کتاب خره

خب بعد از مدت ها یه سرگرمی سالم برای ما جوونای عذب این مرز و گوم یافت شد و روزها فکر من این است و همه شب سخنم تا بازیای جام ملت ها فرا برسه و بشینم سگ دو زدن عده ای رو با شعف تماشا کنم و کمی از فکر مسائل جوانان دربیام.

برای این منظور با یکی از دوستان رفتیم مرکز شهر برای اینکه من یه گیرنده دیجیتال یو اس بی بگیرم زیرا که اعضای خانواده اجازه نمیدن روزی دو تا فوتبال ببینم چه برسه به یه دونه(؟!). بعد از اینکه بعد از دو ساعت پیاده روی و گشت و گذار در پاساژها و دیدن لپ تاپ های چشمک زن گرونقیمت، ابزار مورد نظر رو تهیه نموده و داشتیم برمی گشتیم ناگهان در عین ناباروری یکی از همکلاسی های سابق رو دیدیم (پسر بود طرف) و وی گفت که میخواد تبدیل پی سی ام سی آی به مینی پی سی ام سی آی بگیره. برای اینکه به سختی یافتن این قطعه پی ببرین، کافیه که سه بار پشت سر هم اسمشو تلفظ کنین.

بعد از دو ساعت پرس و جو بالاخره یه چیزی در همون مایه ها پیدا کرد و برگشتیم. می خواستیم سوار اتوبوس شیم و برگردیم که پیشنهاد کردم یه سر به راسته ی کتابفروشا هم بزنیم و کمی هم با هم صحبت کنیم. (آره جون عمه ام. تو چهل درجه دما خیلی هم حس گپ زدن دارم ارواح خیکم. دوست دخترم هم بود بی خیال می شدم لکن مدتیه خوره ی کتاب گرفتم) داشتیم گز می کردیم که بنده فرمودم من وقتی کتاب و سی دی میبینم نمی تونم نخرم. دوست دیگر گفت منم وقتی لوازم و لباس ورزشی می بینم نمی تونم نخرم. و دوست سوم هم گلاب به روتون ببخشید گفت منم شو** می بینم نمی تونم نخرم.

داشتم می گفتم. چندیست دچار انواع بیماری های روحی روانی شدم و تنها خرید کتابه که چندی بهم آرامش میده. در اصل مرض کتاب خره گرفتم. اما هم کتاب گرونه و هم تنها رفتن و خرید کردن هیچ مزه ای نمیده. دوستان پسرم سنگین ترین کتابی که با دقت خوندن کتاب تنظیم خانواده بوده و دوست دختر هم که ندارم و از این بابت نه تنها خوشحال نیستم بلکه ناراحت هم نیستم. (هستم؟ والا اینقدر منفی در منفی شد که خودمم گیج شدم.)

حدودا شیش هفت ماه پیش بکگراند گزارش یه خبرنگار یه آهنگی گذاشته بودن که شبیه آهنگای ژاپنی بود و به گوش من هم آشنا. بعد هرچی زور زدم یادم نیومد که واسه کدوم کارتون دوران کودکی بوده و مدتی طولانی خیار بودم تا اینکه یه ماه پیش یکدفعه بهم الهام و الهه شد و به یاد آوردم که اون آهنگه رو شبکه سه تو جام جهانی ۹۸ میذاشت. این آهنگ گویا واسه جام نوده و سازنده اش هم ژان میشل ژار معروفه. دانلود کنید و به یاد خاطرات گذشته تف.

دانلود آهنگ جام جهانی ۹۸ فرانسه

دیدگاهی بنویسید


کلبه تنهایی

یکشنبه ی هفته ی پیش بخش اول امتحان تربیت بدنی رو ازمون گرفتن و درحالیکه شب قبلش تا ساعت سه نخوابیده بودیم و تو خواب هم خواب دروگبا و پیتر چک رو می دیدیم که کلاه مسخره اش رو بعد از بیست سال برداشته. بعد تصمیم گرفتیم (در اصل گرفتم، ولی چون از اول پاراگراف ضمیر جمع به کار بردم دیگه *دم توش) که بریم سینما فیلم چک رو ببینیم، لکن این دسته از فیلما رو برای زوجین می سازن و هیچ الاغی – و به تعبیر یکی از دوستان هیچ دیوانه ای – تنها پا نمیشه بره از این فیلما ببینه.

البته تعریف تنهایی در جوامع مختلف فرق می کنه. مثلا منظور ما از تنهایی اینه که هیچ کس دور و اطرافمون نباشه و به قولی در داخل مکان باشیم. اما در جوامع غربی تنهایی یعنی با جنس مقابلت اینجوری نباشی و کسی از اونا نباشه که باهاش اینجوری باشی.(دو انگشت اشاره رو به هم گره بزنید.) همه ی این تعاریف جای خود، ولی به این تعریفی که من میگم هم توجه مرقوم فرمویید.

سه هفته پیش که می شد هفته ی قبل از کنکور کذایی به بعضی از دوستان به نسبت نزدیکتر پیشنُهاد کردم که بریم نمایشگاه کتاب. می دونین که من خوره ی کتاب گرفتم. خلاصه گفتم و یکی گفت معده اش اسپاسم گرفته، دیگری بیان نمود که با سایرین قرار داره و اون یکی فرمود کتاب چیه؟ دست آخر یه نفر باقی موند که قبول کرد با من بیاد اما ساعاتی قبل از اعزام اطلاع داد که روده اش اسپایر شده و اگر هم نمی شد اصلا حوصله ی اومدن نداشت.

همچون الاغی که کیف دستش باشه به تنهایی راهی نمایشگاه شدم و بسان وزغ شروع به خریدن کتاب کردم که اگه همراه داشتم دائما غر می زد که بریم، بسه، خسته شدم، خوابم میاد، گشنمه … . و در اونجا مردمانی رو دیدم که فوج فوج با همدیگه اومده بودن و عده ای با دوست دخ&رهاشون (یعنی یه پسر با چندتا دختر) و عده ای شماره به دست و تعدادی شماره بگیر و بعضی مشغول شخم زدن مخ، و تنها چیزی که مهم نبود کتاب بود.

نگاهی به چهره ها که می نگریستم جز داغونی و شوتی نیافتم و بعد به خود نگریستم و یافتم که چقدر خرم آخه. ملت کیلو کیلو دختر از تو کوچه خیابون جمع می کنن که بعد از نمایشگاه وزن کنن اما برای من یه پسر هم نبود.  من ِ عاشق، من خوب، منی که غایت بچه مثبتم. منی که برای کتاب اومدم نه لاس و مخ و … زدن. و در همونجا بود که شعری از خودم تراوش کردم که اگه مورد وزن و معنی داره، گیر ندین دیگه.

روی پله ها نشستم، رو به روم سالن زرده، توی دستم کتاب و کاغذ، توی سینه ام پر ِ درده

مردمی رو می بینم که، دستشون تو دست یاره، اما هرکی با من سفر کرد، رفته و برنمی گرده

می زنم با دست رو شونه ام، به خودم میگم بلندشو، حال و روزی که تو داری، ته تنهایی مَرده

میگم و بلند نمیشم، توی فکرم باد و بارون، می بینم که از غم دل، آسمون هم گریه کرده

حالا از این همه آدم، فقط یه خدا برام هست، اما اینو هم می دونم ، که اونم به فکر طرده

همونطور که پارسال هم نوشتم، یه فروشنده ی خانمی بود که بهش گفته بودم سلاخ دارین؟ و یحتمل فکر کرده بود که میگم بیل&اخ دارین؟ همون. گفتم برم پیشش خاطره ای تازه کنم اما به یاد آوردم که ناشرش ترکیده. همینطور خیاری مشغول خرید بودم و جلو یکی از غرفه ها وایستاده بودم که یه پسری اومد و با ته لهجه به دختر فروشنده گفت یه کتاب بده که داستانش عمیق باشه. دختره گفت من چه می دونم چی میخوای آخه. بعد پسره نگاهی به کتابا انداخت و گفت الیور تویستو بده. واقعا کل هیکلم تو عمق الیور تویست.

در غرفه ای دیگر دیدم یه مرد سیبیل کچلی نشسته و داره یه کتابو امضا می کنه. به خودم گفتم اگه این بابا نویسنده اس پس چرا هیشکی پشمم حسابش نمی کنه؟ رفتم نزدیکتر و از روی کتابی که داشت امضا می کرد فهمیدم اسدالله امرایی مترجمه که قیافه اش رو تو جراید دیده بودم. یه کتاب برداشتم و دادم امضا کرد. یه کتاب دیگه هم پیشنهاد داد و گفت اینم کلی جایزه برده. نگاهی به درون کتاب انداختم و با شست به وی اشاره نمودم.

در پایان لازم به ضروریه که بگم اصولا و منطقا آدم تنهایی نیستم و همچنین لنگ و دنبال دوست از جنس دیگر هم نیستم و با خودم خیلی حال می کنم هرچند که خودم با خودش حال نمی کنه. همونطور که شاعر خوش الحان می فرمان : حالا من موندم و سایه ام، که از تنهایی بق کرده، من و این نقطه ی پایان، که دنیامو قرق کرده … .

پی نوشت: تریپ تنهایی برداشتن خعلی کلاس داره. آخر پز روشنفکریه …

دیدگاهی بنویسید


افسردگی شاداب

زنهار! زنهار که چندین ماه دست به جوی استیک نبردیم و کتاب به دست نگرفتیم و فیلم ندیدیم و چیپس نخوردیم و در نهایت …. البته خیلی هم اسهالی نبود اما به هر روی ضعف ناشی از تخلیه گریبانگیرم شده و اکنون افسردگی هات بعد از کنکور گرفتم. ولی خداییش ایشالا قبول میشم چشم فک و فامیل درمیاد.

کورسوهای امید وقتی دیده میشه که یاد دانشجوهای خسته ی کنکوری می افتم که از من داغون تر بودن. برای مثال کنکور سراسری بود و همگان مشغول خارش ریش و بدن بودیم که صداهایی با مضمون خروش…پف … خروش…پف و بر وزن خروشچف بلند شد. یا سر جلسه ی آزاد یه بنده خدایی ده دقیقه دیر اومد و وسط آزمون موبایلش زنگ خورد. باز خوب شد حالا جواب نداد.

این افسردگی هات به کنار، من گذاشتم گذاشتم جفت تربیت بدنیا رو با هم برداشتم حالا زیرش زاییدم. یه استادی هست اسمش بهنام طاهرزاده اس که پونزده سال پیش تو دربی بعد از اینکه تعویض شده زرتی به استقلال گل زده و کلهم افتخارش همینه تو زندگی. بعد من دچار پیچیدگی فلسفی شدم که الان اون باید به خودش افتخار کنه یا اینکه من باید به خودم افتخار کنم که نصف سنش عمر دارم؟ حالا اومدیم و بیست سال دیگه هم هیچ پخی نشدم. خلاصه روانی شدم سر این موضوع.

حالا این استاده جو تمرین گرفته بودش هی می گفت بدویین. منم ساعت قبلش یه تربیت بدنی دیگه داشتم و اونجا هم عین خر دویده بودم ولی نمی خواستم ناراحتش کنم و دوباره عین خر دویدم. بعدش گفت حالا تیم بکشین فوتبال. خواستم روشو زمین بندازم که دیگه دیر شد و کشیده شدم و لشمو تو زمین تکون تکون می دادم. بدبختی تیم سوم هم که بعد از باخت ما بازی داشت منو دعوت به عضویت کرد و منم که مغز پغزم کار نمی کرد قبول کردم. آخر ساعت اون یکی استاده گفت با اینکه سنگین تمرین کردین ولی شاداب بودینا. آره … شاداب بودیم. عمه ات هم شاداب بود.

پنج شیش سال پیش فراخوان دادن که متولدین فلان سال برن واکسن هپاتیت بزنن. منم متولد همون سال بودم و رفتم که بزنم. بعد رفتم یه درمونگاهی و وارد اتاق واکسن شدم و دیدم به! یه دختر جوون رعنا و تنها واکسن می زنه. واکسنو زدم و موقع گرفتن پنبه هم سرانگشتم خورد به ناخونش. بعد که فرمو پر کرد دیدم اسمش شادابه. از اتاق که اومدم بیرون تنی چند از دوستان همکلاسی رو دیدم و بعدها تا مدت ها شاداب بودیم. (چه ربطی داشت این اصلا؟)

خب دیگه اگه مسئله ی درسی پیش نیاد و افسردگی هات نگیرم و شکست عشقی نخورم و رم کامپیوترم نسوزه، سعی می کنم آف تو دیت باشم و الان هم که دقت کردم دیدم چندتا از همراهان بلاگنویس به رحمت رفتن که امیدوارم قرین باشن.

دیدگاهی بنویسید


چرا فرهاد مجیدی و کریسمس رو دوست ندارم

در اوان کودکی و زمانی که طفیلی خرد و کودن بیش نبوده و نیستیم، از طریق کانالای تلویزیون با عید مسیحیا آشنا شدم و هرچی زور زدم غیر از تنها در خانه مورد دیگه ای یادم نیومد.هان چرا، هدیه سال نو هم بود که اون موقع خیلی برام ترسناک می نمود اما الان به صحنه مثله شدن واقعی هم وقعی نمی نهم.

داشتم زر زر می کردم. از همون دوران بود که علاقه ای به کریسمس در من جرقه زد و کلا با کریسمس خیلی حال می کردم و حتی در نظرم از نوروز ما هم باحالتر می بود. البته من در بین وضعیت های آب و هوایی به هوای برفی بیشتر راغبم و ماه مورد علاقه ام هم دی ماه هست که همیشه ی خدا امتحان داشتم و امسال اولین باریست که امتحان ندارم، وانگهی کنکور که دارم.

جذابیت بابانوئل های مونث بر شوقم می افزود اما امسال نمی دونم چرا اینطور شده و باز هم عده ای جوگیر *یده اند در این آیین و جای پاشون هم مونده. من نمی فهمم افراد معلوم الحالی که تا همین دقایقی پیش فلان جای فروهر رو پاره کرده بودن و ادعای ناسیونالیستیشون چرخ و فلک کرده بود و اعیاد اسلامی رو قبول نداشتن و مهرگان و مردادگان می کردن حالا برای کریسمس و پاپانوئل جر خوردن و تازه میگن کریسمس عید ایرانیا بوده در سه هزار میلیارد سال پیش. والا. انتظار دارین با این وضعیت بازم با کریسمس و بابانوئل های مونث حال کنم؟ می دونین چیه، من کلا با هر مسئله ای که رو*پی بشه مخالفم و به ضدیت با اون برمی خیزم.

ای وای! نظرم عوض شد!

بگذریم. عرضم به حضور انوریتون که بعضی بازیکنای فوتبال هستن که باصطلاح بهشون میگم فوتبالیست کثیف. برای مثال داخلی مثلا شیث و جاسم کرار و نمونه خارجیش هم کریسمس رونالدو و کارلوس توز مثلا. همونطوری هم که قبلتر گفتم بخاطر هم فامیلی بودن با ناصر حجازی طرفدار استقلال بوده و هستم اما به هیچ عنوان از فرهاد مجیدی خوشم نیومده و نمیاد. به نظرم مجیدی رگه هایی از کثافت رو داره و همین هفته ی پیش هم یکی از این کثیف کاریاشو رو کرد. دخترش اماراته و از امارات پیشنهاد داره بعد میره قطر و عین خر پول می گیره مث گاو میشمره. اگر هم خاطرتون باشه اون موقع که تو لیگ امارات بازی می کرد وقتی گل می زد پیرهنشو می داد بالا و رو زیرپیرهنش عکس پرینت شده ی شیخ اماراتی مالک باشگاه نمایون می شد.

در انتها شما رو با یه جمله ی قصار به پایان می رسونم و گودنایت می گمتون.

“تو کجایی سهراب؟
آب را گل کردند
چشم ها را بستند و چه با دل کردند
سهراب کجایی آخر؟
زخم ها بر دل عاشق کردند خون به چشمان شقایق کردند
تو کجایی سهراب؟
که همین نزدیکی عشق را دار زدند، همه جا سایه ی دیوار زدند”

البته کلشو نمی دونم ولی زخم که به دل عاشق زدن و باور نداری بیا نگاه کن.

پی نوشت: Merry Christmas !

دیدگاهی بنویسید


توی دروازه …

اکثر پسرا وقتی در سن بلوغ قرار دارن دچار مشکلات عدیده ای میشن و اعمال و رفتاری از خودشون بروز میدن که وقتی به سنین بالاتر رسیدن به قبح رفتارشون پی می برن و دیگه از این کارا نمی کنن. اگر فهمیدین که چه وضعیتی رو ذکر می کنم که هیچ ولی اگه نمی دونین الان متوجه میشین.

خب پرسپولیس دوتا بازی پشت سر هم داره می بره و معلوم نیست استیلی چی به بازیکناش گفته که تونستن تقریبا از بحران خارج بشن. البته من یه حدسایی می زنم که بهتر درک کنین. ببینین عزیزان من ، آقایون وقتی به خدمت مقدس سربازی اعزام میشن ، برای اینکه دچار مشکل نشن داخل غذاشون کافور می ریزن. خب؟ حالا وضعیت پرسپولیس هم مثل پادگان شده ولی گویا مسئولین یادشون رفته از کافور استفاده کنن.

بی هیچ توضیح دیگری پیشنهاد می کنم گل اول و دوم پرسپولیس به داماش گیلان رو دانلود کنین و علی الخصوص به شادی بعد از گلشون توجه بفرمایین. فقط تاکید می کنم که اگه سنتون زیر هیجده ساله و قزوینی تشریف دارین یا مونث هستین حتی المقدور بی خیال دانلود بشین و برید پی زندگیتون لطفا. جدی میگم.

خب در خوشحالی بعد از گل اول به محمد نصرتی و استاد شیث رضایی که قبلا ازش تعریف کردیم دقت کنین.

دانلود گل اول پرسپولیس به داماش حجم ۲ مگابایت

یا فرمت flv حجم ۱ مگابایت

حالا هم رو دست راست شیث رضایی متمرکز بشید و اگه دیدین خیلی وحشتناک شده، می تونین چشماتونو ببندین.

دانلود گل دوم پرسپولیس به داماش حجم ۲ مگابایت

بعد حالا هی بگین چرا نمیذارن خانوما برن استادیوم.

دیدگاهی بنویسید


مس سرچشمه سرور فجر شهید سپاسیه

الان که دارم این سطور رو تقریر می کنه شباهنگامه و هرچقدر انتظار کشیدم تا نعره های تولد تولد تولدت مبارک رو بشنوم ره به جایی نبرده و دستم موند تو پوست خربزه. شاید بخاطر استقلال بی خیال جشن تولد شدن و بله من الان سه نفرو می بینم که دارن تو پارک والیبال ساحلی بازی می کنن. دوتا دختر و یه پسر. پسره ماشالله ماشالله از دهنش نمی افته بدبخت ذلیل. جای اینکه بره واسه استقلال شادی کنه …

من طفیلی کودن بیش نبودم. سال ۷۶ بود و هنوز عقلم در ماتحتم قرار داشت. مربی اسقلال ناصر حجازی فقید و پسرش هم از بازیکنای تیم بود. خب من بخشی از نام خانوادگیم با ناصرخان یکیه و از همین روی طرفدار استقلال شدم. البته فامیلی من یه پسوند بیخودی هم داره که اگه بتونم حذفش می کنم. واسه کشیدن فامیلیم تریلی لازمه و این منو اذیت می کنه ، وانگهی اون “نژاد” تهش نوشته میشه ولی خونده نمیشه و همه هم اینو می دونن. می دونین ، هفتصد هزار سال پیش پدربزگ پدرم و یا پدر پدربزرگم و یا پدر پدر پدرم میره سجل بگیره و همین فامیلی الانمو پیشنهاد میده. یارو ثبت احوالیه میگه اینکه فارسی نیست که؟ پدربزرگه میگه بابام جان این کجاش غیرفارسیه آخه؟ خلاصه طرف میگه یه نژاد بنداز تنگش نه حرف تو نه حرف من. حالا فارغ از این ماجرا ، به نظر من فامیلی هایی که مثل من آخرشون “یان” داره خیلی باکلاسن و از این بابت خیلی خوبم.

 من همچنان منتظر صدای تولد تولد هستم. الان صدای جیغ و ویغ دو تا گربه بلند شده که گویا دارن با هم نبرد می کنن. گربه با دوبنده ی سفید در سمت راست و گربه ی یشمی خال خال پشمی در سمت چپ. حالا رفتن زیر یه ماشین پارک شده و نمی دونم دارن دعوا می کنن یا کار دیگه ای. البته من یه مقدار خوف برم داشته. میگن وقتی میخواد زلزله بشه حیوونا زودتر می فهمن. الان سه هزار میلیارد شبه که با صدای گربه ها منتظرم زلزله بیاد.

مثل سایر مردا از گربه خوشم نمیاد. با این حال خواب گربه دار زیاد می بینم. یه بار خواب دیدم تو حیاط خونه مادربزرگم یه گربه ی یک و نیم متری یه دست سفید با چشمای قرمز درخشنده رو به روم کز کرده. نمی دونم من انگولکش کردم یا خودش خودشو ، اما یه دفعه به سمتم حمله ور شد و یقه تو یقه شدیم. دخترخاله ام هم از پنجره تشویق می کرد. حالا یا منو یا گریهه رو.

یکی دو روز پیش فیلم Jackass 3D رو دیدم. فیلم یه حالت مستندوار داشت با کلی کثافت کاری. مثلا می خواستن معرکه بگیرن و ژانگولر بازی دربیارن. برای مثال <خطر حال به هم خوردن> یه مرتیکه ی چاقی رو مینداختن رو تردمیل بدوئه. بعد عرقشو توی لیوان جمع کردن دادن یکی خورد و اونم هرچی داشت و نداشت بالا آورد. <پایان خطر حال به هم خوردن> من واقعا نمی فهمم ، جدی میگم ، نمی فهمم چرا فیلم اینقدر فروش کرده. آخه دیدن دستشویی کردن ملت هم نیاز به سینما رفتن داره؟

 و بیشتر خواهران مکرمه اهل شبکه ها بودن اما خب ، من از بُعد روانشناسانه و جامعه شناسانه ی اون دوتا برنامه خوشم می اومد. البته می تونم شبا از اینترنت دانلود کنم ولی حسش نی. الان دیگه کم تلویزیون می بینم و اگر هم بخوام نود یا فوتبال ببینم ، نمیذارن که ببینم. واسه همین رفتم یه آنتن دیجیتال یو اس بی خریدم و با لپ تاپ هر کانالیو بخوام نگاه می کنم. البته با کلی مکافات ، بس که آنتش ضعیفه.

خب بای! (ناگهانی و کوبنده)

پی نوشت: شیرینی خوردم ولی مسواک نمی زنم. حسش نی …

دیدگاهی بنویسید