میخوام به عشقم برسم

حدود یک سال و نیم پیش دوتا پست توی سایت قبلی نوشته بودم که قضیه اش از این قرار بود که تو یه انجمن روانشناسی ، کاربرا مشکلاتشون رو مطرح می کردن و بقیه راهنماییشون. یه قسمتش ، بخش روابط دختر و پسر بود که من رو این قسمت انگشت گذاشتم و سوالات کاربرا رو به شیوه ی هزل جواب دادم. خوندن دوباره اش خالی از لطف نیست فقط یه مقدار شاید بعضی جاها بی ادب شده باشم! ببخشید دیگه.

———————————————————————-

۱- آقا دستم تو دامنتون ، من یه مدتیه که با یه پسری بودم و اولش ازش خوشم نمی اومد اما الان میاد . زیادم میاد طوریکه دیگه جا نداره و داره سرریز می کنه ! آخ ریخت ! اما مشکل اینه که بهش یه چند تا دروغ گفتم و حالا میترسم گندش دربیاد ! به نظر شما چیکار کنم ؟

من : خب چه دروغایی گفتی ؟

اون : مثلن گفتم که خیلی دوسش دارم ! یا گفتم خیلی باحالی ! دمت گرم ، مخلصیم ! از این حرفا . درحالیکه هیچ احساسی نسبت بهش نداشتم. یکی دیگه اینکه گفتم من هیچ وقت بهت دروغ نمیگم . تو رو خدا کمک کنین ! تو رو من تو رو نرو تو رو من تو رو خدا نرو من تو رو دوست دارمش !!!!

من : خودتونو کنترل کنین ! راه حلش اینه . شما اصلن بهش نگین که قبلن دوسش نداشتین ! نه اون می فهمه که قبلن دوسش نداشتین نه اینکه می فهمه اون موقع بهش دروغ می گفتین !

اون : راست میگین ؟ خیلی ممنون دستتون درد نکنه ، خیلی تشکر !

لینک این سوال

۲- آقا دستم تو تومّونتون !! من از بچگی خیلی دختر داییمو دوست داشتم و الانم دارم و اونم داره ! همه چیزمون هم مثله همدیگه اس ، فرهنگ ، اعتقادات ، مذهب و کلا همه چی. خیلی هم با هم تفاهم داریم. فقط چون دور از هم هستیم هی واسه هم دلمون تنگ میشه و مجبوریم با تلفن صحبت کنیم. اما چون خونواده هامون خبر ندارن مجبوریم با موبایل با هم حرف بزنیم که خیلی پولش میاد . شما بگین من چیکار کنم که به عقشم برسم !

من : شما چند سالتونه ؟

اون : ۲۰ سال با اختلاف دو ماه من بزرگترم.

من : خوبه. منم بیست سالمه ولی با اختلاف دو ماه کوچیکترم!

اون : از کی ؟

من : از شما دیگه ! پس از کی ؟ عجب خری هستیا ! هرچی دلت خواست اتهام زدی بعد میگی نزدم ؟ خب . راهش اینه. شما میری به پدر مادرت خبر میدی و با هم میرین خواستگاری. قرار مدار میذارین و چند سال دیگه مزدوج میشین.

اون : آقا اجازه ! پس هزینه ی موبایل چی ؟

من : بیاه ! ( درحال اشاره به یکی از انگشتان دست !!)

لینک این سوال

۳- ببخشید گلاب به روتون ، من از یه پسر مذهبی خوشم اومده و خیلی گرفتارش شدم تا دسته !! قلبونه جیگلش بلم عجه منه ! ( ترجمه : قربون جیگرش برم عشقه منه ) ولی گفته که اصلن قصد رفاقت و دوستی نداره و من خیلی دلم میخوادش ! به دوستم گفتم بره بهش بگه ولی میگه فقط جواب داد : جــــــــــــــــــــــــــون !! میشه یه راهی بذارین زیر پام که بهش برسم ؟

من : ببینین ! منم یه پسره نسبتن مذهبی هستم ولی اصلن به کسی نمیگم جــــــــــــــــون ! خب قطعا اون پسره اهل مذهب و این حرفا نبوده و اهل ریاس. حتمن اسمش هم بهرامه که بهش میگن احمد ! و شبا هم تو خواب محتلم میشه !!(منظور فیلم چارچنگولیه که اون موقع تو بورس بوده) اگه هم بخواین باهاش دوست بشین ، اون شما رو برای یه چیز دیگه میخواد !

اون : خب اکشال نداره ، واسه یه چیز دیگه بخواد !

من : اِ ؟ خب پس مشکلی نیست ، شما اونو به من معرفی کنین تا با دستای خودم مروج فساد بشم ! استغفرالله !

لینک این سوال

۴- آقا دستم تو ……. ! میخوام با خواستگارم درباره مسائل جنـ *ی صحبت کنم ! چه سوالایی میشه پرسید که جوابای خوب و دندون شکنی بگیرم ؟!

من : استفرالله ، خدایا توبه ! خدایا منو ببخش ، خدایا از گناهانم درگذر ! خب بیا برات بنویسمشون!!!

لینک این سوال

۵- ببخشید من دانشجوام و یه چند وقت پیش از یه دختری خیلی خوشم اومد. قضیه اینطوری بود که یه روز دم در دانشگاه دیدمش که تنها سوار اتوبوس شد و رفت. منم خیلی دلم واسش سوخت . با خودم فکر کردم اون باید خیلی تنها باشه و من باید مراقبش باشم.

من : خب نباید اینطوری فکر کنی. منم هر روز تنها میرم دانشگاه.

– : آخه اون دختره

من : چه فرقی می کنه. تازه اون داره با اتوبوس میره با تاکسی نمیره که یه دفه بدزدنش ببرنش جاده خاکی. هرچند که تو جامعه ی امروز ما مردا و پسراشم جرأت نمی کنن سوار مسافرکش شخصی بشن.

– : ولی من یه احساسی دارم که میگه باید مراقبش باشی.

من : نه عزیز من ، این فکرو از سرت بیرون کن ، لازم نیست کسی مواظب کسی باشه.

– : اما من میخوام از اون محافظت کنم

من : هیچ رقمه کوتاه نمیای ؟

– : نه من میخوام مواظبش باشم.

من : خیلی خب گمشو برو مواظب اون هرزه خانوم باش. مرتیکه ی ولدالزنای احمق !

لینک این سوال

۶- آقا عرضم به خدمتتون که من سپیده و الان سی ساله هستم و چند سال پیش با یکی از همکارانم روابطی پیدا کردم و خیلی به یکدیگر علاقه مند گشته ایم و شیدا . اما بعد از مدتی بنده به خارج از کشور رفتم برای ادامه تحصیل و فقط از طریق ایمیل با این آقا در تماس بودم. بعد از بازگشت از فرنگ کمی با هم صمیمی تر شدیم و یک مقدار در یکدیگر فرو رفتیم. البته زیاد نرفتیم کم فرو رفتیم.

من : ببخشید میون کلومتون این اتفاق کجا افتاد ؟

– : تو خونمون. البته فقط سه بار . چون دیگر خانه مان خالی نبود. بعد از این اتفاقات او مرا دعوت کرد به خانه اش اما من نپذیرفتم. او باز هم اصرار کرد و من هم انکار. حالا آمده ام خدمت شما ببینم که آیا من بروم یا نروم ؟

من : خونش کجاست ؟

– : جردن

من : ممد ! بپر ……. ( ادیتش کردم )

لینک این سوال

۷- یه خانم : سلام آقای دکتر ! یک پسری هست که الان ۲۶ سالشه و تو دوران دانشجویی و موقعی که ۲۰ ساله بوده از یه دختری خوشش میاد. ولی نمیره باهاش صحبت کنه و اون دختره هم با یه پسره دیگه تو دانشگاه دوست بوده. بعدش فقط این دوتا نگاه عاشقانه به هم داشتن تا اینکه سال آخر پسره میره به دختره میگه که خیلی عاشقشه ولی دختره میگه که تا یه سال دیگه قراره با دوست پسرش ازدواج کنه. این پسره هم شکست عشقی می خوره و الان خیلی نسبت به دخترا بدبینه و میگه دخترا عشق ندارن. چه حرف مسخره ای مگه نه ؟ هه هه ها ها ( خنده ی وحشتناک )

من : خب الان میخواد چیکار کنه

– : هیچی ، چیکار کنیم که فراموش کنه قضیه رو ، و هم دیدش نسبت به دخترا عوض بشه.

من : خب چه احمقی بوده یارو ، دختره کجاشو بو می کرده بفهمه این بابا دوسش داره.

– : نمی دونم . کجاشو ؟

من : بینم ، اصلا شما چیکاره حسنی ؟

– : من ؟ من همینجوری

من : خب شما که هستین به این ماهی با شما دوست بشه.

– : اگه میشه اینو مکتوب بفرمایین که من برم بهش بدم.

من : پاشو … پاشو برو که اینجا دفتر ازدواج و طلاق نیستش که. البته در یه صورت اینجا دفتر ازدواج و طلاق میشه.

– : درچه صورتی ؟

من : من خوش تیپم ؟

لینک این سوال

۸- آقا حامد من وقتی ۲۱ سالم بود به یکی از دخترای هم دانشگاهیم علاقه پیدا کردم . اولش تو انجمن کامپیوتر با هم آشنا و کم کم با هم صمیمی شدیم. اردیبهشت امسال دیگه خیلی عاشقش شدم و گفتم که میخوام دوست دخترم بشه اما اون گفت این کار تعهد داره و اون اصلا از تعهد و قید و بند خوشش نمیاد. خیلی دختره شیطون و احساساتیه و با هم کلی بیرون رفتیم چقدر مسافرت رفتیم چقدر اومد خونمون چقدر شبا پیش هم رو تختم خوابیدیم. خلاصه خیلی دوسش دارم و میخوام که باهام دوست بشه.

من : گمشو گورتو گم کن پوفیوز الدنگ ! مردک لا ابالی هر غلطی خواستی کردی حالا میگی با هم دوست شیم ؟

لینک این سوال

چیکار کنم به عشقم برسم

180 دیدگاه در “میخوام به عشقم برسم

  1. :wink: سلام چندروزه قراره عشقم بامادرش حرف بزنه که بیاین خواستگاری البته الان نه بعدا ولی مادرش میگه نه ولی من خیلی دوسش دارم هرشب گریه میکنم اگه مادرش راضی نشدچکارکنم چون اگه راضی نشد بایدجدابشیم عشقم گفته تاچندروز بهش فرصت بدم ببینم چی میشه توروخدادعاکنید مادرش راضی بشه مابه هم برسیم
    برام دعاکنید
    التماس دعااولین عشقمه توروخدادعاکنید

    [پاسخ]

    ماعده پاسخ در تاريخ تیر ۴ام, ۱۳۹۷ ۱۲:۵۲:

    توهم دعا کن منم ب عشقم برسم آخ من ازواج کردم اون نه تورخدا دعاکنید @-:

    [پاسخ]

    نادیا پاسخ در تاريخ آذر ۱۱ام, ۱۳۹۷ ۲۳:۵۸:

    ایشاالله به هم برسید واسه منم دعا کن بد جور عاشقم♾

    [پاسخ]

    نادیا پاسخ در تاريخ آذر ۱۲ام, ۱۳۹۷ ۰۰:۰۰:

    من عاشق یکی هستم ولی با یک جدائی تلخ مواجه شدیم که نه به خواسته من بود نه به خواسته اون توروخدا دعا کنید به هم برسیم من شبا خواب ندارم💔

    [پاسخ]

    فاطمه پاسخ در تاريخ فروردین ۹ام, ۱۳۹۸ ۰۳:۰۱:

    عشقم من همین ارزو رو دارم بهت دعا میکنم که بهم برسید
    ::)

    [پاسخ]

  2. من ۱۷سالمه عاشق یه دختریم که ک اونم ۱۷سالشه ک خیلی عاشقشم اونم ولی سنمون خیلی کمه چیکارکنم ک بهش برسم

    [پاسخ]

  3. سلام سه ساله که من و عشقم همو میخوایم چند بار،خواستگاری کردیم اما پدرش میگه استخاره کردم بد اومده و الان ۵ ماهه نذاشته عشقمو ببینم بلکه همو فراموش کنیم اما دید فایده نداره و همو میخوایم حالا گوشیه عشقمو ازش گرفته تورو قران برامون دعا کنین😢😢😢😢

    [پاسخ]

  4. سلام من ۴ ساله که عاشق یه بازیگر کره ای شدم تا اون حد که به دنبال یادگیری زبان کره ای رفتم و تا حدودی هم یاد گرفتم میخوام وقتی از سربازی برگشت برم به کره بنظرتون میتونم به دستش بیارم؟؟ واقعا همه جوره دوستش دارم و یه حس زودگذر نبوده ۴ ساله که این احساسو نگه داشتم و تا همیشه هم نگهش میدارم…! :(

    [پاسخ]

    ناشناس پاسخ در تاريخ تیر ۲۸ام, ۱۳۹۷ ۱۸:۱۳:

    اره حتما ب دست میاری برو دست لز تلاش نکش خواستن توانستن است :roll: :roll:

    [پاسخ]

  5. من ۱۲سالمه وخیلی عاشقم اونم من ودوست داره اما او۲۱سالشه چیکار کنیم

    [پاسخ]

    سو فیا پاسخ در تاريخ فروردین ۹ام, ۱۳۹۸ ۰۲:۳۳:

    عزیز جان فکونمیکنی خیلی ازت بز رگتره اما تا جایی که میدونم عشق نه سنو سال میشناسه نه قیافه خدا بهددادت برسه☺🙄

    [پاسخ]

  6. سلام دوستان من ی دختری را دوست دارم که حدود ۱۴و یا ۱۵سالشه اونو خیلی میخوامش نمیتونم بگم اونم منو میخواد چون از احساساتش خبر ندارم ولی طبق رفتار هایی ‌که منو می بینه و انجام میده میتونم‌ حدس بزنم که اونم دلش با منه حالا موندم چجوری بهش برسم که حرف دلم بگم چون با باباش میره بیرون و با باباش هم به خونه بر میگرده اصلا تنها جاری نمیره

    [پاسخ]

  7. سلام ببخشید لطفا جواب بدید من پانزده سالمه کلاس پنجم که بودم عاشق شدم اونم نه از این عشقای بچه گانه یا شهوتی هیچ کدوم اولین باریه که عاشق شدم و میدونم عشقم🌹 پاکه ولی بهش نمیتونم بگم چیکار کنم البته در نظر بگیرین که با هم به طور اشکارا نمیتونیم حرف بزنیم چون با مامانش این ور اون ور میره خانوادشونم پولداره منم اگه خدا بخواد ایندم از طرق تحصیل تضمینه فقط میخوام اونم برام تضمین بشه هر شب به خاطرش گریه میکنم لطفا کمکم کنید

    [پاسخ]

    ناشناس پاسخ در تاريخ فروردین ۷ام, ۱۳۹۸ ۰۵:۲۸:

    محل نزار من اینجوری بودم :twisted:

    [پاسخ]

  8. سلام
    من قبلا با یه ÷سره دوست شدم خیلی ام دوسش دارم بعد یک ماه دوستم که واسطه ی دوستیمون شد اونو ازم گرفتش منم خیلی ناراحت شدم حتی تا مرگم ÷یش رفتم
    ولی الانم در حد داداش خواهری با هم حرف میزنیم دوست دارم برگرده نمیدونم چی کار کنم
    :cry: :cry:

    [پاسخ]

  9. منم یکی و دوس دارم ولی نمیدونم اون من و میخاد یانه نمیتونم بهش بگم ولی همش درگیرشم… من چیکارکنم

    [پاسخ]

    محمد مهدی پاسخ در تاريخ فروردین ۱ام, ۱۳۹۸ ۰۲:۱۱:

    سلام من عاشق دختری شدم همیشه ام بهش فکر میکنم چیکار کنم بهش برسم

    [پاسخ]

  10. بچه ها برام دعا کنید تروخدا خیلی داغونم ۶ ساله باهم بودیم ولی ب هیچ عنوان نمیدنم ب عشقم الانم خاستگارم اومد با شرایط عالی خانوادم راضیم ولی من نمیتونم داغون میشم نبینمش الانم فهمیدم ک ی مریضی گرفته نمی تونم ت این شرایط ولش کنم خیلی ت فشارم بخدا دعا کنید بمیرم

    [پاسخ]

  11. سلام من از یک پسر خوشم میاد ولی آن پسر فقط عکس العمل نشان میدهد و مرا نگاه میکند من باید چی کار کنم و میخواهم که به من پیشنهاد دهد

    [پاسخ]

  12. سلام من از یه نفر خوشم میاد و فکر میکنم که او هم احساسی نسبت به من دارد ولی او به من پیشنهاد نمیده من باید چی کار کنم که او بفهمه که من دوسش دارم الان مادرش بیمایه واو در مغازه مادرش کار میکنه و مغازه مادرش در کنار خانه ماست میشه من برم بهش بگم که دوسش دارم ولی غرورم به من اجازه نمیده ومن به خاطر این موضوع نمی تونم درس بخوانم حالا باید چی کارکنم

    [پاسخ]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

@-: :wink: :twisted: :roll: :oops: :mrgreen: :lol: :idea: :evil: :d :cry: :arrow: :?: ::-O ::) :-| :-x :-o :-P :-D :-? :) :( :!: