ده فیلم برتر من

در وضعیت رقت باری به سر می برم. ساعت نه صبح می خوابم و سه بعد از ظهر بیدار میشم. ناهارمو ساعت ده شب می خورم و دو ساعت می خوابم. ساعت پنج صبح شام می خورم و تا وقتی خوابم ببره چرت می زنم. به هم ریختن تنظیماتم واقعا گیج و منگم کرده. الان عملا در طور بیست و چهار ساعت شاید فقط سه ساعت وقت مفید داشته باشم و بقیه اش یا خوابم یا کسل. تو این هیر و ویر رمان مسخ رو هم خوندم و دیگه می ترسم بخوابم.

پنج شیش ماهی هست که فیلم ندیدم. آخریش هری پاتر و یادگاران مرگ بود. حوصله ام نمی گیره دو ساعت بشینم و تصاویر مرده رو نگاه کنم. از طرفی روزای پرکاریم هم کم کم داره شروع میشه و شاید کمتر فرصت فیلم دیدن پیش بیاد. واسه اینکه خودمو واسه فیلم دیدن قلقلک بدم ، میخوام ده تا از بهترین فیلمایی رو که دیدم معرفی کنم.

۱-  Inception . همچین ایده ای واسه فیلم به ذهن جن هم نمی رسه. من نمی دونم این نولان چی میزنه که همچین ایده هایی به ذهنش میاد. قبلا درباره تلقین نوشتم و بدون شک بهترین فیلمیه که تا حالا دیدم.

۲- American Beauty . تا قبلا از اینکه اینسپشن رو ببینم جایگاه اولو داشت. زیبایی آمریکایی یکی از معدود فیلماییه که روی من و رفتارم تاثیر گذاشته. خیلی از ویژگی ها توی فیلم تعریف میشن: عشق ، آزادی ، خشونت ، نفرت ، انتقام ، خیانت ، شکست و خیلی چیزای دیگه. اصلا نمی دونم فیلمساز واقعا قصد داشته این همه نکته رو توی فیلم بگنجونه یا همینطوری دیمی پرنکته شده. الان هر اتفاقی بیفته می تونیم ربطش بدیم به این فیلم. مثلا همین جریانات نه شنیدن و انتقام گرفتن از طرف.

۳- Forrest Gump . تنها فیلمی که موقع دیدنش گریه ام گرفت. البته زمانی که فیلمو می دیدم اصلا حال و روز خوبی نداشتم. واقعا خیلی غم انگیزه وقتی بعد از دو ساعت دیدن و فیلم و بالا پاییناش ، فارست گامپ به دختر مورد علاقه اش می رسه ولی بعد از یه مدت کوتاه دختره می میره. اون موقع که فارست بالا سر دختره داره گریه می کنه واقعا متاثرکننده اس.

۴- Pulp Fiction . سبک فیلمسازی تارانتینو رو خیلی دوست دارم. شاید پالپ فیکشن غیر از خشونت پیام خاصی رو به مخاطب عام منتقل نکنه اما روایت سه داستانی که هر کدوم یه جا به هم وصل میشن واقعا هنرمندانه اس. سه داستان که هر سه تاشون به هم متصلن و در واقع یه داستان واحد رو تشکیل میدن. من Kill Bill تارانتینو رو هم خیلی دوست داشتم و اگه لیستم یازده تایی بود حتما فیلم یازدهم می شد.

۵- Big Fish . از فیلمای اخیر تیم برتون این بهترینشه. وقتی فیلمو دیدم دلم واسه بابام سوخت. اینقدر اذیتش می کنم. پیام کلی فیلم هم اینه که رویا خیلی قشنگتر از واقعیات و خاطراته.

۶- Million Dollar Baby . فیلم عزیز میلیون دلاری برنده ی اسکار شده و یکی از فیلماییه که انگار فیلم نیست و داره یه زندگی رو روایت می کنه. وسط فیلم هم شوک قشنگی به بیننده وارد میشه و گویا کلینت ایستوود هم طرفدار اوتانازیه.

۷- The Dark Knight . بازم کریستوفر نولان. پیام فیلم خیلی قشنگه. سه نفر هستن که یکی نماد خیره و یکی شر و اون یکی هم آدم ساده. آدم خوبه و آدم بده نمیخوان خودشون برنده باشن بلکه هدفشون پیروزی خیر یا شره. طوری که آخر فیلم ، آدم خوبه حاضره خودش شکست بخوره ولی خیر برنده شه.

۸- ارباب حلقه ها. بچه سال بودم که دوبله شده اشو از تلویزیون دیدم. از جلوه های ویژه ی فیلم و مخصوصا جنگای بزرگش که شبیه بازیای استراتژی بود خیلی خوشم اومد. همین. من کلا عاشق جلوه های ویژه ام و پیتر جکسون هم استاد این کارا.

۹- Memento . بازم قبلا درباره اش توضیح دادم و بازم نولان. روایت داستان از آخر به اول و ایده ی فوق العاده اش یعنی مردی که حافظه اش هر یک ربع یه بار ریست میشه و حالا میخواد قاتل زنشو پیدا کنه ، هرکسی رو جذب فیلم می کنه. همه چیز فیلم درست و بجا بود.

۱۰- The Silence of the Lambs . فکر کنم اسم سکوت بره ها رو شنیده باشین. یکی از شخصیتایی که من خیلی ازش خوشم میاد ، دکتر لکتر ، روانشناس جانیه. این دکتره با هرکی حرف بزنه طرف منقلب میشه و آخر سر یه کاری با خودش می کنه. البته به نظرم آخر فیلم درست تموم نشد.

اما تاثیرگذارترین فیلمی که دیدم و زندگی منو متحول کرده ، فیلم Mean Girls خانوم لوهانه و مطمئن باشین اگه اول فیلم لیندسی لوهان رو نمی دیدم عمرا همچین فیلمیو تا آخرش می دیدم چه برسه به اینکه چندباره هم ببینمش. کلا از فیلمای صورتی و تین ایجری منزجرم اما لوهانه دیگه. هرچی فیلم بازی کرده دیدم!

در آخر امیدوارم به همه امون خوش بگذره!

دیدگاهی بنویسید


این سه زن

دقیقا سه سال پیش و قبل از اینکه من سایت سابقمو راه بندازم ، یکی از همکلاسیام توی وبلاگ دانشگاهیش مطلبی گذاشت با این مضمون که خوشگلترین و خوش تیپ ترین دختر و پسر دانشگاه کیا هستن؟ موضوع فوق العاده جذاب و البته خطرناکی بود. خیلیا اومدن کامنت گذاشتن و برخلاف انتظارم اکثرا از یه دختری اسم بردن که من تا اون موقع که ترم دوم بودم ندیده بودمش. بعد از چند روز صاحب وبلاگ پست رو برداشت و جاش نوشت که بخاطر این موضوع تهدید شده و براش مشکل پیش اومده. اون دختره رو هم بعدها زیاد دیدم. دختر نجیب و خوبی بود و ایشالا به پای هم پیر شن!

سال ۸۸ بخاطر حوادث اخیر! خواننده ی خبرگزاریا و سایتای خبری شده بودم. وسط همین هاگیر واگیر ، خبری منتشر کردن که صدتا از زیباترین سلبتری های سال رو مجله ی پیپل انتخاب کرده. خب رفتم سایت مجله People و دیدم که کیت هادسون نفر اوله. اون موقع که نمیشناختمش ولی به نظرم همچین زیبا هم نبود. سری به آرشیو سال های قبل زدم و دیدم که بله ، لیندسی لوهان هم چندتا رتبه ی یه رقمی داره!

چی دارم میگم چرت و پرت. من واقعا نمی فهمم چرا این مجلات همیشه میان از بین سلبرتی ها و چه می دونم دخترای شایسته و بایسته انتخاب می کنن. واقعا اینان چقدر آدمای تاثیرگذاری هستن؟ چرا نمیان از بین سیاستمدارا انتخاب کنن؟ حالا که نمی کنن من می کنم خوبشم می کنم.

خب اولیش خانوم وحید دستجردی هستن که گویا موقع نامگذاری والدینشون اطلاع نداشتن که وحید اسم پسره. بعدش اینکه هر وقت من ایشون و دندونای بلوریشونو می بینم یاد جمله ی معروف پرزیدنت میفتم که توش لولو داشت. شاید به این دلیل که وقتی پرزیدنت این جمله رو می گفت دوربین داشت از رو ایشون میگذشت.

نفر دوم خانوم حنا ربانی خر (خار؟) هستن که تازگی وزیرخارجه پاکستان شدن. فرض کنین ایشون وزیرخارجه ما بودن. مکافاتی داشتیم. هرجا سفر می رفت باید ادای هندیا رو درمی آورد. البته الان خودمون هم کم مصیبت نداریم. وقتی هنا بیاد ایران همه باید ادا هندیا رو دربیاریم. بگذریم. نکته ی قابل توجه اینه که هنا همسن آندره ویلاش بواش مربی چلسیه و هنوز از شیر نگرفتنش اومده وزیر شده.

بعدش یولیا تیموشنکو نخست وزیر سابق اوکراین و از رهبرای جنبش نارنجیه که تبدیل به انق%لاب شد. می دونین ، من از اوان کودکی به دو رنگ علاقه داشتم که یکیش نارنجی بود و دوست داشتم نمای سنگی بیرونی خونه امون نارنجی باشه. به هرحال. این خانومو که تو الکشن قبلی اوکراین کاندیدا بود رو بازداشت کردن و واقعا شانس آورده که اونجا اینجا نیست وگرنه با این سر و صورت و موهاش حتما بعد از غذا بهش نوشابه می دادن. حیف … حیف که پنجاه سالشه و حدود سی سال از من بزرگتره. وانگهی ، الان دختر سن بالا مد شده.

خب دیگه خسته شدم و خیلیا پشت در موندن. مثلا همین آنگلا مرکل که هروقت می بینمش یاد جاهای بدی میفتم. یا کاندولیزا رایس که منو یاد ساق پا میندازه. و یا حتی ورونیکا کوبالیا. اما در آخر نفر اول کسی نیست جز همین وحید خودمون و دلیل انتخابش هم اینه که بنده خیلی انسان ناسیونالیستی هستم! هرچند احترام بسیار زیادی واسه یولیا قائلم و برای اینکه دلش نشکنه میذارمش نفر دوم.

و بدورد

دیدگاهی بنویسید


پل مدیریتم آرزوست!

همونطور که پیشتر گفتم نهاد آدما دوست داره هر کاری که دوست داره بکنه اما یه سری شرایط محیطی و محاطی این اجازه رو ازش می گیره و فرد امیال درونیش رو سرکوب می کنه و هرچقدر سرکوبگری بیشتر باشه ، عقده های درونی فرد هم بیشتر میشه.

چند روز پیش یه پسر عاشقی ، می افته دنبال دختر مورد علاقه اش و بالای پل عابر ترتیبشو میده. البته منظور از دادن ترتیب اینه که با ضربه های چاقو میفرستش دیار باقی. بعدش هم مردم گیرش میندازن و احتمالا چند روز دیگه هم از بالای همون پل آویزونش می کنن تا درس عبرتی باشه واسه آدمایی که عقلشون تو سینه اشونه. شاید یه دلیل این انتقامجویی ، حس کینه ای باشه که پسره بخاطر برخورد تحقیرآمیز دختره به دل گرفته باشه اما این واقعا برای من سواله که چرا تو کشورای توسعه یافته همچین اتفاقاتی نمی افته و چرا کشورایی مثل ما با این مشکل انتقامجویی عشقی مواجه هستن؟

یکی از فیلمایی که عاشقشم ، فیلم امریکن بیوتیه. فیلم پر از نکات اخلاقی و غیراخلاقی و فلسفیه. شاید اگه قرار باشه بهترین فیلمایی که دیدم رو رتبه بندی کنم ، زیبایی آمریکایی تو رتبه دوم باشه. تو سایت قبلی بعضی نکاتش رو بررسی کردم. یکی از نکات پندآموزش اینه که اگه از معشوقت جواب رد شنیدی ، برای تسکین رنجت برو بکشش. قضیه از این قراره که مرد همسایه از همسایه اشون که نقش اول مرد فیلم هم هست خوشش میاد و بخاطر سوء تفاهماتی عاشقش میشه. بعد یه روز که می زنه بالا ، میره و نقش اولو بوس می کنه و اون هم میگه که داره درباره اش اشتباه فکر می کنه و این کاره نیست و زن و بچه داره و این صوبتا. مرد همسایه هم که سرخورده و مایوس شده ، میره با یه تفنگ دولول مغز کوین اسپیسی رو میریزه تو نعلبکی.

من خیلی فکر کردم که چرا پسرای ما وقتی نه میشنون به فکر انتقام می افتن و یا چرا شکست عشقیشون اینقدر سنگینه. البته من جامعه شناس نیستم که بخوام تز بدم اما فکر می کنم علت این امر اینه که پیدا کردن جایگزین برای عشق از دست رفته کار سختیه. طرف مدتی درگیر ماجراس و بعد از طرد شدن زمانی رو هم باید صرف کنه تا از ناراحتی شکست بیاد بیرون و حالا با خاطره ای تلخ به ادامه ی زندگی می پردازه و چون ارتباط با جنس مخالف محدوده ، عملا به سختی می تونه فردی رو جایگزین عشق از دست رفته بکنه. تو همین فیلم هم ، مرده چون پیدا کردن یک جایگزین براش دشوار بوده ترجیح میده صورت مسئله رو پاک کنه. اما تو روابط مختلط جوامع پیشرفته فرد همزمان چند نفر رو زیر سر داره و با هر کدوم کنار نیومد دیگری هست و حتی اگه همه رو هم از دست بده ، پیدا کردن آدم جدید بسیار ساده اس. دروغ میگم بگو.

خلاصه اینکه ما که بخیل نیستیم. هرچند آرزوی محالیه اما امیدوارم همه عاشقای واقعی به محبوبشون برسن و همه معشوقای حقیقی هم به عاشقشون. امیدوارم عشق در همه امور جای پول و مادیات رو بگیره هرچند این هم امری محاله. آری برادر … زمانه سختی است. و با توجه به آخرین دیدگاه های سمت راست ، آری خواهر … روزگار نامردیست.

آه …

دیدگاهی بنویسید


معرفی فیلم Inception

مدت زیادی می شد فیلم ندیده بودم و سریالای ایرانی من جمله قهوه تلخ و قلب یخی و دوتا از سریالای تلویزیون ذائقه ی منو تغییر داده بود و حس دیدن فیلم با زیرنویس و مشقت رو نداشتم. اما بعد از اینکه نسخه ی با کیفیت فیلم اینسپشن ریلیز شد و با توجه به تعریفایی که از فیلم شده بود و نمره ی خیلی بالایی که تو imdb گرفته بود تصمیم گرفتم در اولین فرصت ببینمش اما این فرصت پیش نیومد تا همین دیشب که دلو زدم به دریا و با اینکه می دونستم تا صبح کابوس می بینم ولی نشستم پای فیلم.

الان حدود بیست ساعت از وقتی که فیلمو دیدم میگذره در نتیجه جو و هیجانی که بعد از فیلم رو من سایه افکنده بود! فروکش کرده و الان به ضرس قاطع میگم که بهتر از این فیلم وجود نداره! البته شما نمی دونین ولی من روی فیلم زیبایی آمریکایی خیلی غیرت داشته و دارم اما انصافا “سرآغاز” یه چیز دیگه بود. فیلم همه چی داره. فلسفه ، عشق ، پیچیدگی داستان ، ضرباهنگ سریع ، جلوه های وِیژه ی عالی و فیلمنامه و کارگردانی فوق العاده. نولان که سهله ، فکر نکنم بقیه ی فیلمسازا هم دیگه بتونن همچین فیلمی بسازن!

فیلمنامه یه مقدار پیچیده اس اما اگه فیلمو با دقت ببینین همون دفعه ی اول متوجه کلیت داستان میشین. داستان از این قراره که یه عده میرن تو خواب آدمای کله گنده و اسرار مهمشون رو می فهمن و از این راه روزگار میگذرونن و یه آب باریکه ای هست و یه لقمه نونه دور هم می خوریم بابا دیگه دو دقیقه اومدیم خودتو ببینیم همش تو آشپزخونه ای. بعد یه میلیاردر ژاپونی بهشون پیشنهاد میده که حالا جای این بچه بازیا ، بیاین یه ایده رو توی ذهن یه بدبختی بوجود بیارین تا منم به یه نون و نوایی برسم. اونام میگن برو عمو ، این کار نشدنیه. (البته اینو تو دلشون میگن!) فکر نکنم با این توضیحاتی که من دادم چیزی از فیلم دستگیرتون شده باشه و بنابراین مجبورین فیلمو ببینین! اونقدر ضرباهنگ فیلم و اتفاقاتی که میوفته سریعه که حتی ممکنه مغزتون از فیلم جا بمونه!

بعد از عید پارسال با خودم عهد کرده بودم فیلم عاشقونه نبینم و تو این فیلم یه رابطه ی عشقی سنگین وجود داره و مشکل دوچندان میشه وقتی که بازیگر مونثش یه ذره شبیه بعضی باشه. البته الان رو مود خوبم وگرنه یه هفته دپ می زدم. به هر شکل فکر نمی کنم فیلم برنده ی اسکار بشه چون اینطور باب شده که فیلمای پاییزی و کریسمسی برنده ی اسکار بشن اما احتمال اینکه تو سایر بخشا برنده بشه زیاده. حالا هم تا لینکای دانلودش تو اینترنت هست برید دانلودش کنین که اگه فیلمو نبینین سه چهارم عمرتون بر فنا میره و نمرده از دنیا میرین. اگر هم کاری با من نیست پس بدرودش!!

دیدگاهی بنویسید


بی شخصیت

یه کافی نتی سر کوچه امونه که هر وقت من از جلوش رد شدم ، چه شب بود چه صبح ، چندتا دختر توش نشسته بودن و مشغول چت. اصولا طبق عرفی که هست فضای کافی نت و گیم نتا مناسب دخترا نیست ولی خب دیگه ، وقتی قسمت مردونه ی اتوبوس اشغال میشه ، کافی نتا هم که سهلن. الان وبلاگستان هم کلا بوی زنونگی گرفته و باید در به در دنبال بلاگنویس مرد بگردیم.

پارسال همین موقع ها بود که یه پسر جوونی سر کوچه امون بلال می فروخت. بعد برای اینکه بلال هاش فروش بره هرکی رد می شد یه تیکه ای بهش مینداخت تا طرف تحریک بشه و بیاد ازش بلال بخره. مثلا اگه یه خانومی دست بچه اشو گرفته بود بهش می گفت خانوم بیا یه بلال بخر ، بچه می بینه دلش می خواد. یا می گفت خانوم بیا بلال بخر واسه رشد بچه خوبه. یا اگه یکی با ساک ورزشی در دست از جلوش رد می شد می گفت آقا خسته ای از باشگاه اومدی بیا بلال بخر خستگیت درمیره. اگه می دید یکی کیف دستشه می گفت از کار برگشتی ، یکی تند راه می رفت می گفت عجله نکن بیا بلال بخر و خلاصه کسی رو بی نصیب نمیذاشت. اولش فکر کردم اینارو فی البداهه میگه و هرچی به ذهنش برسه از دهنش خارج میشه ولی بعد از یه مدت فهمیدم که چندتا تیکه بیشتر نداره و اونا رو دائما تکرار می کنه. هر دفعه هم من از جلوش رد می شدم می گفت آقا غصه نخور یا خودش میاد یا نامه اش بیا یه بلال بخر.

حقیقتش شبکه های اجتماعی نظیر فیص بوک اصلا برام جذابیتی ندارن چون بین اعضاشون هیچ خلاقیتی وجود نداره. ولی یه بخش فان و جالبی هست که باصطلاح بهش میگن کوئیز. این کوئیزا چندتا سوال از شما می پرسن و آخر سر نتیجه رو هم بهتون اعلام می کنن. کلهم اجمعین سه تا کوئیز رو به پایون رسوندم. یکیش گفته بود شبیه کدوم شخصیت تو کدوم فیلم هستین؟ که نتیجه اش شد تام کروز تو فیلم چشمای باز بسته. فیلمو کامل ندیدم ولی داستان کلیش باید درباره ی فرقه های انحرافی و رواج ایدز و این حرفا باشه. خلاصه اینکه شخصیت جالبی نبود. کوئیز بعدی این بود که شبیه کدوم شخصیت سیاسی هستی؟ که نتیجه کار هاشمی شدم. زیاد رو اینکه شبیه کدوم یکی از سیاسیون هستم فکر نکردم اما شبیه هاشمی هم نیستم. شاید مش*ایی باشم.

کوئیز آخر درباره ی شباهت به شخصیتای قهوه تلخ بود. به نظر خودم با اینکه موقعیت برزو خانو دارم ولی درکل شبیه مستشارم که نتیجه ی کوئیز هم همین بود. به علت شخصیت پردازی ضعیف و بازیگرای نابلد ، کمتر سریال ایرانی وجود داره که مردم درباره ی شباهتشون با شخصیتای فیلم فکر کنن. یکی از سریالای قوی تو زمینه ی شباهت سریال لاسته که من ندیدمش ولی زیاد خوندم و شنیدم که ملت می گفتن مثلا شبیه فلان شخصیت تو سریال لاستن. بیکارن دیگه ، میشینن درباره این چیزا با هم بحث می کنن. دقیقا مثل من که ته بیکارام.

دکتر لکتر یکی از شخصیاتی فیلم سکوت بره هاس که با اینکه روانپزشکه ولی خودش روانیه و به حدی به کارش مسلطه که وقتی با یکی حرف می زنه ممکنه طرف بزنه خودشو بکشه یا اینکه بره یه قتل انجام بده واسه همین دکتره رو انداختن زندان و وقتی هم که یکی از کارآگاها میخواد باهاش حرف بزنه بهش میگن که نزدیک دیوار شیشه ای نشه و سعی کنه زیاد هم با دکتره صحبت نکنه. غرض اینکه خیلی با شخصیتش حال می کنم و دوست دارم همچین آدمی باشم. کلا به روانشناسی و جامعه شناسی و مخصوصا شخصیت شناسی خیلی علاقه دارم که البته چندان با گرایش تحصیلیم مرتبط نیست و خودمم زیاد به تئوریا و نظراتی که روانشناسا میدن اعتقادی ندارم. شاید تو کشور ما اینطوری باشه که هرچی مشاورا کارشناسای اجتماعی میگن با چیزی که تو واقعیت وجود داره کلی فرق می کنه شایدم همه جا اینطوری باشه.

اخلاق و منش آدما رو میشه از نوع میمیک صورتشون حدس زد. مثلا طرف آدم شر و شوریه و با همون نگاه اول هم این نکته رو می فهمی. یا مثلا گاگوله ، مثبته ، خالی بنده یا هر چیز دیگه ای. اگه دقت کرده باشین این ایستای بازرسی که پلیسا میذارن هم بر همین منواله. صورت راننده ها رو نگاه می کنن اگه تشخیص بدن طرف خرده شیشه داره بهش ایست میدن و اکثرا هم حدسشون درست از آب درمیاد. در آخر نمی دونم این پستو اصلا واسه چی نوشتم و انگیزه ام چی بود و آیا الان چه احساسی می تونم داشته باشم؟ البته الان حالم زیاد رو دور نیست و سرما خوردم و شبه و خوابم میاد. همین.

دیدگاهی بنویسید


معرفی فیلم Se7en

بعضی از فیلمای معروف هستن که تو تلویزیون و با دوبله دیدمشون. ارباب حلقه ها و ماتریکس ، هزار توی پن ، زودیاک ، کینگ کونگ ، اثر پروانه ای و … که البته غیر از هزارتوی پن بقیه رو چند سال پیش و زمانی که اینترنتم زغالی بود دیدم. الان اگه ببینم تلویزیون داره یه فیلم قشنگی نشون میده ، اسمشو برمی دارم و میرم از اینترنت دانلود می کنم. دلیلش هم می دونین دیگه ، دوبله و سانسور گند می زنه به فیلم .

یکی از فیلمای معروفی که از تلویزیون دیده بودم فیلم هفت بود. این فیلم موضوعش درباره ی هفت گناه اصلیه که تو بعضی از کتابای نویسنده های غربی درباره اش نوشته شده. بعد از اینکه فیلمو دیدم با خودم گفتم اینکه شد پنج تا گناه. نکنه من گیجم که دوتاشو نفهمیدم؟ این نفهمی سال ها ادامه داشت تا اینکه من بزرگتر شدم و حقایق دنیا بر من آشکار گشت و چشم و گوشم اندازه ی اونجای مرغ باز شد . از همین روی رفتم فیلمو دانلود کردم ولی چون موضوع کلی و آخر فیلمو می دونستم زیاد میلم به دیدنش نمی رفت. تا اینکه دیشب تو آرشیوم دنبال یه فیلمی می گشتم که سنگین و پیچیده باشه. آخه قبلش Prince of Persia و Clash of the Titans رو دیده بودم خواستم یه ذره از حال و هوای فیلمای عامه پسند بیرون بیام. خلاصه با انبوهی از فیلم مواجه شدم و دست آخر بخاطر اینکه دیروقت بود فیلم سون رو انتخاب کردم چون مدت زمانش از بقیه ی فیلما کوتاه تر بود.

فیلم سه چهارتا بازیگر اصلی بیشتر نداره. برد پیت و مورگان فریمن و کوین اسپیسی که این آخری یکی از بازیگرای مورد علاقه ی منه. هفت جزو سی فیلم برتر دنیاس و محصول سال ۱۹۹۵ و کارگردانی دیوید فینچره. واقعا خیلی حیف شد که قبلا دیده بودمش و می دونستم آخرش چی میشه وگرنه بیشتر سر ذوق می اومدم. اگه الان برگردیم به دیروز ، دیگه فیلمو نگاه نمی کنم. به شما هم توصیه می کنم هر وقت دیدین یه فیلمی داره از تلویزیون پخش میشه با سرعت هرچه تمام تر خاموشش کنین یا حداقلش بزنین شبکه آموزش. تازه دیگه تبلیغات وسط فیلم هم نمی بینین. ایزی لایف ، اویلا ، حساب قرض الحسنه ی کوتاه مدت جاری پس انداز مسکن جوانان و … .

داستان فیلم از این قراره که یه قاتل سریالی تو شهر پیدا شده که هفت گناه اصلی رو بر طبق کتب مقدس! مسیحیا پیدا کرده و قربانیاشو از این طریق انتخاب می کنه. دو تا کارآگاه هم می افتادن دنبالش و هرچی می جورن کمتر می جورن! بعد از اینکه طرف پنج نفرو گوشمالی داد میاد خودشو معرفی می کنه و میگه اگه دوتای دیگه رو میخواین باید منو با این دوتا کارآگاه مهربون ببرین وسط بیابون. اونجا هم به طرز جالبی قربانیای دوتا گناه دیگه رو هم نشون میده. خلاصه ی کلوم اینکه داستان فیلم گیراس ولی بعضی از فیلما مثل اره و تا حدی هم پانیشر اونو لوث کردن. یعنی وسطای فیلم به خودتون میگین بابا اینکه همون اره ی خودمونه که دو ساعته سرکار بودیم.

حالا به نظر اونا هفت تا گناه اصلی ایناس : خشم ، حسادت ، غرور ، هوس ، شکم پرستی ، تنبلی و طمع. حقیقت امر اینه که خیلی مسخره به نظر میاد که مثلا دروغ توی این گناها نیست ولی پرخوری هست. حالا شما زیاد سخت نگیرین دیگه ، خارجی ان. در آخر دیدن این فیلمو به هیچ کس توصیه نمی کنم چون نمونه اش رو تو انواع و اقسام فیلمای دیگه دیدیم و فقط اگه فکر می کنین خیلی بیکارین و عقده ای و لج باز برید فیلمو ببینین. اگه هم قبلا دیدین که خوش به حالتون. به مامانتون بگین براتون اسپند دود کنه. به قول اون شاعر احمق : اسفند دونه دونه ، اسفند سی و سه دونه …

دیدگاهی بنویسید