر بود یا این جدیده؟

دیدگاهی بنویسید
  • صفحه 3 از 3
  • >
  • 1
  • 2
  • 3