اوتانازی

اکثر قریب به اتفاق خودکشیا ناشی از شکست عشقیه و طرف باید خیلی ژاپنی بازی دربیاره که بخاطر ورشکستگی خودشو بکشه. من شاید هنوز هیچ مصیبت بزرگی رو تجربه نکرده باشم اما مطمئنم حتی اگه شکست عشقی هم بخورم باز خودمو نمی کشم و فوق فوقش یه مدتی افسردگی بگیرم و بعدش برمی گردم به زندگی. اما بعضی موارد هست که هنوز مطمئن نیستم. مثلا فوت پدر یا مادر. یا اینکه یه مریضی سختی بگیرم که خودمو و اطرافیام عذاب بکشن. مثلا یه سری به اینجا بزنین. دختره برحسب اتفاق نصف صورتش از بین رفته و بدتر از همه اینکه علاوه بر زیبایی چشماشو هم از دست داده. شک نداشته باشین اگه همچین اتفاقی برای من می افتاد خودمو می کشتم. شاید بتونم کر و لال شدنو تحمل کنم اما کور شدنو عمرا. حتی تصورش هم نمی تونم بکنم.

یا اینکه اگه دلشو دارین عکسای اینجا رو هم ببینین. واقعا تحمل طولانی مدتش خیلی سخته. بیماری های دیگه ای هم هستن مثل سرطان و ام اس که جون آدمو به لبش میارن تا جونشو بگیرن. البته ممکنه بعضی بیماری ها هم از بدو تولد با آدم باشه که به هرحال قابل تحمل تره اما مثلا بیماری دوشن یا اسم کاملترش دیستروفی ماهیچه ای دوشن رو در نظر بگیرین. طرف با انواع و اقسام زجرها رو به رو میشه تا اینکه تو عنفوان جوانی می میره. من که از خودم اطمینان دارم. اگه یکی از این مریضیا رو بگیرم یه جوری خودمو خلاص می کنم و بی خیال بهشت و تجری من تحتهم النهار میشم.

احتمالا کلمه ی اوتانازی به گوشتون خورده. یه فیلمی بود که چند سال پیش اکران شد. شاید شما هم مثل من فیلمو ندیده باشین و مثلا الان فکر می کنین که اتانازی لابد اسم دختره نقش اول فیلمه. اما اوتانازی یه لفظ لاتینه که به فارسی میشه مرگ راحت و خوب. یعنی وقتی یه بنده خدایی داره زجر می کشه با اوتانازی خلاصش می کنن. فیلم عزیز میلیون دلاری ساخته ی کلینت ایستوود هم یکی از مصادیق اوتانازی رو به نمایش گذاشته بود و واقعا هم فیلم قشنگی بود. اوتانازی طوریه که یا بیمار خودش خسته میشه و از پزشکا میخواد که خیلی راحت و آروم بکشنش یا اینکه مریض دچار مرگ مغزی شده و عملا فقط یه زندگی نباتی داره. گفتم نبات چقدر هوس چایی کردم. به قولی یک جلد کلام ا… مجید و یک عدد آینه و شمعدان و یک شاخه نبات و یک عدد گل آیا وکیلم؟ (بچه ام چقدر عروسی دوست داره. آخی!)

اوتانازی توی کشور ما غیرقانونیه. تو خیلی از کشورای دیگه هم هست. مهمترین دلیلش اینه که ادیان الهی به شدت با این عمل مخالفن و میگن که کسی حق نداره خودشو دیگرانو از بین ببره. ولی تو این دوره زمونه کی به این چیزا گوش میده. الان تو بعضی کشورای اروپایی عملیات مرگ خوش و خرم انجام میشه و حتی اگه بیماری خاصی هم نداشته باشی اونا می کشنت! دلیل دیگه ی مخالفت با اوتانازی اینه که جلوی پیشرفت علم پزشکی رو می گیره و هر دکتری واسه راحتی خودش میاد می زنه طرفو سَقط می کنه. البته بعضی موارد هست که تو اکثر کشورا انجام میشه و اونم بریدن لوله های اکسیژن یا لوله ی غذای بیمار مرگ مغزیه که تو کشور ما هم هست. خب پس تا اینجا میشه نتیجه گرفت که اتانازی خوب و اخلاقی نیست اما یه مسئله ای هست. بعضیا میگن بر فرض اومدیم و یارو بیماریش خیلی پیشرفته بود و داشت زجر می کشید. خودش هم دائم اصرار می کرد که راحتش کنن. بعد زدو یهویی سکته کرد. حالا میشه بی خیال احیای طرف بشیم و بذاریم به درد خودش بمیره؟ میگن نه. بعد موافقا میگن چرا؟ اونام جواب میدن محض اِرا !

به شخصه آدم فوق العاده سالمی هستم. نه به لحاظ خونی ، نه از نظر پوستی و نه از لحاظ مغزی هیچ مشکلی ندارم. اما بخاطر اینا باید خدا رو شکر کنم؟ آیا این حق طبیعی من نیست که سالم باشم و اگه نباشم یعنی اینکه از حقم محروم شدم؟ یعنی وقتی دچار نقص و بیماری شدم نباید به خدا ایراد بگیرم؟ اگه یکی دچار مشکل بشه ، بهش اون دنیا حوری میدن؟ حالا نمیشه همین دنیا بدن؟ حالا اگه حوری هم نشد ، نمیشه یه دوست دختر در حد حوری بدن بهم؟ باز اگه اینم نشد میشه یه دوست خوب برام جور کنن؟ بعد میشه من با این دوستم برم یه ذره شهرو بگردم و هی غر غر نشنوم؟ اگه بشه که خیلی خوب میشه ولی من با این چیزا خر نمیشم. سلامتی از همه چی بهتره. حوری هم مال خودتون نخواستیم خسیسا .

دیدگاهی بنویسید


آقای پیری

نشستن توی اتاق و لم دادن روی صندلی و خیره شدن به مانیتور هیچ وقت نمی تونه اون حس هنری آدمو زنده کنه . الان و تو همچین وضعیتی بیشتر دوست دارم بخونم تا بنویسم . می ترسم سوژه هایی رو که قبلا به ذهنم رسیده سوخت بشن . فعلا تا باز شدن مدرسه ها! صبر می کنم .

حدود بیست روز پیش آخرین هفته ی ترم تابستونی بود و قرار بود من و دو تن دیگه از دوستان یه مطلبی رو سر کلاس ارائه بدیم. البته استاده که مدیر گروه هم هست برای اینکه وقت بگذره این ایده به ذهنش رسیده وگرنه اصلش اینه که درس بده و یه ذره اونجای مبارکو هم تکونی بده . به هرحال به هر زحمتی بود چند صفحه مطلب جور کردیم و یه روز که من و یکی دیگه از دوستان کلاس داشتیم قرار گذاشتیم پاورپوینت قضیه رو هم درستش کنیم . اون یکی دوستمون که کلاس نداشت بهمون خبر داد که بخاطر آماده کردن پاورپوینت رفته لپ تاپ نهصد تومنی خریده و ما هم از حسودی تا مرز ترکیدن پیش رفتیم . حتی هفته ی بعدش منم می خواستم برم لپ تاپ بخرم اما با خودم گفتم که من همیشه ی خدا که تو خونه ام . کامپیوترم هم که بازیای جدیدو اجرا می کنه دیگه واسه چی برم لپ تاپ بخرم؟ اینارو میگم اما بعضی اوقات جو گیر میشم. نمی دونم . شایدم تا قبل از دانشگاه خریدم .

اون روز با کلی دردسر و ناهماهنگی یه چندتا اسلاید درب و داغون درست کردیم و باقی کارا رو هم واگذار کردیم به خدا . می دونین ، حقیقت اینه که این دوتا یکی دوساعت با خودشون ور رفتن نتونستن چندصفحه مطلبی رو که از اینترنت گرفته بودمو مرتب کنن اما من ظرف چند دقیقه هم مطلبو آماده کردم هم پاورپوینتو . خداییش اگه یه ذره همت می کردم الان مدیر پروژه ای چیزی شده بودم . بعد از اینکه رفتیم خونه و یه خرده استراحت کردم بخشایی که هرکس باید ارائه می داد رو مشخص کردم و بعد از اینکه فایل مطلب رو براشون فرستادم بهشون زنگ زدم که از صفحه ی فلان تا فلان مال توئه . خودمم چون می دونستم استاده اصلا گوش نمیده چی میگیم و دانشجوها هم که نمی فهمن زیاد نگرانی نداشتم و تا شب قبل از ارائه حتی یه بار هم مطلبو نگاه ننداختم.

روز موعود فرا رسید . مطلبی که قرار بود من ارائه بدم حدود چهار صفحه بود که خوندنش نزدیک بیست دقیقه طول می کشید . وقتی داشتیم با هم تمرین می کردیم نمی تونستیم جلوی خنده امونو بگیریم و نگران بودیم که نکنه وسط ارائه هم این کنترلو رو خودمون نداشته باشیم . به هر ترتیب رفتیم سر کلاس و اول یه دختره ارائه داد که بعدا درباره شخصیتش بهتون توضیح میدم . حدود پنج دقیقه درباره ویندوز ویستا و اینکه منوش کجاست و ویندوز مدیا پلیرش چطوریه حرف زد . بعدش استاد که اصلا گوش نمی داد دختره چی میگه بهش گفت اینا که داستانه اصل موضوع رو بگو . دختره هم گفت تموم شد استاد . بعد استاد هم خنده ای شیطانی کرد و گفت باشه . بعدش به ما گفت من ساعت سه جلسه دارم ارائه اتونو تو یه ربع تمومش کنین . حالا ارائه ی هر کدوممون بیست دقیقه اس . موضوع ما هسته ی لینوکس بود که یه موضوع خیلی تخصصی و سنگینیه . یکی از دوستان شروع کرد و عملا دو سوم مطالبو نگفت و نوبت به من رسید . هنوز دو سه کلمه از دهنم خارج نشده بود که یه دفعه بلندگوی کلاس به صدا دراومد و گفت : آقای پیر هرچه سریعتر به دفتر پژوهش مراجعه کنن. آقای پیر … . سعی کردم نخندم و فقط یه لبخند زدم . یکی دو خط دیگه ادامه دادم و یارو دوباره گفت آقای پیری بیا دفتر . دیگه نتونستم جلوی خودمو بگیرم و درحالیکه کل کلاس و دوستایی که کنار دستم نشسته بودم داشتن ریسه می رفتن یه پوزخند کوتاهی زدم و ادامه دادم . هنوز یک دقیقه نگذشته بود که استاد گفت نفر بعد … افتضاح بود . حالا خوبه اصلا گوش نمی داد چی میگم و داشت با یه استاد دخترباز حرف می زد . دوستم شروع به ارائه کرد و بازم استاد گفت اینا داستانه . مطلب تخصصی بگو . حدود بیست نفر ارائه دادن و به همشون همینو گفته . بدبختی مدیر گروه هم هست نمیشه بهش چیزی گفت .

این پیری هیچ جا ولمون نمی کرد

یه هفته قبل از این ماجرا برای اینکه در مورد کارآموزی توجیه بشیم با یکی از دوستان که قراره با همدیگه بریم شرکت باباش و الکی مهر بخوریم ، رفتیم پیش استاده . حالا استاده کیه؟ همونیه که رئیس دانشکده اس و بخاطر سایت ازم تعهد گرفته بود . خلاصه گفتش که به جای گزارش کار برام سایت طراحی کنین میخوام نمره هارو بذارم توش . ما هم گفتیم خب خودش میگه ساده دیگه زنهار قبول کردیم و قرار شد هفته ی بعد درباره جزئیاتش بیشتر توضیح بده . هفته ی بعد رفتیم و اونم شروع کرد . سایتو با asp.net طراحی کنین . بعد چندتا بخش داشته باشه . یه قسمت یه جدول باشه که بتونم لیست نمره ها رو توش بذارم . بعد وقتی رو این جدوله کلیک می کنم فیلدا باز بشه تا اگه خواستم تغییری بدم بتونم . یه گزینه ی اعتراض هم داشته باشه . بعدش یه صفحه ی اخبار میخوام . یه قسمت هم برای فرم تماس باشه که توش گزینه های اعتراض و پیشنهاد و انتقاد داشته باشه و اینا رو تو صفحه ی مدیریت دسته بندی کنه . یه دیتابیس هم داشته باشه که هر دانشجویی برای اعتراض اسمشو ثبت کرد بره توی دیتابیس .

نمی دونم استاده چه فکری کرده بود . اصولا این کارا رو برای درس پروژه میدن . ما هم موندیم تو رودرواسی و هیچی نگفتیم . به دوستم میگم ما نمی تونیم این سایتو طراحی کنیما . من فقط بلدم وردپرس و جوملا و این چیزا رو نصب کنم. میگه اشکال نداره یاد می گیریم خب . میگم asp.net خودش تنهایی یه دوره ی شیش ماهه کلاس آموزشی داره غیر از اون پیاده سازیش هم هست . قبول نمی کنه . حالا هم میخوام زنگ بزنم بهش ببینم چه گلی زده به سرمون .

دیدگاهی بنویسید


معرفی فیلم Annie Hall

دیشب یه مقدار خوابم میومد و می خواستم دیگه کم کم بخوابم اما از اونجایی که خیلی بدخوابم و یه چند ساعتی باید وول بخورم تا خوابم ببره ، گفتم به توصیه ی متخصصا گوش کنم و برم دوش بگیرم. بعد از اینکه از گرمابه برگشتم دیدم که ای بابل! من چرا انقدر اکتیویتیم زده بالا پس؟ خلاصه تصمیم گرفتم فیلم ببینم . دیدم اگه بخوام آواتارو ببینم تا سحر باید بشینم پاش ، واسه همین گشتم دنبال یه فیلم کوتاه تر تا اینکه به آنی هال رسیدم . آنی هال یکی از بهترین فیلمای وودی آلنه و سال ۱۹۷۸ برنده ی جایزه ی اسکار بهترین فیلم و بهترین کارگردانی و بهترین بازیگر زن و بهترین فیلمنامه شده . این یعنی اینکه فیلم شاخیه پس گشتم دنبال زیرنویسش و با کلی زحمت (به علت بستن پورتا) تونستم زیرنویسشو دانلود کنم .

فیلم محصول سال ۱۹۷۷ به کارگردانی وودی آلن و بازی خودشو دایان کیتونه . این اولین فیلمی بود که از وودی آلن می دیدم و می دونستم که کارگردان صاحب سبکیه و می خواستم یه سبک جدید رو هم تجربه کنم . از همون اولش کاملا مشخص بود که فیلم دیالوگ محوره و برای دیدن اینجور فیلما با زیرنویس باید خودتو سرویس کنی تا هم سکانسا رو از دست ندی و هم بتونی داستانو با زیرنویس دنبال کنی . همینطوری زرت و زرت زیرنویسا می رفتن و فرصت نمیذاشتن تا ته بخونمشون . یکی دو بار هم فیلمو زدم عقب تا زیرنویسو تا آخرش بخونم . سبک فیلم کمدیه عاشقانه اس . البته چون شوخیا و نمک ریختناش هم دیالوگ محوره ، زیاد نباید به خندیدن پای فیلم امید داشت .

داستان از این قراره که یه مردیه که با زنا مشکل داره و تا حالا دوتا زن گرفته و ازشون جدا شده . برحسب اتفاق با یه دختری آشنا میشه و دختره کم کم از یارو خوشش میاد . مرده یکی از کمدینای معروفه که تا یه کلمه میگه کل ملت می ترکن از خنده اما به شخصه موقع دیدن فیلم قیافه ام همینجوری مونده بود  :| . یه مدت با هم خوشن و می گردن و حال می کنن و بیشتر سکانسای فیلم هم روی تخت یا کنار تخت میگذره . حالا آخرشو تعریف نمی کنم ولی داستان فیلم همینیه که براتون تعریف کردم . منتظر داستان پیچیده ای بودین؟ زرشک!

برام خیلی عجیبه که چنین فیلمی چطور این همه جایزه برده . شایدم من مشکل دارم و نتونستم معنای ژرف فیلمو درک کنم . اما حدس می زنم این جایزه ها و سرصداها بخاطر حمایت شدید فیلم از یهودیا باشه وگرنه نه فیلمنامه ی خیلی خدایی داره و نه بازیگرای خیلی تپلی . میگن فیلم فیلسوفانه اس. نمی دونم پشت سر هم ور زدن و آسمون ریسمون بافتن و مخ این دخترو و اون دخترو زدن کجاش فیلسوفانه اس؟ طرف میره هر وقت دلش خواست یه دختر تور می کنه یه مدت باهاش حال می کنه بعدش زده میشه میره دنبال یکی دیگه ، اون وقت میگن تو ارتباط با زنا مشکل داره. اگه اون مشکل داره پس من چی دارم که کلهم اجمعین فقط یه ساعت با دخترای غریبه صحبت کردم تو عمرم . والا . ملتو خر گیر آوردن انگار . دیگه وسطای فیلم می خواستم … می خواستم … دقیق نمی دونم می خواستم چیکار کنم ولی خیلی رو اعصاب بود . بشینیم جراحت ببینیم سنگین تره به خدا .

دیدگاهی بنویسید


کفر نعمت ، نعمتت افزون کند؟!

طاقواز روی تخت دراز کشیدم . باد خنک و مطبوع کولر فضای اتاقو پر کرده . در اتاقم بازه و یه نور ملایم سفیدرنگی وارد اتاق میشه . احساس آرامش می کنم . این بیشترین لذتیه که از زندگی می برم . کلا با روند زندگیم حال نمی کنم . ازش لذت نمی برم .

نگرانم . از این می ترسم که اومدیم و روزه گرفتم ، نماز خوندم ، سعی کردم طبق اصولی که یاد گرفتم آدم خوبی باشم ، حیا داشتم و زیر این همه فشاری که به هر جوونی وارد میشه تسلیم نشدم ، خودمو از لذتای جسمی و مادی محروم کردم و آخرش هیچی به هیچی . می ترسم که نتونم تحمل کنم و آخرش بند اعتقادات سستم پاره بشه .

توی دوستای دانشگاهیم کم پیدا میشن که اهل مذهب باشن . یا اگر هم باشن فقط نماز خوندن و روزه گرفتنشو یاد گرفتن . بعضیاشون خیلی صریح اعلام می کنن که مشروب می خورن و هر از چندگاهی رابطه ی جن*سی دارن و بعضی دیگه هم این کاراشونو حداقل از من مخفی می کنن ولی از وجناتشون مشخصه که اهلشن . خیلی هم شاد و خوش خرمن و محبوب قلب ها . اما منو امثال من دچار یاس و سرخوردگی شدیم . از مسلمون بودن خیری ندیدیم . نه لذتی نه آرامشی نه موفقیتی .

تاثیرشو کاملا حس می کنم . تا همین دو سه سال پیش خیلی به شبای قدر معتقد بودم و با اینکه اهل مسجد و قرآن به سر گرفتن نبودم ولی از تلویزیون و رادیو دعاها رو گوش می کردم . الان دیگه اینطوری نیستم . هیچ حسی نسبت به این شبا ، هیچ حسی به ماه رمضون ، کلا هیچ حسی نسبت به مراسم و شئونات مذهبی ندارم . نمی دونم ، شاید سال دیگه که اینجا سر زدین ، بگم که کافر شدم . مثل خیلی از همکلاسیام .

دیدگاهی بنویسید


دستم به آبه

پیش نوشت : این مطلبی که می بینین یکی از همون مطالبیه که تو این پست وصفش رو گفتم . البته من توی اون سایت اسامی رو آورده بودم اما اینجا بی خیالش میشم .

سلام سپید جامه ! دستشوییا دستشوییا ، منم میخوام گاله بشم ، میخوام برم توی زمین ، چاله بشم ، چاله بشم ، از پیش من هرکسی ، رد میشه یک لحظه ای ، تیکه ای رو میندازه ، تا من بشم قهوه ای ، نگاه معصوم من ، مملوئه شرم و حیاس ، اما دلم میخواد که ، با لیزرای حساس ، طرف رو داغش کنم ، مغزشو توی یک ظرف ، آبپز کنم بی هیچ حرف ، روده هاشو تو گونی ، خرد کنم و بریزم ، تو سطلای زباله ، من چقده مریضم ، کاشکی خدا یه مدت ، اختیارو می دادش ، به دستامو در ازاش ، ازم جسد می خواستش ، غایت آرزوهام ، کشتن و قتل عامه ، اون موقع هاس که دیگه ، دنیا برام به کامه !!

یکی از نیازهای فطری و ذاتی آدما که هیچ تلاشی برای از بین بردنش نمی کنن نیاز به قضای حاجته . واقعا نمی دونم ، یعنی خدا نمی تونست انسانو طوری خلق کنه که از تمامی مواد غذایی بهره ببره و دیگه پسماند نداشته باشه ؟ یعنی نمی تونست آدمو جوری بوجود بیاره که اصلا لازم نباشه چیزی بخوره تا بخواد اجابت مزاج هم بکنه ؟ اصلا از اینم بالاتر . خدا نمی تونست آدمو خلق نکنه که بعدش لازم باشه غذا بخوره که بعدش هم نره دستشویی ؟ خدا نمی تونست فرشته ها رو خلق نکنه تا براش دعا کنن ؟ خدا نمی تونست منو بکشه ؟ خدا نمی تونست الان هوا یه ذره خنک تر بود بارون میومد ؟ خدا نمی تونست ادیسونو اختراع نمی کرد ؟ خدا نمی تونست … (شرمنده  ، پریزو پیدا نمی کردم)

سیستم دفع تو بدن انسان یکی از پیچیده ترین سیستمای موجود تو عالمه و من به شخصه هنوزم هنگم که چطوری کلیه غذایی که می خوریمو میچلونه و آبشو می ریزه تو مثانه . تازه بعد از اینکه چلوند چطوری تفاله ها رو می ریزه تو روده ، مگه کلیه به روده راه داره ؟ بعدش اینکه استاد کوزه گر سر کلاس تنظیم خانواده افاضات فرمودن و گفتن مثانه تا یک و نیم لیتر جا داره . البته من هنوز صحت و سقم حرف ایشونو بررسی نکردم ولی بعد از اینکه پستو نوشتم میخوام یه بطری یک و نیم لیتری از این نوشابه خانواده ها بردارم برم مستراح ببینم چقدر مثانه امو پر کردم. الان از دیروز تا حالا نرفتم دستشویی بخاطر این تست علمی . البته اینجا مشکلی هست . من اگه بخوام بطری رو پر کنم باید ایستاده بش*اشم که طبق گفته ی پزشکا اینکار خیلی بده و همه شلوارت نجس میشه . حالا اگه مثلا این دوستمون توی دستشویی دانشگاه ایستاده در حال ش*اشـ یدنه علتش اینه که عجله داره و میخواد بره سرکلاسش.

گفتم کلاس یاد دانشگاه افتادم . تو یکی از ساختمونای دانشگاه ما توالت مدرنی ساختن که غیر از مغز متفکر آقای دکتر ]…[ به عقل هیشکی نمی رسید . اینجا بود که یکی از دوستان عازم محل مورد نظر شد و از اونجایی که عکسای این دوستمون همیشه جنجال برانگیز بوده مجبور شدیم چندتا از تصاویرو بی خیال شیم و فرعو ول کنیم اصلو بچسبیم . یکی از سیستم های فوق پیشرفته در این دستشویی ، دم و دستگاهیه که در زیر مشاهده می فرمایین . اون لوله ای که در پایین قرار گرفته طوری طراحی شده که بدون استفاده از آب و همچنین زور ، املاح و مواد معدنی درون روده ی بزرگ شما رو می مکه و حالت مکنده داره. البته ممکنه این سوال براتون پیش بیاد که یه دفعه این لولهه نزنه روده و معده و آپاندیسمونم مک بزنه ؟ خب همون دوستمون در این رابطه تحقیق کرده و نتیجه این شده که در این لوله ها یک سنسور الکترونیکی و حساس تعبیه شده که نگرانی ها رو برطرف کرده.

مکانیسم دیگه ی این توالت اینه که بعد از قضای حاجت ، مواد از طریق یک کانال با عمق نیم متر به محلی خاص منتقل میشن. این حرکت برای اینه که شما با علم فیزیک بیشتر آشنا بشین و کاملا درک کنین که چطور مواد شیمیایی واکنش فیزیکی با هم میدن . در این توالت از آب خبری نیست و از مزایای ساختش هم به شمار میره . واقعا باید به دکتر آفرین گفت ! آفرین ! به قول تماشاچیا ، باریک !

خب ، بعد از اینکه کارتون تموم شد و حرکت املاح معدنی رو هم مشاهده کردین نوبت به تخلیه ی تزئیناتتون می رسه . به همین منظور یک بیل و یک فرغون پشت در انتظار شما رو می کشه . بیل زدن هم که همتون بلدین دیگه ، ماشالله یه پا اوستایین ! اند مکانیزاسیونه .

اما همونطوری که قبلتر هم اشاره کردم یکی از مناطق دانشگاه که هیچ کس جرأت نزدیک شدن و متعاقبا داخل شدن به اونو نداره ، دستشویی خواهرانه . البته در گذشته ای نه چندان دور دخترا می رفتن اونجا و آنجلینا جولی میومد بیرون ولی الان مدتیه که دیگه به خودشون زحمت نمیدن طی طریق کنن و داخل کلاس بساطشونو پهن می کنن و مالیدنو آغاز . چند بار سعی کردم از این سوژه های ناب تصویر تهیه کنم و در اختیار علاقه مندان به این ورزش باستانی بذارم اما هربار به دلیلی نشد . منم برای اینکه کرمم بخوابه ، رفتم از فاصله ی چندمتری از دستشویی دخترا عکس گرفتم تا یه خرده دور هم باشیم . هه هه ، هه هه هه ، هه هه هه هه ، هه هه هه هه … (کوفت! زهرمار!)

ممکنه بعضی از شما بگین من چقدر بی تربیتم که مستقیما از لفظ شـ *اش و ش*اشـ یدن استفاده کردم . من یه حرفی دارم . شما وقتی بچه بودین اگه ش*اشـ تون می گرفت یا می گفتین مامان جیش دارم یا همین ش*اش خودمون . نمی گفتین ادرار دارم که . یا مثلا نمی گفتین شماره دو دارم که اگه اینو می گفتین خیلی سوسول بودین . تازه ، در مورد همین بحث دستشویی رفتن کلی سوژه های غیراخلاقی بود که من هیچ بهشون نپرداختم و به همین علت از همه ی دوستان بددهن و بی تربیت عذرخواهی می کنم .

در آخر ضمن خداحافطی از همه ی شما عزیزان توجهتون رو به یک جمله ی قصار جلب می کنم . هیچوقت از مشکلات زندگی ناراحت نشو ، کارگردان همیشه سخت ترین نقش ها را به بهترین بازیگر می دهد . با این اوصاف من باید سیاه لشگری سرباز عراقی ای چیزی باشم . بازیگرتیم ! خدانگهدارش !

دیدگاهی بنویسید


معرفی فیلم Memento

با اینکه به نظرم فیلمای ایرانی نسبت به گذشته افت داشتن اما سریالای تلویزیون همچی بگی نگی یه مقدار بهتر شدن . احتمالا هم بخاطر پیدا شدن رقیب باشه که مسئولای صدا سیما رو مجبور کرده یه ذره محدودیتا رو کمتر کنن. یادتونه قبلا بخاطر سریال ساعت شنی چه داستانی داشتیم؟ حالا فیلم می سازن که دختر پسره قبل از ازدواج بچه دار شدن . یا سریال ساختن که کاملا راها و روش های تجاوز رو نشون میده . ولی با این همه بازم در ارتباط با مخاطب دچار مشکلن و فکر هم نمی کنم علتش روسری پوشیدن خانوما تو خونه باشه . دلیلش اینه که میان درباره ی زندگی یه قشر خاصی از مردم فیلم می سازن . قشری که اصلا این سریالا رو نگاه هم نمی کنن. لازم نیست زیاد به حافظه اتون فشار بیارین ، همین سریالای ماه رمضون و سریالایی که همین چندماه پیش نشون می دادن موید این ادعان . طوری فیلم می سازن که انگار قشر متوسط وجود نداره .

بگذریم . بالاخره بعد از حدود یه ماه نشستم پای فیلم هالیوودی . تعریف فیلم Memento رو زیاد شنیده بودم . از تم کلی داستانش با خبر بودم و می دونستم که جزو سی تا فیلم برتره . البته تو اینکه این فیلم واقعا شاهکاره شکی نیست اما کارگردان مجبور شده فیلمو طوری بسازه که بیننده باید چندبار اونو ببینه تا متوجه داستانش بشه . یعنی کریستوفر نولان فیلمو از آخر به اول ساخته . یه سکانس که تموم میشه ، سکانس بعدی حوادث قبل از سکانس قبلی رو روایت می کنه تا برسه به اول سکانس قبلی ! متوجه شدین چی میگم؟

داستان فیلم “یادآوری” اینه که زن یه مردی رو کشتن و البته قبل از کشتن یه عنایتی هم بهش داشتن . این بابا رو هم زدن ناکار کردن طوری که حافظه ی کوتاه مدتش از بین رفته . یعنی هر پونزده دقیقه حافظه اش ریست میشه و فقط خاطراتی رو به یاد میاره که قبل از اون اتفاق تو حافظه اش بوده . حالا تو این اوضاع و احوال ویرش گرفته که قاتل زنشو پیدا کنه اما چون حافظه ی کوتاه مدت نداره دائما از ملت عکس می گیره و البته چیزای مهم رو هم رو بدنش خالکوبی می کنه . هر صبح که از خواب بیدار میشه فکر می کنه تو اتاقشه و زنش بغلش خوابیده . بعد وقتی می بینه زنش نیست میره دستشویی و خالکوبیاشو می بینه و متوجه میشه که حافظه نداره و الان باید دنبال قاتل زنش بگرده . این وسط هم یه عده ازش سوء استفاده می کنن و برای رسیدن به مقاصدشون این بنده خدا رو بازی میدن . البته فیلم بعضی جاها دچار تناقض میشه ولی به هرحال فیلمه دیگه شما زیاد سخت نگیرین حالا .

ممنتو محصول سال ۲۰۰۰ و ساخته ی اعجوبه ی سینما کریستوفر نولانه که این فیلمو تو سی سالگی ساخته . البته دیدن فیلم واقعا حوصله میخواد و حتی بعضی جاها خیلی رو اعصاب میره . ضمنا قطعا با یه بار دیدن اصل ماجرا دستتون نمیاد و مجبورین فیلمو یکی دو بار دیگه هم ببینین یا اینکه مثل من زیاد اعصاب و روان نداشته باشین که یه فیلم تکراری رو دوباره ببینین که می تونین فیلمو از آخر به اول ببنین. خلاصه اینکه آره ، این بود ماجرا . پیشنهاد می کنم یه نگاهی به فیلم بندازین مخصوصا الان که Inception هم رو بورسه .

دیدگاهی بنویسید