نمی دونم کدوم شیر گاو خورده ای این مطلب رو واسه اولین بار گذاشته توی شبکه های اجتماعی. اینکه فقط باباهایی که دختر دارن می فهمن چی میگم. وقتی باباهه در اتاق دختره رو باز می کنه و یه دفعه دختره داد می زنه بابا نیا تو لباس تنم نیست. و در ادامه میگه که این لحظه یه دنیا ارزش داره.
اولا، چه معنی میده باباهه بدون در زدن عین بز سرشو بندازه بره تو اتاق. ثانیا یعنی چی که لباس تنم نیست؟ چه معنی داره دختر تو خونه لخـ*ت باشه؟ ثالثا اگه قراره این صحنه تا این حد لذت داشته باشه، نه تنها ترجیح میدم دختر نداشته باشم، بلکه همین الان تصمیم گرفتم برم خودمو اخته کنم.
دیروز مطابق معمول توی اتاقم نشسته بودم و مشغول ور رفتن بودم که ناگهان صدای جیغ جیغی که از صبح توی محیط اطراف پیچیده بود تبدیل به فریادی واضح شد و دختر تپلی سرشو از پنجره ی یکی از ساختمونا بیرون آورد و با نهایت زوری که در حنجره داشت داد زد: کـــمممممممک ! کممممممممممـــک داره منو می کُشه … و بعد ملت همینطور بُزوار سرشونو آوردن بیرون و نگاه می کردن و نه که اینجا شمال شهره و ما خیلی مایه داریم، زن ها همینجوری بی لچک کله اشونو کرده بودن بیرون و در نتیجه من روم نشد کله ی خالیمو بکنم بیرون و از همون پشت پنجره دید می زدم.
دختره گفت نیا جلو خودمو میندازم پایین. از گفتن واژه هایی مثل زن …ات و عباراتی مثل مگه شما واسه من چیکار کردین، می شد فهمید که دختره داره با باباش صحبت می کنه. همچنان فریاد کمک خواهی به راه بود و فحش هایی مثل بی ناموس و بی شرف، و درخواست هایی چون بذار برم هم اضافه شده بود. ملت تو خیابون میگفتن زنگ بزن صدو ده.
اما من چه کمکی می تونستم بکنم؟
۱- اگه مسئول و سرپرست خونه امون بودم و یا خودم بودم و خودم، می رفتم در خونه اشونو می زدم. می گفتم دخترجان این چه کاریه می کنی، اون پدرته به گردنت حق داره، حالا بیا بریم خونه ی ما یه کم حال و هوات عوض شه.
۲- می شد وقتی از اون بالا می پرید پایین می رفتم می گرفتمش و بعد می گفت تو زندگی منو نجات دادی و یک عمر به خوبی و خوشی زندگی می کردیم. (حالا مگه با اون وزن و ارتفاع زیرش زنده می موندم؟)
۳- با موبایل فیلم می گرفتم.
نه واقعا چه کمکی از دستم برمی اومد؟ کمک؟ (حالا کی از تو کمک خواست خودتو انداختی وسط؟ هر وقت گفتن جمیله برو بپر رو میله)
بعد از چند دقیقه صداش افتاد و مشخص نبود این همه صدا رو از کجاش خارج می کرده و احتمالا با درج چوب پنبه ساکتش کردن. و خب در این لحظه تصمیم گرفتم اسم دخترمو بذارم آینه که هروقت دیدمش عق بزنم. نه آینه خوب نیست، میذارم جمیله (بس کن برو گمشو هی اسم میذاری رو بچه ات سرویس کردی مارو)
پی نوشت: این نظرسنجی بغل انگشت اشاره اتونو می بوسه. میخوام درباره اش پست بنویسم.


