جاری شو! سپردمت به جاده های رها

همونطوری که همه می دونن، آدم عنق و نچسبی هستم و هرکس هر نظری داشته باشه باهاش مخالفم. از همین روی، هم با نظرات عوام در اصطکاکم و هم با عقاید و پزهای روشنفکری و انتلکتوئلوار در تضاد! و البته مشی اعتدالیون هم نمی پسندم و معتقدم آدمی باید یک عقیده ی مشخصی داشته باشه. البته درسته که خودم با هر چیزی مخالفم اما این دلیل نمیشه که با مخالفت دیگران مخالفت نکنم.
یکی از سبک های موسیقی جدید که من هیچ وقت باهاش حال نمی کردم، سبک تلفیقی بود که از زمان محسن نامجو شروع شد و الان دیگه هر کی دلار و یوروش زیادی کرده، میره میفروشه و آهنگ و آلبوم تلفیقی میده بیرون. بعد بعضیا هم تیریپ روشنفکری برمی دارن و هی آهنگای مزخرف تلفیقی رو شیر می کنن و زیرش می نویسن “وای منو برد تو فضا! عجب شبی شد واسم!” البته بعضیا هم واقعا سلیقه اشون اینه. مثلا دوستی داشتم که با افتخار عاشق عباس قادری بود و تنگش محسن نامجو هم گوش می کرد.


خیلی تخصص ندارم اما فکر کنم اولین گروهی که تو این سبک معروف شد دنگ شو بود. بعدش هم پالت. به شخصه واقعا نتونستم با آهنگاشون ارتباط برقرار کنم مخصوصا دومی که حتی نتونستم یک دقیقه تحمل کنم و سر به بیابون گذاشتم و هی داد زدم تا صدای آهنگ از گوشم خارج بشه. اگه کسی فکر می کنه دارم چرت میگم و معتقده سلیقه ام رو باید گند بگیرن، می تونه یکی از آهنگاشون رو دانلود کنه و گوش کنه و بره فضا و عجب شبی بشه براش.
اما … اما چارتار چیز دیگه ای بود که استظهار هر اهل دلی بود. اولش که دیدم تلفیقیه می خواستم سر به دریا بذارم اما از ایده ی کاور آلبوم خوشم اومد و بخاطر پسر نداشته ام که عشق کاوره، رفتم آلبومو دانلود کردم (شما بخرید چون کار خیلی زشتیه دانلود و هرکی دانلود کنه میره جهنم و باید پولمونو بریزیم تو شیکم تهیه کننده های شیکم گنده) و همون آهنگ اول تیر خلاصو زد و رفتم فضا و اون شب عجب شبی شد. در کل بخاطر تنظیم الکترونیک و شعرهای امروزی تر ارتباط خوبی با آهنگ ها برقرار کردم.

چارتار
حالا باز هم آلبوم چارتار کمی خاص پسنده ولی باز یه عده تیریپ روشنفکری برداشتن و از چرت ترین آهنگ آلبوم خوششون اومده. چون چرا؟ به این دلیل که یه جا توی ترانه ی آهنگ میگه که “ایمان من در حلقه ی هندسه ی اندام توست” و اینان فکر کردن یه اعتراض زیرپوستی شده به نظام حاکم و حکام نفهمیدن و این شده آزادی های یواشکی. (یه عده علنی بدون مجوز و غیرقانونی می ریزن یه خیابونو می بندن و عده ای دیگر انتظار دارن با برداشتن یواشکی لچک در شب های کویرلوت اتفاق بزرگی رخ بده)
حالا من خودم بعد از ترک اول که هیت شد و معروف ترین آهنگ چارتار هم هست، از ترک آخر خوشم اومد هرچند اختلافش با سایر ترک های آلبوم خیلی نیست و غیر از “آشوبم” که فوق العاده بود، باقی آهنگ ها در سطح خوبی هستن. اگه دوست دارید برید فضا و شب عجیبی بشه براتون، آهنگ زیر رو دانلود کنید.
دانلود آهنگ قطار از چارتار

دیدگاهی بنویسید


چرا نمیری؟

همیشه و از وقتی فرق بین اعداد یک و دو رو فهمیدم (حدودا ده سالگی) مثل بازاری ها و بورس بازها و دلال ها به خرید و فروش علاقه داشتم و تنها تفاوتم با اون ها این بود که صرفا علاقه داشتم. همواره دلم میخواد بدونم پرفروش ترین و پربازدیدترین و خلاصه پرفلان ترین موجودیت چی بوده. از فیلم و کتاب بگیر تا اتومبیل و مارک های لباس. چندوقت پیش هم در حال جستجو برای یافتن پرفروش ترین آلبوم های موسیقی سال ۹۲ ایران بودم که به پرخرج ترین ویدئو موزیک های دنیا رسیدم. گرون ترین ویدئوی دنیا متعلق هست به مایکل جکسون و خواهرش که هفت میلیون دلار در اون زمان و نه میلیون دلار با احتساب تورم در زمان حال هزینه برداشته. بعد از اینکه کلیپ رو دیدم، مطمئن شدم که خودم تنهایی می تونستم تو پارکینگ خونه امون با خرج بیست هزار تومن بسازمش.

یکی از اعمالی که هنوز هم با پیشرفت علومی چون داده کاوی و بازاریابی به حدکمال نرسیده، پیش بینی میزان فروش و استقبال از یک موجودیته. این موضوع توی کشور ما که اصلا قابل پیش بینی نیست و فقط وقتی موجودیتی تولید و عرضه شد، می تونیم بفهمیم که ازش استقبال شده یا نه. این موجودیت حتی می تونه یک فرد باشه که تو انتخابات ثبت نام کرده و گویا برخی هنوز پیام بیست و چهار خرداد رو دریافت نکردن.

چندی پیش کلیپی از یکی از تصنیف های آلبوم جدید همایون شجریان منتشر و بازنشر شد که خیلی با انتقاد مواجه شد. اما در اینجا دو مسئله وجود داره. یکی اینکه این ویدئو با کمترین خلاقیت و هنر و با اغراق بیش از حد ساخته شده و از شدت ضعف به نوعی ضدتبلیغ برای موسیقی پس زمینه به شمار میره. غیر از عدم خلاقیت، موضوعی که باعث ضدیت با این ویدئو شده، سلبرتی هایی هستن که چون اغلب متعلق به طبقه ی خاصی از جامعه هستن، مردم با رفتار اون ها ارتباط برقرار نمی کنن. حالا چه اینکه کسی روی موسیقی سنتی حرکات آهنگ رپ رو انجام بده یا همینطوری بشینه و به رو به رو نگاه کنه. مهم رفتار فرد نیست و خود شخصه که دارای اهمیته. حالا اینکه خوبه یا بد فعلا کاری نداریم.

مسئله دوم هیت شدن آهنگ با همین کلیپ ضعیف و ضدتبلیغه. یعنی اینکه ویدئو بخاطر بد بودنش تونسته باعث معروف شدن آهنگ بشه. حجم انتقادات انقدر بالا بوده که همه بخاطر دیدن کلیپ و دلیل انتقادات، به خود تصنیف هم گوش دادن و از اونجایی که موسیقی کار واقعا قوی و زیباست باعث شده ظرف مدت کوتاهی به شهرت قابل توجهی دست پیدا کنه.

و کاش یه شبکه مختص موسیقی و پخش کلیپ داشتیم تا مجبور نباشیم برای دیدن ویدئوی آهنگ های معروف کلی دست و پاچه هم رؤیت کنیم و ما هم که تو سن بلوغ…

پی نوشت: بند ۲۵ با ویدئوی جدیدش نشون داد که باید منتظر کلیپی از فعل و انفعالات و کنش و واکنش های شبانه اشون روی تخت خواب باشیم.

دیدگاهی بنویسید


زانیار دلنوازم

میگن تو کاور آلبوم زانیار جای اسم خواننده سه تا نقطه گذاشتن!

—————————————

در سوپر مارکت…

-: آقا ببخشید یه دونه سیر بدین

-: جاده رویاها رو میخوای یا ساعت نه؟

-: عذر میخوام مثل اینکه اشتباه اومدم

-: تو خیال کردی بری دلم برات تنگ میشه؟

-: برو بابا اصلا تو مریضی

-: آره یه مریض بی اراده!

————————————–

میخوام یه اسمی رو بچه ام بذارم که با & شروع بشه.

.

.

پی نوشت: بی مزه بود؟ بله چون حقیقت تلخه دیگه

دیدگاهی بنویسید


زمانی برای خداحافظی

برخلاف نرخ ارض که همینطوری بی حساب روند صعودی به خودش گرفته، وزن من در یک سقوط آزاد به سمت صفر میل می کنه و البته که همچین اتفاقی نخواهد افتاد چون فکر نمی کنم از وزن استخون هام کم بشه. وضعیت کاملا رقت باری دارم. کمربندم دیگه سوراخ نداره و شلوارم داره از پام می افته.

هفته ی قبل و بعد از آخرین روز این ترم دانشگاه، باید یه مقدار تا ایستگاه اتوبوس پیاده می رفتم. مسیرم از وسط ترمینال آزادی میگذشت. توی اون شلوغی و همهمه بر سرعتم می افزودم تا زودتر به خونه برسم. حدود ده متر با مغازه ای فاصله داشتم. یه پسربچه ی شیش هفت ساله دم در مغازه بود درحالیکه یه پفک توی دستش داشت. مامان تپل و سبزه رو و چادریش چند متر اونورتر وایستاده بود. پسرک نگاه رقت انگیزی به مادر داشت. مامانش گفت برو بپرس چنده. پسر رفت تو و چند ثانیه بعد برگشت. بهشون رسیده بودم و داشتم کم کم ردشون می کردم. با نگاه مستاصل گفت هشتصد تومن. مامانش یکدفعه برافروخته شد و فریاد زد ولش کن بذار بیا ببینم. پفکو گذاشت و منم رد شده بودم. درحالیکه دارم این سطور رو مینویسم کاملا منقلب شدم و این برمی گرده به حال رقت آوری که دارم.

با دوستم رفته بودیم کافی شاپی که راست کار بچه روشنفکرای بی پول بود. هوای آلوده و بوی سیگار و سرما همراه با استرس بی مرزی که داشتم کاملا بی حسم کرده بود. حتی الان بعضی از اتفاقات رو بخاطر نمیارم. کاملا اوضاع رقت باری داشتم. وقتی به بقیه نگاه می کردم که جفت جفت و گروه گروه با آرامش کنار هم نشستن و با لذت گفتگو می کنن بر رقتم اضافه می شد. دلم لک زده برای یه صحبت در آرامش. بدون استرس. بدون ترس. بدون فکر. خیلی وقته که راحت حرف نزدم و مدت زیادیست که فکرم آزاد نیست.

بچه که بودم مثل الان نمی شد راحت از همه عکس گرفت. بعضیا رو که برام ارزشمند بودن در لحظه ی خداحافظی با دقت بیشتری نگاه می کردم. مثلا پسرخاله ام که تابستونا از شهرستان می اومد و همبازی دوران کودکیم بود. یا روز آخر مدرسه بعضی بچه ها که برام خاطره سازتر بودن رو نگاه می کردم و در لحظه تو ذهنم ازشون عکس می گرفتم. درحال نوشتن این کلمات کاملا منقلبم. هنوز هم تصاویر یادمه. پسرخاله ام توی ماشین با لبخند کاملا شاد و از فاصله ای تقریبا دور داره باهام بای بای می کنه. فقط یک اسکرین شات و نه بیشتر. یا دوستی که در روز آخر چهارم ابتدایی و سر زنگ ورزش وقتی تیممون گل آخرو زده و دو انگشت اشاره اشو از روی خوشحالی به سمت آسمون دراز کرده.

خیلی وقتا نشده چهره ی اطرافیامو به یاد بسپارم. مثلا خیلی از همکلاسی های دانشگاه که احتمالا هیچ وقت نخواهم دیدشون. یا همین دیشب یکدفعه یاد پدربزرگم افتادم. بابای بابام که سه سال پیش به طرز رقت باری فوت کرد. آدم خیلی عصبی و ساکتی بود. شهرستان زندگی می کردن. هروقت می رفتیم اونجا یا کنار پنجره روی زمین خوابیده بود یا دم در داشت به حرفای دوستای سالخورده اش گوش می داد. وقتی می نشست یه پاشو روی اون یکی مینداخت و دستاشو سر زانوش قلاب می کرد. مث بابام. وقتی مرد ناراحت نشدم. شاید کلا چند جمله با هم حرف زده بودیم. فقط بخاطر ناراحتی بابام یه کم دچار رقت شدم. اما دیشب که یه دفعه یادش افتادم و فهمیدم دیگه نیست به هم ریختم. دیگه کسی نیست که پای پنجره و زیر باد خنک تابستونی بخوابه. دیگه کسی نیست دم در خونه اشون بشینه و وقتی بهش سلام میدیم سرشو تکون بده. جدا به هم ریختم.

از بعضیا نمیخوام خداحافظی کنم. شاید گاهی اوقات مجبور بشم ولی دلم نمیخواد. میخوام باشن. میخوام ببینمشون یا نه، فقط به یادشون باشم و بدونم که هستن. غرورم سرجاش، ولی بعضیا رو نه می تونم از یاد ببرم و نه میخوام. روزای خوبی نیست.

چند وقت پیش کلیپی دیدم که سارا برایتمن خواننده ی اپرای زیباروی انگلیسی و آندره بوچلی معروف روی استیج و همراه با ارکستر می خونن. کاری به اینکه این آهنگو توی جوونی خوندن و به پشت صحنه کاری ندارم. ولی وقتی برایتمن صورت بوچلی رو بوسید و دستشو گرفت کاملا حال رقت انگیزی به من دست داد. اینکه بوچلی از بچگی نابیناس و اصلا نمی دونه طرفش چه شکلیه و جز لطافت پوست و صدای زیر هیچ چیزی از زنانگی برایتمن نمی فهمه. واقعا نمی دونم. نمی دونم باید خدا رو بخاطر سلامتیم شکر کنم یا بخاطر احوال رقت بارم به فکر مرگ باشم.

می تونین ویدئوی این کنسرت رو با حجم ۱۷ مگابایت و فرمت FLV از لینک زیر دانلود کنین و به قول دوستان دی جی Enjoy it!

 

دانلود Time To Say Goodbye از Andrea Bocelli ft. Sarah Brightman

 

دیدگاهی بنویسید


شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد

نوشتن بعد از یه مدت نسبتا طولانی خیلی سخته. مخصوصا وقتی حس و انگیزه ای واسه نوشتن وجود نداشته باشه. پس با بی حوصلگی تمام شروع به تحریر این سطور می کنم!

چند شب پیش توی حال و به قول دوستی سالن خونه امون بودم که ناگه از خیابان صدای جیغ زنی میانسال و بعدش یه فحش کش دار بلند شد. جیغ ها ادامه دار بود و صدای گاز پرفشار موتور و فریادهای بگیرینش بگیرینش کاملا مشخص می کرد که یه موتوری کیف یه خانومه رو زده. دیر به صحنه رسیدم و هرچه از پنجره بیرونو نگاه کردم اثری ازشون نبود. بعد نشستم با خودم فکر کردم. اینکه اگه من توی خیابون بودم چه عکس العملی نشون می دادم؟ می پریدم با لگد می زدم به موتوریه یا مبهوت نگاه می کردم؟ اصلا اگه خودم جای زنه بودم چیکار می کردم؟ اصلا روم می شد داد بزنم؟ اون لحظه چه حسی داشتم وقتی اتفاقی افتاده که اصلا انتظارشو نداشتم؟ نمی دونم. از این به بعد سعی می کنم کیفمو محکم تر بچسبم.

دم در ورودی یکی از ایستگاهای مترو یه پیرزنی میشینه و جوراب مردونه میفروشه. همیشه هم اونجا هست. زمان هایی که قوت داشته باشه از همه خواهش می کنه ازش جوراب بخرن. میگه جوون یه جوراب بخر سر ظهره. خدا حاجتتو بده. و همینطور پشت سر هم میگه و میگه و میگه. هفته ی پیش چندتا پله که ازش رد شدم برگشتم. من آدمی نیستم که جلو چشم بقیه به کسی کمک کنم. با اینکه دلم بی نهایت میخواد از بعضی دستفروشا چیزی بخرم یا خودمو با ترازوشون وزن کنم اما جدا روم نمیشه. دیروز بازم تو یکی از ایستگاها زنی رو پله ها نشسته بود و یه ترازو گذاشته بود جلوش. هیچی نمی گفت، فقط رو ترازوش با ماژیک نوشته بود بچه محصل دارم. بیرون از ایستگاه دستفروشا غوغا می کردن و مردم هم ازشون می خریدن. ولی ندیدم کسی اینجا خودشو وزن کنه.

این همون پیرزن نیست ولی چه فرقی می کنه

از پله ها اومدم پایین و گفتم چنده جورابا؟ گفت اینا سه تومنه اینا دو تومن. طوریکه منو ترغیب کنه گفت این سه تومنیا نخ خالصه. گفتم حالا یه تخفیفی بده. گفت باشه دو و پونصد. می دونستم که سه جفت این جورابا این قیمتو داره. یه دونه برداشتم. گفت یه دونه میخوای؟ جدا دلم میخواست یکی دیگه هم بردارم ولی پول از جیب خودم نیست. گفتم آره.

همیشه حس خاصی نسبت به مرگ داشتم. بقیه رو نمی دونم اما من خیلی بهش فکر می کنم. اوقاتی که احساس ضعف وجودمو می گیره دلم میخواد تجربه اش کنم اما شدیدا ازش می ترسم. می ترسم چون تجربه ی جدیدیه و من همیشه با تجربه های جدید مشکل داشتم. به این فکر می کنم اونایی که تو اتوبوسن و یکدفعه دیگه نیستن شده به این فکر کنن که هر آن ممکنه بمیرن؟ اتوبوس رو از این جهت گفتم که این چند ماهه خیلی با اتوبوس سر و کار دارم. هر لحظه امکان داره تصادف بشه و منم بمیرم. اصلا امکان داره همین الان توده های سرطانی توی بدنم مشغول فعالیت باشن و منم بی خبر. واقعا فکر کردن به مرگ تمام انگیزه ها رو از بین می بره.

چند وقت پیش توی اف بی به پیجی برخوردم که صاحبش مُرده بود. حدودا یک سال و نیم پیش. دوستاش اما هنوز براش می نوشتن و روی والش یادگاری میذاشتن. عکس قبرشو گذاشته بودن عکس کاورش. حتی تصویری ساخته بودن که دختره بالای قبرش وایستاده و به دوربین لبخند می زنه. این موضوع واقعا برای من وحشتناک بود. اگه من بمیرم چه اتفاقی می افته؟ کیا ناراحت میشن؟ کِی از یاد همه میرم؟ میشه یکی که هیچ وقت منو ندیده از مرگم ناراحت بشه؟ تکلیف چیزایی که مال من بودن چی میشه؟ و n تا پرسش دیگه.

شاید اگه یاس و آمین می دونستن که با آهنگاشون چه تاثیری روی روحیه ی یه نفر میذارن، ترجیح می دادن آهنگای شیش و هشت بخونن! آهنگ جدیدشونو برای دانلود نمیذارم ولی این روزا زیاد گوش میدمش. خواستین دانلودش کنین. اما می تونین آهنگ مرگ قوی حبیب رو دانلود کنین. وقتی آهنگ شروع میشه و شروع به گیتار زدن می کنه، مو به تن آدم سیخ میشه.

دانلود آهنگ مرگ قو از حبیب

لینک کمکی

آپدیت نوشت: متاسفانه امروز یعنی ۲۱ خرداد ۹۵ حبیب فوت کرد. با حجمی عظیم از خاطرات کودکی و نوجوانی من و خیلی از ماها. فکر نمی کردم یه روز بخاطر مرگ یکی از آدمای معروف انقدر ناراحت و غمگین بشم. نمی دونم چی بگم. شما  اگه دوست داشتین همینجا کامنت بذارین.

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد

فریبنده زاد و فریبا بمیرد

شب مرگ تنها نشیند به موجی

رود گوشه ای دور و تنها بمیرد

در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب

که خود در میان غزل ها بمیرد

گروهی بر آنند کاین مرغ شیدا

کجا عاشقی کرد آنجا بمیرند

شب مرگ از بیم آنجا شتابد

که از مرگ غافل شود تا بمیرد

من این نکته گیرم که باور نکردم

ندیدم که قویی به صحرا بمیرد

چو روزی ز آغوش دریا برآمد

شبی هم در آغوش دریا بمیرد

تو دریای من بودی آغوش وا کن

که می خواهد این قوی زیبا بمیرد

دیدگاهی بنویسید


پیری خوابیده بر آب

صدای تعدادی آدم از تو خیابون میاد. گویا یک خانواده ی بزرگ هستن که همینطوری تو خیابون ویرشون گرفته با هم حرف بزنن. صدای یه دختر جوانی رو میشنفم که میگه: دایی، رو آب خوابیدن خیلی سخته … [صدای ویز ویز یه نفر] … آره تو چهار متری هم رفتم ولی رو آب خوابیدن خیـــلی سخته.

چندی پیش بعد از اینکه کانهو قاطری پیر خیابونای مرکزی شهر رو برای خرید کتاب (درسی که سرش گرده، رمان و شعر منظورمه) گز نموده بودم و همچون الاغی شدیدا خسته بودم می خواستم سوار اتوبوس بشم و برم خونه. منتظر اتوبوس بودیم و بعد از اینکه اومد بالطبع سوارش شدیم. من طبق علاقه ای که از کودکی در وجودم بوده و والدینم همیشه به این علاقه ی من غبطه می خوردن، به سمت صندلی کنار پنجره شیرجه زدم تا هم به مناظر بیرون دسترسی مستقیم داشته باشم و هم پیرمرد نیاد مجبور شم پا شم.

دختره داره میگه : یه بار بچه بودم پنج دقیقه زیر آب مونده بودم تا اینکه یه خانومه اومد منو کشید بیرون. اگه دستمو نمی گرفت الان مرده بودم.

همینطور که مثل بز نشسته بودم پیرمردی فرتوت و آب زیپویی با لحنی حال به هم زن و اشاره ای به صندلی کناریم ازم پرسید: اجازه هست؟ گفتم: بله بفرمایید خواهش می کنم (بیا بتمرگ بابا خودتو چس می کنی). بعد تا ماتحت مبارک رو گذاشت روی نرمه ی صندلی زبون باز کرد: شما دانشجویی؟ گفتم: بودم الان تموم شده دیگه (به تو چه پیرک فس فسو. حوصله اتو ندارما) بدون لحظه ای درنگ گفت: اجازه هست یه جوک براتون تعریف کنم؟ گفتم: خواهش می کنم، بفرمایین. (برو برا عمه ات تعریف کن. پیر خرفت) درحالیکه دندون مصنوعیاشو نذاشته بود و دائما تفش فوران می کرد گفت: یه دختر و پسر دانشجو بودن که با هم دوست بودن و داشتن با هم حرف می زدن. بعد دوستِ پسره اومد به پسره گفت تو چرا از این دختره خوشت میاد؟ پسره گفت خب خوشم اومده دیگه ازش. دوستش گفت آخه این قدش کوتاس چشاش ریزه دهنش گشاده. بعد که دوستش رفت دختره بهش گفت دوستت درباره من چی می گفت؟ در این لحظه پیرمرده چشاشو درشت کرد و خودشو کشید بالا و لباشو جمع کرد. منتظر ادامه ی جوکش بودم که گفت قضیه رو گرفتی؟ گفتم چی بگم، لابد دختره از دوست پسره خوشش می اومده. گفت نه نگرفتی از اون خوشش می اومده. من فکر می کردم ذهنت منحرف باشه ولی اینطوری نیست. حالا یه جوک دیگه بگم؟ بفرمایین (برو واسه ننه ات جوک بگو)

دختره اینقدر وارد مقولات و جزئیات شده که نگرانم مسائل بی ناموسی رو رعایت نکنه. البته من همیشه یک سوال بی ناموسی در پس ذهنم بوده و هست که چون بی ناموسیه از هیچ کس نپرسیدم چون روم نمی شده و زشته. اما شاید پا شدم رفتم پایین از دختره پرسیدم. بعدش هم بهش پیشنهاد میدم که اگه خواست بیام پشتشو کیسه بکشم.

پیرمرده سمعکشو نیاورده بود و هرچی من می گفتم می گفت هان ولی باز از رو نمی رفت. می دونی کدوم حیوونا با دمشون غذا می خورن؟ والا چی بگم، نمی دونم (بابات). ای بابا، زرنگ نیستیا، تقریبا نود و نه درصد حیوونا با دم غذا می خورن، موقع غذا خوردن دمشونو کنار نمیذارن که. فقط گفتم بله. (خب خیلی خندیدیم دیگه خفه) گفت یه معما دیگه بگم؟ بگین. (جان روح زنت! هنوز معنی دو تا قبلی رو نفهمیدم، اعصابم ندارم خسته ام) یه یوزپلنگ تو بیابون وقتی به سن ده سالگی می رسه کجا میره؟ گفتم: جایی نمیره همونجا هست. گفت نه. من زیاد حرف می زنم؟ حالا بعدش برات میگم چرا. خب نگفتی بعدش کجا میره؟ نمی دونم. (میره سر قبر بابات می ش]شه) هیچی میره تو یازده سالگی. و بعدش هم کلی توضیح داد که قضیه چی بوده و در اون لحظات احساس قاقی بهم دست می داد.

شیطونه میگه برم علاوه بر پیشنهاد کیسه کشی، پیشنهاد پول پارتی هم بدم. یعنی این بشر الان نیم ساعته داره درباره استخر و شنا و رو آب خوابیدن حرف می زنه. ماشالله بکوبم به تخته صدایی هم داره اصلا تابلوئه از سی کیلومتری هم شنیده میشه. ولی دیگه این حرکات بسه، زشته. منم دوست ندارم وقتی دارم از دستشویی رفتنم مدیحه سرایی می کنم یکی گوش وایسته. پس بدرود …

موزیک نوشت: همینجوری آهنگایی که چند وقت پیش دانلود کرده بودم رو دوباره گوش می دادم که رسیدم به یه آهنگی و بد نمی بینم که شما رو هم مستفیض کنم. این آهنگ اینا، اورجینال آهنگ چشامو می بندم علی لهراسبی و ترک اول آلبوم تصمیمه.

دانلود آهنگ Amazing از Inna

عکس پوشیده تر نداشت

پی نوشت: این جوک اول پیرمرده قضیه اش چی بود؟ سه روزه دارم روش فکر می کنم به نتیجه ای نمی رسم.

دیدگاهی بنویسید