خستگیش مونده تنم

بعضیا هستن صبح تا شب سرگرم کار و درس و فعالیتن ولی انگار تازه چند ساعته از خواب بیدار شدن و کلی انرژی دارن و هیچ اثری از خستگی توشون دیده نمیشه. خب بدن که همون بدنه و همه از یه جنسیم. حالا یکی ورزشکاره یا خوب می خوابه یا تغذیه اش مناسبه ولی مهمترین دلیلی که طرف اینقدر انرژی داره اینه که از نظر روحی روانی شاده و همه مشکلاتو دایورت می کنه. شاعر هم اینجا یه شعری میگه که هیچ ربطی نداره ولی خب میگه دیگه : خستگیش مونده تنم ، این همه راه اومدم ، دوباره …. .

پی نوشت : کامنتا رو زین بعد جواب میدم.

دیدگاهی بنویسید


تو خیالمی هنوزم

قرار نبود امشب و بعد از یک روز خسته کننده بشینم پای کامپیوتر و این سطور رو بنویسم. البته اصولا اعتقادی به داشتن لپ تاپ ندارم و بالطبع ندارم هم. می بینین که اهل کلاس گذاشتن نیستم. مانیتورم هم از این سری لبخنداس که باصطلاح بهش میگن فلترون ، یعنی هم از تو و هم از بیرون تخته. همچنان بیل بیلک (اسکرول) موسم گیر کرده و قصد بیرون اومدن نداره و منم یه شلوار سورمه ای به پا دارم که نمی دونم چرا جلوش یه شکاف وجود داره. احتمالا باید برای قضای حاجت باشه که همچین شکاف پت و پهنی رو بالای خشتک شلوارم کار گذاشتن.

دقیقا یک هفته و یک روز پیش بود که سرماخوردگی و یا همون آنفولانزای حاد سراغم اومد. اول گلوم می سوخت و بعدش سینوسام به طرز وحشتناکی شروع به ترشح چرک کردن و بعدش هم سرفه های شدید شروع شد طوریکه وقتی تو واگن مترو سعی در خفه کردن سرفه های گوش کر کن داشتم ، اشک از چشمام سرازیر شد و ترجیح دادم سرفه کنم تا اشک بریزم. البته خوشبختانه الان تقریبا بهتر شدم. اما چند روزی میشه که یکی از دندونای عقلم بازی درآورده و دمار از روزگارم نیز. اولش فقط آبسه کرده بود اما بعد از خوردن مقادیری غذا ، مرتبا لپمو گاز گرفتم و الان توی لپم یه حالت گوشت اضافه بوجود اومده که اجازه ی بسته شدن فکم رو نمیده. چند روزی میشه که غذا خوردن بر من حرام گشته و مجبورم بعضی خوراکیا رو بذارم تو دهنم تا با بزاقم آم*یزش کنن و بتونم از حلقوم بفرستمشون پایین. دکتر هم رفتم و تا خوب شدن کامل آبسه باید صبر پیشه کنم.

چند کیلویی کسری وزن دارم و صرفا با خوردن هم نمیشه به وزن ایده آل رسید و باید حتما سری به باشگاه سر کوچه امون بزنم اما کلا آدم گشادی شدم و انگیزه و همت ورزش کردن رو ندارم. البته این کسری شیش هفت کیلویی برمی گرده به سنین بلوغ و زمانی که توی مدرسه تا ساعت چهار پنج بیرون از خونه و توی مدرسه بودم و درست حسابی هم غذا نمی خوردم. این شد که این شدم و الانم از همه باید طعنه بشنوم که چرا اینقدر لاغرم. لاغرم که هستم. عوضش همه چی می تونم بخورم. هرچند که این دندونه نمیذاره هیچی بخورم.

خواستم برای بارم چندین هزارم شانسم رو امتحان کنم بنابراین از دوستام درباره ی فیلم اینسپشن سوال کردم. یکی گفت چی چی پشن؟ اون یکی گفت وسط فیلم خوابم برد. یکی دیگه گفت من اره تری دی رو دیدم. آخری هم ابراز داشت که دانلودش کردم تو کلکسیونمه ولی هنوز ندیدمش. خوبه ، وضعیت هنوز فرق نکرده و خورشید از مغرب طلوع ننموده و زمینم هنوز داره دور خودش می گرده.

با اینکه دیروز تعطیل بود و وقت برای استراحت بسیار اما امروز هم توی اتوبوس و مترو و هم توی کلاس خوابیده بودم. یعنی قشنگ گرفتم خوابیدم. توی تاکسی هم چون با دوستم بودم خوابم نبرد وگرنه مستعدش بودم. اما وقتی میام خونه خواب از سرم می پره و دلم میخواد فکر کنم. هی فکر کنم و فکر کنم تا درنهایت خوابم ببره و پر واضحه که از این همه فکر کردن هیچ سودی نبرده و نمی برم و بی جهت دارم وقتمو تلف می کنم. شما نمی فهمین. من می فهمم. من این حالو خیلی دوست دارم با اینکه چند سال منو از دنیا عقب انداخته اما حس دلچسبیه.

دقیقا یه هفته پیش تو اتوبوس یه دختری که هیکلش دو برابر من بود با دوست پسرش که دور از جون شما سه برابر من بود روی صندلی جلویی ما نشسته بودن. قطعا ما جسارت نمی کنیم بریم قسمت بانوان درنتیجه این زوج خوشبخت هم تو قسمت آقایون بودن و تعدادی پسر جک جوون هم میله به دست ایستاده بودن و در دل به مایی که نشسته بودیم فحش رکیک می دادن. این دختر و پسر قصه ی ما مشغول انگولک همدیگه بودن و جاده تاریک و مسیر دراز و راه زیر چنگ راننده و شب سیاه و قلندر بیدار و … . دختره با انگشت سیخونک می زد تو کلیه ی پسره و پسره با مشت می خوابوند تو شیکم دختره. دختره چهره ی موقر و زیبایی هم داشت (و بینی اش نیز کوچک بود) اما این حرکات جلفو جلوی چشم پسران عذب انجام می دادن و البته نمی دونم دیگران چه حالی داشتن ولی حال من مصداق ترانه ی آهنگ دیگه دیره ی فرزاد فرزین شده بود. میگه که تو خیالمی وقتی هرکسی با …. .

دانلود آهنگ دیگه دیره از فرزاد فرزین

دیدگاهی بنویسید


اتوبوس شب

خلاصه از اینکه هوا یه مقدار خنک شده خیلی خوشحالم و الان که بیشتر فکر می کنم ، فکر می کنم که چقدر روزای گرم امسال زیاد بود و منم خیلی گرمایی و الان دوست دارم با یه تا پیرهن راه بیوفتم تو خیابون از سرما سگ لرز بزنم و بخندم.

یه حرفی مونده تو گلوم که حتما باید بگمش. می خواستم تشکر کنم از همه ، که وقتی سوار اتوبوسای دانشگاه میشیم می بینیم خواهران نه تنها ته ، بلکه سر و وسط اتوبوس رو هم گرفتن و وقتی معترض میشیم که چرا؟ میگن حتی اگه ما وایستاده هم بودیم شما باید پا می شدین ما میشستیم و در همین راستا تشکر می کنم از برو بچ طالبون که وقتی سوار اتوبوسای بین شهری میشیم یه تعداد افغانی که بوی گند و کثافتشون کل فضا رو دربر گرفته روی صندلی ها چمپاتمه زدن و منه ایرانی غیور دست به میله و وقتی اعتراض می کنیم میگن چکار کنیم ما مهمانیم در مملکت شما . و باز هم تشکر ویژه ای دارم از مردم فهیم اون شهری که دانشگاه ما توش قرار داره. به این دلیل که توی ایستگاه مترو سه تا اتوبوس تقریبا هم مسیر وجود داره که یکیش برای دانشجوهاس. اتوبوس این دانشجوها شبیه قابلمه ی ماکارونیه و اون دوتای دیگه خالی از مسافر. عقل حکم می کنه که مردم اون شهر سوار اون دوتا اتوبوس بشن ولی انگار جذابیتی توی این اتوبوس هست که هیچ جای دنیا نمی تونن پیداش کنن.

بحث اتوبوس شد. چند روز پیش توی یکی از اتوبوسایی که ذکرش بالاتر رفت ، دست به میله ایستاده بودیم که یه پسری برگشت و از دخترایی که صندلی عقبش نشسته بودن خواست دو تومنیشو خرد کنن چون راننده پول خرد نداره. حالا اینکه چطور توی اون شلوغی و فاصله از راننده متوجه این قضیه شده بود به ما هیچ ربطی نداره. یکی از دخترای ترگل ورگل سه تا پونصدی داد به طرف. بعد از چند ثانیه پسره دوباره برگشت و خردتر خواست. دخترک چهارتا صدی داد به طرف و یه پونصدی گرفت. پسره که شبیه شیخنا ک*ر&وبی هم بود گفت اینطوری نمیشه که ، من به شما یه صدی بدهکار میشم. حالا شما رشته اتون چیه؟ دختره: بله؟ -: چه رشته ای می خونین؟ -: حالا چه فرقی میکنه. -: به هرحال من روزای دوشنبه چهارشنبه توی سایتم بیاین بقیه پولتونو بگیرین. بعد از اینکه به مقصد رسیدیم و ملت داشتن پیاده می شدن دیدیم پسره دم در اتوبوس وایستاده و یحتمل کار به شماره و ادامه ی ماجرا کشیده شده.

همین دیروز داشتیم با بچه ها درباره مدلای لپ تاپ حرف می زدیم و منم چون داشتم فیلم Inception رو دانلود می کردم به مدل اینسپایرون دل می گفتم اینسپشن و اونام متوجه نمی شدن. حالا این ماجرا چقدر مهم بوده که اومدم اینجا نوشتمش ، خودمم نمی دونم. فقط خواستم یه ذره کلاس بذارم.

اگه یادتون باشه قبلا یه مطلبی درباره کشت خیار و بار گذاشتن خیارشور توی دانشگاه مطلبی نوشته بودم. حالا الان با فرا رسیدن فصل سرما ، وقت کشت به پایان رسیده و الان نوبت کاشته. البته توی تصویر زیر خیلی واضح نیست اما دانشجوهای کشاورزی توی یک قسمت بایر دانشگاه مشغول بیل زدن هستن و جالبترش اینه که اکثرشون دخترن. خب این خیلی خوبه. احتمالا چند وقت دیگه هم رشته ی عمران برای دخترا آزاد میشه و می تونن آجر هم پرت کنن بالا. یا مکانیک و تعمیر ماشین و آپارات و عیب یابی کامپیوتری خودرو. البته الان هم رشته ها و مشاغل خوبی براشون هست. مثلا پزشکی می خونن و به اونجایی که میخواد سوزن فرو بره توش ، الکل می مالن. یا ادبیات می خونن و شاعر میشن. یه دختره هم هست توی دانشگاه ما یه کتاب شعر از خودش ول داده که در اولین فرصت یه عکس از خودشو کتابش می گیرم. شعراش هم که معلومه چیه دیگه.

این پست خیلی لوس بود. البته به دلیل هیتلر شدن سایت قبلیم و استقبال نکردن از اون سایتی که می خواستم درباره دانشگاه بنویسم توش فعلا بی خیال بقیه میشم و همینجا ادامه میدم اگه بذارن. من باید بنویسم اگه ننویسم می میرم!

آهنگ نوشت : همینطوری نشسته بودم که یاد آهنگ پاییز شادمهر افتادم. یادم نیست چند ساله ام بود ولی خیلی بچه بودم. روز مادر بود رفتیم بقالی گفتم یه نوار بده واسه روز مادر. اون یارو فروشنده هم کاست دهاتی رو داد. شما یادتون نمیاد! اون موقع ها قیمت این کاستا شیشصد تومن بود و آخراش که دیگه کم کم سی دی داشت جاشو می گرفت شد شیشصد و پنجاه. این آهنگ پاییز هم فکر می کنم یکی از کارای خیلی قدیمی سیاوش قمیشی باشه که شادمهر به نوعی دزدیدتش!

دانلود آهنگ پاییز از شادمهر عقیلی حجم ۵.۵

دیدگاهی بنویسید


اونا هم آدمن مگه؟ نمی دونستم

دوست دارم وقتی یه مطلبی مینویسم جامع و مانع (؟) باشه. میخوام رو هر پست یه ذره فکر کنم تا بعدا نگم اه کاش فلان چیز رو هم می نوشتم. واسه همین فاصله ی بین آپدیتام زیاد میشه وگرنه من اونقدر وقت فیری دارم که حتی الان می تونم رمان بیست و یک سال تنهایی رو بنویسم.

چند سال پیش وقتی بچه سال بودیم و بی خیال آینده خیلی هم خر بودیم. انده انده آرزوهام اومدن فیفای جدید بود. یا فوقش تعطیل شدن مدرسه بخاطر آلودگی هوا و برف و بارون و تازگیام گرما. با پسرعمه ام روابط حسنه ای داشتم ولی چون اون شهرستان بود کم می دیدمش. الان یه دو سالی میشه که برحسب اتفاقاتی میونه امون شکراب شده و فقط دورادور خبراش بهم می رسه که زن گرفته و میخواد بره بلاد خارجه.

داشتم می گفتم. تابستون چند سال پیش اومده بود خونمون. رو به روی خونه ی ما یه آپارتمان ده طبقه بود و هم اهالی اون ساختمون به ما اشراف داشتن و هم ما به اونا. این پسرعمه ام توی طبقه ی هفتم این ساختمون یه دختری رو کشف کرده بود که همیشه دم پنجره اتراق می کرد و دور از جون شما زیاد هم خوشگل نبود. زشت هم بود حتی. پسرعمه ام هر روز می رفت دم پنجره و نگاش می کرد. شاید یه دستی هم واسه اش تکون می داد. چون چند سال از من بزرگتر بود به نصایحم گوش فرا نمی داد و کار روزانه اش شده بود. احتمالا اگه ادامه می داد کار به جاهای تنگ تر و باریک تر هم می کشید.

عکس تزئینیه !

یادتونه تو یکی از پستا گفتم یکی از پسرا به اسم پیروز … نه؟ حس توضیح دوباره ندارم ولی گفته بودم که کلا پسر راحتیه و مثلا وقتی دم در واگن مترو وایستادیم تا پیاده شیم تا در باز میشه یه دفعه داد می زنه حملهههههههه ! امروز کلاس نداشتم . یه کار اداری هم داشتم که فرصت خوبی برای انجامش بود.  تو راه برگشت با پیروز و یه تعداد از دوستان هم مسیر شده بودیم. می خواستیم سوار اتوبوس بشیم که دیدیم کلهم اجمعین اتوبوسو دخترا قُرق کردن و یالا یالا گویان وارد اتوبوس شدیم. خود دخترا هم از اینکه کل اتوبوسو اشغال کرده بودن خنده اشون گرفته بود. اتوبوس راه افتاد و اواسط مسیر چندتا از خواهران لواشک درآوردن و مشغول تناول شدن که من به پیروز گفتم من لواشک میخوام! اونم اونقدر زبون ریخت و لودگی کرد تا صاب لواشکه یه تیکه داد بهمون و خیلی با شعف ابراز داشت که خودش لواشکو درست کرده و طوری خوشحال شده بود که تو گویی به خر تی تاب داده باشه. (یعنی دختره به خر تی تاب داده باشه)

ترم اول بود و آزمایشگاه کامپیوتر داشتیم. یکی از جلسات جاهامونو عوض کردیم و یکی از دخترا رفته بود جای گروه ما نشسته بود. منم با سیستم کناریش ور می رفتم. دختره دنبال برنامه ای که ما هفته ی پیش نوشته بودیم می گشت و از من پرسید که کجا سیوش کردیم. منم با بی تفاوتی گفتم نمی دونم و اونم رفت از دوستام پرسید. ترم سوم بود. توی سایت کامپیوتر بودیم. صندلی من یه مشکلی پیدا کرد و پا شدم که برم یه صندلی بیارم. از چندتا دختر دم بخت! گذشتم و یه صندلی خالیو بلند کردم و قصد رجعت داشتم. بالطبع نمی تونستم که صندلی بالای سرم ببرم چون نه زورم می رسید و نه عقلانی بود. در حال مانور ولایت ۶ بودم که چرخای صندلی گرفت به پای یکی از داف ها و من درحالیکه به رو به رو نگاه می کردم فشار به جلو رو مضاعف نمودم تا اینکه به هر ترتیب صندلی رد شد و یک صدای آی و بلکمم آه و آخی به هوا برخاست و من همچنان از مسیرم منحرف نشدم. چند سانتی متری بیش دورتر نشده بودم که یه صدایی گفت پای دوستم درد گرفت و من بازم به رو به رو نگاه می کردم.

چند سال پیش دختر عمه ام اومده بود توی اتاقم و رفت سراغ دفتر شعر و چرک نویسایی که برای سایت توش مینویسم. من متوجه نشده بودم تا اینکه گفت این شعرا رو خودت گفتی؟ که گفتم آره و سریع دفترو از دستش قاپیدم. اونم ناراحت شد رفت. دوتا از دخترا توی دانشگاه هستن که هر وقت منو می بینن سلام می کنن. یکی دوبار سوال درسی پرسیده بودن. اما وقتی من می بینمشون سلام نمی کنم. حالا اینکه چطور میشه که وقتی اونا منو می بینن سلام می کنن ولی وقتی من اونا رو می بینم سلام نمی کنن جای بحث و سواله!(متوجه شدین که چی میگم؟) یه دختر همکلاسی توی محیط چت گفت وقتی منو تو یونی می بینی سلام کن. گفتم من الانم که دارم با تو چت می کنم رو این حسابه که فکر می کنم پسری. یعنی طوری به خودم القا کردم که دارم با یه پسر چت می کنم چون نمی تونم با دخترا ارتباط برقرار کنم. حالا چرا نمی تونم؟ یعنی از بچگی اینطوری بودم؟ قطعا نبودم. این برمی گرده به یه مسئله ی خیلی مهم که فعلا رغبتی به بیانش ندارم.

نتیجه گیری غیراخلاقی: من تو ارتباط با جنس غیر همجن*سم به شدت دچار مشکلم و همیشه یه حس ترس همراه با نفرت نسبت بهشون دارم. پیر و جوون هم نداره. اما اونا هم مثل منن و مثل من فکر می کنن و مثل من زندگی می کنن. اما اگه من بگم چه مشکلی دارم حتما حق رو به گردن من میندازین. ولی نمیگم!

موزیک نوشت: همینطوری هوس کردم آخر پست یه آهنگ بذارم. یه آهنگ از آلبوم آخر مایلی سایرس میذارم که کم کم داره میره قاطی پو** استارا ! ماشالا بچه ام داره رشد می کنه. فقط نمی دونم چه نسبتی با کوروش کبیر داره!

دانلود آهنگ Scars از Miley Cyrus

دیدگاهی بنویسید


حامد بی حنجره !

شنبه که شد با کلی امید و آرزو و امین و اکرم! رفتم دانشگاه تا بعد از یه مدت مدید با برخی دیداری تازه کنم و چشام از دیدن بعضی ضعیفه ها پرنورتر بشه. یه کلاس داشتم که بهش میگن شیوه! که مخفف شیوه ی ارائه ی مطالب علمی و فنیه. استادمون هم زن بود و نمی دونم این مدیر گروهمون چشه که همش خانومای مجرد و خوشگل میاره واسه تدریس. قبلا درس شبکه داشتیم با یه خانومی که بین اساتید به خوش استیلی معروف بود و توی وبلاگ دانشگاهیم حسابی از خجالتش دراومده بودم.

قبل از شروع کلاس با یکی از بچه ها که ساعت قبل از ما بود مشغول مباحثه بودیم که این سوالو ازش پرسیدیم که استاد چطوریاس؟ خوشگله؟ گفت من چه می دونم!(دروغگوی کذاب!) رفتیم سر کلاس نشستیم و یه باصطلاح داف برنزه اومد تو کلاس درحالیکه موهاشو بلوند مایل به قهوه ای با رگه ای طلایی کرده بود و از شرح استایلش هم بگذریم که خودش خطاب به یکی از دوستان اینطور توصیف کرده : «استیلو داری؟[درحالیکه فیگور می گیرد] ببین زیرش چیه دیگه». از ذکر باقی شوخی دستی ها هم می گذریم.

درحقیقت برخلاف تصور عمومی ، من با ارئه دادن مشکل دارم. چه اینکه مثل درس شیوه ی این ترم ، موضوع آزاد باشه و حتی درباره ی روش های جلوگیری از بارداری هم بتونی ارائه بدی چه اینکه مطلب تخصصی باشه. مشکل از این نیست که توی جمع نتونم حرف بزنم. عیب کار اینجاست که اصلا نمی تونم حرف بزنم. جمله هارو می خورم و از یه موضوع می پرم به یه موضوع دیگه. سه شنبه گذشته یه درس تخصصی داشتیم که استادش گفت باید بیاین اینجا پرزنت کنین یا بدین.(فعلشو دقیق نمی دونم.) بعدش خطاب به جمع فرمود حالا دونه دونه تک تک بگین برای چی اومدین رشته ی کامپیوتر و حالا در این ترم های آخر نظرتون چیه.

اول از دخترا شروع کرد و بلااستثنا مثل چی تند تند جمله بود که به هم می بافتن. رسید به پسرا که درمقابل تعداد خواهران چون موری بودیم دربرابر کوه.(فکر کنم تشبیهم اشتباه بود. تشبیه مقداری بود درحالیکه باید تعدادی می بود. همین “می بود” هم یک کلمه ی از بیخ و بن اشتباس) دو نفر جلوتر از من بودن که عملا درجا *یدن. اولی که شعر سرود و دومی هم بیان کرد نظری ندارم و استاد هم گفت پس تو از اینایی هستی که دنیارو به فلانجات می گیری و فقط اومدی مدرکه رو بزنی زیر بغل و یه زن بگیری و بعدش بچه و خلاصه … .(البته که اینارو نگفت. ولی می شد اینچنین برداشت کرد)

نوبت به من رسید. خواستم متفاوت باشم.  شروع کردم و باز همون مشکل همیشگی و خوردن جملات. فکر می کنم باید یه ذره بیشتر تمرین کنم ولی چطوری؟ تو خونه بشینم با خودم حرف بزنم؟ بعد بابام نمیگه چرا بچه ام اسکول شده رفته؟ اگه تغییر جنسیت بدم حله؟ اصلا چرا انثی مسلط تر حرف می زنن؟ می دونین چرا؟ چون وقتی با همدیگه گرم صحبتن خیلی جدی و مودبانه سخن بر زبون می رونن. ولی ما جرأت نمی کنیم با همدیگه جدی حرف بزنیم و ایضا از هر پنج تا کلمه ای که به کار می بریم دوتاش منافی عفت نباشه.

قبل از هرچیز(شاید هم بعد از هرچیز) خدا رو شاکرم که این دوتا درسو حذف کردم و جاش دروس دیگه اختیار نمودم. ولی نگرانم. پس فردا میریم خواستگاری بابای دختره میگه خب دیگه چه خبر جیگررررر. منم بالطبع میگم خبری نیست. سلامتی. و عین بز به میوه ها می نگرم. راستش اعتراف می کنم که با این سن و سال و یال و کوپال هنوز بلد نیستم سیب و خیار پوست بکنم. اگه باباهه بگه دوماد گلم بیا خیار بخور منه بی نوا چه کنم؟

نمی دونم چرا ، اما با آلبوم جدید رضا یزدانی خیلی حال می کنم. انگار یه سبک جدید توی موسیقی ایرانی بوجود آورده هرچند که چاوشی شعراش قشنگ تره. وقتی گوش میدی گه زده میشه به احوالت. بعدش اینکه دیشب همینطوری تلویزیون رو شبکه ۴ بود که یه دفعه شنفتم روی عکسای خبری آهنگ کات شده ی متین دو حنجره گذاشته بودن. جالبیش اینجاست که کلیپ این آهنگ ده پونزده روز پیش ریلیز شده. آهنگ قشنگیه یعنی فقط تنظیمش قشنگه. کاش یه شعر درست درمونی روش میذاشتن یا یه خواننده ی خوش صداتر می خوند حداقل.

دانلود آهنگ همراه از متین دو حنجره

دیدگاهی بنویسید


خیلی مایوسه دلم یه کاری کن

اصولا آدم بدبین و منفی نگری هستم و به همین سبب از آهنگای تلخ و منفی هم بیشتر خوشم میاد . مثلا آهنگای چاوشی نمونه ی بارز این تیپ آهنگاس . اما بعضی اوقات به امید و هیجان هم نیاز پیدا می کنم . هیجانش رو که میشه با آهنگای دوپس دوپس بَرَدوپس و شیش و نه! تزریق کرد ولی کمتر تو آهنگای ایرانی ایجاد حس امیدو می بینم . البته الان دوران آهنگای حماسی نیست و قرار هم نیست کسی بره بجنگه ولی واسه جوونای افسرده و مایوس شاید مفید فایده باشه .

یکی از این آهنگا ، آهنگ هدف حد نداره ی عرفان بود . یکی دیگه هم که تازگی ریلیز شده آهنگ حرکت اول ماهان بهرام خانه . کلا با سبک ۰۱۱۱ حال می کنم .

 

یه تیکه هایی هم از شعرش اینه :

با همین خون تو رگه هام ، با همین عشقی که دارم ، هر چیو که مانعم شه ، خیلی ساده برمی دارم ، پشت سر دعای مردم ، راه سختی پیش روم بود ، من می گیرم از زمونه ، چیزی رو که آرزوم بود …

دیدگاهی بنویسید