دل من گیره هنوز

گوشه ای کز نشستم ، زار و ضعیف و داغون ، از سختی روزگار ، مات و ملنگ و حیرون

دلم شده تنگه تنگ ، مریض و رو به موته ، سقوط من به دره ، سرعت نور و صوته

نه حس دارم نه حالی ، به بارون بهاری ، از لذتای دنیا ، بیزارم و فراری

شبانه روز مداوم ، بغضی توی گلومه ، حاضره که بشکنه ، وقتی که رو به رومه

حس غریب شب ها ، گرمای نوبرانه ، عطر هوای بدبو

توی تنم نشستن ، درون من گذاشتن ، حجم عظیم اندوه

تمسخر مردمو ، تحقیر و انگ و تخریب ، نامه ی هر روزمه ، تو این شبای غریب

بنده نوازی تلخ ، رسم عجیب دنیاس ، هرکی که ساده باشه ، در انزوا و تنهاس

حتی خدا نگاهی ، به حال من نکرده ، روزای من مثل شب ، تاریک و خیلی سرده

طاقت این روزا رو ، چشمم دیگه نداره ، دلش میخواد شب و روز ، به حال من بباره

نبرد با غم دل ، حالی برام نذاشته ، زندگی جز رنج و درد ، چیزی واسه م نداشته

فکر و خیالات تلخ ، آه منو درآورد ، هرچی خوشی برام بود ، از عمر من سرآورد

تو تنهایی و عزلت ، ثانیه ها هدر شد ، روزای رفته ی عمر ، چه پوچ و بی ثمر شد

کورسوی نور امید ، برای من نمونده ، هیچ کسی از فال من ، جز مصیبت نخونده

ناله و ضجه هنوز ، برای من باقیه ، نمی تونم تموم کن ، خدا برام کافیه

چند سالیه ندیدم ، روی لبای خشکم ، خنده ای جا بگیره

از گریه ی شبونه ، بغض عمیق و مزمن ، تنم میخواد بمیره

چرا خدا نداره ، نمی کنه نمی خواد ، رحمی به قلب من که ، با آه کشیده فریاد

چرا شبم نمیشه ، روشن تر از نور روز ، ماهم چرا نمیاد ، ستاره ای نیست هنوز

این روزا بی همدمی ، تنهایی و انزوا ، قاتل جونم شده

نمیشه و نمیخوام ، نمی تونم نمیام ، ورد زبونم شده

نفس ندارم دیگه ، خیره شدم به بالا ، تموم کن این بازیو ، منو بکش خدایا

————————–

دل من گیره هنوز ، داره می میره برات ، می کنن لب های من ، شب و روز غرق دعات

من دیگه نمی تونم ، یه جا آروم بشینم ، بذار از عشق ِ به تو ، خوبیا هم ببینم

————————–

یه مقدار دلم گرفته. شاید اشکال نداشته باشه برای آروم شدنم یه پست اینطوری بزنم. برای حسن ختام پست هم یه آهنگ از چاوشی میذارم که به نظر خودم تلخ ترین آهنگشه.

دانلود آهنگ تو که نیستی از محسن چاوشی

امیدوارم منو بابت این مطالب ببخشید. واقعا رو دور نیستم.

دیدگاهی بنویسید


بانوی مو سیاهم

شاید عقتون بگیره. من خودم عقم می گیره وقتی تو وبلاگا شعرای عشقی می بینم و فی الفور صفحه رو می بندم. همیشه عقم می گرفته حتی همین الان که دچارش شدم نیز همین وضعیته. اما چون شعر خودمه خیلی هم باهاش حال می کنم و عقم نمی گیره ولی شاید شما عقتون بگیره و اگر عقتون گرفت بجای بستن صفحه مطالب دیگه ی سایتو بخونین. منم برم عقمو بزنم. فکر کنم گویی حام*له شدم.

—————————————————————

بانوی مو سیاهم ، دلم میخواد بیای و ، بشینی تو نگاهم

برای من بمونی ، برای من که هرجا ، آروم و سر به راهم ، برای دیده ی تو ، تنهاترین پناهم

عمریه چشم به راهم ، منتظر حضورت ، غرق فغان و آهم ، از سختی و غرورت

برای حفظ این عشق ، خون دلایی خوردم ، سعی و تلاشای من ، اگه نگیره مُردم

بهار من نداره ، گرمی و سبزی اصلا ، اگه بخوای بگیری ، این عشق خوبو از من

فرشته ی خدایی ، روی زمین خاکی ، تو دنیای کثیفش ، فقط تویی که پاکی

دقایقی رو بگذار ، ثانیه هایی کوتاه ، صداتو من بشنوم ، فرشته ی موسیاه

اگه تو رو نبینم ، میفتم و می میرم ، تو بغلم همیشه ، زانوی غم می گیرم

اما صدات مرهمه ، تسکین هر دردمه ، گرمای تو کلامت ، ضد دل سردمه

نذار دلم بمیره ، دلی که گوشه گیره ، نذار با بخت تیره ، رنگ سیاه بگیره

نذار که این دلخوشیم ، حالت شک بگیره ، عشق سفید قلبم ، سیاه شه لک بگیره

—————————————————————

زیر بارون راه میرم ، خیره شدم به مردم ، به چهره ها صورتا ، که توی شب میشن گم

توی خیابون هرکی ، رد میشه از کنارم ، فکر می کنم تو هستی ، تنهاترین نگارم

دلم میخواد سکوت و ، هوای بارونی و ، یک شب تاریک و خیس

دلم میخوادش تو رو ، تویی که تو زیبایی ، برام شدی یه تندیس

نوای آسمونیت ، تو رویای شبامه ، صدای زیر و نابت ، با هر صدا باهامه

برای ذهن خسته ام ، برای تشویش قلب ، بیا بشو تسلا

زخمای روح من رو ، با نفس مسیحا ، با دستای لطیفت ، سریع بکن مداوا

بانوی خوبِ ماهم ، درگذر از گناهم ، تا وقتی دنیا هستم

بانوی مو سیاهم ، کمی بکن نگاهم ، منی که تنها هستم

ای بت شش دست هند ، عبادت تو خوبه ، هر تپش از قلب من ، به یاد تو می کوبه

دیدگاهی بنویسید


آدامس با طعم ریش بز

اگه برگردیم به چند روز قبل ، دیگه پست قبلی رو منتشر نمی کنم. اون موقع توی جو بودم و الان آرومترم. اما اگه اتفاق خاصی نیوفته بیشتر پستایی میذارم که مخاطب خاص داره چون توی تعطیلات خیلی اذیت میشم. اما اگه اتفاق خاصی افتاد واسه عید برنامه های جالبی دارم و سوژه هایی که تو این ده ماه خاک خوردنو رو می کنم. پست زیر هم از آرشیو کشیدم بیرون و دقیقا یک سال از تاریخ تولیدش میگذره. توضیح ضروری اینکه اسامی رو ادیت کردم ولی تو پست اصلی اسم استادا رو کامل آورده بودم و به همین خاطر بود که سایتو ترکوندنش.

———————————————————–

منتظر تو بودن ، طعنه هارو شنیدن ، عینهو زهر و سمه ، به روح و کالبد و تن ، تمسخر مردمو ، تحقیر و انگ و تخریب ، نامه ی هر روزمه ، تو این شبای غریب ، آدما عقلشونو ، کردن توی چشمشون ، می ترکن از حسد ، هردقیقه بی امون ، آرامشم متانت ، مایه ی خشمشونه ، خوشبختیمو سعادت ، طالع نحسشونه ، حرفای بی جوابم ، میره به عرش اعلی ، خدای آسمونا ، میشنوه این صداها ، ناله و ضجه هنوز ، برای من باقیه ، نمی تونم تموم کن ، خدا برام کافیه ، منو ببخش که امروز ، برای تو بد شدم ، تو بازیای دنیا ، نبردم و رد شدم ، دوشنبه های تلخم ، انتهایی نداره ، انگار طلسم این روز ، محکم و استواره ، رو تب عشق سواره !!

بعد از بیست و یکی دو سال عمر به این نتیجه رسیدم که به سلایق و علایق بقیه احترام بذارم لکن بقیه نمیذارن . فرض کنین شما یه پیرهن نو خریدین و میاین تو جمع دوست و فامیل و آشنا . بعدش شروع می کنن ، اه اه این چه رنگیه ، چقدر سلیقه ات ضایع اس ، تو کی میخوای مثل آدم لباس بپوشی ؟ ، منم از این پیرهنا داشتم دادم گدا برد و از این جمله ها . در مورد هر چیزی هم صادقه . واقعا این حرفا تاثیر خیلی بدی روی فرد میذاره و صد البته اینم بگم که همه ی این حرفا از رو حسادته .

خب باز رسیدیم آخر هفته و میخوایم مرور کنیم اتفاقات اخیرو . مدتیه که آرش (خواننده ی اونور آبی) یه آهنگی ول داده که میگه : دستا بالا دستا بالا گوگولی ! تا اینجاش که هیچی . ولی وسطای آهنگ صدای یه دختری به گوش می رسه که خیلی آشناس و اون کسی نیست جز آیلار دیانتی ! تشویق ! حالا اگه نمی دونین آیلار دیانتی کیه باید بگم که بهشت بَرین گوارای وجودتون باد !

اما بریم سراغ اتفاقات دانشگاه . به هرحال همین خاطراته که باقی می مونه و چه بهتر که مکتوب بشه . من تو این پست روزانه مرور می کنم. شنبه و یکشنبه که کلاس نداشتم ولی دوشنبه از صبح علی الطلوع کلاس دارم تا شب علی الغروب . اولین کلاسم با یه خانمیه که هنوز کسی نمی دونه اسمش چیه . قرار بوده استاد یه آقای مهربونی باشه ولی مثل اینکه دوست دخترش باهاش به هم زده و استاد هم دپرس شده رفته بیابون دنبال گل شقایق می گرده . خلاصه . من فکر می کنم این استاد خانم حداقل یک ماهی میشه که دستشویی شماره یک نرفتن و یبسه یبس تشریف دارن. (برای اطلاع از وضعیت شماره دستشوییا به این پست مراجعه کنید). ساعت بعدش هم باز با یه خانم کلاس داریم. برخلاف استاد ساعت اول ، این استاد خیلی خوشرو و خوش برخورده . حتی یه بار که من بعد از حضور غیاب رفتم سر کلاس حاضری منو زده بود . هرچند که هیچی از درسش نمی فهمیم.

ساعت سوم هم هیچ اتفاق خاصی نیوفتاد و اما ساعت چهارم . من دیدم که خب اگه بخوام برم خونه باید تنها برم و چه بهتر که دو ساعت صبر کنم و با دوستان به سمت منزل عزیمت نمایم . به پیشنهاد رضا در بدترین جای ممکن نشستیم و صبر کردیم تا استاد بیاد . تو این فاصله ، رضا یه بسته ی آدامس درآورد که شبیه قرص بود. یکی خودش خورد و یکی هم به من داد . می دونین ، مزه ی نفتالین می داد . اسپری سوسک کش . ببخشید مزه ی گ& می داد . به هرحال استاد وارد کلاس شد و درحالیکه بوی گ& ناشی از آدامس رضا فضا رو پر کرده بود شروع به درس دادن کرد . به شدت حوصله ام سر می رفت تا اینکه اون حادثه به وقوع پیوست . استاد می خواست کلاس حل تمرین بذاره که یه پسر ریش بزی هم مسئولش بود. (کلمه ای بهتر از مسئول به مغزم نرسید) آره ، اومدو ساعتای خالیشو روی تخته نوشت و استاد هم شروع کرد به رای گیری. مثلا می گفت کیا با این ساعت مخالفن ؟ بعد سیصدتا دست می رفت بالا بر فرض مثال . انصافا تفریح جالبی بود وقتی چهره ی متعجب و عصبانی دانشجوها رو می دیدی ولی خودت ناخونتم نبود . منم یه بار تیریپ مخالف رفتم و استاد هم نفهمید من مهمونم. البته بنده ید طولایی تو مهمونی رفتن دارم و تقریبا یه مهمون حرفه ای شدم طوری که عمرا استاد بتونه تشخیص بده . حتی نزدیکترین دوستانم هم نمی تونن بفهمن که من واقعا کلاس دارم یا مهمونم .

در راه برگشت و تو ایستگاه مترو یکی از دوستانو دیدیم که روی سکوی مقابل و نشسته بر صندلی به خواب رفته بود . بعدش یه دختر سانتی مانتال خوشگل موشگل پا روی پا هم یه راست اومده پیشش نشسته با اینکه کلی جا خالیه . خدا شانس بده . پیش من که یا پیرمرد میشینه یا کارگر افغانی . حالا نمی دونم تو تصویر مشخصه که این دوستمون کیه یا نه ، چون فاصله نسبتا زیاد بود .

چهارشنبه شد و باز آفتاب نزده راهی دانشگاه شدم . ساعت اول با همون استادی کلاس داشتم که دو روز قبلش مهمونی رفته بودم کلاسش . بازم همون اتفاقات افتاد و پسر ریش بزی و رای گیری و کرکر خنده . جای همتون خالی . ساعت بعدش هم یه کلاسی داریم که هیچ کس هیچی از درس نمی فهمه . اسم درسش هم میگم ، ریزپردازنده . من میرم ته کلاس میشینم و از در و دیوار عکس می گیرم بلکه توش یه سوژه ای واسه سایت پیدا کنم . مثلا چندبار خواستم از اون دختر سیبیلویی که میاد پشت در ادا درمیاره عکس بگیرم یا می خواستم از نمای کلی کلاس تصویر بردارم که نشد . عکس زیر هم واسه همین ساعته که استادو در حال تدریس می بینینو منو هم در حال مطالعه ی نقشه ی تهران .

ساعت بعدش هم که با استاد ع کلاس داشتم و اتفاق خاصی نیوفتاد . البته استاد ع هم مثل استاد م کلی سوژه واسه داستانای کوتاه فراهم می کنه که همینجا ازش تقدیر و تشکر می کنم . پنجشنبه ساعت کله ی سحر باز از خواب تخیلی بیدار شدم و رهسپار دانشگاه گردیدم . این ساعت آزمایشگاه دارم . بازم حادثه ی خاصی تو این ساعت نیوفتاد ولی نکته ای هست که باید بگم . استاد به یکی از پسرا توصیه می کرد که وقتی میره خیابون جمهوری مواظب خودش باشه . وقتی میره تو زیرزمین با چراغ قوه بره چون تاریکه . اگه از یکی خواست سی دی عروسی و پارتی بخره و فروشندهه گفت بیا بریم اون پشت به هیچ وجه نره . می گفت دیگه زنده برنمی گردی و این آخرین باریه که تو رو می بینیم . نکته اینجاست . استاد با این فرض این حرفا رو جلو دخترا می زنه که اونا نمی گیرن استاد چی میگه . ولی استاد نمی دونه که الان عصر ارتباطاته و فناوری اطلاعات . دیگه دخترا هم چشم و گوششون باز شده .

بعد از این کلاس من باید بر می گشتم خونه اما زهی خیال باطل . رفتم سر کلاس شیوه ارائه مطالب فنی . ما وقتی یه نفر داره ارائه میده نمی تونیم هیچ حرفی بزنیم ولی حرفامونو نگه می داریم بعده کلاس و کلی به اونایی که ارائه دادن می خندیم . ولی بعضی دوستان این قاعده رو رعایت نمی کنن . مثلا یه دختری داشت کنفرانس می داد و صداش خیلی زیر و لرزون بود . بعد این دوستان ما اجازه ندادن ارائه ی این بنده خدا تموم شه لااقل . یکی می گفت چه صدایی داره . اون یکی می فرمود بیچاره شوهرش. یکی دیگه عرض می کرد پنبه بدین پنبه بدین پرده ی گوشم پاره شد . یه نفر دیگه هم گفت خفه شید بیشعورا ! من از این خوشم اومده میخوام برم بستونمش! یکی هم فریاد برآورد که خودت خفه شو الاغ ! این دوست دختر منه !  برگشتنی هم که با حسین برگشتم و کلی آهنگ ایکان (akon) گذاشت واسه ام ! و این بود اخبار این هفته ! بدرودش و خداحافظش و خدانگهدارش ! (کی؟)

دیدگاهی بنویسید


فدای تو چشام

صبحی که از خواب پا شدم سرد بود ، حسی نبود که پاشم ، تنم پر از درد بود

با اکراه و با نفرت ، از خونه دل رو کندم ، خواستم که خوشحال باشم ، خواستم همش بخندم

خسته و ناامید و ، زار و ضعیف و داغون ، خوشحالم و ولیکن ، فکر می کنم خر هستم ، روی دوشم یه پالون

قدم زدن تو سرما ، طبع لطیف هوا ، منظره های برفی

شوقی نداد به چشمام ، روی لبام نیاورد ، نه خنده ای نه حرفی

توی ایستگاه نشستم ، مترو بیاد سوار شم ، تا لحظه ی وصالش ، رو صندلی نشستم

حواس من نه اینجاس ، حواس من نه اونجاس ، حواس من با من نیست ، حواس من … حواس من …. حواس من به بیجاس

آدما از خندیدن ، افتاده ان به قاه قاه ، حسود نیستم ولی خب  ، بی خیال… ، من رسیدم دانشگاه

دلتنگی و استرس ، از صورت و رفتارم ، از سر تا پام می باره

مشهوده گیجی توی ، راه رفتن و نگاهو ، دلم که بی قراره

دخترای دانشگاه ، با خودشون می گفتن ، این پسره اسکوله ، بالا و پایین میره ، مضطرب و منگوله

حرف حساب اونا ، جواب واسه ام نذاشته ، این سرنوشت بد (خوب؟) رو ، کی تو کاسه ام گذاشته؟

————————————–

تو یکی از کلاسا ، صورت مهتابیشو ، به یکدفعه می بینم

جادو میشم ناگهان ، روی زمین راهرو ، دلم میخواد بشینم

اخمالوام ولیکن ، دست و پاهام می لرزه ، از چشمای نافذش ، خیلی دلم می ترسه

نگاهای من به اون ، نگاهای اون به من ، تفسیر این یه بیته ، واقعا و کاملا :

“نگاه من ننگ توئه ، نگاه تو قاتل من

از توی دریای چشام ، رد میشی و ، نمیشینی ، یه ذره هم رو پلکای ساحل من”

از پشت شیشه ی در ، تو کلاسو می بینم ، از دیدن صورتش ، خسته و سیر نمیشم

گوشام توی کلاسه ، چشام به سوی داخل ، یک پسری یکدفعه ، تیکه میره ناغافل

کل کلاس منفجر ، غیر از یکی فرشته ، این سرنوشت بد (خوب؟) رو ، اون واسه من نوشته

نگاه پر خواهشم ، تاثیری بش نداره ، کاشکی که سیم برقو ، مستخدم دانشگاه ، تو دست من بذاره

میخوام ببینمش سیر ، از ابروها و دستاش ، موهای ژولیده اشو ، برق درون چشماش

نمیذاره نمیخواد ، با دل من نمیاد

————————————–

نمی تونم ببینم ، که از دلم دور شده ، چشم دلم از عشقش ، منهدم و کور شده

با نگاه و با خشمش ، با صحبتای تندش ، غم تو رخم می پاشید

کاش توی سرما و سوز ، یک سیلی از مهربون ، تو صورتم می خوابید

سوار مترو میشم ، مقصد من کلی دور ، ولی باید بمونم ، باید بمونم صبور

حسن آباد خمی&ی ، خستگی و خستگی ، نمی بینم تنش رو ، تیره میشه زندگی

عاقبت و سرانجام ، به خونه برمی گردم ، خسته و زار و مایوس ، پر از هراس و دردم

با این همه ولیکن ، اینا نشد تسلی(تسلا) ، با شعر و با ترانه ، نمی رسم به …

با همه ی تفاسیر ، نمی تونم نخوامش ، فقط میخوام بمیرم ، دنیا بشه به کامش

کاشکی که فردا روزی ، بیوفتم و بمیرم ، خانوم راحت شه از این ، حیله ها و شریرم

دختر مهربونو ، به ته خشم رسوندم ، باید به جای این کار ، زهرو توی حلقومم ، آهسته می خوروندم

… ی مهربونم ، کدوم خری من هستم ، که قلب کوچیکت رو ، با دشمنی شکستم

دو چشم بی فروغم ، دو چشم پر دروغم ، دو چشم غرق خاک و ، از عشق تو شلوغم

فدای خیرگیه ، مردمکای چشمات ، فدای سِرّ و سرده ، پوست لطیف دستات

————————————–

خواب سفید شب هام ، رنگ چشاتو میخواد ، سیاه سفید دو رنگی ، به دنیامم که میاد

دلم میخواد بخوابم ، به خواب تو رو ببینم ، تو بیداری نشد که ، کنار تو بشینم

شاید بشه تو این خواب ، دستتو هم بگیرم ، بدتر از اونم بشه ، به زیر پات بمیرم

————————————–

با خودم قرار گذاشته بودم راجع به این مسئله بطور مستقیم و غیرمستقیم چیزی ننویسم ولی بعد از یه ماه و نیم سرکوب به مرز انفجار رسیدم و وقتی نمی تونم با خودش حرف بزنم مجبورم یه جایی خودمو تخلیه کنم. سر این قضیه کم کم دارم به مرز جنون می رسم و کارایی که قبلا واسه خودم تابو و ممنوع کرده بودم دارم انجامشون میدم. هرچند حسابی داره اذیت میشه و انصافا آدم فوق العاده اییه و منم به هیچ عنوان دلم نمیخواد ناراحتش کنم اما راه بدست آوردن دلو بلد نیستم. کاش خودش هم کمی با من مسامحه می کرد و منو دست کم نمی گرفت و اجازه می داد هیجان درونی من به طرق مثبت منتشر بشه. امیدوارم هستم بخاطر این پست دلخور نشه و امیدوارم سعی کنه جنبه های مثبتو بیشتر ببینه. صرفا امیدوارم و اصلا غیر از این هم نمی دونم باید چیکار کنم.

پی نوشت : یه هفته ای میشه که اینترنتم قطعه. به محض وصل شدن بیشتر آپدیت می کنم. ضمنا این پست یه آهنگ دانلودی هم داره که اونم میذارم. کامتنا رو هم حتما جواب میدم.

آهنگ نوشت : اینم همون آهنگی که گفته بودم. دومین آهنگ معروف امین حبیبی.

دانلود آهنگ فدای تو چشام از امین حبیبی .

دیدگاهی بنویسید


حمیرا

خدایا من از تو ، شوهر نمی خواهم

متاع دنیا و ، گوهر نمی خواهم

فقط به لطف بی کرانت به من عطا کن یه بی اف ماهر ، ای خالق قادر!

پی نوشت: خدا وکیلی جابجایی قافیه ها رو داشتین؟

دیدگاهی بنویسید


آروم من پس کجاست؟

این پست رو دقیقا یک سال و پونزده روز پیش نوشتم. اون موقع اتفاقاتی افتاد که فعلا نمیخوام یادآوریشون کنم و بعدش وقتی رسیدم خونه همینطوری گریه می کردم و این باصطلاح شعرا می اومد تو ذهنم. البته الان که می خونم ، می بینم به لحاظ تکنیکی و وزن و قافیه بعضی جاهاش مشکل داره و یه جاهاییش هم معنی رو فدای قافیه و مقصودم کردم اما به هرحال بازخونیش خالی از لطف نیست. البته اون موقع خیلی به آینده امیدوار بودم. برخلاف الان.

———————————————————

توی خونه نشستم ، خیره شدم به بیرون ، به بارون و برگای ، قرمز و زرد خزون

زیبایی دنیارو ، امیده به فردا رو ، ترجیح میدم به گریه ، دوست ندارم دردا رو

من نمیخوام بشینم ، برم به اوج خیال ، قلبمو هیچ نمیخوام ، بره به سمت زوال

فهم شما عاجزه ، از درک احساس من ، نمی تونین بفهمین ، علت وسواس من

من بهترینو میخوام ، بهتر نیستم ، همینم ، بهترینا رو میخوام ، با اینکه بدترینم

———-

بی کوله بارو توشه ، میرم به سمت هدف ، از توی جنگل و کوه ، بیابون بی علف

مقصد من تعالیست ، اخلاقو بی گناهیست ، دارم می بینمش لیک ، جاده پر از تباهیست

قدم گذاشتن تو این ، راهِ پر از حادثه ، مرد میخواد ، نه هرزه و فاحشه

زبونمم قاصره ، از گفتن حقیقت ، از گفتن این همه ، وقاحت و رذیلت

طاقت من تاب شدو ، امید من بریده ، لباس من پاره و ، جسم و تنم دریده

باختم و دشمنا هم ، با حیله و با نیرنگ ، پیروز این ماجران ، بدون لحظه ای جنگ

من نرسیدم اما ، جسممو پل می کنم ، هرکی که خواست رد بشه ، اونو تحمل می کنم

تو لحظه ی شکستم ، دلم خدا رو می خواست ، زندگی تلخه اما ، نگار من چه زیباست !

———-

به التماس افتادم،به پای هر ناکسی،خاک شدم،خوار،با هر صدا هر نفسی،با هرنگاه هر غضبی،هر حرفِ هر بی ادبی

بخاطر نگاهم ، دائمی تحقیر شدم ، جوونیه من اومد ، حیف ، چه زود پیر شدم ، زار و زمینگیر شدم

بخت منو تو برزخ ، با دوزخی نوشتن ، هرچی تونستن بستن ، هرچی که بود نوشتن (سرشتن)

گناه ناکرده ام ، خوشیه نادیده ام ، حروم ناخورده ام ، صدای نشنیده ام

میگن که توی دنیا ، زیادی عاشق بودی ، فکر می کردی که خوبی ؟ ، هه ، بدجوری فاسق بودی

حرف حساب اونا ، جواب برام نذاشته ، این سرنوشت بد رو ، کی تو کاسه ام گذاشته ؟

———-

مرگ خدا به من باد ، اون که نفس به من داد ، اون که منو نمی دید ، نمی رسید به فریاد

تو چنگ غصه هامو ، مغضوب قهر دنیام ، سلام مرگ به من گفت ، طلوع نمیشه فردام

———-

دورم شلوغه اما ، تنهاترین غریبم ، بی همدمو بی دوستو ، بی عشق و بی رفیقم

میرم به سوی خدا ، شاید که تو تنهایی ، منو حسابم کنه

شاید خدا قلبمو ، هوشیار از این خواب عشق ، یا از سرابم کنه

احساس من به شدت ، درگیر آرزوهاست ، قرار من گم شده ، آروم من پس کجاست ؟

تو خواب و تو بیداری ، به چنگ غم اسیرم ، من حاضرم نباشم ، آماده ام بمیرم

دغدغه های دنیا ، باعث رنجیدنم ، مردن و پر کشیدن ، عامل خندیدنم

جز خدای مهربون ، کی مونس من میشه ؟ ، آخه دلم میخواد ، این خواسته ی آخرو ، نیاز اولیشه

دلم میخواد تو باشی ، حتی اگه نباشی ، حتی اگه برای ، یکی دیگه فداشی

توی شبم تو ماهی ، با این همه ستاره ، غیر تو این دلم که ، هیشکیو دوست نداره

ای خدا روز نشه ، صبحو نمیخوام ببینم ، فقط بذار ، یه کم بذار ، ماهو تو دستم بگیرم

اما شبم روز شد و من منتظر نشستم انگار ، نمیخواد شب برسه ، برسه لحظه ی دیدار

تنها راه رسیدن به اون بالا مردنمه ، باید از این تن خاکی بکَنم ، بپرم ، تا برسم ، به اون که تنها عشقمه

———-

روی زمین افتادم ، آماج رنج و دردام ، تو فکر فرو رفتمو ، به انتظار فردام

چند وقتیه که قلبم ، آرامشو ندیده ، رنگ به سر و صورتم ، نمونده و پریده

شاید که بی خیالی ، مسکّن جون بشه ، آروم کنه دلم رو ، چند روزی درمون بشه

این آرامش مقطعیست ، من دائمیشو میخوام ، برای کسبشم هم ، هرجا بری تو میام

برای چشمای تو ، شعرمو پیش میارم ، آخه جز این چندتا خط ، چیزی دیگه ندارم

پس نزنش دستمو ، رد نکن این خواستمو ، بذار که بگذرونم ، رنج و غمو ماتمو

دیدگاهی بنویسید