زن‌ها علیه زن‌ها

با شنیدن اصطلاح فمینیسم یاد چه می‌افتید؟ زنان برهنه‌ی اوکراینی که در اعتراض به تجاوز و نابرابری جنسیتی، در کوچه و خیابان به نمایش خود می‌پردازند؟ عکس‌های مربوط به نیمه‌ی قرن بیستم از زنانی که بهداشت فردی را به عمد رعایت نمی‌کردند و پشم و پیل‌هایشان را ژیلت نخورده نگه می‌داشتند؟ یا آزادی‌های یواشکی؟ نمی‌دانم شاید به خاطر پروپاگاندای رسانه‌های داخلی باشد که دید خوبی نسبت به فمینیسم و جنبش‌هایش نداریم اما از قرائن هم این‌طور برمی‌آید که مردمان سایر نقاط دنیا نیز چنین‌اند.

همیشه این‌طور است که وقتی شور یک حرکتی دربیاید، از فاز صادقانه دور شود و در جهت منافع شخصی و گروهی به خدمت درآید، نتیجه‌ی معکوس خواهد داد. باشد، فهمیدیم که زن‌ها باید با مردها برابر باشند و حقشان در حال ضایع و زایل شدن است. می‌دانیم وقتی کنار خیابان بایستی و صد نفر مزاحم شوند چه عذابی است. بله درست است، همه‌ی مردها از اول تا آخرشان پلید و خبیث‌اند و باید با آن‌ها مقابله کرد. فقط مردهایی خوب‌اند که طرفدار حقوق زنان و آزادی‌هایشان باشند. وانگهی هیچ مردی برای رضای خدا فمینیست نمی‌شود و اگر هم با این کارها بتواند چند نفر را راضی به برآوردن امیالش کند کافی ست. به‌تازگی عده‌ای با برچسب صکصیسم، کمر به بر هم زدن حالمان بسته‌اند. می‌گویند با زن‌ها شوخی آشپزخانه‌ای نکنید چون فلان است. خب چه کنیم، زن‌ها بیشتر با آشپزخانه سروکار دارند. شما وقتی با رانندگان تاکسی شوخی می‌کنید، نماد بهمان نیست؟ اصلا من از شما می‌پرسم؛ واقعا برهنه شدن چه معنویاتی در راستای «زن مساوی مرد» دارد که ما عاجز از درکش هستیم؟ این حرکت در راستای تساوی است یا نماد بیسار؟

از نگاه فمینیست‌ها شاید این حرف، خود مصداق تبعیض جنسیتی باشد. اما با اینکه ترامپ نگاه تحقیرآمیزی نسبت به زن‌ها دارد و جوان و خوشگل پسند است و پیرها و چاق‌هایشان را خوک خطاب می‌کند و آن فایل صوتی شاهکارش هم پخش شد، ولی باز هم چهل و خرده‌ای درصد از زن‌های آمریکایی به او رأی دادند درحالی‌که رقیبش کلینتون، یک زن است. حالا از خودم مایه می‌گذارم. این قضیه شبیه به این است که یک نفر، پستی در اینترنت منتشر کند و بگوید هرکس اسمش حامد است، شتل و کهیر است. بعد من یک‌کاره بروم پستش را لایک و شیر کنم و آن حامدی را هم که کامنت اعتراضی گذاشته، بلاک کنم. تا همین حد غیرمنطقی.

زنان حامی ترامپ

انتخاب ترامپ می‌تواند یک شست محکمی باشد برای کسانی که فکر می‌کردند همراهی تمام مردم دنیا را دارند و معتقد بودند که فقط تئوکراسی و این حکومت‌ها و دولت‌های ایدئولوگ هستند که نمی‌گذارند شهروندانشان آزاد باشند. اما حالا در مهد آزادی، تفکرات خلاف نظر آن‌ها غالب می‌شود. پس عزیزان و دلبرکان غمگین من؛ به شما توصیه می‌کنم ته‌دیگ همه‌چیز را درنیاورید وگرنه یک روز ترامپ و ترومپتان عود خواهد کرد (پند روز).

دیدگاهی بنویسید


مرگ بِده رنگ تو

اگر خداوند بخواهد، چند روز دیگر انتخابات رو اعصاب و مسخره‌ی آمریکا به سرانجام می‌رسد و از این حجم انبوه اخبار مربوط به آن خلاصی پیدا می‌کنیم. به‌شخصه در حال حاضر نه‌تنها از ترامپ و هیلاری، بلکه از میت رامنی و بوش پسر و پدر و پسر پدر شجاع و ال گور حالم به هم می‌خورد و در این یک سال اخیر به‌قدری درباره آمریکا خبر خوانده و شنیده‌ام، که حاضرم همین الان یک‌تنه بروم و آمریکا را یکجا نابود کنم.

این را گفتم که بدانید هیچ عهد اخوتی با آمریکایی‌ها نبسته‌ام و اصلا گور پدرشان. اما دیروز یکی از مسئولان رده بالای نظامی کشورمان، در یک موضع‌گیری سیاسی که هیچ ربطی هم به مسئولیتش ندارد گفت «اگر آمریکا به تعهداتش عمل نکند، برجام را به موزه می‌فرستیم». وی افزود (!) که «آمریکا دیگر امروز نامبروان جهان نیست». نمی‌دانم چرا همیشه با شنیدن اصطلاح نامبروان، ذهنم به سمت «علی نامبروان» و آن کلیپ مزخرفش که تمثال‌هایی از شبپره و ابی ساخته بود می‌رود. برای اینکه بدانید با چه آهنگ شاهکاری طرف بودم، ترجیع‌بندش را بخوانید: «خیلی دلت بخواد (۲ بار) همه جا به همه بگی دوست‌پسرت من هستم و الخ». ویدئو موزیک مربوطه را هم در ادامه برایتان می‌گذارم تا دوبله سوبله حال کنید. فقط دقت کنید تگری نزنید.

دهانت را سرویس بیل کلینتون، چقدر از موضوع دور شدم. بله، فرمودند که آمریکا دیگر نامبروان نیست. باشد. پس چه کسی نامبروان است؟ ذهنتان را از علی نامبروان تخلیه کنید، منظورم این است که پس چه کشوری نامبروان است؟ اگر بخواهیم به لحاظ آمار و ارقام در نظر بگیریم، آمریکا با فاصله‌ی بسیار زیاد از سایر کشورها، قدرت اول اقتصادی و نظامی است. غیر از روسیه و چین، باقی کشورهای پیشرفته و ذی‌نفوذ دنیا تحت تاثیر سیاست‌های آمریکا هستند و اغلب سازمان‌ها و نهادهای سیاسی مهم در خاک آمریکا واقع شدند یا به نوعی وابسته به این کشورند. فرهنگ آمریکایی به سرعت در حال سرایت به مردم ملل مختلف است و نمونه‌ی تازه‌اش هم همین رسم و رسوم هالووین و مسخره‌بازی‌هایش است که دنیا را با خود درگیر کرده است و این نشان از قدرت برتر رسانه‌ای یانکی‌ها دارد.

البته مردم و نخبگان آمریکایی، حیا را قی کرده‌اند و با تأسی از فروید، از قیود و محدودیت‌های شـ*وانی رها شده‌اند. کیتی پری برای رأی آوردن کلینتون، جلوی دوربین لخت می‌شود و مدونا حرف‌هایی می‌زند که من حتی از اشاره‌ی غیرمستقیم به آن ابا دارم. بیل کلینتون زرت و زاپ با هر که دیده هم‌بستر شده است و هنوز هم حیثیت و آبرو برایش مانده است که تبلیغ زنش را بکند. ترامپ می‌گوید «وقتی ستاره باشی می‌توانی هر کار خواستی با زنان بکنی» و همین زنان می‌روند و به او رأی می‌دهند. صنعت پ*رن در آمریکا به‌گونه‌ای است که عبارت هر آمریکایی یک پ*رن استار را در ذهن تداعی می‌کند. قطعا جامعه‌ای که مهم‌ترین بنیانش یعنی خانواده را از دست بدهد، از درون پوک می‌شود اما برای زوال و اضمحلالش زمان زیادی لازم است. بعید می‌دانم نزول آمریکا از ابرقدرتی به عمر ما کفاف دهد اما به گواه تاریخ، بالاخره این اتفاق خواهد افتاد.

همان‌طور که علی نامبروان همچنان خواننده خواهد ماند، آمریکا هم فارغ از هر نتیجه‌ای در انتخاباتش، قدرت اول باقی می‌ماند. هرچند به نظرم انتخاب کلینتون بسیار محتمل است اما ریاست جمهوری ترامپ، چالش‌هایی را برای آمریکایی‌ها در پی خواهد داشت. چالش‌هایی که البته تاثیر زیادی هم در قدرت و نفوذ آمریکا ندارد.

دانلود ویدیو موزیک دلت بخواد از علی نامبروان و مهران. حجم: ۹ مگابایت

علی نامبر وان - دلت بخواد

دیدگاهی بنویسید


کی گفته اینو؟

نمی دانم اولین بار کدام کم عقلی این حرف از دهانش خارج شد که «ببین چه می گوید، نبین چه کسی می گوید». این جمله، کاملا حرف مفتی است و مصداق این مدعا هم چیزی است که می خواهم بگویم.

چهار پنج سال پیش مطلبی نوشته بودم در این باب که عزاداری های مدرن، خالص نیستند و نیت اصلی بعضی از جوان ها برای حضور در این مراسم، چیزی غیر از سوگواری است و حتی فردی را مثال زدم که در عکس کاور فیصبوکش، بطری های خالی انواع و اقسام مشـ.روب ها را بغل کرده بود و در تصویر پروفایلش در ماه محرم، هیبت یک مداح با میکروفونی در دست را به خود گرفته بود. تیتر آن مطلب را هم دورویی افتخار ماست گذاشته بودم.

محرم امسال، مخالفان مناسک مذهبی دقیقا حرف های مشابهی می زنند. اینکه عکس زنجیرزنی طرف را لایک کنند یا پول پارتی اش را؟ و یا اینکه اگر شام را قبل از مراسم بدهند، دیگر کسی برای عزاداری در هیئت باقی نمی ماند و یا بیان این موضوع که طرف اختلاس می کند و در دسته سینه می زند و از این قبیل افاضات. خب حرف من و آن ها یکی است اما وقتی سخن را منی بگویم که برای بزرگان و شعائر مذهبی احترام و ارزش قائلم یعنی نوک پیکان انتقادم به آدم های ریاکاری است که ارزش های مقدس را تا حد لایک گرفتن و مخ زدن پایین می آورند و هیچ اصل و فرعی هم جز نفع شخصی، آن هم به این طرز شنیع ندارند. اما هدف مخالفان دین و مذهب از بیان این مطالب، تحقیر دین و دینداران است. می خواهند بگویند این اعتقادات مذهبی به محتویات قابلمه ی نذری بند است که اگر پر نباشد، کسی دین را به هیچ هم نمی گیرد.

پس حالا می توانم مدعی باشم که فرق می کند چه کسی حرف را زده باشد. قطعا وقتی هیتلر از صلح دم می زند، با آن چیز که مثلا گاندی درباره ی صلح می گوید از زمین تا فلان جا توفیرش است. یا وقتی عادل الجبیر، وزیر خارجه ی سعودی درباره ی حقوق بشر و حقوق زنان صحبت و از آن دفاع می کند، باید هرچه را می گوید عکس کرد و بعد انجام داد. پس در نتیجه بهتر است آن مَثل ابتدای نوشته را اینطور تصحیح کنیم که «نبین چه می گوید، ببین چه کسی می گوید».

دیدگاهی بنویسید


سر پیری و معرکه گیری

در یک بعدازظهر تکراری اواخر شهریور، روی تخت دراز کشیده ام و نسیم خنک ملایمی از دریچه ی کولر صورتم را می نوازد. لَخت و ول به این فکر می کنم که چرا در عنفوان شباب، زمین گیر شدم و حس و حال خروج و عروج از خانه را ندارم. در صفحه ای از روزنامه ای که کنار دستم افتاده است نوشته شده که هیلاری کلینتون شصت و نه ساله با وجود بیماری قصد کناره گیری از نامزدی را ندارد و طوری در انتخابات فرو کرده است که با هیچ تسهیل کننده ای هم بیرون نمی آید. در ستونی دیگر درباره ی موگابه ی نود و دو ساله، رئیس جمهور ازلی و ابدی زیمباوه نوشته است که با وجود تورم پانصد میلیارد(!) درصدی در کشورش، همچنان دو دستی و سه پایی به قدرت و ایضا به خِر دنیا چسبیده و ول کن هم نیست.

واقعا مردم چه حوصله ای دارند. طرف می داند تا چند سال دیگر بیشتر زنده نیست اما حرص دنیا رهایش نمی کند. جای اینکه طمع پول و قدرت داشته باشی، برو مسجد برو کلیسا. آخر عمری دو ریال ثواب برای آخرتت ذخیره کن. من خودم زمانی که به پنجاه شصت سالگی برسم به نزدیکترین پارک می روم، روی نیمکتی خالی می نشینم، کفشم را درمی آورم، جوارحم را می خارانم و به هر جوانی که ببینم در دلم فحش می دهم و نوامیسشان را با هم مخلوط می کنم.

برای آن که خسته نشوید و برای تصویرسازی از کهنسالی من در ذهنتان به زحمت نیفتید، عکسی از آینده ی خودم آماده کرده ام. برای هرچه واقعی تر شدن این تصویرسازی، می توانید چندتا فحش چاکدار هم چاشنی عکس کنید. فحش و فضیحت هایی که دارم نثار ملت می کنم.

پیرمردی در پارک

دیدگاهی بنویسید


بیانیه ی لوزه ام

خب گویا قراره این مذاکرات رو اعصاب بعد از یک دهه تموم بشه و نتایجش هم معلوم. اما فکر نمی کنم این توافقات تاثیری روی زندگی من و امثال من داشته باشه. چون چرا؟
میگن دلار میشه هزار تومن. خب بشه. من نه پس انداز دلاری دارم که نگران باشم و نه خرید اقلام خارجی. اگه دلار گرون بشه حداکثرش اینه که کارت گرافیک نیم سوزمو خودم لحیم کاری می کنم و دوباره می تپونم سرجاش و به مانتیور چشمک زنم عادت می کنم. وانگهی، اگه دلار هزار تومن هم بشه باز وضعیت همینه.
میگن اقتصاد خوب میشه، ماشین ارزون میشه. الان همین عکس زیر که برای خوشحالی بعد از توافقه، بهتر از هر شرح و کلامی داره توضیح میده. ماشین خارجی سوارن که سان روف هم داره و از اینکه توافق باعث بهبود اقتصاد و ارزون شدن ماشین میشه دارن شادی می کنن. خب چه بهبود پیدا کنه چه نکنه ما اول و آخرش باید نهایت پراید سوار شیم. هرچند پراید هم دیگه بعید به نظر می رسه. بدون ماشین هم که از این خانوما خبری نیست و پیرزن بیوه هم بهت بله نمیگه.

شادی توافق
میگن که پاسپورت ایرانی ارزش پیدا می کنه و تو کشورای دیگه به ایرانیا احترام میذارن. خب میخوام نذارن. حداکثر برخورد من با یه خارجی اینه که شاید توی خیابون نزدیک خونه امون ازم آدرس بپرسه و منم جواب بدم اوکی گود، ایران ایز بیوتیفول آیم فاین اند یو؟
میگن ما تونستیم برنامه ی هسته ایمون رو نگه داریم و این باعث غرور و عزت ملیه. وقتی تو برخورد با بقیه احساس این رو دارم که میخوان جیبمو خالی کنن یا باید یه کاری براشون انجام بدم و اندازه تاپاله واسه کسی ارزش ندارم، عزت میخوام چیکار؟ کجام بذارم؟
اصلا در کل چه هسته ای داشته باشیم و چه نه، چه تحریم باشیم و چه نه، خیلی به حال من توفیری نداره و در هر صورت هیچ پخی نیستم و به زندگی نباتی خود ادامه میدم و از زندگی خود دلشادم ارواح عمه ام. و این بود بیانیه ی من. البته همچنان بی صبرانه منتظر بیانیه مهم حمیدرضا احمدآبادی درباره توافق هسته ای هستیم.

حمیدرضا احمدآبادی
پی نوشت: یه جا خوندم نوشته بود: “حالا که توافق شد، شاید دلار بشه ۸۰۰ تومن، شاید بنزین دوباره بشه ۸۰ تومن، شاید دوباره بیب بگرده، اما … اما من دیگه ۲۰ ساله نمیشم.” خب به لوزه ام. غصه بیست سالگی ملت هم باید بخورم؟ آره؟ هرکی گفت آره خودش بیاد بخوره…

دیدگاهی بنویسید


فلای امیراتس

بعضیا هستن که تا جایی که نفَسشون اجازه بده درباره همه چیز و همه کس نظر میدن. من خودم هم اینطور هستم و از شیر مرغ تا شرت آدمیزاد می تونم حرف دربیارم (منظورم اینه که می تونم درمورد هرچیزی حرف بزنم. ذهنتون یه وقت درگیر شرت سخنگو نشه). به نظرم بد نیست آدم در مورد هرچیزی نظر بده و بعضا در مقام قضاوت هم بشینه.
اما بعضی هم هستن که کاملا خنثان. فکرشون در آرامش کامله و ترجیح میدن جای پیگیری اخبار، به فکر خودشون باشن. نمونه ی بارزش همین مردمان خواننده پرور خطه ی همیشه بی آب و علف جنوب خلیج فارس. یعنی هیچ اتفاقی نمی تونه رقص و آوازشون توی کاباره ها و یا دور دور کردنشون با ماشین های آخرین مدل توی جاده های خلوت رو کنسل کنه.


کافیه بعضی شبکه هاشون و مخصوصا شبکه های اماراتی رو ببینین. صبح تا شب و شب تا صبح دارن می خونن و می رقصن. تو اروپا کاریکاتور پیغمبر رو می کشن همه مسلمونای دنیا درحال تظاهراتن، این ها مشغول رقصشون. قرآن رو آتیش می زنن و اینا همچنان درحال رقصن. تو افغانستان و عراق مسلمونا رو تیکه پاره می کنن و عزیزان رقصشون قطع نمیشه. الان توی غزه کشت و کشتاره و مسیحی استرالیایی هم اعتراض و راهپیمایی کرده ولی حتی یه تجمع خشک و خالی هم از این عزیزان ندیدیم.
خدا یه پولی به ما بده یه غیرتی به این بندگان خدا. و البته یه زنی هم به من. به امید آن روز … آمّیـــن … یاسسس

دیدگاهی بنویسید
  • صفحه 1 از 3
  • 1
  • 2
  • 3
  • <