سوتی های شلواری

شروع ترم تحصیلی جدید انگیزه های منو واسه نوشتن از بین برده. قطعا یکی از دلایل وبلاگنویسی فرار از تنهاییه و خب منم الان تنها نیستم و روزانه کلی آدم می بینم و باهاشون مراوده دارم. اما همیشه ماه پشت ابر نمی مونه (و یا همچین ضرب المثلی)

برخلاف برخی ، با خرید کردن مشکل دارم و کلا دوست ندارم چیزی بخرم. مثلا همین خرید البسه که همیشه با کلی مکافات همراهه و دیگه باید چی بشه که برم لباس بخرم. تازگیام خیلی سخت گیر شدم و مثلا برای خرید شلوار چند بار مدلای مختلفو پرو می کنم و دهن فروشنده رو سرویس نیز. اوایل هفته هم برای خرید رفته بودم و هر شلواری که پرو می کردم فروشندهه می گفت عالیه خیلی خوش تیپ شدی. بعد منم می گفتم نه از این خوشم نیومد. اصولا فکر می کنم هرچی فروشنده ها بگن عکسش درسته. خلاصه اون آقاهه (کاش خانوم بود!) یه ببخشیدی گفت و دستشو از بالا کرد تو شلوار که مثلا بگه کمرش اندازه اس. گفتم فاقش کوتاهه و اونم دریغ نکرد و دستشو گذاشت زیر خشتک شلوار. کم مونده بود که دیگه آره … . پسر خوشگل بوری هم بود.

دوشنبه یه کلاس داشتم و استاد گفت برای یه پروژه ای باید گروه بندی کنین. دوتا از دوستان نزدیکم با شدت و حدت از من خواستن باهاشون همگروه نشم و به زعم خودشون من هیچ کاری انجام نمیدم. منم زیاد علاقه مند نبودم خودمو تحمیل کنم. بنابراین با یکی از دوستان که ترم قبل این درسو پاس کرده بود تماس گرفتم و اونم قبول کرد که پروژه اشو در اختیارم بذاره. و باز هم اون دو دوست منو توی گروهشون نپذیرفتن و اظهار داشتن که اون پروژه ی ترم قبل هیچ ربطی به این ترم و این استادش فرق می کنه و اون ریش نداره و این داره و … و بعد از اینکه گروه بندی تموم شد و موضوعات مشخص ، استاد همون مراحلی رو گفت که ترم قبل یه استاد دیگه گفته بود. و اون دو دوست بی معرفت باقی موندن و من و خدا و جای حق و این صوبتا. (اسمایلی مستاجری که صاب خونه جوابش کرده)

بعضی وقتا بعضی بچه ها حرفای خوب و ماندگاری می زنن که تا عمر داریم فراموش نمی کنیم. مثلا یه بار صحبت از این شد که سیاوش قمیشی مُرده یا نه. از یکی از بچه ها پرسیدیم که خبر داری سیاوش قمیشی مرده؟ اونم بلادرنگ جواب داد من از این فیلما زیاد نگاه نمی کنم. یا همین دیروز یکی داشت با یکی دیگه حرف می زد. منم میشنیدم چی می گفت. با جدیت و اعتماد به نفس خاصی می فرمود : من برای اینکه زبانمو تقویت کنم فیلمای ایرانیو با زیرنویس انگلیسی نگاه می کنم. واقعا خدا این دوستانو از ما نگیره.

دیگه به اون صورت حرف خاصی ندارم اما سعی می کنم با انگیزه تر بنویسم. و بدرود بغداد .

پی نوشت: اولین آهنگ آلبوم جدید امیر کریمی اسمش شکاره و اگه آهنگای قدیمی ابی رو گوش داده باشین باید عرض کنم که درست حدس زنین. دقیقا بازخونی همون آهنگه فقط نمی دونم چطوری به این آهنگش مجوز دادن. یعنی ارشادیا ابی گوش نمیدن ؟

دیدگاهی بنویسید


موی بلند ، روی سیاه

آخر هر شکستی ، تلخی و رنج و درده ، یه زخم موندگاری ، رو تن و روح مَرده ، باختن تو این زمونه ، از مردنم بدتره ، هرکی میخواد ببازه ، بازیچه شه بهتره ، هرکی که باخت تمومه ، ناک اوت میشه می میره ، ننگ شکستشم هم ، پاک نمیشه نمیره ،  تو بازیای دنیا ، خدا فقط قاضیه ، یه داور بی طرف ، این رسم هر بازیه ، من نمی خوام ببازم ، زورم نمی رسه خب ، از قدرت رقیبم ، تو بُهتم و تعجب ، شکست و باز شکستی ، ثبت شده توی عمرم ، من که یه عمری مدام ، تو سجده سر به مُهرم ، تو لحظه ی شکستم ، دلم خدا رو می خواست ، زندگی سخته اما ، نگار من چه زیباست !

خب من زین بعد سعی می کنم هفته ای یه بار خدمت برسم و مروری داشته باشم بر اخبار . دیگه زیاد شکسته نفسی نکنم و بریم سر اصل مطلب .

مهمترین اخبار هفته ی گذشته مربوط به جام جهانیه . خب همونطوری که دیدید گاوبازا یلخی یلخی قهرمان جهان شدن و پرچم کاتالونیا رو بوسه بارون کردن . ما به این چیزا کاری نداریم . بحث ما درباره ی اون هشت پای اسکوله که دوتا جعبه میذارن جلوش و اونم یه ملتی رو میذاره سرکار . به عقیده من اینا همه کار استکبار خونخواره و لیبرالیسم جهانی برای پیشبرد مقاصد شومش از هیچ ترفندی فروگذار نخواهد بود . این بازیای فوتبال هم جز خیمه شب بازی نیست و نتایج بازی ها رو سیاستمدارای کثیف و چرک از قبل تعیین می کنن . ای لعنت به تو استکبار ! ای بلاتر ! ای پل ! ای هاوارد وب ! ای خالد بولهروزگجخف !

خب حالا میریم سراغ اخبار داخلی . میگن که یه همایشی برگزار کردن برای موی آقایون . یه چندتام مدل دادن که یعنی اینا با فرهنگ ما سازگاره و آرایشگرا این ریختی موها رو کوتاه کنن . حالا من هرچی نیگا می کنم مدل موی خودمو پیدا نمی کنم . حقیقتش من میرم سلمونی ، یارو آرایشگره میگه چطوری کوتاه کنم داداش ؟ میگم بزن بره دیگه . و اونم با موزر مثل گوسفند همه ی پشمامو می چینه . یادمه قبلترها که طفیلی بیش نبودم با بابام می رفتم آرایشگاه . بعد اون زمانا من دوست نداشتم کچل بشم ولی بابام خیلی دوست داشت من کچل باشم . واسه همین رفتیم تو آرایشگاه و من رو صندلی نشستم . بعد آرایشگره گفت چطوری بزنم ؟ بابام گفت محصلی درحالیکه با انگشتاش عدد چهار رو نشون می داد و من از تو آینه این حرکتشو دیدم . خلاصه­ اش هیچ نگفتم تا اینکه کار تموم شد و از آرایشگاه اومدیم بیرون . خب صدالبته که من بچه لوس و بدعنقی نبودم اما بابام مجبور شد یه اسباب بازی ای ماشینی چیزی برام بخره تا من راضی بشم . الانم میخوام مدل موهامو عوض کنم ولی مدلی که به موهام بخوره پیدا نمی کنم. تو این مدلایی هم که تو این همایشه ارائه دادن چیز دهن گیری پیدا نکردم . قبلا هم که همش برای خانوما بود . از انواع و اقسام مانتو و روسری و چادر بگیر تا سایر مخلفات . الانم این مجری خوشگل برنامه تازه ها – آزاده نامداری – چادر قهوه ای پوشیده مثلا مد کنه ارواح خیکش .

البته چند روز پیش بالاخره از لباس ویژه ی بانوان فوتبالیست هم رونمایی شد که معاون بانوان سعیدلو خیلی شاکی شده و زده هرچی ظرف و کاسه بشقاب بوده شیکونده . یه چیز تو مایه های خسرو شکیبایی تو اون فیلمه که زد هرچی رو میز بود پوکوند . حالا من یه عکس از این لباس براتون میذارم تا خودتون قضاوت کنین هرچند که همه چیز از چشمای مظلوم این دخترا مشخصه . البته عکس از جلو هم داشتن که برای تحریک نشدن آقایون از قرار دادنش صرف نظر کردم .

و اما خبر آخر . حدود سه سال پیش لیندسی لوهان درحالیکه مست بوده با یه بنده خدایی تصادف می کنه و دادگاه هم جریمه اش می کنه و میگه باید تو کلاسای ترک الکل شرکت کنی . اما لیندزی کلاسا رو می پیچونه و با بریتنی و پاریس هیلتون میرن صفاسیتی . حالا دادگاه هم شستش خبردار شده و به ۹۰ روز زندان محکومش کرده . این لیندزی ما هم تو دادگاه های های زده زیر گریه و سیل اشک و آه و عکس پاره ی تو و من راه انداخته . حالا اینا هیچی ، چه آدم بیکاری بوده که قبل از دادگاه رفته از این لاک خوشگلا زده . ناخوناشم کوتاه کرده . مرتیکه ی هیز دیلاق هم خجالت نمی کشه درباره ی ناخون ناموس ملت نظر میده . البته من و لیندزی یه جریاناتی با هم داریم که بعدا خدمتتون عرض خواهم کرد .

در آخر پست رو با یه جمله ی قشنگ به پایان می برم . تا عاقلان راهی‌ برای خندیدن بیابند دیوانگان هزار بار خندیده اند . البته منظور از عاقل خودم نیستما . و منظور از دیوانه هم شما نیستین . همینطوری یه چی گفتم دور هم خوش باشیم .

دیدگاهی بنویسید
  • صفحه 4 از 4
  • >
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4