کسی بو برده؟

تا حالا دقت کردین وقتی توی تاکسی ای، اتوبوسی، کلاسی، آسانسوری و یا هر فضای عمومی بسته ای، بوی امعا و احشا درونی به مشام برسه، اولین کسی که جلو چشمتون باشه فکر می کنید اون بوده؟

نه؟

خب ایندفعه دقت کنین

دیدگاهی بنویسید


معرفی رمان صد سال تنهایی

میگن وقتی شیر پیر بشه، پشه تو …ش وز وز می کنه و البته من این ضرب المثل رو هیچ جا نشنیدم و فقط یکی از همکلاسی های سابق که ادعای شیر بودنش می شد این ضرب المثل رو بیان کرد. انگار وقتی شتر پیر شه پشه تو …ش وز وز نمی کنه. من موندم این حرفا رو واسه چی دارم میگم چون اصلا هیچ ربطی به ادامه ی مطلب نداره. وانگهی این حرفا رو نمیگم بلکه دارم می نویسم و لازم به ذکره که حرف رو نمی نویسن و میگن و نمی دونم اون خاطره رو تعریف کرده بودم که یه پسره خیلی جدی به دوست دخترش گفت لازم به ذکر است؟

افراد تاثیرگذار و معروف وقتی به سن پیری می رسن، کم کم از بورس اوراق بهادار خارج میشن و وارد بازار طلا و سکه … میشن. اطناب سخن نمی کنم و منظورم همین گابریل گارسیا مارکز فقیده که بیش از ده پونزده ساله از دور خارج شده بود و وجودش غیر از حس نوستالژی سود دیگه ای نداشت. اما به هرحال باید قبول کرد بزرگ ترین نویسنده ی زنده ی دنیا بود و حالا باید بگردیم یه بزرگ جدید واسه نویسنده ها پیدا کنیم.

اولین رمانی که از مارکز خوندم آخرین رمانی بود که به تحریر درآورده بود. “خاطرات دلبرکان غمگین من” و بطور صحیح تر “خاطرات روس.پیان سودا زده ی من” و یا “خاطرات …ه های ح… من” که قطر نازکی هم داره و نوشتنش نزدیک به ده سال طول کشیده. راستش با اینکه داستان به خوبی پیش می رفت اما من خوشم نیومد. این خوش نیومدن بخاطر تفاوت فاحش فرهنگی ما و مردم آمریکای لاتینه و من می دونم دو ماه دیگه واسه دیدن مسابقات و حواشی جام جهانی فوتبال مکافاتی داریم. حالا تا المپیک کی مرده اس کی زنده. شاید هم تا اون موقع متأهل شدیم و راحت شدیم.

دومین و آخرین رمانی که از مارکز خوندم هم صد سال تنهایی معروف با ترجمه ی عالی بهمن فرزانه بود. قطورترین رمانی که تا حالا خوندم و البته خیلی هم طول کشید تا خوندنشو به پایان برسونم. بدون شک صد سال تنهایی شاهکار دنیای ادبیاته اما باز همون مسئله ی تفاوت فرهنگی و در کنارش هم سبک رئالیسم جادویی داستان که خیلی خوشم نمیاد. اواسط مطالعه ی رمان بود که دیدم دیگه نمی تونم جلو برم و اون جذابیت اوایلش از بین رفته و به ورطه ی تکرار افتاده. بعد از چند ماه وقفه دوباره شروع کردم و با سرعت بیشتر تمومش کردم تا صرفا داستانی رو نیمه خونده نذاشته باشم.

همونطوری که کل دنیا می دونن، رمان صد سال تنهایی از بهترین رمان های موجوده اما به شخصه چون سبک رئالیسم رو ترجیح میدم (هرچند طرفدار آ.ث.میلانم) نتونستم به خوبی ارتباط برقرار کنم. ضمنا خرید کتابش هم برام خاطره ای رو رقم زده که شاید در آینده تعریف کردم.

دیدگاهی بنویسید


ضرب و ترکیب

پیدا کردنش مثل پیدا کردن سوزن تو دریاس

تا گوساله گاو بشه هزارتا چرخ می خوره

از هر دست بدی از همون دست می خوری

آرامش دو گیتی تفسیر این دو حرف است، با دوستان مروت با دشمنان اشاره

آفتابه خرج لگنه

خام بُدی پخته شدی سوختی، تا هنرت را به من آموختی

حرف تو کله ات نیست

دیدگاهی بنویسید


چرا نمیری؟

همیشه و از وقتی فرق بین اعداد یک و دو رو فهمیدم (حدودا ده سالگی) مثل بازاری ها و بورس بازها و دلال ها به خرید و فروش علاقه داشتم و تنها تفاوتم با اون ها این بود که صرفا علاقه داشتم. همواره دلم میخواد بدونم پرفروش ترین و پربازدیدترین و خلاصه پرفلان ترین موجودیت چی بوده. از فیلم و کتاب بگیر تا اتومبیل و مارک های لباس. چندوقت پیش هم در حال جستجو برای یافتن پرفروش ترین آلبوم های موسیقی سال ۹۲ ایران بودم که به پرخرج ترین ویدئو موزیک های دنیا رسیدم. گرون ترین ویدئوی دنیا متعلق هست به مایکل جکسون و خواهرش که هفت میلیون دلار در اون زمان و نه میلیون دلار با احتساب تورم در زمان حال هزینه برداشته. بعد از اینکه کلیپ رو دیدم، مطمئن شدم که خودم تنهایی می تونستم تو پارکینگ خونه امون با خرج بیست هزار تومن بسازمش.

یکی از اعمالی که هنوز هم با پیشرفت علومی چون داده کاوی و بازاریابی به حدکمال نرسیده، پیش بینی میزان فروش و استقبال از یک موجودیته. این موضوع توی کشور ما که اصلا قابل پیش بینی نیست و فقط وقتی موجودیتی تولید و عرضه شد، می تونیم بفهمیم که ازش استقبال شده یا نه. این موجودیت حتی می تونه یک فرد باشه که تو انتخابات ثبت نام کرده و گویا برخی هنوز پیام بیست و چهار خرداد رو دریافت نکردن.

چندی پیش کلیپی از یکی از تصنیف های آلبوم جدید همایون شجریان منتشر و بازنشر شد که خیلی با انتقاد مواجه شد. اما در اینجا دو مسئله وجود داره. یکی اینکه این ویدئو با کمترین خلاقیت و هنر و با اغراق بیش از حد ساخته شده و از شدت ضعف به نوعی ضدتبلیغ برای موسیقی پس زمینه به شمار میره. غیر از عدم خلاقیت، موضوعی که باعث ضدیت با این ویدئو شده، سلبرتی هایی هستن که چون اغلب متعلق به طبقه ی خاصی از جامعه هستن، مردم با رفتار اون ها ارتباط برقرار نمی کنن. حالا چه اینکه کسی روی موسیقی سنتی حرکات آهنگ رپ رو انجام بده یا همینطوری بشینه و به رو به رو نگاه کنه. مهم رفتار فرد نیست و خود شخصه که دارای اهمیته. حالا اینکه خوبه یا بد فعلا کاری نداریم.

مسئله دوم هیت شدن آهنگ با همین کلیپ ضعیف و ضدتبلیغه. یعنی اینکه ویدئو بخاطر بد بودنش تونسته باعث معروف شدن آهنگ بشه. حجم انتقادات انقدر بالا بوده که همه بخاطر دیدن کلیپ و دلیل انتقادات، به خود تصنیف هم گوش دادن و از اونجایی که موسیقی کار واقعا قوی و زیباست باعث شده ظرف مدت کوتاهی به شهرت قابل توجهی دست پیدا کنه.

و کاش یه شبکه مختص موسیقی و پخش کلیپ داشتیم تا مجبور نباشیم برای دیدن ویدئوی آهنگ های معروف کلی دست و پاچه هم رؤیت کنیم و ما هم که تو سن بلوغ…

پی نوشت: بند ۲۵ با ویدئوی جدیدش نشون داد که باید منتظر کلیپی از فعل و انفعالات و کنش و واکنش های شبانه اشون روی تخت خواب باشیم.

دیدگاهی بنویسید


یک حادثه با دو روایت

توی یکی از صندلی های متروی تهران-کرج تنها نشستم و قصد رفتن به دانشگاه رو دارم. در میانه های مسیر، از یکی از مسافرین صدای عطسه ای بلند میشه. صندلی مسافر نزدیکه ولی هیچ دیدی ازش ندارم.

پسر: ببخشید شما دستمال دارین؟

دختر: بله … اجازه بدین [صدای باز شدن زیپ و گشتن توی کیف میاد] … بفرمایید

پسر: ممنون … این مامانا همیشه به فکر هستن (اشاره به اینکه یعنی مامان دختره دستمالو گذاشته تو کیف دخترش. دختر اما متوجه این موضوع نمیشه و فکر کنم فقط من فهمیدم منظور پسره چیه)

دختر: [با خنده] بله …

پسر: شمام دانشگاه کرج میرین؟

دختر: آره آزاد کرج

پسر: چی می خونین؟

دختر: میکروبیولوژی

پسر: عه، خیلی رشته ی خوبیه، موفق باشین. من عمران می خونم.

دختر: مرسی رشته ی شمام خوبه

پسر: درسای اصلیتون چی هست حالا؟

دختر: [بعضی از دروس رو با ذکر برخی جزئیات توضیح میده]

پسر: درسای جالبی دارینا، خوش به حالتون!

.

.

من پیاده میشم ولی تصور ادامه ی این ماجرا خیلی سخت نیست. گرفتن و دادن شماره و بعدش هم خدا بزرگه و به قول مهرداد پولادی، یا علی از تو مدد …

—————————————————————

توی تاکسی، صندلی عقب، وسط نشستم. دختری زیبا و شیک هم سمت چپم نشسته. راننده پسر کچلیه که دائما از چشماش اشک میاد و هر چند دقیقه عینکش رو برمی داره و با آستین اشک هاش رو پاک می کنه. وقتی هم ترافیک میشه بوق ممتد می زنه تا با استفاده از پژواک صدا بتونه فاصله از ماشین رو به رویی رو تشخیص بده و با اطمینان میشه گفت اصلا جلوش رو نمی بینه. غیر از این مسئله، مسیر رو هم بلد نیست و مدت ها توی ترافیک مشغول زدن دور شمسی قمری هستیم. به نزدیکی های مقصد می رسیم.

دختر زیبا: [خطاب به من] ببخشید همیشه اینقدر طول می کشه؟

من: الان می رسیم

دختر زیبا: خب باید اینقدر طول می کشید؟

من: نمی دونم

دختر زیبا: آخه به من گفته بودن یه ربع راهه ولی الان چهل و پنج دقیقه تو راهیم

من: نمی دونم

دختر زیبا: واسه شما همیشه چقدر طول می کشید؟

من: نمی دونم

دختر زیبا: شما قبلا این مسیرو اومده بودین؟

من: نه

دختر زیبا: ممنون

.

.

به مقصد می رسیم و درحال پیاده شدن هستیم.

دختر زیبا: [خطاب به راننده] ببخشید اون طرف میدون هم میرید؟

راننده ی کور و کچل: نع

دیدگاهی بنویسید


معرفی فیلم Nebraska

برخلاف خواسته ای که دارم و دلم می خواد سن خودم و کسانی که دوستشون دارم بالا نره و به پیری نزدیک نشیم، عمرمون مثل ماشین های از مابهترون با سرعت هرچه تمام تر به پیش میره و گرد پیری بر سر و صورت پاچیده میشه.

فیلم نبراسکا روایتی از همین دوران پیریه. دوران آلزایمر و خستگی، بی آرزویی و وبال بودن. نبراسکا محصول ۲۰۱۳ آمریکا و به کارگردانی الکساندر پین هست که نامزد اسکار بهترین فیلم و چند جایزه ی دیگه هم بوده که حداقل توی اسکار چیزی گیرش نیومده.

فیلمبرداری فیلم از ابتدا بصورت سیاه و سفید انجام شده و با اینکه همه با این فیلمبرداریش حال کردن اما من به شخصه دلیل قانع کننده ای برای این کار پیدا نکردم و به نظرم کارگردان خواسته تیریپ کلاسیک بازی برداره و بگم منم آره خیلی روشنفکرم و سینما مُرده و هیچکاک کارگردان بود، اورسن ولز فقیه بود … . فیلمنامه هم با اینکه کمی کُند پیش میره ولی انسجام و البته پایان بندی خوبی داره و با اینکه فیلم درام هست اما وسطش تیکه های بامزه ای به همدیگه میندازن که بیشتری رو مادر خانواده، زنی هشتاد ساله میندازه و همه اش هم از دم مثبت هیجده.

همه چیز فیلم خوب بود اما راستش به دلم ننشست. شاید اگه منم یه پیرمرد نود ساله بودم و هیچ جام چفت و بست نداشت و دائما زیرم سوند بود، از دیدن فیلم لذت می بردم. هرچند من خودم به زودی پیر میشم اما خیلی با دنیای پیرها ارتباط برقرار نمی کنم. جدا از این مسئله، فیلم بخوبی زندگی واقعی آمریکایی ها رو نشون میده. واقعا خسته شدیم بس که نیویورک و واشنگتن و سانفراسیسکو و شیکاگو و تگزاس رو دیدیم. این فیلم یکی از ایالت های مرکزی و بی آب و علف ایالات متحده رو به نمایش میگذاره که مردمش بیکارالدوله هستن و همش تو کافه ها و پای تلویزیون پلاسن.

در آخر نمی دونم دیدن فیلم رو پیشنهاد بدم یا نه، ولی بازیگرهای مسن و نابازیگرها بازی خوبی رو به نمایش گذاشتن و داستان فیلم هم جالبه (پیرمردی که توهم زده یک میلیون دلار برده و حالا گیر داده بره بگیره) و همچنین دیدن زندگی واقعی یانکی های استکبار جهانی خالی از لطف نیست.

دیدگاهی بنویسید