در جستجوی گابور

در سال هایی بسیار دور و زمانی که بچه بودیم، زنگ ورزش که می شد هر کس یه ژانگولری درمی آورد و باعث راه رفتن روی اعصاب خراب من می شد. یکی به شکل احمقانه ای یقه های تی شرتش رو مثل کانتونا می داد بالا، یه نفر به سبک واکی بایاشی کلاه آفتابی میذاشت، یکی ضربه آزاد رو با قر و قمبیل روبرتو کارلوسی می زد که اغلب هم اوت می رفت و یه اسکولی هم موهاشو مدل بی ریخت رونالدو توی جام جهانی کره و ژاپن کوتاه می کرد. اما همه مون در یک مورد مشترک بودیم و اون هم شلوار گرمکن گابور کرالی ای بود. یه چیز تو مایه های خمره و کوزه.

اردیبهشت پارسال با یکی از دوستان رفته بودیم یه پارک باکلاس شمال شهر. در گوشه ای از پارک تعدادی از دوستان خز که پهلو به کارتن خواب ها می زدن مشغول گل کوچیک بودن. گویا دروازه بان یکی از تیم ها هم ارادت ویژه ای به آقا گابور کرالی داشت و سعی کرده بود تا در حد بضاعت، خود ِ گابور کرالی بشه. واقعا احسنت به روحیه ش. با اینکه از همین فاصله هم معلومه که نصف دندوناش ریخته ولی آفرین به اعتماد به نفسش که وسط کلنی داف ها با این سکنات داره توپ بازی می کنه و خوشحاله. اجرش با سپتون اعظم.

گابور کرالی

دیدگاهی بنویسید


امشب والیوال داره؟

وقتی ماسیمیلیانو آلگری رو می بینین یاد چی میفتین؟ آفرین، هویج. وقتی اسلوبودان کواچ رو می بینین چی؟ آفرین، خیار. اصلا اسمشونم آدم میشنوه یاد خیار و سیب زمینی و پیاز میفته.

کواچ، خیار، الگری

—————————————————

بذارین مسئله رو با یک مثال توضیح بدم. فرض کنین والیبال ایران با روسیه بازی داره و امتیازاشون در عدد ده مساویه. بعد تیم روسیه باید سرویس بزنه و خب ابتکار عمل دست تیم ایرانه. اصولا درصد احتمال امتیازگیری تیمی که قراره حمله کنه بیشتر از تیمیه که قراره دفاع کنه در نتیجه با یک نگاه بدبینانه می تونیم اینطور نتیجه بگیریم که بازی یازده بر ده به نفع ایرانه.

اما …. اما وقتی تیم ایران امتیاز یازده رو بگیره، باید سرویس بزنه و ابتکار عمل میفته دست روسیه. پس با یک نگاه خوشبینانه میشه نتیجه گرفت که بازی مساویه درحالیکه روی اسکوربود ایران یک امتیاز جلوتره.

اما، بالاخره کدوم تیم ست رو می بره؟ معلومه دیگه. اون تیمی که شروع بازی سرویس نزنه.

————————————————–

یه جا دیدم عکس محمدحسن صنوبر و جورجیو کیه لینی رو گذشته و گفته یا صاحب شباهت!

صنوبری، کیلینی

دیدگاهی بنویسید


کریم به خدا مسلمون نیستی

توی شبکه های اجتماعی بعضی موج های ریز و کم طرفداری هستن که خیلی جای خلاقیت ندارن ولی وقتی به جا و سر موقع استفاده میشن موجبات فرح و نشاط همگان رو به همراه میارن. مثلا یکی از پیج های بازی، پارسال گیر داده بود به نیومدن نسخه ی کامپیوتر بازی جی تی ای. بعضی از تصویرسازی های اون پیج که با جدایی نادر از سیمین ساخته شده رو می تونین تو ادامه مطلب ببینین.

چندتا پیج فوتبالی هستن که تازگی از سرهنگ علیفر نمی کشن بیرون و عکس و کلیپه که روزانه واسش می سازن. البته هیچ وقت هم خیابانی مورد غفلت قرار نمی گیره.

سرهنگ علیفر

یا مثلا فیلم Taken و جایی که لیام نیسون به یکی از آدم رباهایی که دختر خوشگلش (!) رو دزدیدن میگه: نمی دونم کی هستی و چی میخوای، ولی هرجایی که باشی میام پیدات می کنم و می کشمت. حالا بعضیا اینو ایرانیزه کردن و برای نمونه تصویر حمید درخشانو درآوردن.

حمید درخشان

یکی دیگه از مواردی که باعث فوران ذوق و خلاقیت شده، کلیپ دعوا سر بازی حکمه. با کلیدواژه های کریم به خدا مسلمون نیستی، یا تک دل من بریدی به حجم بالایی از صفحاتی می رسین که کلیپو به اشتراک گذاشتن. اما یکی از کارها کلیپی هست که با تلفیق یه آهنگ راک و خود کلیپ ساخته شده و خیلی هم خوش ساخت از آب دراومده.

مشاهده و دانلود کلیپ اصلی

دانلود کلیپ میکس شده یا مشاهده و دانلود کلیپ میکس شده

دعوای ورق باز

آپدیت نوشت: کلیپ جدید کریم تک دل من بریدی! رو می تونین از لینک زیر دانلود کنین.

دانلود ورژن ۲ کلیپ کریم به خدا مسلمون نیستی

آپدیت نوشت ۲: دانلود شیرین کاری یک ایرانی در استادیوم خطاب به کریم بنزما

پی نوشت: یکی از امکاناتی که سایت داره اینه که می تونین برین تو بخش آمار سایت که تو منوی بالای صفحه قرار داره و اگه بیشتر از پنج تا کامنت گذاشته باشین، اسم و تمام کامنت هاتون رو می تونین با کلیک روی اسمتون ببینین.

دیدگاهی بنویسید


فوتبال موندیال

چند سال پیش جام فوتسال رمضان توی دانشگاه برگزار می شد، بچه های ما هم یه تیم تشکیل دادن و اسمشو گذاشتن خستگان کامپیوتر.
بعد از کلی تمرین تاکتیکی و تکنیکی و پیک نیکی، بازی اول شروع شد. شانس اینا داور مسابقه رفیق یکی از بچه ها بود. تیم حریف گل می زدن داور آفساید می گرفت. حالا فوتسال اصلا آفساید نداره. توپ می رفت تو دروازه می خورد به تور برمی گشت دروازه بان می گرفت داور دستور به ادامه ی بازی می داد. اینا خوددرگیری می خوردن به هم، داور اونا رو اخراج می کرد. توی فوتسال پنج شیش ثانیه وقت داری اوت رو بزنی. داور همه اوت های اونا رو خطا گرفت و پنج فوله شدن و وقتی تیمی پنج خطائه بشه اگه بازم خطا کنه تیم حریف باید پنالتی بزنه.
هیچی دیگه آخرش بچه های ما بازی رو شیش چهار باختن و غیر از اسم زاقارت تیمشون، این نکته از بازی در تاریخ به یادگار موند که: ما به داور نباختیم، با داور باختیم.

پیراهن تیم دو سیب نعناع در این مسابقات

——————————
در کودکی و اوایل نوجوانی خیلی فوتبال بازی می کردم ولی الان ده سالی میشه که تقریبا پام به توپ نخورده. دو سال پیش و سر کلاس های تربیت بدنی مجبور شدم کفش های آویزون شده ام رو دوباره پا کنم و برگردم به میادین. سه تا تیم شدیم و من آخرین نفری بودم که کشیده شدم.
پست من هافبک چپ بود ولی بیشتر تو کارای دفاعی شرکت می کردم. دوندگی خیلی زیادی داشتم ولی محض رضای خدا یه بار توپ به پام نخورد و شاید هم پام به توپ نخورد. البته بازی بدون توپ خوبی داشتم ولی فوتبال یه ورزش توپیه. هیچی دیگه آخرش تیممون بدون اینکه گل بزنه باخت و ما رفتیم کنار زمین نشستیم تا بازی تیم برنده و تیم سوم رو نظاره کنیم و داشتم نفس تازه می کردم که کاپیتان تیم برنده صدام کرد و گفت یه یار کم دارن و من برم براشون بازی کنم. واقعا چرا؟ آخه چرا من؟

دیدگاهی بنویسید


معرفی رمان صد سال تنهایی

میگن وقتی شیر پیر بشه، پشه تو …ش وز وز می کنه و البته من این ضرب المثل رو هیچ جا نشنیدم و فقط یکی از همکلاسی های سابق که ادعای شیر بودنش می شد این ضرب المثل رو بیان کرد. انگار وقتی شتر پیر شه پشه تو …ش وز وز نمی کنه. من موندم این حرفا رو واسه چی دارم میگم چون اصلا هیچ ربطی به ادامه ی مطلب نداره. وانگهی این حرفا رو نمیگم بلکه دارم می نویسم و لازم به ذکره که حرف رو نمی نویسن و میگن و نمی دونم اون خاطره رو تعریف کرده بودم که یه پسره خیلی جدی به دوست دخترش گفت لازم به ذکر است؟

افراد تاثیرگذار و معروف وقتی به سن پیری می رسن، کم کم از بورس اوراق بهادار خارج میشن و وارد بازار طلا و سکه … میشن. اطناب سخن نمی کنم و منظورم همین گابریل گارسیا مارکز فقیده که بیش از ده پونزده ساله از دور خارج شده بود و وجودش غیر از حس نوستالژی سود دیگه ای نداشت. اما به هرحال باید قبول کرد بزرگ ترین نویسنده ی زنده ی دنیا بود و حالا باید بگردیم یه بزرگ جدید واسه نویسنده ها پیدا کنیم.

اولین رمانی که از مارکز خوندم آخرین رمانی بود که به تحریر درآورده بود. “خاطرات دلبرکان غمگین من” و بطور صحیح تر “خاطرات روس.پیان سودا زده ی من” و یا “خاطرات …ه های ح… من” که قطر نازکی هم داره و نوشتنش نزدیک به ده سال طول کشیده. راستش با اینکه داستان به خوبی پیش می رفت اما من خوشم نیومد. این خوش نیومدن بخاطر تفاوت فاحش فرهنگی ما و مردم آمریکای لاتینه و من می دونم دو ماه دیگه واسه دیدن مسابقات و حواشی جام جهانی فوتبال مکافاتی داریم. حالا تا المپیک کی مرده اس کی زنده. شاید هم تا اون موقع متأهل شدیم و راحت شدیم.

دومین و آخرین رمانی که از مارکز خوندم هم صد سال تنهایی معروف با ترجمه ی عالی بهمن فرزانه بود. قطورترین رمانی که تا حالا خوندم و البته خیلی هم طول کشید تا خوندنشو به پایان برسونم. بدون شک صد سال تنهایی شاهکار دنیای ادبیاته اما باز همون مسئله ی تفاوت فرهنگی و در کنارش هم سبک رئالیسم جادویی داستان که خیلی خوشم نمیاد. اواسط مطالعه ی رمان بود که دیدم دیگه نمی تونم جلو برم و اون جذابیت اوایلش از بین رفته و به ورطه ی تکرار افتاده. بعد از چند ماه وقفه دوباره شروع کردم و با سرعت بیشتر تمومش کردم تا صرفا داستانی رو نیمه خونده نذاشته باشم.

همونطوری که کل دنیا می دونن، رمان صد سال تنهایی از بهترین رمان های موجوده اما به شخصه چون سبک رئالیسم رو ترجیح میدم (هرچند طرفدار آ.ث.میلانم) نتونستم به خوبی ارتباط برقرار کنم. ضمنا خرید کتابش هم برام خاطره ای رو رقم زده که شاید در آینده تعریف کردم.

دیدگاهی بنویسید


خدافس فودبال

گاهی وقت ها احساس پوچی می کنم. وقتی به زندگی و به پشت سر نگاه می کنم، به سیلی از تناقضات می رسم که جز گیجی و استیصال ثمری نداره.

همونطور که قبلا گفتم، من طرفدار استقلال هستم و در عین حال هوادار آث میلانم. آث میلانی که پیمان خواهرخوندگی با پرسپولیس امضا کرده. من طرفدار استقلالم و از شوالیه و قلعه مرغی متنفرم. از رحمتی و مجیدی و حنیف و صادقی و سایر بازیکنای استقلال (غیر از آندو) حالم به هم می خوره. وقتی لوگوی مسخره ی استقلال رو می بینم از فرط بی هنری طراحش می خوام بالا بیارم. سبک بازی استقلال همیشه و با هر مربی و خری افتضاح و نتیجه گرا بوده. از قریب به اتفاق پیشکسوتای استقلال منزجرم مخصوصا حسن روشن (بازم به جز حجازی البته). اصلا الان که عمیق تر شدم، فهمیدم که از همه ی بازیکنا و مربی ها و دست اندرکاران فوتبال تا سرحد مرگ متنفرم.

واقعا با این اوصاف چطور می تونم احساس پوچی نکنم؟ پس می کنم …

دیدگاهی بنویسید
  • صفحه 1 از 4
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • <