ببار بارون که اینجا شکل زندونه

حوصله نداشتم. به هم ریخته و عصبی بودم. به همه پرخاش می کردم. اومدم تو اتاقم رفتم کنار شیشه ی بالکن و به شهر و چراغای چشمک زنش نگاه کردم. از صداهایی که به گوش می رسید و از وضعیت درختا معلوم بود که باد شدیدی میاد. یه دفعه چندتا قطره ی درشت بارون محکم کوبیده شدن به پنجره. احساس می کردم مدتیه سنگین شدم. رفتم دمپاییامو پوشیدم و یه صندلی پلاستیکی از تو آشپزخونه برداشتم آوردم گذاشتم تو بالکن.

کاپشنمو پوشیدم و یه باصطلاح رو تختی هم با خودم بردم که بندازم رو پاهام. نشستم. باد مرطوب و نم بارون توی صورتم می خورد. هندزفری گوشیمو وصل کردم و یکی از آهنگای غمگین که باهاش خاطره نداشتم رو پلی کردم. یه ربع بعدش سبک شده بودم. صورتم از بارون و اشک نمدار بود.

همیشه به خودم میگم که باید قوی باشم. نباید با این مسائل احساسی کم بیارم. اما بعضی اوقات تحملش سخت میشه. این مواقع سعی می کنم به خدا نزدیک تر بشم اما همچنان غمگینی و نگرانی تو وجودم جولان میده. برای درددل کردن کسی نیست و وقتی نمیشه با حرف تخلیه شد گریه تنها راه حله. وانگهی، برای جسم مردونه ی من ریختن اشک کار سختیه. و البته من چقدر شب های بارونی رو دوست دارم.

14 دیدگاه در “ببار بارون که اینجا شکل زندونه

  1. کاشکی یه دوست صمیمی برای درددل کردن داشتی اینجوری تحمل همه چی راحت تر بود……….وقتی خیلی ناراحتی همش به خودت بگو اینم میگذره

    [پاسخ]

    wgenzo60 پاسخ در تاريخ فروردین ۱۷ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۴۶:

    khob shoma besho dooste samimish, che eshkali dare?

    [پاسخ]

    parvaneye abi پاسخ در تاريخ فروردین ۱۸ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۵۱:

    عزیزم دوست صمیمی شدن به حرف نیست که دو نفر به همدیگه بگن خب دیگه ما از الان دوست صمیمییم.یه احساس که طی زمان به وجود میاد که اینقدر به دوستت اعتماد میکنی وحس میکنی میفهمتت که باهاش درد دل میکنی……ولی کاش میتونستم کاری کنم که روحیه اش شاد باشه..از خدا میخوام دلش خوش بشه

    [پاسخ]

    wgenzo60 پاسخ در تاريخ فروردین ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۱۲:

    az khoda khastan khoobe, amma az shoma harekat az khoda barekat, shoma ye zang bezan behesh bahash sohbat kon, bahash bishtar ashna sho shayad oon hesse ham ba gozashte zaman bevojood oomad

  2. شما درست میگی.من همیشه تو زندگیم سعی کردم هر کمکی از دستم بر میاد برای بقیه بکنم.اما من تا حالا یه بارم حامدو ندیدم شمارشم ندارم یه بار اتفاقی اومدم تو سایت قبلیش دیگه همیشه نوشته هاشو خوندم.تنها راه ارتباطم کامنتاییه که بعضی وقتا گذاشتم.شما چی؟میشناسیش؟چرا براش یه دوست صمیمی نمیشی؟

    [پاسخ]

    wgenzo60 پاسخ در تاريخ فروردین ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۲۲:۴۱:

    man pesaram, mitoonam dooste samimi besham ama hich vaght nemitoonam mesle ye dokhtar samimi basham. man shomarasho daram amma nemidoonam razi hast bedam behetoon ya na, ye ok bede man midam beheoon

    [پاسخ]

    parvaneye abi پاسخ در تاريخ فروردین ۲۳ام, ۱۳۹۱ ۰۰:۵۱:

    من اهل این نیستم که با پسرها تلفنی صحبت کنم یا دوست بشم.درسته که حامد خیلی پسر خوبیه و من براش احترام زیادی قائلم و میدونم موضوع بحث ما چیز دیگست..شاید فکر کنی من خیلی ذهن بسته ای دارم اما دلیلش این نیست.چون خانوادم نمیپسندن اینکارو نمیکنم.میدونم اگه بفهمن با یه پسر دوست شدم یا صحبت میکنم خیلی ناراحت میشن.اصلادوست ندارم ناراحتشون کنم…تو میتونی کمکش کنی تو هم میتونی صمیمی تر بشی.من خودم به خیلی از دوستام کمک کردم حتی میبردمشون دکتر.تجربه تو این زمینه بهم ثابت کرده که ورزش معجزه میکنه .شاید باورت نشه یا خنده ات بگیره اما واقعا معجزه میکنه.راضیش کن برین باشگاه.اگه کلاس یوگا بره که زندگیش ازین رو به اون رو میشه اگه استادش خوب باشه .من خودم رفتم اثر خیلی خیلی عجیب و فوق الاده ایی داره.

    [پاسخ]

    حامد پاسخ در تاريخ فروردین ۲۴ام, ۱۳۹۱ ۰۰:۰۰:

    کلا از اینکه حتی یه ذره به من فکر کردین خیلی ممنونم.
    اما اصلا بحث دوست صمیمی نداشتن و دنبال دوست بودن نیست. یه سری مسائلی هست که یه مقدار منو درگیر کرده و چون نمی تونم درباره اش با کسی حرف بزنم و اینجا بنویسمش بالاجبار اینطور پستا رو مینویسم.

    wgenzo60 پاسخ در تاريخ فروردین ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۵۲:

    ehtiaji nabood khoonevadat befahman. varzesh va kar kheili mitoone too roohie adam taasir bezare. to ham mitoonesti komakesh koni. hamed an age kasi too zendegiat biad halet zir o roo mishe

    parvaneye abi پاسخ در تاريخ فروردین ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۱۴:۱۳:

    فکر کنم بحث ما به هیچ نتیجه ایی نمیرسه بهتره تمومش کنیم.فقط یه چیزی برام خیلی جالبه اینکه شما اصلا منو نمیشناسی و اخلاقمو نمیدونی چرا فکر میکنی ادمی هستم که میتونم بهش کمک کنم شاید اصلا روحیه و اخلاقم برای اینکار مناسب نباشه

    parvaneye abi پاسخ در تاريخ فروردین ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۱۴:۲۲:

    خواهش میکنم حامد جان.من که نتونستم هیچ کمکی به تو بکنم.امیدوارم زودتر دلت از حرفایی که نمیشه به هیچکس گفت خالیه خالی بشه.چون همه ی مسائل حل شده باشن

  3. الان بگم سال نو مبارک خیلی ضایعست؟ :mrgreen: آره میدونم واسه همین نمیگم! :mrgreen:

    گوشیتو گذاشته بودی تو جیبت؟ اگه نذاشته باشی سوخته حتما… (آیکون آدم درگیر!)

    [پاسخ]

    حامد پاسخ در تاريخ فروردین ۲۳ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۵۵:

    نه، گذاشته بودم جای دیگه. تو جیبم گذاشته بودم دیجه

    [پاسخ]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

@-: :wink: :twisted: :roll: :oops: :mrgreen: :lol: :idea: :evil: :d :cry: :arrow: :?: ::-O ::) :-| :-x :-o :-P :-D :-? :) :( :!: