سالی که نکوست از اونجاش پیداست

پارسال همین موقع ، شاید تصور همچین روزایی رو داشتم. ته ذهنم می دونستم که اتفاقاتی که قراره سال هشتادو نه برام بیوفته چیا هستن. در رابطه با بقیه آدما هم یه تصویر کلی از آینده اشون داشتم و الان هم می بینم که تصورم درست بوده. در رابطه با کل دنیا و مسائل کلی کشور هم تا نه ماه اول سال اتفاق خاصی رخ نداد. غیر از مسابقات ورزشی مثل جام جهانی و بازیای آسیایی ، اما این سه ماهه ی آخر پر از خبر و اتفاقات غیرمنتظره بود. مخصوصا این اواخر.

اوایل امسال (تا چند روز دیگه پارسال) تو اوج اعتماد به نفس بودم. فکر می کردم الویس پریسلیم. آخه موهامو مدل پریسلی آب شونه می کردم و می کنم! دلیلش هم سایتم بود. بالاخره بازخورداشو می گرفتم و از اینکه یه کار جدید انجام دادم خرکیف بودم. اما دوماه از سال نگذشته بود که ترتیبشو دادن. منتظر وقوعش بودم. حتی انتظار بدترشو هم می کشیدم. اوایل آبان هم که هیتلر شد و تیرخلاصی به پیکره ی سایتی بود که حال خیلیا رو گرفته بود و به خودم و خیلیا هم کلی حال داده بود.

چند روز بعد از اینکه تعهد دادم تو سایت درباره دانشگاه ننویسم ، اتفاقات عجیبی رخ داد و به شکل خیلی مسخره ای برای اولین بار با خانوم حرف زدم. می دونستم نرم کردن دلش خیلی سخته و پیش بینی می کردم همینجوری هلو برو تو گلو نباشه. الان هم ده ماهه که دست و پا می زنم و تو این مدت سر این قضیه اتفاقات زیادی افتاده که شاید تو رمانا و خاطرات عشقی زیاد خونده باشین.

کلا هشتادو نه سال بهتری از هشتادو هشت بود و هشتادو هشت هم بهتر از هشتادو هفت. امیدوارم سال نود هم برای من هم برای همه بهتر از امسال باشه. اما نکته اینه که واسه من نود خیلی مهمتر از سال های قبله. امسال باید تصمیم بگیرم برای کنکور بخونم یا تو کلاسای آموزشی خارج از دانشگاه شرکت کنم. کار کنم یا درس بخونم. از بچه های دانشگاه جدا میشم و درگیر مسائل سربازی و شاید هم معافی میشم. مهمتر از همه تکلیف عشق فعلا بی سرانجامم شاید مشخص بشه. درکل اگه حادثه ی غیرمنتظره ای اتفاق نیوفته سال خوبی رو واسه خودم پیش بینی می کنم و قدر مسلم اینه که نود بعد از هشتادو شیش که کنکور دادم ، مهمترین سال زندگیمه.

اما با پایان امسال ، دهه ی هشتاد هم به آخر خط می رسه. ده سال پیش من بچه بودم و تو مقطع راهنمایی درس می خوندم. از نظر درسی و معدل نفر اول مدرسه بودم و بخاطر شخصیت خاصی که داشتم بیشتر دانش آموزا و معلما منو میشناختن. در رابطه با شخصیت و رفتارم تو دوران کودکی و نوجوونی بعدا توضیح میدم. به هرحال اون موقع فکر می کردم ده سال بعد تو یکی از دانشگاهای تهران درس می خونم که نشد و حالا سال دیگه فارغ التحصیل دانشگاه آزاد میشم. کلا اون موقع برنامه ی وتصویر خاصی از آینده نداشتم اما درکل دهه ی هشتاد خیلی می تونست بهتر رقم بخوره.

اما دهه نود خیلی برای من که بیست و خورده ای سن دارم مهمه. بیس زندگیم تو این دهه شکل می گیره. استقلال ، شغل ، مسئولیت ، مسکن ، استرس غیر درسی و شاید هم ازدواج که این آخری رو بیشتر از بقیه دوست دارم! دهه نود واسه همه هم سن های من مهمه. شاید تو این مدت خیلی از کسایی که میشناسیم فوت کنن و شاید هم خودمون ریق رحمتو هورت بکشیم.

حالا اگه ده سال پیش فکر می کردم که ده سال بعد از یه دانشگاه معتبر مدرک می گیرم – که نگرفتم – الان هم فکر می کنم ده سال بعد یه شغل مناسب و یه خونه ی راحت و یه زن خوشگل! و یه زندگی آرومی دارم هرچند دوست دارم تاثیرگذار هم باشم. صریح تر بگم ، دوست دارم آدم شناخته شده ای باشم. ببینیم چی پیش میاد و خدا چی میخواد.

در آخر عیدو سال جدیدو بهتون تبریک میگم و شاید از ته دل نباشه ، اما دوست دارم امسال همه خوشحال باشن و غم نداشته باشن و به آرزوهاشون برسن.

4 دیدگاه در “سالی که نکوست از اونجاش پیداست

  1. چندتا پستتون رو که خوندم، دیدم شباهت عجیبی به یکی از دوستان همدانشگاهی من دارین! توصیفایی که از خودتون کردین و گفتین دخترا ازتون بدشون میاد، گفتین اگه بخواین حرف جدی بزنین سوژه میشین، برنامه داشتن واسه زندگی، طرز بیان اتفاقا و نوشتن روزمرگی هاتون و خیلی خیلی چیزای دیگه…من همیشه میخواستم توصیفش کنم میگفتم بهش : اعتماد به نفس در حد بنز و علاقه ی بسیار زیاد به ازدواج!!! :mrgreen: که الان تو این پست بهش اشاره کردین!
    و یه دلیل شباهت دیگه اینکه اگه اونم، اون پستم رو میخوند، مطمئنم که دقیقا کامنتی که برای من گذاشتین رو میذاشت!
    اون هم از قضا همین داستان شما رو که راجع به “خانوم” دارین، داشت!
    برای هر دوتون آرزوی موفقیت میکنم. سال خوبی داشته باشین ایشالا، ایشالا سالتون همراه با خانوم باشه :)

    [پاسخ]

    حامد پاسخ در تاريخ اسفند ۲۷ام, ۱۳۸۹ ۱۸:۱۸:

    کنه خودم یاشم یهویی؟
    شما هم سال خوبی داشته باشین.

    [پاسخ]

    ساناز پاسخ در تاريخ اسفند ۲۸ام, ۱۳۸۹ ۰۱:۴۰:

    نه دیگه، این یکی رو مطمئنم! اگه اردیبهشتی باشین شاید دلیل اینهمه شباهت، ماه تولد یکسانتون بوده باشه!

    [پاسخ]

    حامد پاسخ در تاريخ اسفند ۲۸ام, ۱۳۸۹ ۱۵:۳۳:

    من نیستم ولی یکی هست که خیلی :twisted:

  2. چرا سایتتون شکلکارو عوض میکنه؟!!!
    من بعد این جمله”اعتماد به نفس در حد بنز و علاقه ی بسیار زیاد به ازدواج!!!” دو نقطه دی گذاشتم، به جای خنده مسخره هه اونو نشون داد!!!!!!!!

    [پاسخ]

    حامد پاسخ در تاريخ اسفند ۲۷ام, ۱۳۸۹ ۱۸:۱۸:

    یه اشتباهی بود که از اول کردم. حالا برای کامنت شمارو درستش کردم.

    [پاسخ]

    ساناز پاسخ در تاريخ اسفند ۲۸ام, ۱۳۸۹ ۰۱:۴۱:

    دستتون درد نکنه

    [پاسخ]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

@-: :wink: :twisted: :roll: :oops: :mrgreen: :lol: :idea: :evil: :d :cry: :arrow: :?: ::-O ::) :-| :-x :-o :-P :-D :-? :) :( :!: